De eerste 200 regels.
قبلاً، وقتی بازی مرگبار ما شروع شد
سم
و تعداد بازیکنها کم و کمتر شد
خائن! وفادارم. من وفادارم
خائنها دوباره قتل انجام دادن
اما توی برجک تنشهایی به وجود اومد
تو توی تیم ما بمب انداختی. من بهت اعتماد ندارم
مأموریت به بازیکنها اجازه داد که روی بازیشون فکر کنن
"مغرورترینشون کیه؟"
من تو رو انتخاب کردم
"بیروحترینشون کیه؟"
الی
اما برای بازیکنهای برنده، قدرت زیادی هم به همراه داشت
ریچل، هریت، متیو
شما میتونید از خائنها دو تا سؤال بپرسید
ما چیزی نمیگیم
چون نمیخوایم به خائنها آمار بدیم
ریچل مظنون شماره یک منه
نمیدونم چی بپرسم
راکسی، آینه دودی منو میخوای؟
راستش با کمال میل قبول میکردم، اما نه
بعد از یک میز گرد دراماتیک
تو یک خائنی
فیونا، تو لایق اسکارت هستی
تو یکی از اون آدمهایی هستی که حس میکنم اینجا بهم خیلی نزدیکی
و فقط حس میکنم شاید... شاید همهچیز رو اشتباه فهمیدم
وفادارها دومین پیروزیشون رو جشن گرفتن
فیونا. فیونا
فیونا، متأسفم
من
یک خائنم
نوبت هریت و متیو بود که با خائنها صحبت کنن
اما سرنوشت درخواست یکی از وفادارها چی میشه؟
ازتون میخوام جسی رو بکشید
و بعد دفعه بعدی که خواستید یارکشی کنید، میتونید منو جذب کنید
قبوله؟
اینجا «خائنها»ست
قبوله؟
"قبوله، نیروی تازه."
من از همون اول میخواستم خائن باشم، پس
ردای منو گرم نگه دارید
مشخصه که نمیدونم دارم وارد چه ماجرایی میشم
ممکنه اینجا حسابی منو بپیچونن
اما اگه نمیتونی شکستشون بدی، بهشون ملحق شو
این فرصت منه
تا برم توی مخشون و بهشون نشون بدم
که با کسی طرف بودن
که بیشتر از اونی که فکر میکردن میدونه
و اینکه اونها آسیبپذیرن و میشه کلهپا شون کرد
خائنها
شاید ندونم شما کی هستید
اما میخوام بدونید من کی هستم
من نویسنده رمانهای جنایی-روانشناختی هستم که چاپ شدن
و همچنین وکیل کیفری سابق هم هستم
همونطور که همهمون میدونیم، شما فقط چند روز وقت دارید
تا بعد از اخراج فیونا، یک عضو جدید جذب کنید
سؤال من اینه که قراره کی رو جذب کنید؟
سه تا از اسمهای مورد نظرتون برای این کار
و چرا اونها رو انتخاب کردید؟
"اول، هریت."
واقعاً فکر میکنید فردا به بقیه چیزی نمیگم؟
هه
"دوم، جسی، چون چراغخاموش حرکت میکنه."
تلاش خوبی بود
"و سوم، سم، گوسفند قربانی."
خب، اون در تمام مدت گوسفند قربانی شما بوده
فکر میکنم این جواب حتی ارزش
کاغذی که روش نوشته شده رو هم نداره
و اگه صدام میلرزه، به خاطر ترس نیست
به خاطر خشمه
از اینکه منو اینقدر احمق فرض کردید
فکر نمیکنم این یه تمرین برای فهمیدن چیزی باشه
چیزی که هست
یه تمرینه برای اینکه نشون بدم دستشون رو خوندم
و اینکه هویتشون ممکنه اونقدری که فکر میکنن
مخفی نباشه
فکر کنم همهمون میدونیم که کار ریچل تمومه
تا جایی که ممکنه مطمئنم که ریچل توی اون اتاق اعتراف بوده
فکر میکنم فردا خیلی جالب میشه
که ببینیم کی از ریچل دفاع میکنه
چون من هیچ ابایی از حمله به اون ندارم
و میدونید چیه؟ امشب نمیتونید منو بکشید
هیچ کاری نمیتونید بکنید که جلوی منو بگیرید
پس، قراره باز هم تیمی کار کنید تا از ریچل محافظت کنید؟
سؤال من اینه
این منو عصبی کرد
در حال حاضر واقعاً، واقعاً احساس ناامنی میکنم
آخه با چنان اطمینانی این رو گفت
که انگار میخواد بیاد سراغم
این شدیدترین حملهایه که به یه نفر شده
از وقتی که این بازی شروع شده
و نگرانم که نکنه واقعاً بتونه گیرم بندازه
"نه. ببرش."
با کمال میل
شرط میبندم آرزو میکنی ای کاش وقتی فرصتش رو داشتی، منو میکشتی
# پایان، تازه آغاز ماجراست... #
بدون هیچ قتلی، ۱۳ بازیکن خوششانس توی بازی باقی موندن
اما بعد از ملاقات دیشب با خائنها
فشار روی ریچل داره بیشتر میشه
ما اولیم! ایول
چقدر خوب که بهترین صبحانه به ما میرسه. اوه، عالیه
اوه، یکم ترسناک به نظر میرسه، نه؟ حالا که همه رفتن
خداییش، دیوانهکنندهست که چقدر سریع تعداد داره کم میشه
امروز صبح اضطراب دارم
بعد از ماجراهای دیشب
هریت فکر میکنه ریچل توی اتاق اعتراف بوده
و هریت هم یه آدم غیرقابلپیشبینیه
اون در حال حاضر با اختلاف بزرگترین تهدید برای خائنهاست
اوه، ای بابا پسر
واقعاً میخوام حرفهای اونهایی رو بشنوم
که با اونها حرف زدن
اوه، آره البته! تو یکی از اونهایی! اوه، تو یکی از اونهایی
همهمون با هم انجامش میدیم
اوه، آره، البته البته. آره. باشه
بیا تو
سلام
اوه، چه تیپی زدی فاز. اگه از این خوشتیپتر میشد
امروز خودش رو میبرید. نگاش کنید.
چه حسی داره که به قتل نرسیدی؟
حس میکنم امروز صبح بین دو راهی گیر کردم
من یه خائنِ در آبنمکم
چه حسی داری؟
خوبم، آره. آره؟ فقط خوشحالم، یه روز دیگه هم موندم
میدونم. یه مأموریت دیگه. آره
واقعاً نمیدونم چطور بازی کنم
حس میکنم فعلاً باید مثل یه وفادار بازی کنم
چون خائنها دروغگو هستن
و ممکنه منو دور بزنن
مطمئنم همهتون مشتاقید. آره، ما هنوز
میخواستیم صبر کنیم. صبر کنیم بیان و ببینیم چی میگن
من شخصاً فکر میکنم منصفانهاش اینه که ما
فقط یه پنج دقیقه... یه گپ کوتاه بزنیم. خیلی ببخشید
اوه، بیا تو. بفرمایید تو
صبح بخیر. صبح بخیر
ریچل، ملقب به «شکارچی». غررر
خیلی خوب شدی. این گیلاسها... مرسی
اوه، ببخشید داشتی درباره اون حرف میزدی، آره
امروز صبح برای اومدن به صبحانه خیلی استرس داشتم
یه نگاهی انداختم و دیدم هریت اونجا نیست
این یکم خیالم رو راحت کرد
چون مجبور نبودم، میدونی، نقش بازی کنم
که انگار نترسیدم
امروز دستبندهام رو انداختم
از هر کدوم از بچههام یکی دارم
و روشون نوشته: «من قوی هستم»، «من دوستداشتنی هستم» و «من خودم هستم»
و امروز باید این رو یادم بمونه
چون اون زنیه که مأموریت داره
ریچل یکی از اون پنج نفره، فقط محض اطلاع خودش
میخوایم ما پنج نفری یه گپ سریع بزنیم
قبل از اینکه با همه صحبت کنیم. باشه
اوه
سلام! بیا تو
سلام
هریت! امروز صبح معرکه شدی
صبح بخیر. صبح همگی بخیر
صبح بخیر. همگی چطوریریم؟
بعد از ملاقات دیشب با خائنها
وقتش رسیده که به بازیشون پایان بدیم
قراره چند تا بمب خبری بترکه
ببخشید همگی که حرفتون رو قطع میکنم، اما چند تا چیز هست
که میخوام بگم... هریت، فقط خیلی خیلی سریع
نه. اگه درباره اون موضوعه... آره... ما دستهجمعی تصمیم گرفتیم
شاید بهتر باشه قبلش پنج دقیقه استراحت کنیم
نه، متأسفم اما من دیگه تیمی عمل نمیکنم
با هیچکس، راکسی. اوه، باشه
متأسفم ولی کار من با این حرفها تمومه
میخوام درباره این صحبت کنم
که دیشب توی ملاقاتم با خائنها چی گذشت
میخوام با این شروع کنم
که خودم رو درست و حسابی به همهتون معرفی کنم
من داشتم به نوعی نقش بازی میکردم
توی این دو هفته گذشته، به صورت مخفیانه
من نویسندهام، اما در واقع
نویسنده چندین رمان جنایی-روانشناختی هستم که چاپ شدن
و
و در شغل سابقم
وکیل کیفری بودم که ممکنه
این همهچیز رو توضیح میده
اوه خدای من
بذارید واضح بگم
که تابلوعه چرا از همون اول صدام رو در نیاوردم
چون به محض اینکه به عنوان وفادار انتخاب میشدم
با یه سیبل بزرگ پشت کمرم اینور و اونور میرفتم
آره. آره. با این حال، میخوام دقیقاً بهتون بگم
که دیشب از خائنها چی پرسیدم
میتونم بگم چی شد؟ چون همه دارن از کنجکاوی میمیرن
رسیدیم به باغ و پنج تا آینه اونجا بود
سه تاشون دود داشتن. اونها همونهایی بودن
که باهاشون میشد خائنها رو دید
هریت، مت و ریچل آینههای دودی رو برداشتن
اما کلودیا گفت که به خائنها بستگی داره
که حقیقت رو بهتون بگن یا نه
پس، اولین سؤال من ازشون این بود
که قصد دارن نفر بعدی کی رو جذب کنن
اول گفتن من
اسم دوم جسی بود
چون به قول خودشون، خیلی چراغخاموش حرکت میکنی
و اسم سوم، سم
تو گوسفند قربانی هستی
آره. پس امیدوارم اگه بهت پیشنهاد عضویت دادن
No comments yet. Be the first to leave one.