200 baris pertama.
آنچه گذشت در مردان ایکس...
بهتره قدرتهات رو نشونم بدی، قهرمان.
کامپیوتر، برنامه رو قطع کن.
این اتاق خطره. اینجا تمرین میکنیم.
اون مگنیتوئه؛ رفیق قدیمی پروفسور.
سر همزیستی جهشیافتهها و انسانها نظرهای متفاوتی داشتن.
این همون درد تاریکیه که همهٔ این سالها توی خودت نگه داشتی.
من هم این آبهای تیره رو توی وجودم دارم.
دیدن خودت در وجود یکی دیگه قدرت عجیبی داره.
هیچکس مثل من نیست.
مگنوس، ما هنوز خانوادهایم.
پولاریس. من از مردان ایکسم، اومدم کمک.
مردان ایکس یادت هست؟ یه زمانی خودت عضوش بودی.
به خودشون میگن ایکسفاکتور.
بچهٔ پرورشگاهی بودم که پروفسور منو آورد پیش خودش. مردان ایکس خانوادهم شدن.
همهمون داریم سعی میکنیم راهشون رو ادامه بدیم.
اگه پروفسور اینجا بود،
فکر میکنی به کاری که میکنی افتخار میکرد؟
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
مگنوس!
مگنوس!
ادعا میکنی معلمی.
ولی درسش رو نفهمیدی.
مگنوس.
متأسفم.
نمیتونم...
چارلز...
متأسفم.
افسوس...
فقط یه ترسو وقتی مورچهها رو لگدمال میکنه احساس قدرت میکنه.
شبیهسازی حافظه کامل شد.
اتاق خطر، بازنشانی.
ادعا میکنی معلمی.
ولی درسش رو نفهمیدی.
آدمهایی که دوستشون داری نابودت میکنن.
باید من میبودم، مگنوس.
چون اگه من بودم، یه راهی پیدا میکردی
که هر دومون رو نجات بدی.
اتاق خطر، دوباره.
کاش قدرت تو رو داشتم
که سختتر بجنگم.
که تسلیم شکست نشم.
ادعا میکنی معلمی.
ولی شکست خوردی... شکست... شکست... شکست... شکست... شکست...
ولی شکست خوردی...
...مورچهها.
متأسفم، مگنوس.
مورچهها.
بهاندازهٔ کافی قوی نبودم.
مورچهها.
اتاق خطر، قطع کن! قطع کن!
قرار بود پروتکلهای ایمنی داشته باشی.
چی شد؟
پارامترهای شبیهسازی
در واکنش به شکستهای تکراری تغییر کردن.
خواستید قدرت بیشتری داشته باشید،
من هم خودم رو تطبیق دادم.
قرار بود این یه تمرین درمانی باشه،
نه تمرین رزمی.
الان بیشتر از زندهموندن جلوی آپوکالیپس،
نگران اینم که چطور بدون...
مگنوس زنده بمونم.
بعد از این همه سال،
مطمئن نیستم بلد باشم.
هدف مشخص شد، پروفسور.
طبق دستور، به آمادهسازی شما و شاگردهاتون ادامه میدم.
واقعاً آرزو میکنم فقط یه بار دیگه حضورش رو حس کنم.
فقط برای آخرین بار.
محموله امن شد، کشیش استرایکر.
وقتشه روی سر این رجسها آتش و وایبرینیوم ببارونیم.
هلهلویا! ابزار نجاتمون رو بستایید.
کی بهتون گفت حرکت کنید؟
من.
اسمم پولاریسه.
از طرف ایکسفاکتور و وزارت دفاع آمریکا،
دستور میدم عقب بکشید.
محمولهٔ غیرقانونی رو تحویل بدید.
با جهشیافتهها معامله کنیم؟ هرگز!
آخ!
معاملهای در کار نیست.
درواقع درست برعکسه.
داری چه غلطی میکنی؟
قرار بود مخفیانه جلوشون رو بگیریم، نه نابودشون کنیم.
منو که میشناسی، همیشه دوست دارم نمایش راه بندازم.
تروریست باشن یا نه، جون آدمه.
از کنترلی خارج شدی، عقب بکش!
باشه، کشتی دست منه. دارم خارج میشم.
با پالایشگرها هر کاری میخوای بکن.
کافر جهشیافته. از داوری نهایی فراری نیست.
تو واقعاً نمیفهمی کی باید ول کنی!
پولاریس، خودت رو جمع کن. درگیر نشو!
من نیستم که نیاز به کنترل دارم.
پولاریس، نه!
فرماندهی، این ایکسفاکتور یکه.
بحران مهار شد؛ تلفاتی نداریم.
نه به لطف کسی که حسابی سعی کرد.
دیوونه شدی؟
آخرین چیزی که ایکسفاکتور لازم داره
یه معتاد دیگه به فلزه که مثل مگنیتو بخواد آدم بکشه.
اونا تروریستن، دکتر کوپر.
برای تروریستها هم روند قانونی داریم.
بعد از اینکه ترور رو انجام دادن.
زور بیمهار جهشیافتهها فقط ترس مردم رو بیشتر میکنه.
برای همین رئیسجمهور کلی فعالیت مردان ایکس رو ممنوع کرد،
و حالا تو جلوی دوربینهای سراسری
درست شبیه یکی از تهدیدهایی شدی که قرار بوده مهارشون کنیم.
من حتی با تمام قدرتم هم نبودم.
میدونی دارن بهت میگن مگنیتوی بعدی.
چون قدرتهامون شبیه همان؟
چه خلاقانه.
خودت و من هر دو میدونیم فقط این نیست.
من... اون نیستم.
پس ثابتش کن.
دست از سنگاندازی جلوی ما بردار.
برای دفاع از مردم خودم عذرخواهی نمیکنم.
حدس میزدم همین رو بگی.
لورنا، رئیسجمهور و من بابت خدمتت ممنونیم.
ولی با این وضعی که پیش اومده،
دیگه به دردسر تبدیل شدی.
اخراجی. برای همیشه.
لورنا، فکر کردی قراره چی بشه؟
از نظر من کار تو رو راحتتر کردم.
ولی بد نبود یه خبر قبلی بهم میدادی.
من اینو نمیخواستم.
بامزهست.
یه زمانی همین بیفکریهای من برات جذاب بود.
آره، ولی اون موقع فقط سردرد بود، نه نزدیک بود آدم بکشه.
لورنا، من بهعنوان رهبر تیم مسئولیت دارم.
ما مسئول حفاظت از جهشیافتهها هستیم، الکس،
نه بوروکراتها.
از طرف من با بقیه خداحافظی کن.
جایی امن داری شب بمونی؟
نه. نشنیدی؟
دوباره برای جهشیافتههای آواره یه جا پیدا شده.
مگنیتو هم رقیبم بود هم متحدم.
با این حال جانش رو داد تا ما بتونیم
فقط رؤیای دنیای بهتر رو نبینیم،
بلکه برای ساختنش بجنگیم.
دولت آمریکا فعالیت مردان ایکس رو ممنوع کرده،
ولی این مدرسه همیشه پناهگاه میمونه؛
جایی که یاد میگیرید قدرتهای خارقالعادهتون رو مهار کنید.
و برای راهنماییتون هیچکس رو
بیشتر از استورم قابلاعتماد نمیدونم؛
مدیر جدیدتون برای این دوران تازه.
اما یادتون باشه...
خطر همهجا کمین کرده.
- یالا. - هی! جدی؟
باید به چالش کشیده و آزموده بشید تا قدرتتون محک بخوره.
تا وقتی زمانش رسید،
آماده باشید مبارزه رو ادامه بدید.
به اتاق خطر خوش اومدید.
سلام؟
جین؟
اسکات؟
پروفسور؟
پروفسور اصرار داشت هیچچیز رو تغییر ندیم.
جین! خیلی وقته ندیدمت.
میدونستم بالاخره راه خونه رو پیدا میکنی.
- بچهمثبتها همیشه برمیگردن. - دیگ به دیگ میگه روت سیاه، لاغرو.
- هنک! - پولاریس، دوست من.
هوم.
«هر جدایی گونهای از مرگ است،
همانطور که هر دیدار دوباره، نوعی بهشت است.»
ترایون ادواردز؛ کمی ناشناختهست.
ولی بههرحال برازندهست، عزیزم.
این بازگشتی نبود که انتظارش رو داشتم.
هرچی یاد گرفتیم، تمام اون تمرینها،
آخرش دوباره برگشتیم همون جایی که بودیم.
دنیا از همیشه ناامنتره.
ولی ما هنوز اینجاییم.
با پروفسور حرف بزن. فکر کنم برای هردوتون خوب باشه.
از جنوشا به بعد، دنیا روشنایی زیادی بهمون نداده.
ولی دستکم اینجا شاگردهامون دوباره یه خونه دارن.
وقتی تو و مردان ایکس نبودید، این بچهها جایی نداشتن.
به خودم میگفتم ایکسفاکتور داره کار درست رو میکنه،
که از خیابون جمعشون میکنه.
ولی واقعاً امنتر نبودن، فقط مهار شده بودن.
همهمون اشتباه کردیم.
اتفاقهای اخیر فقط واضحترشون کرده.
حالتون چطوره، قربان؟
شنیدم برای مگنیتو چی شد.
وقتی روز ای برق دنیا رو قطع کرد، مجبور شدم وارد ذهنش بشم.
امید داشتم تکهای از مگنوس هنوز توی ذهن من مونده باشه،
ولی حسش نمیکنم.
بااینحال هنوز همهجا میبینمش.
- حتی همین حالا. - پس تیترها رو دیدید.
«مامور ایکسفاکتور؛ وارث احتمالی مگنیتو.»
عنوان سنگینیه.
ممکنه همخون باشیم، ولی اون مرد پدر من نیست.
شما منو بزرگ کردید،
وقتی اون مشغول به آتیش کشیدن دنیا بود.
میدونم همیشه میخواستی خودت باشی،
ولی شاید شناختن پدرت
چیزی دربارهٔ خودت یادت بده.
هیچکس جز خودم نمیگه من کیام.
همهمون باید با حقیقت روبهرو بشیم؛
هرچیزی یا هرکسی که هنوز تعقیبمون میکنه.
چند نفرمون داریم برای دیدن ویرانههای جنوشا میریم.
شاید وقتی من دنبال جوابهام میگردم،
No comments yet. Be the first to leave one.