ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
زادهی سرما و هوای زمستون
و ترکیبِ بارونِ کوهستون
این قدرت یخی، چه زشت و چه زیبا
قلبی سنگی داره، لایق شکافتن
پس بزن به قلبش
سرد و زلال
ضربهای برای عشق، ضربهای از ترس
شکوهش رو ببین، تیز و بُرنده
یخ رو از هم جدا کن
و بشکن این قلب یخزده رو، هِی هو
بپا کجا پا میذاری! رهاش کن بره
هِی هو
بپا کجا پا میذاری! رهاش کن بره
زیبا و قدرتمند
خطرناک و سرد
یخ جادویی داره که نمیشه کنترلش کرد
قویتر از یک نفر
قویتر از ده نفر
قویتر از صد تا مرد
اوه
زادهی سرما و هوای زمستون
و ترکیب بارون کوهستون
این قدرت یخی، چه زشت و چه زیبا
قلبی سنگی داره، لایق شکافتن
بزن به قلبش
سرد و زلال
ضربهای برای عشق، ضربهای از ترس
اینجا هم زیبایی هست و هم خطر
یخ رو از هم جدا کن
مراقب قلب یخزده باش
بیا دیگه، اِسون
السا. پسسست
السا
بیدار شو. بیدار شو. بیدار شو
آنا، برو بگیر بخواب
آخه نمیتونم
آسمون بیداره، پس منم بیدارم
پس باید بازی کنیم
برو خودت بازی کن
دلت میخواد یه آدمبرفی بسازیم؟
بیا دیگه، بیا، بیا
از اون جادوها بکن
از اون جادوها بکن
اوه
آمادهای؟ اوهوم
این معرکهست
این رو نگاه کن
سلام، من اولافم
و بغلهای گرم رو دوست دارم
عاشقتم اولاف
اولاف
قلقلکهای یخی
اوه
دووم بیار
بگیرم
گرفتمت
دوباره
صبر کن
وو هو! یواشتر
وو
آنا
آنا
مامان! بابا
نه، نه
حالت خوبه آنا. من گرفتمت
السا، چه کار کردی؟
داره از کنترل خارج میشه
اتفاقی بود. متأسفم آنا
اوه، بدنش مثل یخ سرده. میدونم کجا باید بریم
یخ؟
تندتر، اِسون
اِسون
خواهش میکنم! کمک کنید! دخترمه
پادشاهه
ترولها؟ هیس
دارم گوش میدم
چه نازی. پیش خودم نگهت میدارم
اعلیحضرت
با این قدرت به دنیا اومده یا طلسم شده؟
به دنیا اومده. و داره قویتر هم میشه
بیا اینجا، بیا اینجا
شانس آوردی که به قلبش نخورد
قلب رو به این راحتی نمیشه تغییر داد
اما ذهن رو میشه متقاعد کرد
هر کاری لازمه انجام بدید
پیشنهاد میکنم تمام جادوها رو پاک کنیم
حتی خاطراتِ جادو رو، برای اطمینان
اما نگران نباش. خاطراتِ خوش رو براش میذارم
حالش خوب میشه
اما دیگه یادش نمیاد که من قدرت دارم؟
اینطوری براش بهتره
گوش کن السا، قدرت تو فقط بیشتر میشه
توی این قدرت زیبایی هست
اما خطر بزرگی هم داره
باید یاد بگیری کنترلش کنی
ترس دشمن تو خواهد بود
نه
ما ازش محافظت میکنیم
مطمئنم یاد میگیره کنترلش کنه
تا اون موقع
دروازهها رو میبندیم
خدمه رو کم میکنیم
ارتباطش رو با مردم محدود میکنیم
و قدرتش رو از همه پنهان میکنیم
حتی از آنا
آه
السا؟
دلت میخواد یه آدمبرفی بسازیم؟
بیا بریم بازی کنیم
دیگه اصلاً نمیبینمت
بیا بیرون از اون اتاق
انگار گذاشتی رفتی
ما بهترین دوستای هم بودیم، اما دیگه نیستیم
کاش بهم میگفتی چرا
دلت میخواد یه آدمبرفی بسازیم؟
حتماً هم نباید آدمبرفی باشه
برو پی کارت، آنا
باشه، خداحافظ
دستکشها کمک میکنن
دیدی؟ مخفیش کن
حسش نکن
نذار کسی بفهمه
دلت میخواد یه آدمبرفی بسازیم؟
یا با دوچرخه توی راهروها بگردیم؟
فکر کنم وقتشه یکی پیشم باشه
دیگه کارم رسیده به حرف زدن با عکسهای روی دیوار
دووم بیار، ژاندارک
توی این اتاقهای خالی آدم یکم تنها میشه
فقط زل زدم به تیکتاک ساعت
میترسم
داره قویتر میشه
ناراحتی فقط بدترش میکنه. آروم باش
نه! بهم دست نزن
خواهش میکنم، نمیخوام بهت صدمه بزنم
دو هفته دیگه میبینمتون
مجبورید برید؟
حالت خوب میمونه، السا
سرورم
السا؟
خواهش میکنم، میدونم اونجایی
همه میپرسن کجا غیبت زده
میگن "شجاع باش" و منم دارم سعی میکنم
من همینجا پشت در منتظرتم
فقط بذار بیام تو
ما فقط همدیگه رو داریم، فقط من و تو
باید چیکار کنیم؟
دلت میخواد یه آدمبرفی بسازیم؟
همه پیاده شید
به آرندل خوش اومدید
لطفاً مراقب قدمهاتون باشید
دروازهها به زودی باز میشن
آخه چرا باید این رو بپوشم؟
چون ملکه به سن قانونی رسیده
امروز روزِ تاجگذاریه
تقصیر من نیست که
چی میخوای، اِسون؟
"بهم یه خوراکی بده."
کلمهی جادویی چیه؟
"لطفاً."
اوه! نُچ، نُچ. شریکی
باورم نمیشه بالاخره دارن دروازهها رو باز میکنن
اونم واسه یه روز کامل! تندتر برو، پرسی
آرندل، مرموزترین شریک تجاری ما
اون دروازهها رو باز کنید تا بتونم قفلِ
رازهاتون رو بشکنم و ثروتتون رو غارت کنم
این رو بلند گفتم؟
اوه! چشمام آب نمیخوره، بیصبرانه منتظرم
ملکه و شاهزاده رو ببینم
شرط میبندم که واقعاً دلربا باشن
حتماً خیلی زیبان
شاهزاده آنا؟
شاهزاده آنا؟ ها؟ بله؟
اوه. ببخشید بیدارتون کردم، خانم
نه، نه، نه، بیدار نکردی
من ساعتهاست که بیدارم
کیه؟
بازم منم، خانم
دروازهها به زودی باز میشن. وقتشه آماده شید
البته
آماده برای چی؟
تاجگذاری خواهرتون، خانم
تاجگوزاری خواهرم
امروز روز تاجگذاریه
امروز روز تاجگذاریه
پنجره بازه
اون در هم همینطور
نمیدونستم دیگه از این کارها میکنن
کی میدونست ۸۰۰۰ تا ظرف سالاد داریم؟
سالها توی این راهروهای خالی پرسه زدم
تالار رقص وقتی جشنی توش نیست به چه دردی میخوره؟
بالاخره دارن دروازهها رو باز میکنن
کلی آدمِ واقعی و زنده میان اینجا
خیلی عجیب غریب خواهد بود
ولی وای! چقدر برای این تغییر آمادهام
چون برای اولین بار توی این سالها
اینجا پر از آهنگ میشه
پر از نور میشه
برای اولین بار
توی این سالها
تمام شب رو میرقصم
No comments yet. Be the first to leave one.