De eerste 191 regels.
« به امـیـد ایـران آزاد »
آنچه گذشت...
شما لعنتیا فقط بلدین
در خونههامون رو بزنین و بزنین روی پنجرههامون!
دلتون هوس بازی کرده؟ بیا سراغم!
حالا خون من، خون توئه حرومی!
واقعاً موفق شدی یکیشون رو کشتی
تمام این مدت، فکر میکردم...
بچهها میخوان منو بترسونن، ولی...
نکنه فقط دارن ازم کمک میخوان؟
خب، ویکتور گفت مادرش میخواسته بچههایی که
توی برج حبس شدن رو نجات بده
متاسفم. این تنها راهه
مگه کری؟ گفتم گمشو...
اینو از کجا آوردی؟
تو پدر ویکتوری
زنم میراندا، شروع کرد به توهم زدن
میگفت انگار...
انتخاب شده که بچهها رو نجات بده
ولی یه شهر یکم جلوتره!
فقط باید ادامه بدین! خواهش میکنم!
ویکتور؟
نمیدونستم چطوری برگردم خونه
پسر سفیدپوش داشت سعی میکرد به کریستوفر بگه
که برای نجات بچهها
باید از درخت بگذره
کریستوفر حاضر نبود بره دم درخت
برای همین من به مادرم گفتم پسر سفیدپوش چی گفته بود
تقصیر من بود
مامان بخاطر من مُرد
میخواست ازت محافظت کنه
حالا دیگه این وظیفهی منه
فکر میکردیم مُردی
بچههات فکر میکردن مُردی
اینو به بچههات مدیونی که حالا کنارشون باشی
اینجا میخواد ما بترسیم
جوری که مراقب همدیگهایم و تمام تلاشمون رو میکنیم...
مهم همینه
- تو حامله نیستی - چرا حاملهم!
میتونم حسش کنم!
از سر ترس آشغال نمیخورم!
داره مجبورم میکنه!
هرچی که توی شکممه، داره قویتر میشه
کمکم کن، الجین میتونم همهتون رو نجات بدم
میتونم کمکتون کنم برگردین خونه
الجین، خواهش میکنم!
بچهی فاطیما همهمون رو نجات میده
بهتون نمیگه فاطیما کجاست
گفته بودی اجازه نمیدی اینجا وجودت رو درهم بشکنه
اینجا برنده شده
چه غلطی داری میکنی؟
بوید اینو درک نمیکنه که باید تا کجا پیش بره
- سارا... - توی انبار زیرزمینیه
اجازه نمیدم اینجا دوباره منو غافلگیر کنه
باید ببینمش
اون موجودات که شبها میان
بچههاشون رو قربانی کردن چون بهشون قول داده بود
که تا ابد زنده میمونن
میراندا اینجا رو توی تصوراتش دیده بود
اون تنها کسیه که مدتها قبل از اومدن به اینجا
با اینجا ارتباط داشته
فقط میراندا اینطور نبوده
وقتی بچه بودم، منم اینجا رو دیدم
آنگکویی
بهیاد بیار
وای خدا
بخاطر این احساسات میراندا رو حس کردم
چون من میراندا بودم
و جید کریستوفر بود بارها و بارها برگشتیم
چون دفعهی اول موفق نشدیم
باید یکم تنها باشم، عزیزم
وقتی وارد خرابهها شدم
یهویی دیدم توی یه دخمهم
فکر کنم واقعاً اونجا بودم
تو یه داستانگردی
کسی که میتونه به فصلهایی از داستان
که اتفاق افتادن سر بزنه
چی؟
ولی نمیتونی تغییرشون بدی
بابا! فکر کنم الان اتفاق میفته!
- آروم باش - نه، نه، گوش کن چی میگم!
باید داستان رو عوض کنم بابا، خواهش میکنم!
عجب آهنگی بود
لازم نبود اینطوری بشه، میدونی که؟
هر فهم و آگاهی، بهایی داره
زنت نباید اون سوراخ رو میکند، جیم
نــه!
آدما خیلی حساس و آسیبپذیرن
بیا اینقدر اینطوری همدیگه رو نبینیم
ایندفعه از چه زمانی اومدی؟
مگه کسی بهت نگفته؟
وقتی یه داستان روایت میشه دیگه نمیشه تغییرش داد
حالا دیگه فقط من و توییم، جیم
ازت خوشم میومد. واقعاً میگم
کون لقت
همیشه خیلی سعی میکردی
خیلی بار رو دوشت بود
خیلی حیفه که نمیتونی ببینی بعد از این چی میشه
چون اتفاقی که بعد از این میفته...
بخش مورد علاقمه
میخوای بدونی چرا؟
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
یعنی چی بچههاشون رو قربانی کردن؟
اون موجوداتی که توی جنگلن یه زمانی انسان بودن
با یه...
چیز وحشتناک معامله کردن
ولی ندیدم...
نتونستم ببینمش. نتونستم...
اشکال نداره. اشکال نداره
آروم
آروم، آروم، آروم چیزی نیست، چیزی نیست
باید از اینجا ببریمش بیرون
عزیزم، باید بریم، باشه؟
نه. بوید اینجا بود. بوید کجاست؟
- من میرم پیداش میکنم. یالا! بجنب - نمیتونیم بدون اون بریم
فاطیما، باید بریم! بجنب
- الیس! - خواهش میکنم
- نه، حالم خوبه. میتونم... - هی
هی! بیا کمکم کن. هی! هی!
- الیس - میدونم، میدونم
هی، چیزی نیست. بلند شو. کنی
نه بچهها، نمیتونیم...
- چیزیش نمیشه. چیزیش نمیشه - بلند شو
- بلند شو عزیزم - باشه؟
باید بریم. باید بریم
همهچی درست میشه. بیا بریم
چیزی نیست. بیا بریم. گرفتمت
گرفتمت
تو ردیفی؟
- آره - خیلیخب، بیا بریم. بجنب
بوید؟
بوید!
بوید؟
هیس، هیس، هیس
هی. هی. هیس
باید از اینجا بریم، باشه؟
باشه
باید از اون سمت بریم
سلام کنی
خوشحالم دوباره میبینمت
- نه - بجنب، بجنب!
زود باش! راه بیفت بریم! برو، برو!
همینطور برو! همینطور برو! بجنب!
چیزی نمونده! برو!
بجنب! زود باش
مراقب باش!
این دیگه چه کوفتی بود؟!
چطوری؟! اون که...!
- میدونم - ما... ما سوزوندیمش!
- میدونم - ما که اون بیشرفو سوزوندیم!
میدونم! میدونم!
وای خدا. چطوری...؟ اصلاً چطوری...؟
بچه
چی؟
بچه
دیدم رشد کرد
و دیدم بلند شد...
و لبخند زد
یعنی... یعنی میگی فاطیما اون موجود رو بهدنیا آورد؟
داری اینو میگی؟
آره
- خوبی؟ - آره، خوبم. میشه لطفاً...؟
میشه لطفاً بهم بگی قضیه چیه؟
- باشه میگم - دانا!
هنوز خبری از بوید نشده؟
مردم دارن برمیگردم
- دیگه بهتره برم - آره
احتمالاً اینطوری بهتره
دانا، توی این خرابشده چه خبره؟
بیا داخل
یا خدا
هی. بذارش کنار
اومده کمک کنه
بیخیال بابا... عجب گیری کردیما
همهمون میدونیم اسلحهت پر نیست! بذارش کنار دیگه
حالا برو. کار دیگهای نیست که بخوای انجام بدی
باشه. پس بمون
الجین
الجین؟
کریستی اومده کمکت کنه
صدامو میشنوی؟
برگرد این سمت، باشه؟
بیا، بیا
- مراقب باش. خیلیخب - اینم از این. بیا
خیلیخب، حالا باید بهم بگی چی شده
سارا با پیچگوشتی چشمش رو از کاسه درآورد
دلایل خودشو داشت
- میشه یه صندلی برام بیاری؟ - باشه
خیلیخب
خیلیخب
ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.