لومړۍ 200 کرښې.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
امـيـرعـلـي و مـحـمـد Achillies & Shayea
حالا چرا مرکز دوست يابي؟
...چون ديگه خسته شدم از بس وقتمُ
.با آدم هايي که نااميد نيستن تلف کردم
...حالا که فکرش رو ميکنم
.ميبينم که شايد نبايد اين حرفُ تو پيغام تصويريم ميگفتم
.خيلي خب دخترها، بگرديد
.گفت روزنامه دستشه
.ولي تو که نااميد نيستي
.سالي"، من عملا تو فصل جفت گيريَم"
...قسم ميخورم اگه تو يه مزرعه قدم بزنم
.همه ي حيوون ها سرشون رو ميارن بالا
از کيفت صدا نمياد؟
.موبايلمه .رو ويبره ست
ولي جايگزين دوست پسر نميشه، نه؟
...ولي تو مثل مردها
.اونقدر ها هم نااميد نيستي
.هفته ي پيش رفتم يه توله سگ خريدم
يه توله سگ نميتونه براي هميشه .جايگزين دوست پسر بشه
.بزرگ ميشه
.قطع کرد
.خب از ويبره درش بيار
.امروز بعد از ظهر هي داشتم بهت زنگ ميزدم
.اوه... پس تو بودي
.سلام، "جين" هستم .ممنون که به من زنگ زديد
.نه، جدي ميگم، خيلي خيلي خيلي ممنون
اون ديگه چيه؟
يه ماه از حامله شدنم ميگذره و همه ي ...مادرهايي که ميشناسم
.دارن وسايل قديميشون رو ميدن به من
اون پُمپ سينه ست، نه؟
چي چيِ سينه؟
.نترس
.براي دوشيدنِ شيرـه
نه، واقعا؟
.من واقعا به يه دوست پسر نياز دارم
."به هر حال، آه، "استيو
.يه يارو با گل داره مياد اونه؟
.گفت که روزنامه دستشه
.خوبه. مردهايي که گل ميارنُ دوست ندارم
.چون معلومه کاري کردن که نبايد ميکردن
.هر چي دست گل بزرگتر باشه، دختره جوون تر بوده
.سالي" نگاه کن" .کنار در
.روزنامه ي "گاردين" دستشه
.بايد خودش باشه نظرت چيه؟
.اون پشت روزنامه ست
.اولين چيزي که به ذهنت ميرسه
.فکر کنم خجالتيه
.و فکر کنم تو خيابونِ 14ـم تصادف شده
ميخواي يه کم آرايشت کنم؟
.اوه، فکر خوبيه
.وقتي آتش نشان ها اعتصاب ميکنن خيلي خوشم مياد
.خب، قشنگ ترين اتفاقيه که ميتونه بيفته
...يه راهپيماييِ پر از
...آتش نشان هاي دوست داشتني
.ميتوني يکي شون رو انتخاب کني
.چقدر رومانتيک
...مثل يه بوفه .يا يه گله آهو
...ميدونيد، فکر نکنم
.تا حالا کسي همچين تشبيهي رو به کار برده باشه
چي شده؟
!اون دکترِ متخصص زنان منه
!اوه خدا مطمئني؟
.آره، قيافه اش رو ديدم
،مستقيم داشت به من نگاه ميکرد .منم نا خودآگاه پاهام رو بستم
"سالي"
.نبايد بذارم دوباره منُ ببينه
ميشه اون آينه رو قرض بگيرم؟
."اوه..."پاتريک
سلام
سلام
امروز واقعا روز خوبي براي بستن پائه، نه؟
!اوه خدا
...گوش کن، درباره ي امشب
ميدوني چيه؟
.ميخوام اون لباس بَند دار رو بپوشم
مگه نگفتي خراب شده؟
.شايد هم بدتر .حالا ميبينيم
.بايد با هم حرف بزنيم
.بذار نوشيدنيم رو بردارم
!اوه، محض رضاي خدا
حالت خوبه؟
.داريم درباره ي آينده مون صحبت ميکنيم
.ما هيچوقت نگران آينده مون نيستيم
.يه لباس بند دار دارم
.که يه ذره پاره شده
..."سالي"
...تا حالا ديدي، بعضي وقت ها آدم بايد بره يه جاي دور
...و بعضي وقت ها يادش ميره به بقيه بگه
.مثلا به زن ها، يا زني که باهاش رابطه داره
تا آخرين دقيقه يادش ميره بهش بگه که داره ميره پرتغال؟
.نه
.باشه
.بايد يه چيزي بهت بگم
.و ميدونم به نظر مياد که دارم دقيقه ي آخر اينُ بهت ميگم
آره؟
.درباره ي هفته ي آينده ست
باشه
تو اصلا به حرفم گوش نميکني، ميکني؟
.دکمه ي بالاييت بازه .ميتونم بوي گردنت رو بشنوم
"سالي"
.من دارم ميرم
ميري؟
.ميرم، آره
داري ميري؟
...ميدونم کم بايد زودتر بهت ميگفتم
چرا؟ کِي ميخواي بري؟
.خب، چهار دقيقه ي ديگه
!چهار دقيقه؟
.تاکسي اون بيرون منتظره .چهار دقيقه، آره
!چهار دقيقه؟
.فقط ميخواستم زودتر بهت بگم
!چهار دقيقه قبلش زودتر نيست
!چهار دقيقه عملا مثل اينه که بعدش بگي
.خب، قبول دارم، آخرين لحظه بهت گفتم
!"پاتريک"
چطور امکان داره؟
چرا بايد چهار دقيقه قبلش خبردار بشم؟
...سعي کردم بهت بگم
و؟
.موفق شدم
درسته
...خب، خيلي حرف دارم که بهت بگم
...ولي زمان محدودـه
.پس ده صفحه ي اولش رو خلاصه ميکنم
.باشه، فکر خوبيه
!اوه
.خيلي خب، لب کلام رو گرفتم
.اول از همه، سوال هاي ساده
کجا ميري؟ و چرا ميري؟
.پرتغال، گلف بازي ...هر سال، چند تا از دوستام
.خيلي خب، حوصله ام سر رفت
...بايد تو چشمام نگاه کني و
.قول بدي که زنگ ميزني
چرا؟ !باهات به هم نميزنم که
"پاتريک"
...وقتي به زنها قول ميدي که بهشون زنگ بزني
.فکر نميکنن که ميخواي باهاشون به هم بزني
.قشنگيش هم به همينه
خيلي خب
...اين اولين مشکليه که تو رابطه مون باهاش مواجه شديم
.و راه حلش هم اينه
خيلي خب
.تو نميري
ببخشيد؟
.من اجازه نميدم
اجازه نميدي؟
.آره، متاسفم .ديگه اجازه نداري بري
.ديگه کاري از دست من بر نمياد
...ولي... چي .نميدونستم قراره اين کارُ بکني
.اين يه رابطه ست
."بايد براي هر کاري با هم حرف بزنيم "پاتريک
يه زماني بود که ميتونستي همينطوري ...سفر کني و لذت ببري
.ولي اون زمان ديگه تموم شده
...حالا بايد اولش کلي با هم حرف بزنيم
.و گريه کنيم
.ولي بهشون گفتم که ميرم
.پاتريک"، رابطه ي ما تو موقعيتِ بحراني اي قرار داره"
...فقط سه هفته ازش ميگذره، و به محض اينکه
...صميمي بشيم
وقتي لحظات زيادي رو صرف صميمي شدن ...و لذت بردن کرديم
.که شامل حرکت مورد علاقه ي منم ميشه
.ولي هنوز رابطه مون کامل نشده
.يه بار اتفاق افتاد، ولي تو انتظارش رو نداشتي
..."پاتريک"
...اوه! منظورت اينه که هنوز
آره
.قسمت فوق العاده اش
.خودمُ نگه داشته بودم
...فکر ميکردم اگه با هم بخوابيم
.روز بعدش از اين کشور ميري
.اين فرصتُ که ديگه از دست دادي
...پس
...يا گلف
.يا قسمت فوق العاده، امشب با من
!ولي گلف ...اين
.اين يه رسم قديميه
.براي تو گفتنش آسونه چون تازه درباره اش شنيدي
.ببين، من واقعا متاسفم
"پاتريک"
...قول ميدم بهت زنگ بزنم و
.نه، ميبيني، اينطوري انگار دارم باهات به هم ميزنم
.آره، آره، همينطوره
.بايد برم
.باشه، برو
!اين دفعه لب کلامُ گرفتي؟
.سالي" نظرم عوض شد"
.گلفُ بيخيال .سکس رو انتخاب ميکنم
!اوه خدا
چي شد، از گلش خوشت نيومد؟
!متاسفم
.اشکالي نداره - !"سالي" -
.اين يه رابطه ست .بالاخره يکي بايد آسيب ببينه
!سالي"، قسمت فوق العاده، همين الان"
چي نظرت رو عوض کرد؟
.نميدونم .شايد احساساتي شدم
حالا چرا مرکز دوست يابي؟
...چون ديگه خسته شدم از بس وقتمُ
.با آدم هايي که نااميد نيستن تلف کردم
...حالا که فکرش رو ميکنم
No comments yet. Be the first to leave one.