Первые 200 строк.
همه صلاح بچههاشون رو میخوان. کی نمیخواد؟
خب، بهترین کاری که میتونین برای بچهتون بکنین
بماند که خیالتون هم راحت میشه و جایگاه اجتماعیتون هم حفظ میشه
اینه که بفرستینشون به کالجی که خودشون دوست دارن
اینجاست که من وارد عمل میشم
منظورتون دانشگاههای «آیوی لیگ»ه؟
دانشگاههای دیگه هم هستن، ولی نه تو این دفتر
خب، دقیقاً چطوری کار میکنه؟
اگه موافق باشین
پسرتون رو با یه مربی موفقیت همراه میکنیم
یه فارغالتحصیل جدید آیوی لیگ که با
شخصیت و علایق پسرتون آشنا میشه
تا اونو به سمت مسیرهای درست سوق بده
و داستان زندگیاش رو برای فرمهای پذیرش بسازه
اندی هیچ علاقه خاصی نداره
اون فقط یه بچهست
عزیزم... اوه، این اصلاً عجیب نیست
اما من با انواع دانشآموزها موفقیتهای بزرگی داشتم
کسایی که فقط به یه هل کوچیک تو مسیر درست نیاز داشتن
از جمله یکی که همین تازگی مدیر پذیرش
دانشگاه بِیدن شده
خب
لیست قیمتهای ما
این رقم خیلی وحشتناکیه
دانشگاهها دارن سختگیری میکنن
و سعی میکنن بیشتر «شایستهسالار» باشن
اون روزا که با یه کمک مالی ده میلیون دلاری
جات تو سال اول تضمین میشد، دیگه گذشت
تو شرایط فعلی، موسسه آموزشی «اوتمچ»
واقعاً غنیمته
شاید بهتر باشه در موردش فکر کنیم
حتماً. ولی نباید خیلی دیر شروع کنین
و سال آخر هول بشین
و آخرش هماتاقیِ یه «زن خانهدار مستأصل» تو زندان بشین
استخدامی
عالیه، عالیه
بیا بریم به اندی بگیم
خبر خوب، اندی
آیندهات تضمین شد
خب جیکوب، باید مشق ریاضیت رو تحویل بدی
قبل از اینکه بری تمرین موسیقی
بهم دروغ نگو
آها، یکی شنهای بازی رو صاف کنه
چک کنین یه وقت جیش نکرده باشه. حله
باب شِین دو بار زنگ زد
و اصلاً خوشحال به نظر نمیرسید
رد شده
تو گفتی بابی جونیور
بدون هیچ مشکلی تو بِیدن قبول میشه
من واقعاً شوکه شدم
درخواست بابی و مهارتش تو ساز اُبوا
خیلی عالی بود، ولی خب هیچ تضمینی وجود نداره
من بیشتر از ۶۰۰ هزار دلار بهت دادم
و تو نمیتونی بچهم رو تو دانشگاهِ خودم قبول کنی؟
بهتره اینو درستش کنی گری، وگرنه کاری میکنم
که دیگه هیچکس تو والاستریت یا خیابون پارک
گول حرفهای متکبرانهت رو نخوره
فقط اون نیست
پذیرش زودهنگامِ بِیدن واقعاً حموم خون بوده
انگار میدونن کدوم دانشآموزها مال ما هستن
و دارن همهشون رو رد میکنن
فکر کنم بهتره یه سری به مدیر پذیرششون بزنم
سلام، ایتن
لری
چطوری از حراست دانشگاه رد شدی؟
داشتم به یکی از مشتریهام برای آزمون وکالت کمک میکردم
در ضمن، ترجیح میدم «لارنس» صدام کنی
میدونم
تبریک میگم بابت شغلت
ممنون
سبد هدیهات رسید دستم
اوه، هنوز بازش نکردی. قصد دارم
همونجا نگهش دارم، تا یادآورِ
فساد تو این حرفه باشه
توش چیزای فاسدشدنی هست
میدونی دیگه چی فاسدشدنیه؟
رویاهای یه پسر جوون
دوباره شروع کردی؟
تو و پدر و مادرم منو هول دادین تو زندگیای
که نمیخواستم
ممم، به نظر میرسه که وضعت خوبه
من میخواستم برم مدرسه هنرهای نمایشی
اون سال، این کار کمکی به درخواست پذیرشت نمیکرد
میتونستم برم یه دانشگاه معمولیتر و خوشحال باشم
خب، پدر و مادرت برای این به من پول نمیدادن
شمشیربازی برام هیچ معنایی نداشت
شمشیربازی باعث شد تو بِیدن قبول بشی
و کمکت کرد آسمت رو کنترل کنی
راستی، آسمت چطوره؟ بحث رو عوض نکن
کیش... کیش، کیش، کیش
برو اونور، برو اونور
این گربه لعنتی همهجا هست
خوبی؟ خوبم
نباید اینجا باشی. این خلاف اخلاق حرفهایه
به مشتریهای پولدارت بگو من با مشاورهای جیرهخوار حرف نمیزنم
ایتن، ما با هم سابقه داریم. دقیقاً
واسه همین تمام کلکهات رو بلدم
من از یه فرسخی میفهمم کدوم درخواست مالِ «اوتمچ»ه
و بهتره همین الان بهت بگم که چون این پست رو گرفتم
کاری میکنم که دیگه هیچ کدوم از دانشآموزهای تو
رنگِ دانشگاه بِیدن رو نبینن
از این مقام استفاده میکنم تا برای همیشه دستت رو رو کنم
و نشون بدم چه شیادی هستی
حالا هم از دفترم برو بیرون، لری
چطوری سرش شمشیربازی کنیم؟
چی؟
مثل قدیمها. اگه تو بردی
دیگه هیچوقت با من سر و کار نخواهی داشت
اگه من بردم، به بابی شین جونیور یه فرصت دوباره میدی
اون بچه خوبیه
حقش نیست مجازات بشه
فقط چون باباش یه میلیاردره
میدونی که من اینجا مربی شمشیربازی هم هستم دیگه، نه؟
خب، پس نباید برات سخت باشه که منو ضایع کنی
بیخیال. بین خودمون میمونه
تا دیگه مشکل اخلاقی هم نداشته باشه
نظرت چیه؟
چهار بخش
هر کدوم ۳۵ دقیقه. تو از پسش برمیای
نگران بیشفعالی و نقص توجهم هستم
فقط باید تمرکز کنی
من رو اون صندلی میشینم
و اگه ببینم حواست پرت شده
آزمون رو دوباره از اول میگیرم
بیا، اینها کمکت میکنن
و
شروع
مطمئنی میخوای این کار رو بکنی، پیرمرد؟
بذار کمکت کنم
اینو بکش رو اون مغز بزرگت
آماده؟ شروع
آه
اونقدری که فکر میکردم بد نیستی
تو آخرین بچهای نیستی که از این راه فرستادمش کالج
چیزی شده؟
نمیتونم نفس بکشم
اسپریم
توی کیفمه
کمک! اون
متأسفیم که به اطلاعتون میرسونیم درخواست کمکِ شما
رد شده است
به همین زودی وقت تموم شد؟
آفرین
مقتول کسی نیست جز
ایتن بروکس
مدیر پذیرش جدید و مربی شمشیربازی بود
پس تو یه دوئل کشته شده؟
صبر کن ببینم، من که جایی خون نمیبینم
خب، مدیر باشگاه اونو تنها پیدا کرده
احتمالاً داشته تنهایی تمرین میکرده
و همینطوری مرده؟
اون یه، اوم، دستبندِ هشدار پزشکی داشت
آسمِ آلرژیکِ شدید
یه چیزی باید باعث تحریکش شده باشه
هنوز ماسکش روی صورتش بود
همین ماسک؟
اوه. یه جورایی
نخ اینجاست، آبیِ روشن
میبینیش؟
خیلی نزدیک نشو
اوه، نزدیک بودا
آره، واقعاً. ببخشید
به چیزی حساسیت داری؟ اوم
فقط گربهها
با اینکه عاشقشونم
حتی اگه از نظر عاطفی آدم رو تحویل نگیرن
جالبه که اینو گفتی
چون موقع پیدا شدن جسد، یه گربه نزدیکش بود
اما از پنجره پرید بیرون و فرار کرد
هوم
نمیفهمم
حملات آسم به این سرعت اتفاق نمیافتن
اگه گربه رو دیده و حس کرده داره بهش حمله دست میده
چرا ماسک رو از صورتش برنداشته
و نرفته سراغ اسپریش؟
اصلاً یه گربه تو سالن شمشیربازی
دانشگاه چی کار میکرده؟
شاید واحد درسی داشته
ها
اوه
این چیه؟
آویشنه؟
خب، میدیم همهش رو آزمایش کنن
تا اینجا، چیزی که جدی نشوندهنده جرم باشه پیدا نکردیم
مواظب باش
این به لباس شمشیربازیش وصل بود؟
اوه
عجیبه. چی عجیبه؟
خب، هر دو طرف امتیاز دارن
یعنی این امتیاز مال مسابقه قبلی بوده؟
یا
کس دیگهای هم اینجا بوده؟
و اگه بوده، چرا اون آدم هیچ کمکی نکرده؟
مگه نه؟ وای
آخه چه جور آدمیه که
بشینه و جون دادنِ
یه نفر رو تماشا کنه؟
چه خبر، لارنس؟
داری میگی بابیِ من هنوز شانس داره؟
حس خیلی خوبی به این موضوع دارم
No comments yet. Be the first to leave one.