ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت، در «بیعت»
باید میرفتم دنبالش. حق انتخاب داشتی
سابرینا
میتونستی به ما اعتماد کنی
به من اعتماد کنی
اما در عوض ترجیح دادی خودسرانه عمل کنی
آه
بابا، نیت رو یادت هست؟
آه، آقای سهیل
آجیت صدام کن
خوش اومدی
یه سری چیزا از زیر دست در رفت
این پرونده به این دلیل اتفاق افتاد
چون من کارم رو درست انجام ندادم
خب، نظرت در مورد یه شغل جدید چیه؟
الیسترن داره بازنشسته میشه. به یه فرمانده شیفت جدید نیاز داریم
میتونی مطمئن شی که دیگه هیچچیزی از زیر دست در نمیره
از امروز، الیور کمبل رسماً معلق میشه
برندی، دیگه فازِ افسردگی بسه
به حرفش گوش نده
قشنگ و تاثیرگذاره
درست مثل خودت
ما به یه آهنگ باحال مثل مایلی نیاز داریم
من به این یکی نیاز دارم
باشه
دیوه
ببخشید
خیلی خب
بعداً میبینمتون، ملکهها
هی، مدل موی قشنگی داری
خودت که میدونی روال چیه
اما امشب قراره شب خوبی بشه. حسش میکنم
همیشه همین رو میگی
و همیشه هم درست میگم
در ضمن، یه ساعتی میشه که من رو در اختیار داری
میدونی قیمتش چقدر میشه؟
این خیلی بهت میاد. ممنونم
باشه
دنبال خوشگذرونی میگردی؟
الو؟
لعنتی
هی! زنگ بزن به پلیس! زنگ بزن به پلیس
هی
«اوه، صبح بخیر سابرینا
حالت چطوره؟»
«اوه، ایش، خیلی ممنون که پرسیدی
میتونی صداتو بیاری پایین؟
آخه وسط یه کار مهم هستم.»
من و ایدن خودمون رو کشتیم
تا اون پروندههای کمبل رو جمعوجور کنیم
با تیممون توی واحد بازرسی جرایم
و اون جنایتکار با یه تعلیق ساده قسر در میره
آره، منم به اندازه تو از این وضعیت ناراحتم
آره، خب، این روزا سخته که بفهمیم طرف کی هستی
هی، منظورت از این حرف چیه؟
برای منم اصلاً راحت نبوده
کارا رفته
من و زک تازه به حالت عادی برگشتیم
آره، خب، این همون ماجراهای همیشگی پلیسه
خب، من محبوبترین آدم توی اداره نیستم
نصفشون فکر میکنن من یه شاهزادهخانمِ از خود راضیام
که شخصاً باعث معلق شدنِ کمبل شدم
اونا براش احترام قائل بودن
به من اعتماد ندارن
گور باباشون
هی، منظورم اینه که حداقل زندگی عاطفیت رو به راهه
پسره رو برای شام آوردی خونه پیش خانواده؟
میگم، عروسی کی هست حالا؟
اون نیت جونه؟
نه، کاره
اونو میخوای؟
باشه
وینس؟
هی. ممنون
مامورای شهرداری امروز صبح جسدش رو پیدا کردن
تنیل نیست؟
آره، انگار که نیست
برامبیلا؟
سهیل. کالاینی
مؤنث
اواخر دهه ۳۰ سالگی
زمان تقریبی مرگ ۸ تا ۱۲ ساعت پیش
اسمش رو میدونیم؟
هیچ اتیکت نامی روی جسد نبود، کارآگاه
مدارک شناسایی هم نداشت
یه کیفدستی اون نزدیکی پیدا کردم ولی کیف پول توش نبود
افسرها دارن سطل آشغال و کیسهها رو چک میکنن
دنبال هر چیز مشکوکی میگردن
و ردِ کشیده شدن روی زمین
به نظر نمیرسه اینجا صحنه جرم اصلی باشه
و هیچ فیلمی از دوربینهای مداربسته نیست؟
از این منطقه، نه، هیچی
بیا چند تا افسر برداریم
و بریم اون آپارتمان روبرویی رو بگردیم
فهمیدم. آره
علت مرگ رو فهمیدی؟
خفگی
انسداد تنفسی ناشی از فشار خارجی
به ناحیه قدامی گردن
زخمهای بریدگی روی ساعد و بازو
چی، زخمهای دفاعی؟
اوهوم
بریدگیها خیلی عمیق به نظر میان
زخمها بر اثر
نیروی مماسِ یه جسم تیز ایجاد شدن
مثل چاقو
خراشیدگیهای روی مچ دست که با اثر دستبند همخوانی داره
دستبند؟ بله
اوه، و یه علامت خیلی عجیب هم داره
«اف ۴۰»؟
هی، جیلیان، دارم برات یه عکس میفرستم
روی پیشونی مقتول ما «اف ۴۰» نوشته شده
من شروع میکنم به آمار درآوردن
ممنون، جیل
ممنون
این منطقه پاتوقی برای کارگران جنسی و مشتریهاست
اگه دنبال اسمی برای این مقتولِ ناشناس هستین
کارآگاه مایر گزینه خوبی برای شروع کردنه
میچ مایر، از دایره منکرات؟
آره. میشناسیش؟
خب، به اینا میگن «دوناتهای سفارشی»
اوکی؟ این کرمبروله است
این چیزکیکِ گیلاس
و اینم مخصوصِ هومر سیمپسون
من یه بوستونکرم برمیدارم، با چاشنیِ پز دادن
کالاینی! چه خبر داداش؟
چطوری داداش؟
تنها حقی که داری، حق سکوت کردنه
اون پرتاب سه امتیازی فقط شانسی بود
اوه، جدیداً به «استعداد» میگن «شانس»؟
این پسر دیگه کیه
راستی، ایشون کارآگاه سهیله؟
کارآگاه مایر
کالاینی اینجا خیلی ازت تعریف میکنه
اوه، واقعاً؟
اوه، آره. گوش کن. اوم
یه جسد توی محوطه صنعتی پیدا کردیم
نزدیک جاده «اولد ییل»
میخواستم ببینم میشناسیش یا نه
مطمئنم این برندیه
با اعتیاد دست و پنجه نرم میکرد
این... اوه
اون چیه روی پیشونیش؟
داریم روش کار میکنیم. اوم، نام خانوادگیش رو میدونی؟
آره، آره. اسم کاملش الیسون تیلوره
آره، چند وقت پیش یه سالن ماساژ رو که
توش کار میکرد، گرفتیم
اوردوز کرده، یا...؟
نه. با دستبند خفهش کردن و بین کیسه زبالهها رهاش کردن
یا عیسی مسیح
در مورد مشتریهای خطرناک چطور؟ گزارش جدیدی هست؟
اینجا نه
چند تا موردِ پراکنده
توی «لنگلی» بود، مال مدتی قبل
دستگیری هم داشتین؟
هی، باید
باید با بقیه دخترا هم صحبت کنی
ممکنه بتونن کمکت کنن
معمولاً توی خیریه «سنت جوآن» پلاس هستن
عالیه. ممنون میچ
آره. هی. امیدوارم بتونید بگیریدش
قربانت داداش
هی، وینس؟ آره. اسم مقتول ناشناسمون رو پیدا کردیم
هنوز داریم روی شرایط تحقیق میکنیم
اوه خدای من. آلی
اون... اون همین
همین دو شب پیش بهم زنگ زد
اون
راحت باش
ازم پول خواست
و من گفتم نه
اوه خدای من
اگه فقط پول رو بهش داده بودم
آخرین بار کی خواهرت رو دیدی؟
دو ماه پیش
براش یه سری لباس و شامپو بردم
قدیما موهای خیلی پرپشت و زیبایی داشت
اما همش گره خورده بود
و خودش هم خیلی لاغر شده بود
ربکا
کسی رو میشناسی که ممکنه بخواد
به الیسون صدمه بزنه؟
منظورتون به جز مشتریها و معتادهاست؟
در مورد دوستپسر یا نامزد سابق چطور؟
نمیدونم
فکر نمیکنم
در مورد یه پسری بهم گفته بود
یه عکاس
ازش خوشش میومد
پسره بهش گفته بود میتونه براش کارِ مدلینگ پیدا کنه
و پیدا کرد؟ نتیجهای براش داشت؟
من که هیچ عکسی ندیدم
اسمش رو بهت نگفته بود؟
نه
مطمئن نیستم اون داستان رو از خودش درآورده بود
یا واقعی بود
خیلی خب، بازم ممنون بابت وقتی که گذاشتی، ربکا
دوباره میگم، واقعاً بابت غمی که داری متاسفیم
آلی مثل یه نورِ تابان بود
اون باید الان زنده میبود
No comments yet. Be the first to leave one.