De eerste 200 regels.
گفتی مرد رؤیاهامو برام پیدا میکنی
لینی
این آقا بیش از ۱۰۰ میلیون دلار ثروت داره
و همه موهاشم سر جاشه
بینیشو ببین
باشه، آره شاید یکم کجه
کوتاه
بینیش انقدر کوتاهه که نمیتونم نگاش کنم
امسال پنج تا عروسی رفتم، مارگو. پنج تا
و حتی یکی از اون عروسها...
صدها هزار دلار خرج نکرده...
برای یه خواستگاریاب مثل من
مشکل چیه؟
منم؟
معلومه که نه
خب. همهمون داریم...
مسیرهای عشقی منحصر به فرد خودمون رو
تا وقتی که به باور خودت ادامه بدی...
و حاضر نشی با آدم اشتباهی بمونی...
اونوقت "کیوپید" تیرش به هدف میخوره.
آره، کتابتو خوندم. اونم ۳۵ دلار دیگه بود
من به جستجوم ادامه میدم. ولی باید بفهمی...
پیدا کردن مردی که وقت آزادشو...
صرف حفاظت از صخرههای مرجانی میکنه...
دندونای خوبی داره و با جت شخصی سفر میکنه، زمان میبره
تا آخر سال وقت داری
لینی
و اگه مرد ایدهآل منو پیدا نکنی...
به همه میگم که مارگو کلارک...
"الهه عشق" یه کلاهبرداره
هی!
جناب سروان، فکر میکنید دارید چیکار میکنید؟
اینجا برای معلولینه
من قرص ضد افسردگی میخورم
بهانه
خانم، دستمو ول کنید
فقط یه بار بهتون میگم
چقدر بیادب!
کافیه. بریم. حالا با من میای
اوه! اوه، پس حالا داری دستگیرم میکنی؟ آها.
تو آکادمی بهتون یاد ندادن اوضاع رو آروم کنید؟
باورنکردنیه
اسمت چیه؟
قبلاً فکر میکردم مردی مثل تو اصلاً وجود نداره
خب، من وجود دارم، عزیزم
و حالا که پیدات کردم، هیچوقت نمیخوام از هم جدا بشیم
لینی اَن بلفورت
تو شگفتانگیزترین زنی هستی که تا حالا شناختم
و میخوام همسر من باشی
اوه، خدای من. با من ازدواج میکنی؟
بله! بله!
بله! اوه!
ممنونم
الهه عشق به دعای تو جواب داده
زود رسیدی
خب، بیرون یخ زده. کسی تو جاده نیست. وای!
هی، فکر کردم توافق کردیم همیشه با لهجه استرالیایی حرف بزنی
بابا بی خیال، چیزی نیست. کسی اینجا نیست
برای چی کشوندیم اینجا تا این سر دنیا؟
اینجا امنتره
اینا رو آماده کردم
اوه، بی خیال. برگه طلاق؟
آره. سالگرد یک سالگیتونه
موفق شدی
حالا میتونی لینی رو طلاق بدی و بزنی به چاک...
با یه مقدار قابل توجهی از پولش
منهای سهم قابل توجه من
نه، نمیتونم این کارو بکنم
منظورت چیه که نمیتونی این کارو بکنی؟
صحنه آماده شده
طبق چیزی که تمرین کردیم، باهاش دعوا میکردی، درسته؟
آره، و ازش متنفر بودم
قضیه اینه که، من دوسش دارم
چطور؟ همینجوری دیگه
و میخوام اون من واقعی رو بشناسه، میدونی؟
تو یه راننده اوبر هستی
که حتی یه ترم کامل کالج محلی رو تموم نکرده
لینی میدونه که من بیپولم. نه...
اون فکر میکنه "صرافی ارز دیجیتال" تو ورشکست شده
اون همچنین فکر میکنه تو...
یه خانواده ثروتمند تو بریزبن داری
و مدارک تحصیلی عالی داری. که نداری. آره، خب، گوش کن...
رابطه ما ربطی به این چیزا نداره
اون منو به خاطر خودم دوست داره
لینی قادر به عشق واقعی نیست
و حتی اگه بود...
فکر میکنی چه حسی داشت اگه میفهمید تو کلاهبرداری؟
خب، اونوقت بهش میگفتم که اون منو تغییر داده
من تو رو تغییر دادم!
به این فکر کردی که این کار با کسب و کار من چیکار میکنه؟
حیثیت من، اگه میفهمید تو فرانکشتاین ارزون من هستی؟
لینی آدم خوبیه. اون از همه اینا چشمپوشی میکنه
زنهای پولدار آدمهای خوبی نیستن
من حاضرم این ریسک رو بپذیرم
وایسا!
این کارو نکن
حقیقت هر دومون رو میفرسته زندان
دیگه بسّه دروغ گفتن!
اوه، خدای من
خانم تاسچونی
اوه، ببخشید. من فقط عاشق این جور اشیای تزئینی کوچیک هستم
این یه کلمه ییدیشیه. یعنی...
میدونم یعنی چی.
آها. متاسفم.
داشتید میگفتید؟
یه مرد استرالیایی به اسم گابریل اروود
که اتفاقاً من میشناسمش،
دیشب خونه نیومده.
و زنش هم حق داره نگران باشه.
مسئول پرونده کیه؟
شما.
من؟
ولی من... منظورم اینه که، من کارآگاه نیستم.
امروز خودتو ثابت کن، شاید یه روزی هم بشی.
آ...
شواهدی از بزهکاری هست؟
نه. فقط گم شده.
اِم... تو نیویورک، مگه یه آدم بزرگسال
نباید در معرض خطر جدی آسیب باشه
تا "گمشده" محسوب بشه؟
زنش، لینی بلفورت،
یکی از اهداکنندههای اصلی بنیاد منه.
اوه، پس این یه پارتیبازیه.
بازدید یه افسر با لباس رسمی،
در کنار خانم تاسکیونی، طبق حکم موافقتش،
به خانم بلفورت نشون میده که ما داریم
ناپدید شدن شوهرش رو جدی میگیریم.
خب، سروان، احتمالاً یه توضیح منطقی هست
برای اینکه آقای اروود خونه نیومده.
و مطمئنم که شما به این مسئله
مثل هر کارآگاه خوبی رسیدگی میکنید.
تمام تلاشمو میکنم.
منم.
میدونم بعضی مردا به تماسهای زناشون بیتوجهی میکنن،
ولی گابریل اینطوری نیست.
قبلاً هم گم شده بود؟
نه، هرگز. ما از هم جدا نشدنی بودیم،
از لحظهای که همدیگه رو دیدیم. آخی...
چقدر بامزه!
و چطور برای اولین بار با بنیاد...
... سروان واگنر ارتباط برقرار کردید؟
اِم، حسابدارم. کار خیر و خوبیه،
و من به معافیت مالیاتی نیاز داشتم.
اِم، ببخشید، این چه ربطی داره
به گم شدن شوهرم؟
اوه، هیچی. فقط داریم اطلاعات اولیه میگیریم.
باشه. چیز غیرعادی
دیشب اتفاق افتاد؟
اِم...
ما دعوامون شد. میدونم چطور به نظر میاد، ولی...
دعوا سر چی بود؟
کسب و کار کریپتوی گابریل تو یه دوره سخته.
اِم... این خیلی کلافهاش کرده.
اوضاع خیلی بد شد.
شوهرتون کسی رو داره که باهاش مشورت کرده باشه
راجع به مشکلاتش؟
یه دوست صمیمی، یه فامیل؟
من بهترین دوستشم.
تمام خانوادهاش تو استرالیان و باهاشون قطع رابطهاس.
اِم... ما یه... یه دوست مشترک داریم،
ولی اون الان تو شهر نیست.
آپارتمانش داره بازسازی میشه.
اوه، کجاست؟
اینجا همپتونزه؟
اصلاً به این همه راه رانندگی نمیارزه.
اگه تابستون بود، میفهمیدی.
اوه، الان بیشتر میفهمم.
بریم.
راستش، من نمیتونم بگم ما "دوست" بودیم.
اِم، من اونها رو به هم معرفی کردم. من کارم اینه که آدما رو به هم معرفی کنم.
هوم. وای خدایا، اینو نگاه کن.
این کتاب شماست؟ بله.
شما اینو نوشتید؟
بله.
وای، عالی به نظر میاد.
کتاب صوتیش رو کی میخونه؟
وایولا دیویس؟
خودم.
وای، چه عالی.
میتونم اینو داشته باشم؟
حتماً. مرسی.
بعد از ازدواج لینی و گابریل، باز هم اونا رو میدیدید؟
اوه، بله.
اِم... بعد از اینکه یه نفر رو معرفی میکنم،
اغلب میشم روانشناس و محرم رازهاشون.
و چقدر شبیه لینیه که اینقدر وحشت کنه
و به پلیس زنگ بزنه، ولی نمیتونم سرزنشش کنم
بعد از اون دعوای بدی که داشتن.
اوه، شما از اون خبر داشتید؟
اِم... اگه اصرار دارید بدونید...
گابریل اومد اینجا و همه چیز رو برام تعریف کرد.
اینجا؟ و کی بود؟
اِم...
یه زمانی قبل از اینکه هوا تاریک بشه.
اِم... ولی تو این موقع از سال، هوا خیلی زود تاریک میشه.
اینقدر ناراحت بود که میخواست...
حضوری صحبت کنه. ببخشید.
داری چیکار میکنی؟
اِم، فرش شما...
نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.