The first 200 lines.
...آنچه گذشت
قبول کن که النا آلفای جدیدتـه
قبول میکنم
باهمدیگه میتونیم روبراهش کنیم
چطور ؟
پدر من نیست که باید بمیره
نیازی به آزمایش کردنم نیست، جرمی
من بهت خیانت نمیکنم
جفتمون بهای سنگینی بابت این کینهی خونوادگی پرداخت کردیم
...اگه منو به رمان نزدیک کنی
.این مسیر رو یه نگاهی میندام
...اون داره میاد سر وقتمون
.گرگ چشم قرمز
...اون گلوی مادرم رو جر داد
.انگار که کاغذِ
!نیک
!کتیا
...برادرم و پدرم
النا نجاتشون میده
...این پیشگویی، اگه همینطور باشه
.منو از خودم میترسونه
کِی متوقف میشه ؟
متوقف نمیشه
نه تا زمانی که اتفاق بیوفته
...شبیه یه خواب بد نیست
.که یکدفعه از خواب بپری
این اتفاق میوفته
...یه پیشگویی شبیه یه خواب صادقهست
.فقط حرف نیست
باید تعبیر بشه
من علت نابودی استونهون هستم
من تمومش رو به آتیش کشیدم
این خونه، یه قلب تاریک داره
این خونه یه خوی وحشیگری داره
...با وجود اینکه همهچی خوبه
،و ارزش مبارزه داره
.اون قلب هنوز داره میتپه
خودت میدونی این چیه
باید کُشت
گرگها باید بُکشن تا بخورن
چرا گرگینهها میکُشن ؟
تا از خودشون محافظت کنن
جرمی به همین دلیل اون زن رو کُشت ؟
انسانها نمیتونن به راز ما پِی ببرن
این اولین قانون ماست
این واقعاً قانون شماست ؟
یکی از اوناست
نه کاملاً
این همیشه واسه حضور مردها بوده
رمان، جرمی، همهی آلفاها
اونا واسه قدرت میجنگن این کاریـه که مردها میکنن
تو شبیه اونا نیستی
تو یه جور دیگهای
فردی که بسیار مهمه
تو تنها زن تو دنیای اونایی
تو میتونی شکاف رو حس کنی
تو میتونی خوی وحشیگری رو حس کنی
شاید تو شعله باشی
احتمالاً باید به آتیش بکشی
...من میخوام همهچی تغییر کنه، اما
،نمیدونم چطور اینکار رو بدون هیچ کُشته
،خرابی، آسیب
.و صدمه زدن به آدمایی که دوستشون دارم انجام بدم
النا، این راهش نیست
تغییر نیاز به سنگدلی نداره
پس خون کی روی من بود ؟
« Mr.RooH | مترجم : روح الله »
چیزی نیست
با تموم قدرت پشتتیم
نمیدونم بقیه هم هستن یا نه
واسه همینه که اینجان
یه راهی پیدا میکنیم
،اگه اونا هیئت مدیره باشن بقیه هم سقوط میکنن
اگه تا آخر همینطور پیش بره چی ؟
اگه من باعث نابودی گلهمون بشم چی ؟
چنین اتفاقی نمیوفته
از کجا میدونی ؟
...چون جرمی بهت اعتماد داره
.پس منم دارم
همه اینجان
آمادهای ؟
چرا باید اینجا اینکارو کرده باشه ؟
...اینجا بهترین جا
.واسه خاک کردن خواهرتـه
اینجا خیلی تنهاست - آره -
حالا با مادرتـه
باید با ما میبود
مامانم باید با ما میبود
بخاطر تو نیستن
آلکسی، خواهشاً چنین حرفی نزن
قلبم قبلاً شکسته
واسه همین از اونا محافظت نکردی ؟ - من سعیم رو کردم -
...هرکاری که از دستم بر میومد کردم
.تا از تو و خواهرت مراقبت کنم
کتیا ازم مراقبت کرد
اون بیشتر از هرکسی ازم مراقبت کرد
...خودت میدونی، دُزدیدن اون بچه دیوونگی بود
،اما اونکارو واسه من .و واسه ما کرد
و تو گذاشتی اون بمیره - ...آلکسی، خواهش میکنم -
گوش کن، فقط گوش کن، باشه ؟
تو برای اولینبار تبدیل شدی
احساساتت سرکشی میکنن، اینو میدونم
اما باید یاد بگیری که کنترلشون کنی
ما باید باهمدیگه باشی. باشه ؟
من، تو، النا
!النا! النا
...اگه نمیومدی دنبالش
!کتیا هنوز زنده بود
اون دستم رو رد کرد
...با اون نگاه مضخرفش
.منو احمق خطاب میکرد
...اون واسه من آواز
...آلکسی، متأسفم - نه، دیگه نه -
...من میرم گرگ چشم قرمز و
.رمان رو میکُشم
!اگه مجبور بشم، همهشون رو میکُشم
تو نمیتونی همه رو بکُشی این راه حلش نیست
تو راه حل رو نداری
من میرم راه حل خودم رو پیدا میکنم
خبری نشد ؟
...نه. کُنستانتین زنگ نزد
.و موبایل جرمی هم خاموشـه
ما نمیدونیم چه اتفاقی افتاده
از این میترسم که اعتماد کردن به کُنستانتین کار اشتباهی بوده باشه
...این یه ریسکـه، اما
،اون به اندازهای که ما میخوایم .میخواد پدرش بمیره
الان میتونه جرمی و کُنستانتین مُرده باشن
این معنی رو میده که نفرات بعدی ماییم
بدون آلفا، یکی یکی کلکمون رو میکنن
ما یه آلفا داریم
جرمی کشید کنار
النا گله رو کنترل میکنه
هرکسی حق داره مخالفت کنه
یا حالا اینکارو میکنین یا پیروی میکنین
نه. دیگه نه
...دیگه کورکورانه از آلفا پیروی نمیکنیم
.من یا هر کس دیگهای
یه نگاهی به اطراف بندازین
:این قفسها نشوندهنده یه اشتباهن
.گرگها بدون دلیل کُشتن
اصل و نصب شبیه پادشاهی شده
تموم سرگذشتمون شده رنج و عذاب
واسه چی ؟
این راهی نیست که بتونیم از گرگینه بودنمون محافظت کنیم
...این طرز فکر
،از امروز
.و همین حالا متوقف میشه
...شما میتونین برین
.یا میمونین و با ما میجنگین
اما برای قانون گله
ما دیگه بیشتر از گرگ هستیم
ما انسانیم
...ما میتونیم درد کشیدن دیگران رو حس کنیم
.و میتونیم خوشحالیمون رو با همدیگه سهیم بشیم
...میتونیم عشق بورزیم
.میتونن بهمون عشق بورزن
این عهد ماست
دیگه گله نیست
ما یه خونواده پیدا کردیم
...اگه انتخاب به موندن کردین
.من خواستار وفاداریتون نیستم
شما قول منو دارین
تو آلفای من هستی
تو آلفای من هستی
خب، من همیشه یه خونواده میخواستم
تو آلفای من هستی
کجا بهم نیاز داری ؟
...خب، واسه شروع
.باید جرمی رو برگردونیم پیش خودمون
نقشهت چی بود، دنور ؟
...میخواستی دُزدکی داخل بشی
و منو بُکشی ؟
دست تنها ؟
...همیشه میدونستم اعتماد بهنفس داری
.اما نه اینکه احمق باشی
...تموم این خونریزیها باید تموم بشه
.با این راه یا راه دیگه
گمون میکنی با ریختن خون من تموم میشه ؟
من یه آلفا هستم
کُشتن من مسئلهی کوچیکی نیست
باید به شورای آلفا جواب پس بدی
بعدش چی ؟
این قلمروی منه
تو یه مات روسی رو پناه دادی
یه خائن - تو آدم منو کُشتی -
باید کاری که درسته رو واسه جمع و جور کردن قضیه انجام بدم
...خب شاید
.اما اونا نمیخوان حرفهای تو رو بشنون
حق با اسکبدو بود
تو مرگ رو فراموش میکنی
جفتمون فراموش میکنیم
قراره به شورای آلفا چی بگی ؟
با ارتشی از آدمات اومدی اینجا
یه داخل شدن بودن اجازه بود
...و نگرانی بقیهشون شروع میشه که
اگه من نفر بعدی باشم چی ؟
...فکر میکنی چقدر زمان میبره که
واسه سرت جایزه بذارن ؟
ما گلهی بزرگی داریم
چه کاری میتونن باهامون بکنن ؟
No comments yet. Be the first to leave one.