ആദ്യത്തെ 199 വരികൾ.
A با افتخار تقديم مي کند
AM با افتخار تقديم مي کند
AMI با افتخار تقديم مي کند
AMIR با افتخار تقديم مي کند
به جشنواره "کليپي " خوش اومديد
که به بهترين پِيک جايزه داده ميشه
جايزه بعدي هست: بهترين تازه وارد با يک دوچرخه
موفق باشي دوايت
و نامزد ها
جاني جنسن از گربه اجاره اي
نزبين زالگابار زير شلوار ده دقيقه اي
و دايت کانرد،کلاه گيس سرعتي
و برنده جايزه کسي نيست جز
جاني جنسن کوچولو
اوه احساس بد نداشته باش پسر
ما نميتونيم بيشتر از اين به تو افتخار کنيم
مگه اينکه برنده جايزه ميشدي
مرد تو خيلي خوش بختي که خانوادت اينجا هستن
پروفسور احمق حتي خودش رو نشون من نداد
فقط ميخواستم از والدينم تشکر کنم
ما دوسِت داريم جاني
شششش
حالا بحث جدي ميشه
حالا وقت يادآوري از منتقل کننده هاي شجاعيه که
جونشون رو از دست دادن
در راه وظيفشون
جيني تينکر.با اتوبوس
چارلز کايلي با قطار
مايک پيساريک با شير
اونا با کاميون دارن ميرن بهشت
بعدي.جايزه بعدي براي
روزنامه،تلفن يا چيز هاي متفرقه
چيزهاي متفرقه اون منم
نامزد ها
جيني تينکر
Charles kiley,
مايک پيزاريک
و فيليپ فراي
و برنده کسي نيست جز
!فيليپ فراي
اينجا رو امضا کن
واو.ها
ميخواستم از آکادمي تشکر کنم
و از روبات دوست داشتنيم بندر
و بيشتر از همه برادر زاده عزيزم
پروفسور وارثورت
اون هميشه براي من وقت داشته
چه وقتي که من رو براي ارسال بسته ميفرسته
يا موقعي که منو هل ميده چون دارم کار بدي رو انجام ميدم
و چرا؟
چون اون خانواده منه
و خانواده هميشه براي همديگه حاضر ميشن
متاسفم
ولي نميتونم اين برگه ي دروغ ها رو بخونم
حقيقت اينه
پروفسور فارنثورت يک سنگ دل بي احساس و آشغاله
اوووه سنگينه
با اين ميتوني يک جمجمه رو داغون کني
ميدونم؟
چي؟
اوه برنامه جايزه تو
متاسهغم که نيومدم
ولي کي دليل خيلي خوب دارم
ميشه لطف کني بگي؟
البته
من با يک پرونده سوزان اومدم پايين
که هيچکس بهش اهميت نميده
اي کاش فاميل هاي بيشتر داشتم
پدر و مادر پروفسور چيکار ميکنن؟
هنوز زنده ان؟
البته.اونا نمايش هم دارن
اخن پا در حال رشد, پمپ پخش خون,
پس اين فسيل ها کجا زندگي ميکنن؟
در سنگ هاي رسوبي؟
نه
با توجه به پوشه خويشاوندان بعديش
اونا زنده هستن در يک خونه بازنشتگي مجازي
نزديک ستاره مرگ
من اونجا بودم
بريم اونجا
جايي که قبلا رفتيم
واستا
ورود ملاقات کننده ها ممنوعه
اوه واقعا؟
اين قانون براي برنده هاي "کليپي" هم
اجرا ميش
متاسفم قربان
بفرماييد
اون فيليپ فرايه
نو و ولما فارنثورت
خيابان بروک لين 423
بزن بريم
فراي تو خيلي اعتماد داري براي اين سفر
يه جورايي جذابه
الان نه ليلا دارم سعي ميکنم مردم قديمي رو ملاقات کنم
اوه خدايا
پر از ادمه
هي چرا اينجوري بسته شدن؟
اون يک تابوت يا کفنه؟
مسخره نباش
از بدن اونا استفاده ميشه تا برق توليد کنيم
اين ايده از يک فيلم قديمي مياد به اسم ماتريکس
ولي هيچ چيزي بهتر از
بدن انسان يک باتري نميشه؟
مثلا سيب زميني؟
يا يک باتري؟
حالا به غير از انرژي که توليد ميکنن
اين ازشون انرژي بيشتر ميگيره که زنده نگهشون دارن
ميدونم ميدونم
مسخره به نظر مياد
راستشو بخواي وقتي ماتريکس منتشر شد
به نظر چرت ترين،تنبلانه ترين
و احمقانه ترين ايده
در کل تاريخ فيلم هاي علمي تخيلي بود
ولي به حقيقت پيوست کي فکرشو ميکرد؟
کارِت خوب بود نويسنده ماتريکس
اينجا اتاق 1119 هست
اوه اينا فاميلاي من هستن
بهشون ميگم ننه بزرگ و بابا بزرگ
اونا خيلي شبيه فراي هستن
دستاشون،پاهاشون و زشتي شون
چه بد که نميتونيم اونا رو توي دنياي مجازي ملاقات کنيم
ميتونيم. فقط دستت رو خيس کن
و اين کلاه هاي حقيقت به مجازي رو سرت کن
هممممم.برق با کلاه با کلي سيم
مطمئني اين امنه؟
کاملا امن نيست فقط 40 درصد امنه
گفتم که امنه
پس اينجا خونه سالمندانه فاميلاي منه
فقط يک کلمه براش وجود داره افتضاح
همچنين ترسناک
اين اتاق اوناست
حتما خيلي هيچان زده ميشن که من رو ملاقات ميکنن
سلام
من فاميل دور شما هستم
فراموشش کن دزد کثيف
ميتونم بوي کلاه برداري رو از يک مايل اون طرف تر حس کنم
وام مسکن
از اينجا وام مسکن رو بگيريد
اوه بيايد تو.بيايد تو
پس،تو واقعا نوه ي مني؟
خب،به اين آسوني نيست
من يخ زده شدم و بعدش
پروفسور فرانسورت که نوه ي نوه ي نوه ي نوه ي نوه ي
ها؟ چي؟
آره.من نوه شما هستم خوبه
يک نوه؟
اوه تو پسر بزرگي هستي
چيکاره هستي؟>
يه بچه توي دبيرستان؟
اخيرا بله
اوه خيلي لاغر به نظر مياي
بفرماييد گوشت خوک مجازي
به نظر خوش مزه مياد
مممممممممم
هيچ کسي چندساله که غذاي منو اون جوري نخورده
خيلي آشپزي نکردم از وقتي که اومدم توي دنياي مجازي
و اينجوري بود که بالاي ابروم اينجوري شد
و اين چنگال داخل جيگر من
باحاله
هي به اين نگاه کن
ميتونم شصتم رو در بيارم
اوه اينکارو نکن بابابزرگ داري منو ميترسوني
نذار دماغت رو بگيره
اوه خدايا
خيلي خوبه که خانواده ي بيشتر داشته باشي
تنها چيزي که داشتم پروفسور بود
و اون يه جورايي پير و سيريشه
بايد وقتي بچه بود ميديديش
اون پير و سيريش بود
دلمون براش خيلي تنگ شده
ولي مطمئنا زمان خوبي با تو داشتيم
اينجا خيلي احساس تنهايي و افسردگي ميکنيم
اون هم بدون هيچ سرگرمي اي به غير از بينگو
ثابتش کن بازنده
خب،ما بايد بريم
خيلي خوب بود که با شما ملاقات کرديم
و درباره وجود فيزيکي صحبت کنيد
درستو ادامه بده خب؟
چي؟
اوه خدايا هنوز اينجام؟
دلم براتون تنگ ميشه
فکر نميکنم ننه بزرگ از اون مکان خوشش بياد
و ميدونم بابابزرگ هم خوشش نمياد
اي کاش ميتونستن با ما بيان
سواستفاده ي سالمندان
راش بنداز سريع تر
استارت نميزنه
باتري هاش تموم شده
دارم بهترين زندگي دنيا رو از دست ميدم
فقط به خاطر شما آدماي پير به درد نخور
اونا به درد نخور نيستن
اونا ميتونن گوشت خوک بپزن
و تلويزيون با صداي بلند نگاه کنن
و برق توليد کنند
همينه!
ميتونيم قطعشون کنيم
بريد به سمت چپ به ميريام فينبرگ
منظورم فينگلده
No comments yet. Be the first to leave one.