The first 200 lines.
من توي رستوران يه آتش سوزي داشتم
همه چيزو از دست دادم
."خواهش مي کنم "هيلي من فقط يه کمک کوچيک نياز دارم
اين فقط براي يه شب، يا دو شبه
بايد يه جاي ديگه رو ترتيب ببيني
البته
.کلي" من نگرانم" خيلي از مردم توي خواب راه ميرن
اونا لباس نمي پوشن، تلفنشون رو برنمي دارن
و برن توي يه پارک بخوابن
مي خوام برم اون يارو رو ببينم
که قراره آلبوم "تختخواب قرمز" رو بگردونه
خب، خب
به باشگاه هاي گلف، بارها
و کلوب هاي سکسي زنگ زدم
فکر نمي کنم پدرت توي شهر باشه
!بابايي
نگران استديوي فيلمبرداري هستي؟
فيلمي که قراربود اجاره استديويي که گرفتيم رو بده
کنسل شد
جواب ميده، نه؟
جواب ميده
سلام پسرم
fmb و mbt925 :تـرجــمــه و زيـرنويـس
..."جولين"
.جولين" بيدار شو"
چي شده عزيزم؟
.هيچي
اينکه خوبه
خوب نيست
بچه ها
بچه ها چي؟
اونا گريه نمي کنن و ما خوابيديم
...اونا نيستن !يه نفر دزديدتشون
!اه هههه
صبح بخير
مامان؟
حتما دارم خواب ميبينم زود باش، بزن تو گوشم
ممنون
اون هنوز اينجاست
کي اومدي تو؟
چطوري اومدي تو؟
با کليد زير کوتوله ي روي چمنا
همه از اون کليد زير کوتوله ي روي چمنا خبر دارن؟
،ظاهرا که بله بچه ها خوبن؟
.البته که خوبن
!من قبلا هم اين کارو کردم، مي دوني که
خيلي کم
قهوه آمادست و کيک
و نمي بينيد که پدرتون همچين کارايي براتون بکنه
بابا
بهش گفتم براي صبحونه، ملاقاتش مي کنم
ولي ما اينجا ميخوايم صبحونه بخوريم
ولي ما يه سري کار و کسب داريم که بايد در موردشون حرف بزنيم
چه کار و کسبي؟
.واي خدا من. من عاشق اين کيک هاي قهوه ام
ميخواد بهم براي ايده ي پسراي "بيکر" کمک کنه
!بچه هاي ساکت، کيک هاي قهوه فوق العاده ان
،ولي قرار بودم من و تو اون خط توليد لباس رو راه بندازيم
.آره مامان. ولي تا قبل از اينکه بگي نه
بابا گفت آره
"اين فوق العاده است، "ويکتوريا
"اين اصلا خوب نيست، "هيلي
که من بيام خونه و ببينم پدرم "ليديا" رو بغل کرده
مي دونم
ولي اون گفت، رستورانش آتيش گرفته
و ما توي يه کليسا وايستاده بوديم
بايد چيکار مي کردم؟ - بهش پول ميدادي -
بهش پول پيشنهاد کردم، ولي گفت پول مارو نميخواد
اون يه جا ميخواست که بتونه يه مدت کم توش بمونه
عزيزم، من خيلي دوست داشتم باهات صحبت مي کردم
قبل از اينکه اين تصميم رو بگيرم
ولي نمي تونستم
ازم مي خواي چي بگم؟
من... متاسفم
واقعا متاسفم
متاسف نباش
يکي از چيزايي که در موردت دوست دارم .اينکه چقدر دلسوزي
فقط. خيلي يه دفعه اي اتفاق افتاد
فکر کنم "جيمي" خيلي خوشحاله
آره، هست
ميدوني، به "دن" گفتم، اگه تو بگي بايد بره
بايد از اينجا بره
خب. نظرت چيه؟
تو بايد بري
لباسات رو بپوش
ببخشيد عزيزم
مطمئني که ميخواي اين بخش هاي با گيتار رو دوباره ضبط کني؟
"چون وقتي مردم بفهمن که "کريس کلر
...توي آهنگت گيتار زده
از من گفتن بود
حالا در هر صورت، چي به سرت اومد؟
دکترم گفته که به عنوان يه فرزند به اندازه کافي در آغوش گرفته نشدم
اينکه واضحه، ولي منظور من اين نبود
به عنوان هنرمند چي به سرت اومد؟
در مورد چي حرف مي زني؟
پارسال، يه آهنگ داشتم که همه جاي تلويزيون پخش شد
چه آهنگي؟
کيک برشته"، توي خيلي خوب و خوشمزه بنظر ميرسي"
کيک برشته"، برو توي شکمم"
آهنگ "کيک برشته"؟ کار تو بود؟
فکر ميکردم "کوئين" از خودش درش آورده
اون آهنگ اجارمو ميده
ولي تو يه جورايي بزرگ تر از اين چيزا بودي
واوو
کريس کلر" هنوزم بزرگ تر از اين حرفاست"
...فقط
فقط اين اواخر، يه سري شانس ها رو از دست دادم
قدرشون رو ندونستم
بعضي وقتا آرزو مي کنم کاش يه نفر در موردش بهم مشورت ميداد
يه نفر بايد باهاش حرف بزنه
امتيازها بهتر از هميشه هست
اونا عاشق بخش آشپزي هستن
و دوره هاي رستورانش
جري" بيخيال"
نمي توني اين قضيه رو به برنامه ربط بدي
ما داريم در مورد سلامتيش حرف ميزنيم
من سعي کردم که در موردش باهاش حرف بزنم
ولي هميشه جا زدم
و اون داره بدتر ميشه
باشه. من باهاش حرف مي زنم
نه، خودم حرف ميزنم
و اگه داشت بد پيش ميرفت ازت ميخوام هوامو داشته باشي
البته
درضمن، ما هردومون در اين شرايط بوديم
آره
ماروين"؟"
عزيزم؟
من اينجام
مي تونم براي چند لحظه باهات حرف بزنم؟
سلام عزيزم
سلام
واوو
اينجات يکم مايونزي شد
خب، چه خبر؟
هيچي
"کلي"
من خوبم
خيلي نگران بودم
چيزي نيست
من خوبم
نمي دونم چه اتفاقي برام افتاد
"سلام "جيمي
برو برام مجله رو بيار، توي اتاق پذيرايي
کدوم يکي؟
اون مجله اي که روي عسليه
چرا؟
چي؟
چرا مي خوايش؟
آقا، فقط اون مجله رو برام بيار
باشه، خب
.با غريبه ها حرف نزن - !اه -
غافلگيرت کردم، هان؟ - آره -
.دلم برات تنگ شده بوده پسر
منم دلم برات تنگ شده بود
واو. کجا ميري؟
.بايد اينو بدم به مامان
به يه دليلي لازمش داره
"خيلي خب "جيمي
داشتم با خودم فکر ميکردم شايد بخواي امروز رو با من باشي
شايد بريم چندتا توپ تو سبد بندازيم
بريم به "کلي" يه سري بزنيم و اينا
باشه
و راستي، ممنون که گذاشتي بابابزرگ "دن" بمونه
کارت واقعا فوق العاده بود
مامان، براي بابابزرگ جا نذاشتي
اوممم
"صبحونه ي فوق العاده ايه، "هيلي
بهتر از صبحونه هاي رستورانت؟
خب، نمي دونم والا
خب بابابزرگ، با خودم فکر کردم شايد يکي از اين شبا
باهم بريم توي حياط پشتي، چادر بزنيم
مي تونم چادرم و بقيه وسايل رو بچينم
"راستش "جيمي احتمالا فردا از اينجا ميرم
چرا؟
خب، اداره بيمه
يه جايي توي شهر برام آماده کرده تا بمونم
ولي تو که همينجا، يه جا براي موندن داري
اونا نمي تونن مجبورت کنن از اينجا بري، مي تونن؟
متاسفانه مي تونن
اومممم
اين کيک هاي قهوه واقعا عالي بود
يه خط توليد مد با پدرش
مطمئنم که از مشارکت تو خوشحال ميشه
من مي دونم که داره اين کارو از عمد مي کنه
فقط نمي تونم اون قيافه از خود راضي احمقانش رو ببينم
که داره يکي از اون سيگاراي حال بهم زنشو مي کشه
و با اون خنده مسخرش، ميخنده
شما دوتا واقعا همديگرو دوست داريد
!مواظب باش
چطوره که وقتي فکر کردي من يه تهديد براي خوشحالي "بروک" بحساب ميام
واسم اون سخنراني طولاني راجع به خوب بودن باهاش رو کردي
و وقتي "تد" وارد قضيه شد
فقط با اون مدل موي مسخره نشستي اينجا
و تا حد مرگ، گوشت ميخوري؟
مدل موم چه مشکلي داره؟
چطوره که اون يه بليط عبور مجاني گرفته؟
اون بليط مجاني عبور نمي گيره
من فقط ميخوام "بروک" خوشحال باشه
و در حال حاضر، اون خوشحاله
چون پدرش برگشته به زندگيش
No comments yet. Be the first to leave one.