ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
گوش کنین. کلانتر تاب ازم خواست بیام جاشو پر کنم
شما باید کلانتر موقت جدید باشی
خیلی شبیه تگزاسیهاست
نمیدونم تاب از کجا پیداش کرده
همسر سابقم با یه خوره تکنولوژی ازدواج کرد
جنوب شهر مزرعه داره
اون و دخترم رو تا اینجا دنبال کردم
بذار حدس بزنم. هنوز عاشقشی؟
اتفاقی تانیا رو دیدم
تو کارتل بولار برای رن بولار کار میکنه
از کشتن خوشت میاد؟
به مونتانا خوش اومدی
به سلامتی مونتانا
این چه کوفتیه؟
سلام، رفیق
سلام
اوه، این رو میگی
یه آهو افتاد
مجبور شدم از درد و فلاکت خلاصش کنم
وقتی یه حیوونی میمیره، ناراحت میشم
تنها اومدی اینجا؟
آره، یه جورایی
یه جورایی دیگه چیه؟
آره، تنهام
هیچکس نمیاد این بالا
عالیه. خیلی قشنگه
هی، میشه تو خورد کردن گوشت کمکم کنی؟
اوه، ام...
من دیگه باید برم
خب، تو اهل اینجا نیستی. مگه نه؟
ما اینجا به هم نوع خودمون کمک میکنیم
من دوست دارم به بقیه کمک کنم
باشه. خب، شاید
میدونی، بعداً میتونم بیام کمکت
سلام مجدد، رفیق
حواست به جای پات باشه
« آسـمـان بیـکـران »
خب، امروز چطور از دست کلانتر بو خودت رو خلاص کردی؟
منظورت کلانتر موقته دیگه؟
نمیدونم. شنیدم قراره بمونه
ببینیم چی میشه
اخیراً شلوارش حسابی بهش چسبیده. مگه نه؟
این حرف رو هیچوقت بهش نزن
دیر گفتی. قبلاً گفتم
همسر سابقش رو دیدی؟ - نه -
ولی درباره دخترش یه چیزایی شنیدم
میدونی، فقط درباره دخترش حرف میزنه
میدونم
یه جورایی قشنگه - آره -
تا حالا بهت نگفته چه اتفاقی افتاد؟
یه چیزایی گفته. تو چطور؟
درباره طلاق حرفی نزده
خب، میتونی ازش بپرسی
میتونم ولی بهتره نپرسم
وقتی آماده باشه، خودش میگه
پرونده جدیدی نداریم؟
مثل همیشه
آره، فقط اینکه از وقتی جری و لیندور
رفتن دنبال سندیکا
ما یکم دست تنهاییم... اوه، ببخشید
نمیخواستم حرفی از لیندور بزنم - اشکال نداره -
یه بار دیگه میگم تا درک کنین
من باهاش بهم زدم
ما دوستای بهتری برای هم هستیم
اون و جری زوج خیلی خوبی میشن
شاید
ادامه میدم، چون درستش همینه
باشه - خیلی خب -
بیاین پرونده یه کولهگرد گمشده رو بررسی کنیم
پدر و مادرش از سان فرانسیسکو زنگ زدن
خبری ازش ندارن
گفتن آخرین بار از هلنا باهاشون تماس گرفته
و آخرین بار اسم مسیر کوهستانی "بِیسن" رو آورده
پیگیری میکنم و ورودی و خروجی مسیر رو هم چک میکنم
شاید بهتر باشه با سانی بارنز یه صحبت کنی
امسال مجموعهاش رو تون اون منطقه راه انداخته
شاید کسی رو دیده باشه
ایده خوبیه
با ماشین یه سر میرم
خب، خب، خب، میبینم جمعتون جمعه
ببخشید. به گمونم زمان از دستم در رفت
راستش، دنبال تو نبودم، هویت
اومدم این رو به دنیس پس بدم
دنیس، اگه بخوای همینطوری برام غذا درست کنی،
باید از نو لباس بخرم
و اصلاً هم لباس فروشیهای این شهر رو نمیشناسم
اشکال نداره. با هم میریم
لباسهایی میخریم که فیت بدنت باشه
مخصوصاً از ناحیه پشت
خیلی خب، خیلی خب، الان لپم گل میندازه
دنیس، جداً؟
خیلی خب، بیخیال
اشکال نداره. میدونین چرا؟
چون بهترین لازانیای گیاهی رو درست میکنه
فرقش رو با گوشت اصلاً نمیشه فهمید
لازانیای گوشتی. خواهیم دید
خیلی خب، باید برگردیم سر کار
اوه، میشه من رو برسونی؟
ماشینت چش شده؟ - هیچی -
فقط... یکم پیاده روی کردم
چون باید کالری رو میسوزوندم
خیلی ممنون
بعداً میبینمت
باشه، میبینمت
چیه؟
تا حالا نشده برای من چیزی بپزی، خانوم رابینسون
تا حالا نشده بپزی
سلام، عزیزم - سلام -
چطور شده؟
خب، یکم کجه، عزیزم
یکم بکش سمت راست
به اندازه کافی خوبه
باک، این آدما پول زیادی دادن تا
تجربه لوکسی از حال و هوای دهات داشته باشن
حداقل میتونی این پرده رو صاف نصب کنی
این مکان جدیدمونه، عزیزم
باید یه کاری کنیم بدرخشه
میدونم - چی شد؟ -
دوست دارم، عزیزم - میدونم -
بگو ببینم چادرها رو اختصاص دادی؟
آره، چادر شماره 6 رو گذاشتم
برای زوج سرمایه امانی از نیویورک
نه، نه، نه
اونا باید برن چادر شماره 1
سر راه نباشه
عشق دوران جوانیه، باک
عشق دوران جوانی
یادته اونو؟
آره
میدونی چیه؟ ولش کن. خودم درست میکنم
بیا پایین - واقعاً؟ -
آره، بیا پایین - باشه -
یالا - فکر میکردم از پسش بر میام -
خب...
پرچم سنجاقیت کو؟
ای لعنتی. فراموش کردم
میبینی چقدر خوش شانسی من رو داری؟
هر روز شکرگزار نعمتهام هستم، عزیزم
بفرما
مرسی
خیلی خب
خب، مراقب باش - باشه -
عشق دوران جوانی - بیخیال -
الان بگو ببینم چطور شده؟
خب، برای منم دقیقاً همینطوری بود
نه، الان بهتره
تانیا رو ببین
جلوی تنفرت رو نمیشه بگیری
چندتا تمرین تنفسی بلدم که همیشه انجام میدم
مثل تصویر سازیه
میتونم تکنیک خودم رو نشونت بدم، اگه بخوای
من تکنیک نمیخوام
خب، یه چیزی میخوای خلاصه
چون اون تنفری که درونت هست، مثل سم عمل میکنه، هویت
چطور مردیم اگه کاری نکنم و
بذارم این سم نابودت کته؟
پس... راحت باش و باهام صحبت کن
حرف زدن دردی از من دوا نمیکنه
اگه وضعیت تانیا رو باز کنی،
شاید بشه حلش کرد
جای حرفی باقی نمونده. تانیا باید بره زندان
خیلی خب
و دوست دارم مشت بزنم تو صورتش
ولی عکس خوبی بود. این رو قبول دارم
خیلی خب، یه کلمه دیگه بگی تو رو هم میزنم
خب، میتونی بزنی، حتی میتونی یه لیست مشت زنی درست کنی
من یکی دارم
یکی از چیزاییه که همیشه تصور میکنم
گری گریوی، قلدر کلاس پنجم،
مربی فوتبالم، ایلان ماسک
اون یارو که تو تبلیغات آبجو بود...
خودت میدونی کی رو میگم
ناپدرى دخترم
دلم میخواد یه مشت بزنم دندوناش بریزه
ولی این کارو نمیکنم
ولی فکر کردن بهش حس خوبی میده
میدونی، دوست دارم یه روزی همسر سابقت رو ببینم
کارلا؟
آره، دوست دارم بدونم چطور وراجیت رو تحمل میکرد
اوه، فکر نکنم ایده خوبی باشه
نه، شما دوتا با هم کنار نمیاین
چرا؟ - بهم اعتماد کن -
فایدهای نداره
صبر کن. این دیگه چه سمیه؟
انگار یه نفر
صبر کنین!
هویت، این یکی رو میذارم برای خودت
کمک
صبر کنین!
همه چی رو به راهه، قربان؟
از ظاهرم مشخص نیست؟
این دقیقاً برعکس چیزیه که از کماندوها شنیدم
ولی هرکس یه سلیقهای داره. مگه نه؟
زندانی... فرار کرد
چی؟
اوه
اه
دارالتادیب
تو پلیسی؟
No comments yet. Be the first to leave one.