Fallout

Fallout

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Fallout S02E06 WEB-DL
د لخوا تبصره shine021
زیرنویس فارسی قسمت ششم فصل دوم سریال سقوط

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-01-23
ډاونلوډونه: 282
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

من هر کاری می کنم تا مطمئن شم

اونایی که دوستشون دارم، یعنی تو و جینی،

برن یه 'خزانه' مخصوص برای مدیریت.

یه اتفاق هسته ای می تونه یه فاجعه باشه.

ولی یه فرصت هم هست.

چون جنگ... خب...

جنگ هیچ وقت عوض نمی شه.

هفته دیگه زنت می خواد بره 'وگاس'

تا 'کولد فیوژن' رو به 'رابرت هاوس' بفروشه.

دوست داری همه چی رو که می دونی فراموش کنی؟

خواهش می کنم، آره.

شروع کنیم.

استف، اگه به ما کمک نکنی،

دیگه 'خزانه' 33 وجود نخواهد داشت.

وقتی به بتی گفتی 'آزمایش'، منظورت چی بود؟

چیزای مربوط به سرپرستی.

ما نمی تونیم منابع رو برای این گروه کوچیکت هدر بدیم.

می دونی که گروه کوچیک من هر هفته داره بزرگتر می شه.

- شما یه گروه خوراکی هستین. - نمی ذارم اینو ازم بگیری.

من دیدم بیرون چه خبره.

فقط می خوام اوضاع رو بهتر کنم.

اون بیرون همش بد نبوده. تو اون دختره رو دیدی.

شاید هنوزم اون بیرون باشه.

اونو تا جایی که می تونی از اینجا دور کن.

من دنبال یه نفر می گردم.

وقتی پیداش کردی می خوای چیکارش کنی؟

اتفاقا هیچ ویالی نداری؟

- اسم من راجره. - داری تغییر می کنی.

سلام!

منو پدرت فرستاده.

آقای مک لین مراقب زن و دختر این آقا هستن.

داشتیم با هم کنار می اومدیم.

باید حرف بزنیم.

آبنبات کوچولوی من.

زيرنويس از مهدي shine021

...فروش در جنوب کالیفرنیا.

ما حضور بیلبوردی خودمون رو افزایش می دیم،

که یعنی باید یه سری انتخاب های زیبایی شناختی داشته باشیم.

خب، در واقعیت،

این شکلیه که یه انفجار پنج مگاتنی بالای لس آنجلس به نظر می رسه.

بخش بازاریابی فکر می کنه یه انفجار ده مگاتنی برای بیلبوردها بهتر به نظر می رسه.

ام، ولی یه انفجار ده مگاتنی نخواهد بود.

چند تا انفجار پنج مگاتنی خواهد بود.

خب معلومه، برای لس آنجلس چند تا انفجار خواهد بود،

ولی تیم طراحی ما فکر می کنه خیلی شلوغ به نظر می رسه.

- ام. - دیدی؟

فقط یه همهمه از ابرهای پفکی.

ام.

- حالا به این نگاه کن. - ام-ام-ام.

خبر بد اینه که چیپ های آب ما 30 درصد احتمال خرابی دارن.

خبر خوب اینه که قبل از نصب می فهمیم کدوم ها خراب می شن.

خب، ما می تونیم انتخاب کنیم که آب کی تموم شه.

هیچ... ام... ترجیحی دارین؟

سیستم هشدار زودهنگام داخلی ما حداقل 30 دقیقه

از اخطار تا شروع انفجار توی مرکز شهر لس آنجلس بهمون وقت میده.

می دونی، اگه لاین های ویژه بزرگراه رو

برای مشتری های ویژه مون پیشنهاد ندیم، دیوونه ایم.

منظورم اینه که این فقط پول مفت به دست آوردنه.

سلام.

من از بتی اجازه گرفتم که از این یکی یادداشت بردارم.

اون گفت آره.

خب...

اینم از این.

'روب کو' ارائه می دهد: انسان خودکار.

وقت زیادی رو صرف کردم تا ماشین هام رو شبیه تر به زندگی کنم،

ولی، هی، برعکسش هم جواب میده.

آقای 'هاوس'، 'خزانه-تک' و 'روب کو'

همیشه یه توافق ویژه داشتن.

شما چند تا 'خزانه' دارین که هر کاری که می خواین باهاشون بکنین.

اگه این تحقیقی هست که می خواین توی 'خزانه' ها دنبال کنین، شما...

حتما تلگرام رو ندیدین.

شما دارین پول اینو به من میدین.

در عوض، من 'کولد فیوژن' رو می گیرم

تا پروژه کوچیکم توی 'وگاس' رو تامین کنم.

چه پروژه ای؟

شاید در حد حقوق شما نباشه.

فکر کنم بعد از اینکه بمب ها افتادن، می فهمین.

بجنب، بجنب. لعنتی.

ام، یه کم کمک؟ یه کم کمک؟

لعنت به این سگ.

'داگ میت'، اون کیف رو برام بیار.

بجنب.

برو دیگه.

من، من ویال هام رو می خوام.

نه.

من به کلاه لعنتی نیاز ندارم.

من اون کیف رو می خوام.

سگ احمق!

امروز نه.

دیشب داشتم فکر می کردم به وقتی که بهت پیشنهاد ازدواج دادم.

کاتالینا.

ما رفتیم به اون...

نقطه رمانتیک.

صخره ها پر از گه مرغ دریایی بودن.

هیچ وقت صدایی که وقتی زانو زدم دراومد رو فراموش نمی کنم.

می دونی، چیزی که نمی تونم بفهمم...

اینه که تو اون موقع هم یه هیولا بودی؟

یا بعدا هیولا شدی؟

ببخشید؟

'جنگ هیچ وقت عوض نمی شه.'

می دونم می خوای چیکار کنی، بارب.

صبح بخیر.

چه روز قشنگی، مگه نه؟

بفرمایید، اول شما.

اوه، خواهش می کنم. اصرار دارم شما برین.

- اوه، نه، نه، نه. - خواهش می کنم، اول شما.

قهوه؟

یه سری دیگه درست کردم.

- بفرمایید، شلی. - فوق العاده ست.

بذارین اینا رو از سر راهتون بردارم.

ما هیچ وقت فرصت نکردیم درباره 'All Quiet' حرف بزنیم، مگه نه؟

فکر کنم منتظر بودیم تا بعد از عروسی.

درسته؟

اون آخرش، خیلی عجیب بود، نه؟

من تمومش نکردم.

اشکالی نداره.

سرت شلوغ بوده.

نظرت درباره قسمت هایی که خوندی چی بود؟

به نظرم خیلی ناراحت کننده بود.

نمی تونم باهات مخالفت کنم.

کدوم جنبه بیشتر ناراحتت کرد؟

به نظر من، ناراحت کننده ترین چیز این بود که همه

انگار سر هیچ و پوچ می جنگیدن.

فرانسوی ها و آلمانی ها، واقعا چه فرقی با هم داشتن؟

منظورم اینه، غیر از یونیفرم هاشون؟

من همین چیز رو روی سطح هم دیدم.

مردم سر چیزهای خیلی بی ارزش می جنگیدن، مثل در بطری ها.

این چیزی بود که وقتی اونجا بودی دیدی؟

ولی، می دونی، بعضی چیزها هیچ وقت عوض نمی شن.

مردم فقط می خوان همدیگه رو بکشن، مگه نه؟

فکر می کنم این تنها راهیه که مردم احساس امنیت کنن.

عجیبه. برای اینکه احساس امنیت کنیم، باید به مردم آسیب بزنیم.

حتی بکشیمشون، چون...

عجیبه...

غریزه جنگ، هوم؟

من دارم تو رو برمی گردونم به 'خزانه' 33 تا با عدالت روبرو بشی.

به خاطر قتل شهروندان 'شدی سندز'.

تو حق داری سکوت کنی تا زمانی که شورای 'خزانه'

یه مشاور قانونی برات تعیین کنه.

یه لحظه فکر کردم 'ویستلند' تو رو عوض کرده.

اگه می خوای اینو رسمی کنی، باید از...

این دستبندها استفاده کنی.

داری چیکار می کنی؟

تسلیم می شم.

چرا؟

من هر کاری کردم برای محافظت از تو بود.

ولی شاید بهای خیلی سنگینی داشت.

و یه زمانی توی زندگی یه مرد میرسه که باید مسئولیت

کارهایی که کرده رو بپذیره، و برای من، اون زمان رسیده.

تو اومدی، آبنبات کوچولو.

ولی، خواهش می کنم، فقط بذار بهت بگم اینجا چیکار می کردم.

- نه. داریم میریم. - فقط یه فرصت بهم بده.

فکر می کنم کاری که من می کردم رو رستگاری بخش می نامی.

منظورت شستشوی مغزی اون مردمه؟

من اسمشو شستشوی مغزی نمی ذارم.

این یه فرایند خیلی پیچیده ست

- و ما نتایج فوق العاده ای گرفتیم -- - برام مهم نیست! بریم.

می دونی که من با پروژه های کوچیکم چطوری میشم.

یادت میاد اون مزرعه...

با باتری های سیب زمینی رو وقتی پنج سالت بود؟

و تو یه چراغ قوه کوچیک داشتی، و این ور اون ور می دویدی

باتری ها رو با چراغ قوه قرمز کوچولوت شارژ می کردی،

یادته؟

بریم.

اوه، بی خیال.

مطمئنی که باید ولش کنیم؟

اونا تو اینا ردیاب دارن.

میان دنبالش.

اون زره دردسرش بیشتر از ارزشش می ارزه.

اوه، خدای من.

می دونی، اگه اون یه یادگار مقدس نباشه، من نمی دونم چیه.

باید بفروشیمش، نه؟

چ... نه.

- هوم. - به هیچ وجه.

چرا... ما نمی فروشیمش.

آره، درسته، درسته، البته. نمی فروشیمش، می فروشیمش.

ما، می دونی... یه خریدار پیدا می کنیم

و یه جورایی، می دونی، تو... یه تستی می زنی.

- ما فقط... یه معامله می کنیم. - نه.

- معامله؟ - نه، ما نمی دیمش، باشه؟

معامله، این... یه معامله نیست، تو یه چیزی به دست میاری.

به هیچ وجه.

ما قطعا باید بفروشیمش.

بهت گفتم. ما می دیمش به آدم درست.

یه آدم خوب.

یه آدم خوب نام ببر، جدی میگم.

اون دختری که دیدم.

- ساکن 'خزانه'. - آره.

آره، می دونی، اوه، منم می تونستم آدم خوبی باشم

اگه بالای یه کوه غذا و آذوقه بزرگ می شدم،

توی یه خونه کوچیک و دنج و نفوذناپذیر.

این شکلی نمی شد، مطمئنا.

مجبور نبودم دزدی کنم، و چاقو بزنم،

و تمام مدت دروغ بگم فقط برای اینکه زنده بمونم.

ولی اگه بفروشیمش، حدس بزن چی میشه؟ اون وقت ما پولدار میشیم.

و اون وقت ما وسیله ای برای تبدیل شدن به یکی از اون آدم خوب هایی که تو داری درباره شون حرف می زنی رو داریم.

چون من چیزهای زیادی دیدم.

می دونی، مثل، چیزهای دیوونه وار.

ولی 'آدم های خوب'؟

نه.

More Farsi Persian subtitles for Fallout

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left