Первые 200 строк.
بیا بزنیم بریم دیگه
داری شوخی میکنی؟
کی یه پیشیِ خوبه؟
با هم: آخی
امروز تو «بازار غذا» تو بروکلین هستیم
در نقش پدرای تازه که این بچه پلاستیکیِ مسخره رو هم بغل کردن
هدف اینه که هر چی که بقیه بهت میگن
رو انجام بدی و بگی
رفقا! اگه قبول نکنیم باختیم، باشه؟
آخی، بهت میآد رفیق. خیلی طبیعی به نظر میرسی
مور: خیلی قیافه پدرانهای گرفتی
آره. نه، عالیه
مردم جور دیگهای باهات رفتار میکنن
وقتی یه بچه بغلته، نه؟
من تا حالا بچه بغل نکردم، واسه همین نمیدونم
تا حالا بچه بغل نکردی؟ نه
میخوای یه چیزی بدونی؟ منم همینطور
آره. تو کل زندگیم. اصلاً دوست ندارم
سال، سال، به اون زنه بگو «بچه گشنهشه، شاید...»
آخرش رو یه جوری بگو که معلوم نباشه چی میخوای
میتونم یه سوال بپرسم؟ اینا شیر خشک ندارن
اون به زودی گشنهش میشه
خب
کیو: «من که امکاناتش رو ندارم ولی
اوم، ولی من
من که نمیتونم به طور طبیعی کاری بکنم
من نمیتونم کمک کنم
«اینا که خشکان»؟
کیو: «داری واسه خودت راه میری و پز میدی
داری بچه منو گشنه نگه میداری.»
م-م-م-م-م-م-م
م-م
«داری خودنمایی میکنی.»
آخه به نظر میرسید که انگار
داشتی قشنگ این دور و برا واسه خودت جلب توجه میکردی
ممنون
سال، حسابی ازش کار کشیدیما رفیق
بریم سراغ بعدی
اوه، سه ماهه
سال، سعی کن راضیش کنی به این بچه شیر بده
بله. خیلی ممنونم
من، راستش حالا که دارید گوش میدید
اوم، زنم اینجا نیست، باورتون میشه؟
اینا اینجا شیر خشک نمیفروشن؟
مور: «راهی هست که...»
کیو: «...یه اهداکننده...» اوه
دارم سعی میکنم یه... اوم
یه خانمی رو پیدا کنم که شیر داشته باشه شاید بتونه کمکم کنه
کارخونه این طرفا بازه؟
کیو: «کارخونه شیر.»
کارخو... کارخونه شیر، کارخونه شیر، کارخونه شیر
کارخونه کارخونه شیر
فکر میکنی بتونی به من شیر بدی، یا نه؟
اوه، باشه. باشه، باشه
باشه
باشه
تو... تو در واقع جولای ۸۴ تاریخ مصرفت تموم شده
اوه، ای وای
آره، باید یه نفر که شیر میده رو پیدا کنم
خب، یه دختر جوون داره همین الان میآد تو
با اون تاپ خردلیه
مور: «خیلی زیادهروی کردی.»
خیلی زیادهروی کردیم
باید کمکم کنی این شیرِ ممه رو ردیف کنم
سال، فقط رو به اون زنه کن و داد بزن
«اون یه سوال ازت داره.»
ببخشید خانم؟
اون میخواد ازتون یه چیزی بپرسه
مور: کیو، باید بگم رفیق، خیلی بهت میآد
اوه، آره؟ خب، طبیعی به نظر میرسه؟
به نظرم غریزه پدری داری
خیلی طبیعی به نظر میرسه
ما یه شیشه شیر واسه بچه اونجا گذاشتیم
میدونی، یکی واسه بچه، یکی واسه تو
شروع کن به مکیدن شیشه شیر
اوه، چقدر کوچولوعه، آره
خیلی ریزه میزه و کوچیکه
ممنون، ممنون. من... میدونی
فکر نمیکردم اصلاً از پدر بودن خوشم بیاد
«زنم خوشمزهست. دوباره داریم عاشق هم میشیم.»
پسر، عجب چیزیه این
اون شیرِ مادره؟
آره، شیرِ زنمونه
جدی؟ اوه خدای من، آره
دارم دوباره از نو عاشقش میشم
صبر ندارم تا یه بچه دیگه داشته باشیم
کیو، اسم بچه رو یادت بره
آره، میخواستیم اسم مادربزرگم رو بذاریم روش، اما، اوم
اما زنم اسم مادربزرگم رو دوست نداشت
واسه همین تصمیم گرفتیم اسمش رو بذاریم... اوم، اه
مور: آره، آره. یادت نمیاد
مخت هنگ کرده رفیق
کیو: تصمیم گرفتیم اسمش رو بذاریم... اوم
با «ت» شروع میشه
مور: به زنت زنگ بزن و اسم بچهت رو بپرس
بذار یه زنگ سریع به زنم بزنم
خب. اصلاً... اسمش یادم نمیاد
سلام عزیزم، تو سوپرمارکتم با، اوم
مور: تِروِر
ترور. اوه، پسره
خب، پسره. در واقع پسره
باید شروع کنم به عوض کردن پوشک
مور: کیو، امروز خواهرزادهت رو آوردی سرِ ضبط
امروز روزِ «خواهرزادهت رو بیار سرِ کار»ئه
آره، اون یه اشتباه بود
میتونیم رایان رو بفرستیم تو؟
رایان، یه سوال ازت دارم رفیق
عمو برایان عموی خوبیه؟
اون عالیه. آره
مثل بابام سختگیر نیست
که اینطور، منطقیه
خب. بیدار میشم و میرم سمت یخچال
و خداروشکر که چشمام خوب میبینه
ولی درِ یخچال رو باز کردم و داشتم میخوردم
مثلاً کل این تخته شکلات رو
اما قضیه اینه. اون شکلاته داشت
مثلاً ۲۰۰ میلیگرم، نمیدونم هر چی
نزدیک بود مثلاً نمیدونم چند دوز رو بخورم
شوخی نمیکنه
فکر میکردم آدم باحالی هستی. اومدی اینجا داری پیش اینا چغلیِ ما رو میکنی؟
آره. من بچهم
چرا داری، مثلاً، این کار رو تشویق میکنی؟
من تشویقت نمیکنم ماریجوانا بکشی
این همون کاریه که میخوایم انجام بده
وقتی واسه برنامه رفت اونجا
و داره خیلی طبیعی پیش میره
رایان، به هر کسی که از کنارت رد میشه بگو
که عموت چطوری سعی میکنه ببرتت پارتی و بهت گل بده
در حالی که فقط ۱۶ سالته
چه خبر؟
اون به من گل میده
من بهت گل نمیدم
من بهش گل نمیدم
من بهش گل نمیدم
خب، همین اول بسمالله یه چیزی بگم
تو یه
چیزی به نظرت رسید؟ آره
بهتر بود یه خرس مهربون میذاشتی اون تو
منظورت چیه؟
اول از همه، دو تا پای پلاستیکی اونجاست
که هر بار قدم برمیداری تکون میخورن
چیه... سلام
همین الان رد شد
در حالی که داشتی اون بچه رو مثل «استرچ آرمسترانگ» اینور اونور میکردی
همین الان سریع به سمت راستت نگاه کن و بگو
«جوووون، چه جیگری»، بدون اینکه نگاه کنی
جوووون، چه جیگری
خب مور، پشت سرت مدیر داره کار میکنه
سیمیِ «چشمندارم-شوخیهات-رو-ببینم»
خلاصه با اون مدیره حسابی مشکل داری پسر
خیلی از دستش عصبانی میشی، میدونی؟
از اون مدیر متنفری
نون باگت نیست، ها؟
«باگت نیست؟!» «باگت نیست؟!»
نون باگت ندارید؟ امروز باگت نداریم
تند برو جلو. باگت نیست؟
باگت ندارید؟
چی داری میگی؟! اینجا هر روز باگت هست
تو اینجا کار میکنی؟ من اینجا کار میکنم
من و این آقا نون باگت میخوایم
باگت نداریم! اصلاً دنبالش نگرد
امروز نداریم
این آقا امروز اصلاً باگت نداشت
توضیح بده. نداریم دیگه
اصلاً چیزی دارید؟ بعضی وقتا باگتهامون تموم میشه
باگتهاتون تموم میشه؟
مگه میشه یه سوپرمارکت باگتش تموم بشه آقا؟
«گوش کن احمق، من یه نون میخوام.»
گوش کن یابو، برو واسه من یه نون بیار
چی کار باید بکنیم که به من و این آقا
دو تا نون زهرماری بدی؟ امروز باگت ندارن
فقط آروم باش. اون چیه؟
آروم باشم؟ اینا هر روز باگت دارن
آقا، آقا، ایشون طرف منه
اون طرف تو نیست. اون طرف هیچکس نیست
به نظر میآد اینجا طرف من باشه
«خانم، میشه لطفاً جلوی بچه من فحش ندید؟»
خانم، میشه لطفاً جلوی بچهم فحش ندید؟
«چه عالی. این اولین باریه که بچهم
انگشت وسط میبینه.»
خب، خیلی هم عالی
این اولین انگشت وسطیه که بچهم میبینه
دیدی عزیزم؟
اون مشتری بهت گفت برو پی کارت
اون بچه اصلاً نتونست ازت محافظت کنه
اوه، بفرما شروع شد
شماها میدونید بخش لبنیات کجاست؟
اینو ببین، اینو ببین. «من معمولاً خودم خرید نمیکنم.»
من معمولاً خودم خرید نمیکنم
«به زنم گفتم امروز رو استراحت کن.»
ولی به زنم گفتم «امروز رو استراحت کن.»
«برو باشگاه.» «برو باشگاه.»
«اون اضافه وزنِ بعد زایمان رو آب کن.»
«شروع کن به...»
کیو: «به زنم گفتم امروز رو استراحت کن.»
به زنم گفتم «امروز رو استراحت کن.»
«برو باشگاه.» «برو باشگاه.»
«اون اضافه وزنِ بعد زایمان رو آب کن.»
«شروع کن به...»
و اون داره، اوم
No comments yet. Be the first to leave one.