200 baris pertama.
چي شد؟
.بايد برم - الان...؟ -
.درست وسط کار بوديم
.کلاً يادم رفته بود .زيادي توي حس رفته بوديم
.فقط پنج دقيقه
نه، من، من...واقعاً .بايد دوربينم رو بردارم
.توي استوديو چندتا مدل منتظرم هستن. معذرت ميخوام
ميشه کُمکم کني؟
پس منظور از اينکه ميگن "هنر، سختيهايي داره"، همينه؟
سختياي که من ميکشم واسه کار هنري تو؟
...تا جايي که بشه زودتر از اونجا ميام
و خودم رو پيشت ميرسونم تا به کارمون برسيم، باشه؟...
اهل کجايي؟ - يعني اين شهر اينقدر کوچيکه؟ -
انقدر کوچيک هست که غريبهاي .مثل تو کاملاً مشخص باشه
.خوبه
.بگو چي در مورد خانوادهي "دانوِر" ميدوني
.آبزيرکاهترين آدماي منطقه
.باحال هستن ولي عجيبن خودت چي ميدوني؟
.چيزايي که بهم گفتن
.ميگن اونا ميتونن قوانيني وضع کنن
چه قوانيني؟
.مهم نيست
.من اومدم که اونا رو نقض کنم
دلت ميخواد بريم به خونهي من؟
.نه - چرا؟ -
.چون يه هرزه هستي
.اون بيرون مراقب خودت باش
فصل اول - قسمت اول "فراخواني"
.اُه، آخرش من رو از ترس سکته ميدي
.سلام - .سلام -
خب، کجا بوديم، ها؟
...هممم عکاسي چطور بود؟
.ممم...خستهکننده بود
.بايد تمام شب رو مشغول ميشدم
به چيزي که ميخواستي، رسيدي؟
.البته که رسيدم - .خوبه -
...تا الان
وقتي اينجا نبودم .تمام فکرم به تو بود
...لبهات روي لبهام
.و دستهات روي پاهام...
...و اين
.اين دستها چه کارا که نميکنن
براي توصيف واقعيتِ نفْس .بايد ابتدا دريابيم که واقعاً که هستيم
کارل يانگ" به قسمت مردانه نفس را" ...نرينهي روان" ناميده"
.و قسمت زنانه را "مادينه روان" ناميد...
او ميگه اينها بخشهايي از ما هستند که در ،پشت نقاب پنهان ميکنيم
،و در کاربرد اين نظريهها در مردمشناسي
...بخصوص در مطالعهي رفتار انسان...
،من به چيزي که مخفي ميکنيم اهميتي نميدم
.به دليلش مخفي کردنش اهميت ميدم...
چه اميالي رو در خود سرکوب ميکنيم؟
...و اگر نقابمون رو بشکنيم
چه حيواني در پشتش ديده ميشه؟...
وقتي واژههاي "نرينهي روان" و "مادينهي روان" رو ...يانگ" مطرح کرد"
فکر نميکنيد که منظورش وجود... ...نفس حيواني در درون ما بوده باشه
درسته، آقاي "دانوِر"؟
...ما حيوان هستيم
.همهي ما...
...تنها فرق ميان انسان و تمام چيزهاي ديگر
...همين نقاب هستش...
ماسکي که ما همهي اميال ...خو رو پشتش مخفي ميکنيم
.هر چيزي که ما رو از خودمون ميترسونه...
خب، چي توي سرت ميگذره؟ - .ديشب اون اتفاق افتاد -
.تقريباً پيش "فيليپ" داشت رخ ميداد - ولي رخ نداد، درسته؟ -
.بايد با يه دروغ از اونجا ميرفتم
...انگار
.تمام بدنم بر عليه من شورش کرده بود...
.بايد توي کوچه تغيير شکل ميدادم
خب، چقدر از آخرين تغييرت ميگذره؟
.37روز - ديوونه شدي؟ -
!نميدونم، تو متخصص سردرد هستي - .روانپزشک -
خب، هنوز هم ميگم هر وقت .خواستي ميتوني بياي با هم بريم واسه تغيير
.دلم واسه تغيير گروهي تنگ شده
.ببين، "لوگان"، اشتباه برداشت نکن
من دوسِت دارم و از حضورت در شهر .واقعاً خوشحالم، ولي دلم نميخواد تغيير کنم
.بطور دورهاي
نميخوام اين يه قسمتي .از زندگي اجتماعيم بشه
.باشه. ولي بايد برنامهريزي داشته باشي
هفتهاي يک مرتبه، وگرنه باز هم .اين اتفاق تکرار ميشه
هر قدر باهاش مقابله کني .باز هم به تو غلبه ميکنه
.زنگ يادآوري ساعت 11 بود
.کاملاً متوجه شدم. ممنون - ميخواي يه ساندويچ واسه توي راه برداري؟ -
.آره
...حداقل ميدونم که قرار نيست امشب
.توي مهموني خانوادهي "فيليپ" تغيير کنم...
.همهي خونوادش قراره اونجا باشن
اُه پس يعني شانس آوردي که امروز !ناخواسته تغيير کردي
.شايد بار ديگه خوششانس نباشي
ببين، اگه نتوني با شرايط اينجا کنار بياي .کسي در موردت حرفي نميزنه
.هميشه درِ خونه به روت بازه
.من الانش هم خونه هستم
!"بلو"
بلو"، چي پيدا کردي، پسر؟"
.لعنتي
بيخيال، "بلو"، چي پيدا کردي؟
!اُه، خداي من
!واي، اين عضلهي بازو رو ببين - .بيشتر به ران شبيهه -
در هر صورت بايد به باشگاه .پرورش اندام "کراسفيد" برگردم
.و اونجا بهم ميگن اين خيلي بده
سر کي رو کلاه ميذارم؟ اگه ميشد حتي اين .نونشيريني رو از لاي آشغالا برميداشتم و ميخوردم
.يا شايد بتوني همين الان کمي بخوري
.دارم از بعضي چيزا پرهيز ميکنم مجلهي "گوپ" رو خوندي؟
نميفهمم منظورت چيه؟
اين رو از کجا آوردي؟ - .اُه، هديهي ششمين ماه ازدواجمونه -
.فکر ميکردم با کمک تو اين رو انتخاب کرده
نه، ولي حتماً برادر ناقلاي من .خودش بلده يه کارايي بکنه
.بگذريم، اينا معرکه هستن
از الان تا يه هفته، گالري ما ،پر از علاقمندانِ به هنره
ولي اصلاً مهم نيست .چون اونا کاملاً در عکسهاي تو غرق ميشن
.لطفاً بگو که مياي
اين بار چه بهانهاي داري؟
...ببين
آشنا کردن من با برادرت يه چيز بود ...اگرچه بهترين چيز بود
...اما خودت که ميدوني...
وقتي توي مهمونياي تو نيستم ...پيش اون هستم
.و مشغول خوشحال کردنش هستم...
اگه منظورت اينه که ديگر حرفي نزنم !باشه، قبوله، تو بردي
.اين زنگ هشدارمه
بايد ساعت 8 غروب برم بيرون .تا بتونم "بِتي" رو توي فرودگاه ببينم
امشب آماده هستي؟
.کل خاندان "مکآدامز" بالاخره دور هم جمع ميشن
.باشه
.خيلي دوست دارم که با مادرت بيشتر وقت بگذرونم
.دروغ نگو .يجوري از دستش در ميريم
.بلو" پيداش کرد"
.ولي اون اين زن رو نکشته
اون با تو چيکار کرده؟
.خب...فضول محله هم پيداش شد
.باز شروع نکن
اونا اروم هستن و سرشون .به کار خودشونه
من ترجيح ميدم که بيشتر .ميتونستيم اينجا گشت بزنيم
کمکي از من بر مياد؟
آقاي "دانوِر"، براي اين مورد .ديگه از کسي کاري بر نمياد
به نظرتون چه جونوري اين کار رو کرده؟ - .پزشک قانوني، علت مرگ رو ميگه -
.اين کارِ يه حيوونه
معاون "اُنيل" ميشه اون روکش رو از داخل ماشين بياري؟
.لازم نيست کسي اين صحنه رو ببينه
مايکل براکستون" ميگه از مسيري" .شما اومدين، صداي گرگ شنيده
من توي "اِستونهيوِن" شکار نميکنم ،پس از اتفاقاتي که اينجا ميفته زياد خبر ندارم
.ولي درسته، ما هم صداي گرگها رو شنيديم
خب، پزشک قانوني، علت رو ...حملهي گرگ تشخيص داده
ميخوام تا شعاع يک مايلي اين ،منطقه رو بررسي کنم
.که مِلک شما هم شاملش ميشه...
.البته. هر کاري واسه کمک لازم باشه ميکنم
.ممنون، پرفسور
سلام "جِرِمي"، چه خبر؟ - .اينجا يه دورگه بوده -
.يه دختر به قتل رسيده
تا دو ساعت ديگه ميتونم بيام. به محض اينکه .به کوه "بير والي" برسم، بهش رسيدگي ميکنم
.مستقيم بيا اينجا .ميخوام به هر کي که خونه است زنگ بزنم
.خودم درستش ميکنم
.کِلِي"، ميخوام همه اول بيان اينجا"
همه؟
.فقط بيا خونه
.نميدونم جايگاه خوبيه يا نه ...منظورم اينه که ميتونست بهتر باشه، اما
.سرآشپزه که هميشه جايگاه ثابتي داره
.درسته، ولي تو از آشپزخونه خوشت نمياد - .آره، ولي اينطوري ميتونستم يه ليست غذا بنويسم
...يا اينکه 6 ماه صبر کني
...تا "لِئو" از فرانسه برگرده...
و تو سرآشپز رستوراني بشي... .که هميشه دوسش داشتي
و مشتريهايي داشته باشي .که قبلاً هم دوسِت داشتن
قرار نيست همين امروز به کل دنيا غلبه کني، درسته؟
ميشه گوشي رو بهم بدي؟
،"آقاي "اسميت
..."خانم "اسميت
.خيلي خوش گذشت
.حساب اين اتاق رو باز ميذارم
.هر چي خواستين ميتونين سفارش بدين
.من بايد برم
.اِلينا"، به خونه زنگ بزن"
.ممنون
.دو تا مشروب گرفتم .احتمالاً شب طولانياي پيش رو داريم
.اُه، ممنون
."به سلامتي "فيليپ مکآدامز
.استاد برجستهي تجارت
.به سلامتي تو
.خالقي که بدون فکر چيزي خلق نميکنه
.حاضر باش... دارن ميان
!واي! داداش بزرگم رو ببين
!"فيليپ" - !اُه -
!سلام
خداي من، تو خيلي خوشگلتر .از اون چيزي هستي که "ديانا" تعريف کرده بود
.شما بايد "بِکي" باشيد - ...خيلي خوشتيپ شدي داداشي -
."خوشحالم که دوباره ميبينمت، "الينا - .منم خوشحالم که تونستيد بيايد -
اُه، م...من از زماني که "فيليپ" هنوز .يه بچه بود به مهمونيهاش ميرفتم
.يه دونه رو هم از دست ندادم
.من خوشحالم که شما تونستيد بيايد - .البته -
.مادر، بريم يه نوشيدني برات بگيرم - .باشه -
خواهر کوچولو، هميشه .يه قدم از من جلوتري
...يه نصيحت برات دارم، فرار دو عاشق
من حق دارم در مورد .انتخابهاي پسرم، سختگير باشم
.در واقع اين حق رو نداري .اون ديگه يه مرد بالغ شده
.و تنها پسرم هم هست .و چشمبسته با اون قرار دوستي گذاشته
...درسته، من براشون قرار گذاشتم
ولي تو که مشکلي نداري، درسته؟
.من مشکلي ندارم. راستش، همه چيز خوبه
من فقط...در دو هفتهي آينده .خيلي سرم شلوغه
.اگه به کمک نياز داشتي، فقط بهم خبر بده
اُه، نه! مادرم نميذاره کسي .به امور تدارکات نزديک بشه
تنها چيزي که بايد به فکرش باشي .انتخاب يه لباس مناسبه
.اُه، توي فکر بودم که همين لباس رو بپوشم
No comments yet. Be the first to leave one.