ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
Soul با افتخار تقدیم میکند
الان میخوام داستان جشن تولد 20 سالگی "سارا" رو براتون تعریف کنم
این ماجرا مال پنج هفته بعد از تبعیدمون به "کیلدر" بود
میدونم...
خب حتما میپرسین چی شد
- بگو دیگه! - بجنب!
چجوری از اینجا...
رسیدیم به اینجا؟
به اونم میرسیم ولی اول
باید هرچیزی که این وسطا اتفاق افتاد رو بهتون بگم
اگه تا الان نفهمیدین
سفرمون یه افتضاح به تمام معنا بود
پاشین، یالا
"جیجی"، تاج و "گروو"
تو هیچکدوم از این کارا موفق نشدیم
این یارو بهترین دوستمون رو کشته و فکر نکنم بفهمه
میشه لطفا بهش توضیح بدی که اون هنوز آزاده
که یه قاتله و اگه برین دنبالش...
شروع نکن
میشه بهش بگی که بهترین دوستمون رو کشته؟
عشق من دیگه نیست، خواهش میکنم یکی...
و از اونجا بود که اوضاع بدتر شد
دستگیر شدیم...
- هی! - وایسین!
ولم کنین!
- "کلیو"! - "پوپ"! ولم کنین!
...برامون پرونده باز کردن...
"کلیو" دوستت دارم!
...و تبعیدمون کردن
"کلیو" رو برگردوندن "باهاما" و بقیهمون رو فرستادن "اوتر بنکس"
میخواستیم سعی کنیم به زندگی عادیمون برگردیم
فکر میکردیم بدترین قسمت تموم شده اما...
"پوپ هیوارد"، احضاریه دادگاه تا دو روز دیگه
بازم اشتباه میکردیم
- اصلا نباید اون ردیاب رو از پات باز میکردی - آروم باش!
- شانس آوردین همهتون رو بازداشت نمیکنم - آروم باش
مشکلی نیست، یه کاریش میکنیم مگه نه؟
"پوپ"
"دادگاه بخش کیلدر"
تو اتاقش پدربزرگ "تاپر" حسابی از خجالت "پوپ" در اومد
شما پابرهنهها باعث کلی مشکل تو این جزیره شدین
و این تازه اولشه که دارین تاوان پس میدین
یه ماه تو زندان بخش
زندگیم تموم شد
و خب معلومه که "پوپ" اصلا اینو راحت قبول نکرد
بده به من
- الو؟ - سلام "کلیو"
دلم خیلی برات تنگ شده
میدونم
منم همینطور
هیچوقت فکر نمیکردم "ناسائو" اینقدر از "اوتر بنکس" دور باشه
کاش اینجا بودی
گوش کن قرار نیست اینجوری...
"کلیو"
الو؟
فکر کردم یه مسکن به دردت میخوره
ممنون
یالا خودتو خالی کن
کارت درسته "پوپ"
لعنتی، بازم هست، حواست باشه
وقتی "پوپ" رفت زندان داغون بود
"ورود پابرهنهها ممنوع"
در همین حین تو "پلیکان"
محبوبیتمون به پایینترین حد خودش رسیده بود
تقصیر شورشها رو انداختن گردن ما، همهمون
و همینطور خونوادههامون
آره خیلی قشنگه، یالا، زود باشین بریم
هی! همونجا وایسین حرومزادهها!
"تحریم کنین"
از اینجا گمشین!
اینورا پیداتون نشه
- راهتونو بکشین برین پابرهنهها! - پابرهنهها ممنوع!
نمیتونستیم کار پیدا کنیم
"تعطیل است"
و به یه جا برای زندگی احتیاج داشتیم چون "پوگلندیا" دیگه مال ما نبود
دیگه مال ما نبود
و پس گرفتن پول زمین...
یعنی نمیتونن همینجوری بدزدنش که
آره فروش باطل شد
شهرداری داره کارای پس دادنش رو انجام میده که باید بین سه تا چهار ماه طول بکشه
- ببخشید - سه یا چهار؟
- آره - چرا؟
- چون... - چرا اینقدر طول میکشه؟ پول خودمونه
- صداتو بیار پایین - چیکار کنیم پولمون رو بگیریم؟
- هیچ کاری نمیتونیم بکنیم - ما بیپول و بیخونهایم
میخوای مسئول بیخونه شدن آدمای بیشتری باشی؟
- این مسئولیت من نیست - چرا هست
"تانیهیل" گزینه سوممون بود ولی "رز" اونجا رو کرده بود "ایربیانبی"
واسه همین... چند هفتهای آوار شدیم خونه "ریف"
ولی "ریف" تمام پولش رو به "گروو" باخته بود
و بعدش هم خودش به سزای عملش رسید
"اخطار تخلیه"
فکر کردیم از "کی" بپرسیم میشه بریم پیشش ولی...
"جی جی"
اون خودش خیلی درگیر بود
میخوان مراسم یادبود بگیرن
فکر نکنم هنوز برای خداحافظی آماده باشم
فقط حس میکنم...
هنوز زوده
میفهمم "کیارا"
باید با این احساساتت ارتباط برقرار کنی...
ببخشید
دیگه لازم نبود ما هم سرش خراب بشیم
وقتش مناسب نبود
و خب معلومه که "هیوارد" گذاشت بریم پیشش
که خیلی بهترم بود چون هیواردها دستپختشون عالیه
- بفرمایین - باشه
میخوای همهی اینو بخوری؟
به خودت رحم کن
گشنهای؟
- ببخشید - ممنون
ولی نمیتونستیم تا ابد بمونیم
"بازداشتگاه بخش کیلدر"
سلام
سلام
چطوری پسر؟
قیافهت خوبه
- چطور بود؟ - افتضاح...
سریع رفتم و اومدم
من هرجا باشم آزادم
آره
خوبی؟
بهتر از همیشه
- گرفتم - بعدا میبینمتون بچهها
آره
اون دیگه چه کوفتی بود؟
اون دیگه کی بود؟
بابام
- سلام - سلام
سلام مرد، چطوری؟
اصلا فکرشو نمیکردم
با آزاد شدن "پوپ" وقت رفتن بود
و چون جای دیگهای نداشتیم که بریم
آخرش سر از جایی درآوردیم که یه پله از کارتنخوابی بهتر بود
کلبهی ماهیگیری
یالا!
یه دونه گرفتم!
باشه "سارا"، نسوزونیش
من دوست دارم روش سوخته باشه
میدونم دوست داری فقط میخوام با بقیه هم تقسیمش کنی
میدونی که... یه کم نرم و چسبناک خوشمزهست
ایناهاش، نگاه کن، عالیه
دیدی؟
- این خوبه - نگاه کن
اون ستاره شمالیه
مرکز همه چیز
مارشملو میخوای؟
با کمال میل
نه!
جدی میگی؟
یالا!
نه، لعنتی!
تولدت مبارک!
ممنون
بهم قول بده این ته خطه
- "سارا" من همچین قولی بهت نمیدم - خواهش میکنم...
- نمیتونم این قولو بدم - فقط بگو
لعنتی
آره این ته خطه
و ما اینجا بودیم
تو تولد "سارا" برگشته بودیم به "کیلدر"
بی خونه، بی پول، منفور کل شهر
و من بهش قول دادم اوضاع بهتر میشه
واسه همین...
بعدا تو جشن تولد میبینمت؟
بیا اینجا
تولدم مبارک
بدترین تولد عمرم
آره
من آدم مذهبیای نیستم ولی...
اگه صدامو میشنوی
ما به کمک احتیاج داریم
نمیدونم کجا برم
کاش راه رو بهم نشون میدادی
یا یه نوری یه مسیری، هرچی
شاید یکی اون بالا دعامو شنید
و با توجه به چیزی که اون روز صبح پیدا کردم
حتما "جیجی" بوده
- چشه؟ - هنوز دارم روش کار میکنم، نمیدونم
یالا باید راه بیفتیم
چندتا داریم "روبو"؟
یازدهتا، یکی کم داریم
باید همین دور و بر باشه
اینم پسر ما اونجا
"اوتر بنکس"
"سوفیا"
خب الان چی؟
جدا؟
جدا
تو نمیتونی آدم خوبی باشی و قانون رو رعایت کنی نه؟
خودش افتاد تو بغلم
چرا اومدی پیش من؟
یعنی چرا نباید میومدم پیش تو؟
تو کله گندهی موادی، ساقی
- عمرا! - مرد عمل، رئیس
من دیگه از ساقی بودن گذشتم
ببین من ته خطم مرد
بیخونهم، امروز تولد خواهرته
و من هیچی براش ندارم
خب فرض کنیم بخوایم امروز اینو آبش کنیم چقدر گیرمون میاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.