ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
بلیک پسر خوبی بود و خیلی زود از پیشمون رفت
چه اتفاقی افتاد؟
کار جان وین بود - این رو آویزون کن -
میخوام همه بیبنن چه موجودی تو این خونه زندگی میکنه
اگه ما متحد نشیم،
هرچی که داریم رو از دست میدیم
پس برنامه ریختی مزرعه رو تصاحب کنی
صبر کن تا بابا بمیره
خودت میبینی چه اتفاقی میفته
وای ترسیدم، جان وین
هورست تو اون زمین چیکار میکرد؟
بیست سال پیش نفت "شیل" پررونق شد
هرچی که تو رد کشتی بود رو آلوده کرد
یه جایی نیاز داشتن تا زبالشون رو تخلیه کنن
و هورست با دادن زمین مشکلی نداشت
باید از خاک نمونه برداری کنم
یالا. بیاین از اینجا بریم
اومدن
استیو، همون دوستی که تو فریزر پیدا کردیم،
احمالا با مری برای یه بچه پدری کرده
ما دنبال اسکارلت لایندکر هستیم
نصف شب با دختر و دوست پسرش
از اینجا رفتن
این دوست پسر اسکارلت هست، درسته؟
تا وقتی دستگیر نشه، احساس امنیت نمیکنم
چه حسی به تفنگها داری؟
همون لحظهای که آرتور رو دیدم،
شناختمش
اینقدر تکرار نکن!
این وقت شب با کامیون بریم اردو؟
یه جایی رو میشناسم که میتونیم تنها باشیم
آرتور، چیکار میکنی؟
یه گوزن رو دفن میکنم
چه اتفاقی براش افتاد؟
خب، چنین اتفاقاتی عادین
شاید گوزنه جایی بود که نباید باشه
شاید باید میمرد
تنها مرد؟
میشه بیای نزدیکتر تا بتونم ببینمت؟
باید برم پیش مامانم - نه -
این باید یه راز بین ما باشه
چرا باید یه راز باشه؟
خب، بیا اینجا تا بهت نشون بدم
یالا
وظیفه ما اینه مطمئن بشیم
وقتی یه موجود زنده میمیره بره بهشت
و یه بخشی از این وظیفه ایجاب میکنه که به کسی نگیم
کجا دفن شده
چون نمیخوایم یه آدم بد
یا یه حیوون از زمین درش بیاره
چرا باید یه نفر از زمین درش بیاره؟
اگه راز نگه داریم، کسی این کارو نمیکنه
چرا براش دعا نمیکنی؟
شروع کن
اشکال نداره، یالا
باید چشمات رو ببندی
وگرنه دعات به حقیقت تبدیل نمیشه
و اگه از آرتور و مامانم محافظت کنی،
قول میدم درباره گوزن، که اتفاق بدی براش افتاد،
چیزی نگم
تا بتونه از حیوون های بد در امان باشه
آمین
چیکار میکنی؟
یه نشونگره
تا ازش محافظت کنه
یادت باشه این یه راز بین ماست، باشه؟
به جون خودت قسم میخوری؟
به جون خودم قسم میخورم
"آسمان بیکران"
: مترجم « SubMatrix »
چه غلطی دارین میکنین؟
تا تهش با همیم - نه، نه، نه، نه -
شما فرار کنین سمت کامیونها من جلوشون رو میگیرم
اگه مارو کنار هم ببینن، هممون میمیریم!
اه!
گیل، چه خبر شده؟
هورست
بگو ببینم تو راه مراسم خاکسپاری گم شدی؟
گیل، ازت بعیده دروغ بگی
یالا سوار شو. بریم یه دور بزنیم
به یاد خاطرات قدیم
اگه نیام چی؟
چرا سوار نمیشی؟
جان وین و رند کجان؟
در حال گشتزنی با پای پیاده
یالا
احساس کردی نیاز داری وارد مزرعه شی
و به چندتا بشکه حاوی ماده چسبنده و لزج سمی زل بزنی؟
خواستم ببینم بشکه ها نشتی دارن یا نه
هوم
خب، تصور کن بعضی هاشون دارن
و بعضی هاشون هم ندارن
هیچ ربطی به تو نداره
مگه اینکه وجدانت داره دوباره گل میکنه
شاید اینطور باشه
همونطور که گفتم اینجا زمین منه
و هر کاری که بخوام میتونم باهاش انجام بدم
و دارم به این بخش یه لطف میکنم
تنها اومدی؟
اه، مسئله ای نیست. به زودی میفهمیم
میدونی، بلیک به رُزی حمله نکرد
درباره چی صحبت میکنی؟
کار جان وین و رند بود
اونا کتکش زدن
برای بلیک پاپوش درست کردن
میخواستن بلیک از سر راهشون بره کنار
تا جان وین بتونه صاحب مزرعه بشه
با عقل جور در نمیاد
دقیقا اتفاقیه که افتاد
یه نفر تو مزرعه هست
چی شده؟
میتونم احساس کنم یه اتفاقی داره میفته
ازت میخوام قوی باشی
اگه ازشون میترسی،
پس از الان اونا بُردن
بابا اینطوری مارو کنترل میکنه
اینطوری جلوی فکر کردن و
دفاع کردن از خودمون رو میگیرن
چیزی برای ترسیدن وجود نداره
نمیخوای از مردها آزاد باشی؟
وقتی همه چی تموم بشه فقط من و تو میمونیم
نه، این آخرشه. این آخرشه
این آخرشه
اینقدر این حرف رو نزن - هرشب رو تخت دراز میکشم -
و به سقف زل میزنم
و یه لکه سیاهی هست که مثل سایه میمونه
ولی سیاهتره
و سایزش قبلا اینقدر بود
و هرشب داره بزرگتر میشه
و میدونم که قراره از سقف بیاد پایین
و من رو بخوره
مامان، الان زمان مناسبی نیست
لطفا، حقیقت نداره - واقعیه -
دیدم که یه عنکبوت رو خورد
و هرچی که تو این خونه باشه رو میخوره
نمیتونی جلوشو بگیری
شاین، همهچیز رو میخوره
یه راهی برای خلاص شدن از این وضع پیدا میکنم
یه راهی که شامل جان وین، رند و بابا نشه
دیگه از دختر خوب بودن و
یه گوشه ایستادن و تماشا کردن اونا که همه چیز رو اداره میکنن خسته شدم
میتونیم بهتر از اینها باشیم
تو رو هم میکشن
نه اگه من زودتر بکشمشون
داستانمون رو یادته؟
کجا بودی؟ - تقصیر من بود -
بیدار شدم تا مطئن شم آتیش کمپ خاموشه
و فیبی بلند شد و اومد بیرون
و ما نخواستیم بیدارت کنیم
داشتم صداتون میکردم
خب، فیبی بهش بگو
رفتیم تو جنگل قدم بزنیم
تو شب؟
به نظرم شب آرامشبخشه. پر از رمز و رازه
فیبی، درست میگم؟
ستاره دنباله دار دیدیم و یه جغدی هم بود
ترسیدم اتفاقی برات افتاده باشه
کنارم جاش امن بود
متاسفم، باید بهت میگفتیم
یالا
بیا جدا شیم. من میتونم ترتیب جان وین رو بدم
باشه
اه!
اه!
کجایی جنده خانوم؟
اه!
یالا!
آها
همینه عزیزم!
آره!
وای!
کسی؟ وای خدای من
کَسی بیدار شو
وای
حالت خوبه؟
یالا. من کمکت میکنم
نه
یالا. بلند شو - وای -
وای
فکر کردم مُردی
آره، منم همینطور
رند با ماشینش زد بهم
بابام کجاست؟
نیومد خونه
با هورست رفت
و فکر کنم جنی رو هم گرفتن
باید پیداشون کنیم
خب، یالا
یالا
باید ببینم رند هنوز اون پایین هست یا نه
دیشب سعی کرد منو بکشه
ولی بهش شلیک کردم و از جاده خارج شد
کجاست؟ - رفته -
یعنی هنوز زندست
اول بهش رسیدگی میکنیم بعد میریم سراغ گیل و جنی
رند دیشب نیومد خونه
شاین باید به کلانتر زنگ بزنیم
خب، اونا دیشب مچ گیل و جنی هویت رو تو مزرعه گرفتن
باید خودمون درستش کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.