لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت
قرمز رفته
حافظه اش داره برمیگرده
یه چیزی هست که نمیخاد ما بدونیم
پیداش کن
برش گردون پیشم
زنده لازمش دارم
چه احساسی داشتی
وقتی جان تصمیمت رو زیر سوال برد
که برای دیدن دانش آموزات بری تودنتو ؟
باید ثابت کنم حالم خوبه
اون خبرچین ـه کلگه
اون در حال ترک اعتیاده
میخام بکشی کنار
دیگه آزادی
زک چی ؟
اون نمیزاره برم
با مسئول رفتار شناسی علمی صحبت کردم
... و اون فکر میکنه با یه مورد کارائیبی
خرافه و جادو جمبل طرفیم
با یه مشاور عملیاتی مشورت کردیم
... این
چیکار میکنی ؟
منظورت اینه که ما چیکار میکنیم ؟
اینجا هیچکس نباید از مواد خودمون استفاده کنه
.. هر کدوم از قوانینم رو نقض کنید
می کشمتون
اون برای دیدن برادرش اومده
برای همین بهمون دروغ گفت
سعی داره ازش محافظت کنه
دلال کیه ؟
گوردی کتوک
اون یکی از افراد لاساله
جونور
ولی تری چه دخلی به این ماجرا داره ؟
چیزی نیست
من کارآگاه کاردینالم
اون کمکی نمیکنه
اطرافتو ببین
... چرا باور نداری
که من یه زندگی متفاوت دارم
... همین گفتگو رو
نه ، نه
! اینهمه مدت
همه جا پر از درخت بود
و یه جاده خاکی
یه وانت مشکلی رو از دور دیدم
سریع بطرفم میومد
لحظات مشابه
مداوم برام تکرار میشد
ای کاش چیز بیشتری یادم میومد
تری
مجبور نیستی چیزی رو مخفی کنی
به موضوع برادرت که دلال مواده علاقه ای ندارم
کارم فقط پیدا کردن تیراندازیه که یهت شلیک کرده
الان رفتی به خونه قدیمیت
در پایگاه هوائی
چرا ؟
تنها جائی بود که توش احساس امنیت میکردم
کی دنبالت بود ؟
نمیدونم
اون وانت مشکی رو از دور دیدم
و خشکم زد
یه تصویر ذهنی داشتم
... که همین وانت
. خیلی سریع از تپه ها بسمت من میومد
انگاری میخاست منو بگیره
مطمئنی همین وانت بود ؟
بیا برگردیم به عقب
یه بلیط هواپیما از ونکوور به تورنتو گرفتی
بعد از فرود چه اتفاقی افتاد ؟
برادرم منتظرم بود
بیرون
اون یه ماشین داشت
سیاه و درخشان
میخاست منو تحت تاثیر قرار بده
ولی مشخص بود که مال خودش نیست
ادامه بده
بزرگراه ُ یادم میاد
اون سنگ های روهم چیده شده
که کنار جاده بود
بمن گفت که ترک کرده
که بالاخره زندگیش جفت و جور شده
و فکر میکنی برادرت بازم داره مواد مصرف میکنه
برای همین از اونجا زدی بیرون
میخاستم بدونم ماشین مال کیه
و از کجا پول دستش میاد
و اون بهت چی گفت ؟
گفت که یه شغل داره با یه عکاس منطقه
سعی کردم حقیقت ُ ازش بیرون بکشم
ولی سرم داد کشید
... و بعدش
منم فریاد زدم
با فریادم ساکت شد
ولی عصبانی بود
، اون جاده خاکی همونجائی که وانت تعقیبت میکرد
کوین تو رو برد اونجا ؟
نمیدونم
نمیدونم منو کجا برد
کوین پشت فرمون بود ، تری ؟
برادرم هرگز بهم صدمه نمیزنه
چرا فرار کردی ، گوردی ؟
... وقتی فهمیدم سر برایان تو حموم منه
با خودم گفتم شاید من نفر بعد باشم
پس در رفتی
آره
و فقط من نیستم
چرا کسی باید بخاد تو بمیری ؟
هوم ؟
یه بازیکن جدید تو شهره
یکی که داره جای مهاجمین شمالی رو تو شهر میگیره
اون میره سراغ دلال های مهاجمین
میدونی این یارو کیه ؟
اگه میدونستم به لاسال میگفتم
و مشکل حل میشد
حق با ما بود
یکی دنبال افراد لاسال ـه
" جونور "
یه دلال بنام برندون
اون چطوره ؟
، هر کی بهش شلیک کرده
میدونه زنده ست و داره دنبالش میگرده
باید برادرش ُ پیدا کنیم
فکر میکنی اون بهش شلیک کرده ؟
نه ، ولی میتونه مارو به مصبب اصلی برسونه
نمیدونم چطور امکان داره
.. که کسی بیاد به شهرمون
معاملات مارو در اختیار بگیره
دلال هامونُ بکشه
دوستامون ُ بقتل برسونه
و کسی ندونه که اون کدوم گوریه
، باید برم و از دیگران
باید درخواست مساعدت بکنم
از انجمن برادری میشیگان
تا بفهمن کی داره مارو قیچی میکنه
نورث ویند
... اگه برایان اینجا بود
: بهتون میگفت
. من از درخواست کمک از هیچکس خوشم نمیاد
: پس باید اینکارو بکنیم
.... همگی میرید تو شهر
با افرادی که میشناسید صحبت میکنید
و این " نورث ویند "رو پیدا میکنیم
و در همین خونه ترتیبش ُ میدیم
متوجه شدید ؟
جای مجللی نیست ولی راحت ـه
چیزی خواستی بهمون بگو
ممنون
... اگه مشکلی بود یا حالش بد بود
بهم زنگ بزن تا بیام ، باشه ؟
البته
هی
فردا صبح می بینیمت
هی رفیق حاضری بریم ؟
هی کوین
زودباش
هی
زودباش کوین
زودباش رفیق
خوبی؟
خوبم رفیق
منو ترسوندی ، تو روحت مرد
نباید اینکارو بکنی
میدونم
کوین
... رفیق اگه ری بفهمه
باید بریم ، زوباش
زودباش
زودباش
چیزی نیست
... ببین من
بهشون میگم مریضی ، باشه ؟
تو مرد خوبی هستی ، توف
باشه
سلام ، با کترین تماس گرفتید
... پیام بزارید ، هر وقت بتونم
تماس میگیرم
سلام
داروهات اینجاست
بهم زنگ بزن
تاییدیه گرفتیم
یکی وارد شهر میشه
وارد معامله مواد مهاجمین شمالی میشه
... اونا سر
یه موتورسوارُ بریدن
و همینطور دست یه دلال رده پایین رو
برندون ناپدید شده
احتمال قوی مُرده
آره ، هر دو اقدام پیامی به لاسال و افرادش بودن
دلالان لاسال ترسیدن و فرار کردن
دختره چی ؟
چیزای بیشتری یادش اومده
اون شرحیاتی از یک وانت مشکلی داده
میخام نگاهی بهش بندازید
و ماشینی که کوین از فرودگاه باهاش رانندگی کرده
چیزی از تیرانداز یادش اومده ؟
... دکتر میگه شکافی در حافظه اش ایجاد شده
که با حادثه تیراندازی احاطه شده
و این خاطرات ممکنه هرگز برنگردن
... بر این باوریم که تیرانداز هنوزم
No comments yet. Be the first to leave one.