The first 200 lines.
...آنچه گذشت
چی بود ؟ - صدای سیمـه. چیزی نیست -
...اونا میدونن ما کجاییم. باید بریم
.یه پایگاه دیگه پیدا کنیم - یهجا قبلاً پیدا کردم -
...کتیا و آلکسی تیکه تیکه شدن مادرشون
.به وسیله یه گرگِ چشم قرمز رو دیدن
آدمکشهای رمان
یه خواب نبود، مگه نه ؟
اون پسر، داشت به یهچیزی تبدیل میشد
...خدای، دیدمش به یه گرگ تبدیل میشد ؟
مسئولیتش با منه
همهچیز رو روبراه میکنم
چه اتفاقی افتاد ؟
...با جورج حرف زدم
.بهم گفت که میاد و با تو رد رمان رو بزنه
کلی کارت اعتباری پیدا کرد که به اُنتاریو بر میگشت
بر میگردی ؟ - من میرم دنبال رمان -
از گاز گرفتگی اون روسیـه، آره ؟ عفونت کرده
...دور میزنم میام. نهایتاً
.تا یهساعت، یهساعت و نیم دیگه اونجام
ریچل جواب نمیده ؟ - نه -
برو سر وقت ریچل - این دم در ورودی بود -
مارستنـه
!خواهش میکنم، بسه، بسه
ریچل ؟
ریچل ؟
شاید رفته
ریچل
یهچیزی درست نیست
ریچل
اوه، خدا رو شکر - چه خبره ؟ -
این کیه ؟
...چیزی نیست. این
کتیائه
من خواهر وسطی النا هستم
داستانش طولانیـه
فقط واسه چند روزه
تو یه اتاق کوچیکم میتونه بمونه
کی دنبالشـه ؟ - ...یه مسئله کوچیکی به وجود اومده -
.اما ما روبراهش میکنیم - ...نمیتونم نگرانـه -
.مردایی باشم که قراره از در بیان تو - این اتفاق نمیوفته -
کسی از اینجا خبر نداره
یه چیزی در مورد روکو درست نیست
چیه؟ شکم درد داره ؟ - امیدوارم -
خیلی بده
...همهچیز رو ازش دور کردم
.تا روی چیزی نیوفته
میوفتاد روی چی ؟ همهچی که روی زمین هست
اینطور نیست
ریچل، روکو حالش خوبه
...کاملاً عادیـه. ببین
.تو کتاب خوندم
...بیخوابی و ترس غیر منطقی
.نگرانی بعد از زایمان بهش میگن
،اگه میگی این هورمونـه، بخدا قسم دماغت رو خورد میکنم
نمیری سر وقتش ؟
برو عقب
ریچل، یا گشنشه یا خیس کرده
تو رو می خواد
فکر نمیکنی یه مشکلی داره ؟
فقط صبر کن
چه خبره ؟
...خیلیخب - !نیک -
لعنتی
طوری نیست، روکو چیزی نیست
هنوزم فکر میکنی نگرانیِ بعد از زایمانـه ؟
« Mr.RooH | مترجم : روح الله »
!خواهش میکنم، بسه، بسه
اون توی یه کارخونه پارچه بافیـه
باید به جرمی خبر بدیم
مشخه که رمان میخواد ما رو بکشه بیرون
وایسا
این فقط یه آدمـه
یه آدمی که ما میتونیم ببینیم
باید نجاتش بدیم
...قبول دارم
.اما اون کارخونه بزرگه
کی میدونی چندتا روسی اونجا منتظرمونن
میدونم. اما این مارستنـه
چرا باید جوری که اون میخواد عمل بکنیم ؟
نمیکنیم
...اونا منتظر یه گروه هستن
.اما ما بی سر و صدا میریم
خطرش خیلی زیاده
...هیچکدوممون به تنهایی نجات پیدا نمیکنیم
.مگه اینکه همه با هم نجات پیدا کنیم
بعدش میریم سر وقتش
چی واست بیارم، داشی ؟
یه لیوان یخ
هر چیزی با اون لیوان بخوای میتونم واست بیارم
فقط یخ
سرت شلوغ نیست ؟
شوخیت گرفته ؟ ...سهنفر تو یه زمان اینجان
.این یه هجومـه - تو مالکی ؟ -
من تنها مالکم
یه مستخدم داره، اونم منم
از اینجا خوشم میاد
به من میفروشی ؟
پسرجون، باید یه کیسه پر از پول داشته باشی
...بعلاوه، اینجا تنها جاییـه که من
.بعد از مُردن زنم دارم
مشغولم میکنه، حتی اگه شلوغ نباشه
پس، فروشی نیست ؟
نُچ. ببخشید
میخوای یه صبحونه مخصوص بیارم ؟
بذار اینطور بهت بگم
...اون دوتا، شماره پلاکهاشون رو دیدم
.یکیش واسه واشگتنـه، اون یکی هم واسه پنسیلوانیا
فکر میکنی کسی میدونه اونا اینجان ؟
آبجو خوردن، اونم ساعت هشت صبح ؟
شک دارم
نظرم عوض شد. قهوه میخورم
آره، من حسابش میکنم
یادم نمیاد تو رو دعوت کرده باشم
این چه کوفتیه ؟
بشین، بشین
...راه طولانیای اومدم
.تا حقه جادویی رو بهت نشون بدم
یه قوری قهوه خوردن رو میگی ؟
نه، نه. حقه متفاوت
اینو نگهش دار
نه، دو دستی
ولش نکنیا
بهش میگن میله آهنی، درسته ؟
میدونی واسه چیه ؟
لوبتومیس
دکتر اینا رو میذاره زیر حدقه چشمهات
...تکونش میده
بووم، لپبرداری کردی
آره، آره، توی فیلمها دیدمش
...فکر نکنم اجازه بدن
.با این روش انجام بشه
درسته
تهش رو میبینی
نفهمیدم. حقه چیه ؟
اون مُرده
چیکار کردی ؟
...بهت که گفتم
.از اینجا خوشم میاد
روکو داره میخوابه
خوبه، خوبه
باید بهت بگم، یکمی ترسیده بودم
آره، یکمی ترسم داره - ...چه چیزی باعث میشه یه بچه گرگینه -
اونطوری بکنه ؟ - ...ریچل وقتی حامله بود -
.کلی سختی کشید
...به وسیله یه آدم خیلی خیلی ناجور
کسی که خون یه جادوگر .رو بهش تزریق کرد، دزدیده شد
...خیلیخب
در مورد چی داریم صحبت میکنیم ؟
بلیر" جادوگر یا "اُز" جادوگر ؟"
هیچکدوم
سلام، خوشگله
سلام
پدرت چطوره ؟
بهتره
جورج چی ؟
جسد کلانتر رو خاک کرد
بیشتر مایه گذاشت، همونطور که خواسته بودی
هیچکدوم از این اتفاقات نباید میوفتاد
کارن لیاقت بیشتر از اینا رو داشت
...جرمی، حالت رو میفهمم
.اما نذار با اون قضاوت بشی
،تا زمانی که رمان زندهست هیچکدوم از اینا متوقف نیمشه
نباید تنهایی بری دنبالش
بذار کمکت کنیم
کاری که باید بکنم رو میکنم و توئم باید بکنی
حداقل باید تا زمانی که مارستن برگرده صبر کنیم
وقت نیست، النا
ازت انتظار دارم گله رو دور هم نگه داری
بریم، عزیزم
صبحونه ویژه
بهم بگو چطوری شروع شد
چراغها. وقتی گریه کرد نورشون بیشتر شد
هیمشه ؟ - نه -
یه دقیقه زمان میبره
...اگه نتونم آرومش کنم
.چیزا از کار میوفته
بعدش وسایل حرکت میکنن
کوچیکا اول
مثلاً، چنگال از میز میوفته
قاب عکسهای اتاق میرن یه طرف دیگه
...عروسکا اولین چیزایی بودن که
.نزدیک تختخوابش شدن
واسه موقعیـه که تو محوطهی آلستر بوده
...وقتی خون ساوانا رو به ریچل تزریق کرده
.باید روی بچه تأثیر گذاشته باشه
...هیچوقت تا حالا یه بچه رو ندیدم
.که تو دوران بچگی استعدادش رو نشون بده
نمیخوام روکو به خودش صدمه برسونه
همینجاش، جای عجیب و غریبشـه
بچهای تو سن اون، نمیتونه چیز زیادی ببینه
...پس چطور وقتی دور و اطراف اتاق رو نمیتونه ببینه
وسایلا رو حرکت میده ؟
...راهِ درمانی
وجود داره ؟
این بیماری نیست - هی -
منظورش این نبود خودت میدونی
البته
بیاین بفهمیم واقعاً اینجا چه خبره
ازت میخوام همهچیز رو بنویسی
No comments yet. Be the first to leave one.