De eerste 200 regels.
در این قسمت
برو، برو
بگو، همین الان بگو
آیا بچهها
"کیو" رو مجبور میکنن یه بوسه بدزده؟
میشه نصیب منم
از اون کارا بشه؟
چه اتفاقی میافته
وقتی "جو" شماره ۲ میکنه؟
هی
آها، مچت رو گرفتم
اوه
اوه
و چی شده که
"سَل" شروع کرده به دریوری گفتن؟
هیچوقت نمیبخشمت
ما توی فروشگاه "کامپیر فودز" هستیم
توی بروکلین
داریم سعی میکنیم تا جایی که میشه
مداد
به مشتریهایی که
روحشون هم خبر نداره وصل کنیم
توی جیب، کیف یا روی کلاه
برام فرقی نداره اگه حتی بذاریش
لای موهاشون
فقط کافیه که
بهشون وصلش کنی
ولی مشتری باید
همهی مدادهای شما رو نگه داره
تا اینجوری
امتیازتون حساب بشه
هرکی بیشترین مداد رو
به یه غریبه وصل کنه برندهست
و بقیه هم بازنده میشن
پس یه جورایی مثل جیببریه
بیشتر شبیه "جیبگذاریه"
هی "مور"
ما سه تایی
تیشرتهای "استیتن آیلند"
پوشیدیم
شما سه تا پوشیدین -- یهو
من شدم وصلهی ناجور
نه یهو
یهو؟
همیشه همینجوری بوده
دهههاست که وضعیتت همینه
راستش واقعاً
واسه این یکی استرس دارم
پشت سرته
عجب شلوار لیِ گشادیه
جیبش
داره از پاش میافته
جو: اوه! اوه
اوه
سل: این یارو
بدجور محوِ گوشتا شده
اوه
تو
اوه
خیلی نزدیک بود
آره
ایول
جو: ماری، داره قیمتها رو نگاه میکنه
داره واسه خودش میچرخه
ماری
اوه
یکی اونجاست، ماری
این دیگه خودِ خودشه
شلوارش خیلی گشاده
اوه
۵ جوکرها: ۳... ۴...
داری خیلی جسور میشیا
اوووه
ماری، جوگیر نشو
جو نگیرتت
وای خدای من
داری شوخی میک... آآه
جو
هفت تا مداد
روحشم خبر نداره
که تو جیبشن
جو: هفت تا؟
دمت گرم ماری، ایول داری
واو
کارت درسته رفیق
کیو: هنوز تموم نکرده
میخواد بازم بذاره
از کجا
این گیاه رو آوردی؟
کیو: یکی انداخت اون تو
اینو ببین
مثلاً داشتم دنبال
یه همچین گیاهی میگشتم
امیدوار بودم بتونم
کیسهاش هم حساب میشه پسر
که خیلی مناسبه
واسه توی آپارتمان
قبلاً تو یه خونه زندگی میکردم
مثلاً تو جرسی
داره سعی میکنه حواسشو پرت کنه
داری حواسپرتی درست میکنی
ولی آپارتمانه
یه جورایی
اون... اوه، اون مدادها رو میگی؟
اونا مدادهای من نیستن
مال توئن
جو: اوه، آره
اوه
عالیه
گوش کن چی میگم، نکته اصلی
اینه که حواسشون رو پرت کنی
اینطوری یهو فکر میکنه
که استادِ جیبزنیِ برعکسه
مور: میخوای چیکار کنی؟
آتیشبازی راه بندازی؟
جو: خب، شروع شد
حتی نگاه هم نکرد
اصلاً نگاه نکرد
جو: یه مشت وسیله تو دستشه
و حتی سرش رو هم بالا نیاورد
عجب حواسپرتیِ خوبی
جو: بیا، بفرما
طرف کلاً تو باغه
آه
اوه
مور
باورم نمیشه
کیو: فکر کرد داری
با کراواتش ور میری
حواسپرتی با ماکارونی
پسر، محشره
سل، مادر
و دختر
اوه، بفرما
اوه
کلاهِ هودی هم از لحاظ فنی یه جور جیبه
کلاه هم حساب میشه
مور
وایسا، وایسا، وایسا
داره متوجه میشه
مادره داره میفهمه
بچههه
الان به دردسر افتاد
اوه
وای
داره نگهشون میداره
خب
خیلی خب، "کیو"
نوبت توئه
داری
داری مخفیانه عمل میکنی؟
کسی نگفته بود که
نباید خودتو جای کارمند
فروشگاه جا بزنی
نگاش کن، انگار داره میگه
"این که اینجا کار نمیکنه."
آره
چه خبری، "تد"؟
میبینمت توی مسابقهی سافتبالِ
بخش لبنیات و ترهبارِ هفتهی دیگه
کمکی... کمکی لازم دارین؟
در مورد چیزی؟
نه؟ باشه
مشکلی نیست
اگه هر کمکی خواستین
فقط بهم بگین
اوه
یه مشتِ پر
اوه، یکیش افتاد
اووه
سل: خیلی خب
بچه مچتو گرفت
دوباره افتاد
اوه ببین، بچه داره با انگشت نشون میده
صبر کن، صبر کن
بذارش توی جیبش
الان میفهمه
بندازش تو! بندازش تو
اوه
بدو، بدو، بدو
اوه
اوه
جو
فکر میکنه کارِ اونه
بچه چپوند تو جیبش
سل: اون بچه
پاسِ گل داد
داره میره تو
کیو: خیلی خب، "جویی"
واسه بردن باید بیشتر از ۱۲ تا بذاری
اوه! اینم از اولیش
دختره میدونه
داری چیکار میکنی
و اصلاً
به روی خودش نمیآره
اون دختره رو کرده
شریکِ جرمش
سَل
داره نگات میکنه
دو تا. شد دو تا
No comments yet. Be the first to leave one.