ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پلیس، مورد اظطراریتون چیه؟
کسی پشت خطه؟ الو؟
چی میخواید؟
هی، گفتم چی میخواید؟
گفتم چی میخواید؟
قسمت دوم « مشتریان مرکز خرید »
هی. همه چی روبراهه؟
آره
الو، منزل ویلر
آره، یه لحظه
! مایک
! تلفن
! باشه
الو؟
ساعت 32: 9 دقیقهست. کجایی؟
شرمنده... تازه میخواستم زنگ بزنم
.. من
امروز نمیتونم ببینمت
چی.. چرا نمیتونی؟
به خاطر مامان بزرگم
خیلی مریضه
ولی هاپ گفت مامان بزرگت حالش خوبه
گفت چیز خاصی نبوده
آره
ما هم اولش همین فکرو میکردیم
ولی یهویی حالش خیلی بد شد
آره
... فکر میکنیم ممکنه
بمیره - چی؟ -
! مامان، گوشی رو بزار
! چند بار باید بهت بگم؟
مامان بزرگ زنگ زد؟
! نه مامان. گوشی رو قطع کن
معذرت میخوام
مامانت بود؟ - آره -
از بس ناراحته نمیدونه چیکار کنه
چون باید بریم خونهی سالمندان
مامان بزرگم رو ببینیم
بعدش میتونی بیای؟ - نه -
... آخه، من
فکر میکنم باید... با
... احساساتم
تنها باشم؟
داری دروغ میگی؟
چی؟ نه
دوستا دروغ نمیگن
چی گفتی مامان؟
مامانم صدام میزنه. باید برم
فردا باهات حرف میزنم. دلتنگتم. خداحافظ
هی
چی شده؟
احساسات به اشتراک گذاشته شدند
محدودهها تعیین شدند
.. نظم
... دوباره
برقرار شد - وایسا، وایسا، جواب داد؟ -
امروز اولین روز
تو این شش ماه طولانی و زجرآوره
که اون دو تا همدیگه رو نمیبینند
! آره، فکر کنم جواب داد. آره
نه، بس کن
همهش به خاطر تو بود
من فقط یه عروسکم، صحنه گردان تویی
پس همهچی یادت موند؟
آره، آره
یعنی، باید یه خرده بداهه عمل میکردم، میدونی؟
ظاهرا، حرف زدن با مایک
کلید حل مسئله بود
اونوقت سرش داد نزدی؟
سر شام همه چی رو برات تعریف میکنم
داشتم فکر میکردم،میدونی، رستوران انزو امشب، ساعت 7
هی، قبل اینکه جواب منفی بدی
میخوام یه چیزی رو کاملا روشن کنم
این یه قرار نیست
صبر کن،قرار؟
تو هیچوقت حرفی از قرار نزدی؟
میدونم. من حرفی از قرار نزدم
گفتم شاید برات سوال پیش بیاد بهتره قضیه رو روشن کنم
به هیچ وجه - عالیه -
فقط دو تا دوست میخواند با همدیگه شام بخورند
یعنی، ما استحقاقشو داریم، مگه نه؟
نمیتونم تا دیروقت بیرون بمونم
تا ساعت 9 برمیگردی خونه
هشت - هشت و نیم، میام دنبالت -
خودم میام اونجا ساعت 7. رستوران انزو. همدیگه رو میبینیم - -
حله
! رئیس، صدامو داری؟ رئیس
بله،یه خرده سرم شلوغه
! مرکز خرید رو تعطیل کنید
آره، من اینجا سرم شلوغتره
اگه میخوای فردا هم سر کارت باشی
فکر کنم بهتره همین الان بیای شهرداری
ندای وظیفه
وای خدای من
راهروی پنجم رو تمیز کن
خداحافظ - امشب میبینمت -
لعنتی، لعنتی
! ای وای
مواظب باش، نانسی درو. مواظب باش
ریختن قهوه خیلی کار سختیه، دختر جون
بفرمایید، دو تا خامه، دو تا قند
ممنون عزیزم
خواهش میکنم
تام؟
واقعا بدم میاد این خواهشو ازت بکنم
ولی به نظرت یکی دیگه از دخترا میتونه امروز بره براتون ناهار بیاره؟
اونا باید پشت میزشون باشند
... میدونم، ولی آخه
من حتما باید برم دکتر
... من یه سری مشکلات
دخترونه برام پیش اومده
! بی خیال، حواست به نور باشه - بیا بریم -
... ببین، من
فکر نکنم این زیاد فکر خوبی باشه
جدی؟ چون من حس میکنم این بهترین فکریه که تو کل تابستون به سرم زده
بببین، من فقط میگم اجازه گرفتن چه ضرری داره؟
مشکل اجازه گرفتن اینه که تام میگه نه
ما طلب بخشش میکنیم نه اجازه
و اگه این داستان اونجوری که من فکر میکنم خوب باشه، اونوقت تام براش مهم نیست
تازه، ازمون تشکر هم میکنه
یا اینکه اون پیرزنه دیوونهست
و اون داستان به درد نخوره
و تام اخراجمون میکنه
اونوقت دیگه هیچوقت مجبور نیستیم تو این گهدونی کار کنیم
روز خوبی داشته باشید - ممنون -
سلام - سلام -
من داستینم
منم رابینم
خوشوقتم. اون.. اینجاست؟
کی اینجاست؟
هندرسون
! هندرسون. اون برگشته
! اون برگشته - ! من برگشتم -
! استخدام شدی
! استخدام شدم
با چند تا بچه دوستی؟
نه، نه. امکان نداره
خوشگل تر از فیبی کیتس؟ نه
باهوشم هست و براش هم مهم نیست که دندونای واقعیم هنوز داره کم کم در میاد
اون میگه بوسیدن بدون دندون بهتره
آره، معرکهست. بهت افتخار میکنم، پسر
این... یه جورایی رومانتیکه
این
حالا تو واقعا هر چقدر دوست داشته باشی میتونی از اینا بخوری؟
آره، البته. اما برام بهتره زیاد از اینا نخورم
باید بدنم رو واسه خانما رو فرم نگه دارم - جدی، تا حالا با این کارت به کجا رسیدی؟ -
بیخیال اون شو - به نظر دختر خوبی میاد -
نیست. خب، کلهپوکهای دیگه کجان؟
دیروز منو قال گذاشتن
نه - اولین روزی که برگشتم -
باورت میشه؟ - واقعا؟ -
والا بخدا
ولی وقتی نتونن تو افتخار من سهمی داشته باشن از این کارشون بدجور پشیمون میشن
افتخار؟ چه افتخاری؟
دیشب
... سعی داشتیم با سوزی تماس بگیریم
.. و
یه پیام سری شوروی رو ظبط کردم
چی؟
یه پیام سری شوروی رو ظبط کردم
بلندتر بگو - یه پیام -
! سری شوروی رو ظبط کردم
وای خدا باشه. منم فکر کردم همینو گفتی
این.. یعنی چی؟
این یعنی، استیو، ما میتونیم قهرمان باشیم
قهرمانای واقعی آمریکایی
قهرمانای آمریکایی - فکرشو بکن -
میتونی هر چی زن هست رو داشته باشی و تازه بیشتر
بیشتر؟ - بیشتر -
از بیشتر خوشم میاد
باید چیکار کنم؟
کار خاصی لازم نیست، فقط به کمکت نیاز دارم
واسه چه کاری؟
ترجمه
! لعنتی
سلام
سلام؟
میشه حرف بزنیم؟
بعدش گفت دلش برام تنگ شده
و بعدش قطع کرد
اون یه عوضیه - چی؟ -
مایک امروز هیچ کاری نداره و مامان بزرگشم هیچیش نیست
شرط میبندم اون و لوکاس الان دارن آتاری بازی میکنن
ولی دوستها دروغ نمیگن
آره خب، ولی دوست پسرا چرا
همیشه
اون میدونه دارم دروغ میگم اون میدونه دارم دروغ میگم
من اصلا نمیفهمم. چرا دروغ؟ - هاپر-
اون تهدیدم کرد
گفت تو رو میکشه؟ - چی نه -
پس دیگه مشکل چیه؟ - مشکل اینه که -
اگه کاری که اون میگه نکنم،دیگه نمیزاره ال رو ببینم
واسه همیشه
تو نمیفهمی لوکاس، اون دیوونهست
اون عقلشو از دست داده
هی بچهها، من تقریبا حاضرم
من چارهای نداشتم لوکاس واقعا چارهای نداشتم
کاش باهام مشورت میکردی
چون جوری که تو این قضیه رو جمع و جور کردی
بدجور به فنا رفتی
No comments yet. Be the first to leave one.