As primeiras 200 linhas.
بیاین دیگه شروعش کنیم
داری شوخی میکنی؟
پیشیِ کی خوبه؟
امروز داریم به عنوان مدیر توی «رول-اِن-روستر» کار میکنیم
هدف اینه که یه نفرو از رستوران بندازیم بیرون
نکتهاش اینجاست که نمیدونی اون کیه
و نمیدونی اصلاً چرا داری میندازیش بیرون
اگه مشتریها نذارن اون طرف رو بیرون کنی
باختی
خب، مورّ، یه نگاهی به اون سالن بنداز و ببین
ببین میتونی بفهمی قراره چه اتفاقی بیفته یا نه
آره، دارم میبینم. هنوز کسی رو پیدا نکردم
اوه اوه. کیو: اوه
اون یه زن جوونه که داره به نوزادش شیر میده؟
اوه، نه. نه. اینجاها از این خبرا نیست
تمومش کن
ببخشید، معذرت میخوام
خانوم، شما نمیتونید اینجا به بچهتون شیر بدید
باید... باید برید بیرون
شرمندهام. کیو و سال
نمیتونید اینجا این کار رو بکنید
آره دیگه عزیزم. چی شده؟
نه، میدونم، ولی نمیتونید به بچهتون توی... شیر بدید
اینجا رستورانه
این یه چیز طبیعیه. واو
مردم بروکلین دارن ازش حمایت میکنن. اوه
«خانوم، اینجا اونلیفنز نیست.»
اینجا اونلیفنز نیست
ما نمیخوایم توی رستوران سینه شما رو ببینیم
خب؟ پس معذرت میخوام
کیو و سال
آره، این یارو داره میاد
همین الان باید برید
من قطعاً قراره بندازمتون بیرون
آره. یعنی شماها با من موافقید دیگه، نه؟
چی؟ کجای کارم اشتباهه؟ نمیفهمم
شماها اومدید اینجا گوشت بخورید، نه اینکه سینه ببینید
اینبو میبینید دیگه، درسته؟
آوردن هرگونه غذا یا نوشیدنی از بیرون ممنوعه
بچه شما هم داره میخوره و هم مینوشه
پس من فقط دارم از... قوانین رستوران دفاع میکنم
منظورم اینه که، شماها در این مورد با من موافقید، مگه نه؟
فکر کنم موافقن
هیچکس؟ آقا؟
مَرده: هیچکس موافق نیست
خیلی خب، باشه
همه ردیف شید برای دیدن سینه مجانی
لابد دیگه
اون شوهرش حسابی کتکت میزنه
اوه! فکر کردی شوهرت حریف من میشه؟
اوم... مهم نیست. اصلاً مهم نیست
باشه. انگار اینجا من آدم عوضیام
«من آدم خوبیام.»
من آدم خوبیام. من آدم خوبیام
من آدم خوبیام
من آدم خوبیام
نیستم؟
آمادهای؟ کیو: خب، رفیق
حالا کیو میخوای تو خیابونای بروکلین بندازی بیرون؟
الان دارم دور و برو نگاه میکنم ببینم
ببخشید همگی. سلام
فقط میخواستم اعلام کنم که گروه کلیسای ما
همین الان ۱۰ هزار دلار کمک مالی دریافت کرد
ووهو! شکر خدا
گریمورمون، لیلیبث
رهبر گروه کلیساست
یکی از محبوبترین اعضای تیم، امروز
اینجاست تا «سال» رو شکنجه کنه
و خیلی دوست دارم که براتون آواز بخونیم
و بابت این موضوع شادی کنیم
یالا دیگه، بیاید
کیو: خب، سال
گروه کلیسای آوازهخوان رو بنداز بیرون
تو رول-اِن-روسترِ قدیمی آواز مواز تعطیله عزیزم
اوه، این نور کوچولو، عزیزم
بسه! نه، نه! نه، نه، نه، نه
بچهها، خواهش میکنم، نمیتونم، من مدیرم
نمیتونید اینجوری آواز بخونید. دارید نظم رو به هم میزنید بچهها
بچهها باید تمومش کنید
کافیه دیگه بچهها، خواهش میکنم. نمیتونم اجازه بدم اینجا این کارو بکنید
واقعاً معذرتم میخوام. خدا همهتونو حفظ کنه. خدا نگهدارتون باشه
مجبورم ازتون بخوام برید بیرون. متأسفم
باید برید بیرون بچهها
ببخشید. هیچکس نمیخواد اینو بشنوه
هیچکس نمیخواد اینو بشنوه
«برید بیرون!»
از اینجا برید بیرون
بیرون بدرخشید. برید بیرون بدرخشید
برو تو راه آوازتو بخون خانوم
متأسفم
زنه: یا خدا
واقعاً معذرت میخوام
۴۶۹ ببخشید. بابت اون متأسفم. خدا رو شکر. سفارش شماره
کیو و مورّ
هیچکس جلوشو نگرفت
اوه، واو. عجیبه
بیاید به کارمون ادامه بدیم ملت
بیاید به کارمون ادامه بدیم
کیو: خب، دور و برو نگاه کن
«جونا» رو میبینم
اون میاست؟ اون میاست؟
سال: میا کست. دختر دن کست. اون دختر دن کسته
دن کجاست؟
این چیه؟ اوه
صبر کن، اونجا دن کسته
داره از خدمت برمیگرده خونه؟
وای خدای من
اوه خدای من. داره دخترشو سورپرایز میکنه؟
یه تجدید دیدار نظامی با مامان، دختر و بابا
دن: از دیدنت خوشحالم. چطوری؟
واو. آره
خب. باشه
صبر کن، صبر کن، صبر کن
اوه، اوه، اوه، باشه
اینجا فیلمبرداری ممنوعه. فیلم نگیر
ببخشید. فیلمبرداری نکنید. باید ازتون بخوام که
اگه میخواید فیلم بگیرید، باید اون ویدیو رو پاک کنید
اگه میخواید از اینجور چیزا فیلم بگیرید، نمیتونید
اوه! اوه! آره
آره، من هر شب از سر کار میام خونه
ولی ازش فیلم نمیگیرم که
آره
اجازه ندارید اینجا ویدیو بگیرید
اوه! این یارو هم انگار داره فیلم میگیره
بیا بریم بابا. بیا بریم پدرجان
وای خدای من. وای خدای من
من تو خط مقدم رول-اِن-روسترم
تو... برو خونه. برو خونه
من تو خونهام هستم
برو بیرون! نه، نه، باید از اینجا بری بیرون
برو بیرون! نه! تو برو بیرون
برگرد به بیابونها. برش گردونید به همون بیابونها
تو چجور آدم عوضیای هستی؟
کیو: برو بیرون! مرده: نه، نه، تو باید بری بیرون
برو بیرون! تو برو بیرون
برش گردونید به بیابونها
تو چجور آدم بیشعوری هستی؟
اگه اینجا شلوغ نبود
الان پهن زمین بودی
مورّ و سال: اوه
نکتهام اینه که فکر کنم همهمون امروز یه چیزی یاد گرفتیم
درباره اینکه برادری چطوریه... پسر
«اگه موافقید دست بزنید.»
اگه با من موافقید، دست بزنید
اوه پسر. عجب چیزی بود
کیو داره میره
وای خدا
راوی: همیشه حق با مشتریه
و مورّ همیشه در اشتباهه
پس اون اولین نفریه که میره تو لیست بازندهها
امروز توی بازار «اولی اولی» هستیم
و داریم با همسرمون یه دعوای کوچولو میکنیم
هدف اینه که از یه غریبه کمک بگیریم
که بپره وسط و بگه: «ببخشید...»
«ناخواسته شنیدم چی گفتید...»
و بعد کاملاً از ما طرفداری کنه
طرف دعوای شما رو
بقیه بچهها بهتون میگن
اگه نتونی اون غریبه رو مجبور کنی که بگه
دقیقاً همون چیزی که بهش گفتی، میبازی
کیو: خیلی خب
سال: جونا امروز نقش زنِ مورّی رو بازی میکنه
این یه مسئله امنیتیه؟ آره
اصلاً نمیفهمم یعنی چی
فقط میخوام امنیت داشته باشم. خواسته معقولیه
باشه. دارم بهت میگم کاملاً امنه. میفهمی؟
اه. بدجوری داری رو مخم راه میری
باشه. داره گوش میده
الان برمیگردم. یه توک پا میرم دستشویی
باشه
اون یارویی که ته نشسته هم حواسش هست
حواس همه رو جمع کردی
انتخابتو بکن مورّی
اینبو میشنوی؟
بحثمون سر اینه، خب؟
«هر بار که میریم قایقسواری...»
هر بار که میریم قایقسواری
«...خودشو با این جلیقه نجات مسخره میپوشونه.»
خودشو با این جلیقه نجات مسخره میپوشونه
«...به جای اینکه فقط خودش باشه، میفهمی چی میگم؟»
بذاره راحت باشه.»
به جای اینکه فقط خودش باشه. میفهمی چی میگم؟
مثلاً، بذاره فقط تو قایق راحت باشه
شاید بتونی بهم کمک کنی
وقتی برگشت میتونی بگی، اوم
«ببخشید، ناخواسته شنیدم چی گفتید.»
«توی اخبار دیدید که...»
توی اخبار دیدید
«...که یه نفر با جلیقه نجات افتاد تو آب...»
که یه نفر با جلیقه نجات افتاد تو آب
«...و فشار آب...»
و فشار آب
«...جلیقه رو زد بالا.»
جلیقه رو زد بالا
«کلهشو کَند.» کلهشو کَند
تموم. گردنش زده شد
کیو و سال
خیلی جدیاش کن
به کمکت نیاز دارم
اوه پسر. خب میدونی چی بگی دیگه رفیق
No comments yet. Be the first to leave one.