The Fort

The Fort

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Fort 2026 720p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-SNAKE Fa
A Commentary by Srt_hub

Tags

webdl
Published on: 2026-06-06
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »

‫هوم. عجب، پس که این‌طور.

‫می‌دونی، این نقاشی اشتباهه.

‫دماغ اون کشیش خیلی، خیلی بزرگتر از این حرفاست.

‫هه.

‫اینا رو کی کشیده؟

‫همه‌مون.

‫هر چی یادمون مونده بود رو کشیدیم.

‫آها، بسیار خب.

‫شماها نسبت به بقیه چیزای بیشتری یادتونه.

‫می‌دونید، خیلی وقت پیش،

‫یه جایی بود به اسم زمین بازی،

‫جایی که بچه‌ها از میله‌هاش سر و ته آویزون می‌شدن.

‫زانوهاشون زخم و زیلی می‌شد،

‫بعدشم سر اینکه کی «گرگه» باشه، دعوا راه می‌انداختن.

‫توی مدرسه کتاب هست، زنگ هست،

‫و یه موجود وحشتناک به اسم معلم ریاضی.

‫شاید باورتون نشه،

‫ولی ملت واقعاً کله‌ی سحر بیدار می‌شن که با پای خودشون برن اونجا.

‫بعدش هم نوبت می‌رسه به چیزی به اسم کلیسا.

‫یه ساختمونی که توش آدما همیشه آواز می‌خونن،

‫گریه می‌کنن، غریبه‌ها رو بغل می‌کنن و گاهی هم،

‫وسطِ موعظه خوابشون می‌بره.

‫کل خانواده با هم می‌رن تا شکرگزاری کنن،

‫اونم از کسی که تا حالا نه دیدنش و نه باهاش روبرو شدن.

‫یادم نمیاد، چیز زیادی یادم نمیاد،

‫چون اون موقع هنوز بچه‌ بودم.

‫اون زمان حتی از شماها هم کوچیک‌تر بودم،

‫ولی اون دنیا واقعی بود.

‫درست به واقعی بودنِ نقاشیِ اون مَرده.

‫اسمش کوپره. یه کشیش نظامیه.

‫بقیه «کوپ» صداش می‌زنن، من بهش می‌گم «بابا».

‫اون نجاتم داد.

‫خیلی از ماها رو نجات داد.

‫خیلی‌هاشون پدر و مادرای شما هستن.

‫ببینید،

‫این نقاشی‌هایی که کشیدید،

‫فقط یه داستان نیستن، بلکه خاطره‌ان.

‫خاطره‌ای برای من،

‫و خاطره‌ای که همه‌ی شما هم دارید.

‫می‌دونید اون کیه؟ - آره.

‫می‌خواید بدونید من کی‌ام؟ - آره.

‫به نظرم مهم‌تر اینه که بدونید واقعاً کی هستید.

‫خب، بیاید نزدیک‌تر، خوب گوش کنید.

‫می‌خوام براتون یه داستان تعریف کنم.

‫داستانی درباره‌ی قلعه.

‫همیشه شاد باشین،

‫بدون وقفه دعا کنین،

‫در هر شرایطی شکرگزار باشین.

‫در هر شرایطی شکرگزار باشین،

‫چون این خواستِ خداست

‫برای شما در مسیحِ عیسی.

‫ویروس گرفتن، نه؟

‫خیلی وحشتناکه. واقعاً افتضاحه.

‫تو هم حتماً خیلی زجر کشیدی.

‫شنیدم داشتی دعا می‌کردی. صدای گریه‌ت رو هم شنیدم.

‫زیاد اهل حرف زدن نیستی، نه؟

‫می‌دونی چیه؟ شاید داری به خدای اشتباهی التماس می‌کنی.

‫همین دور و برا زندگی می‌کنی؟

‫فقط به نظرم خنده‌داره،

‫این دوتا جنازه رو تنهایی آوردی اینجا.

‫اگه گشنته، ما غذا داریم.

‫ببین، ما دنبال پیرو می‌گردیم.

‫پدرم دنبال پیرو می‌گرده.

‫اون می‌تونه جلوی ویروس ازت محافظت کنه.

‫ازت در برابر هر چیزی روی این کره خاکی محافظت می‌کنم.

‫فکر کنم پدرِ من و تو یکی نباشن.

‫هللویا. بالاخره زبون باز کرد.

‫هللویا نثارِ اون پایینی‌ها.

‫ممکنه آخر و عاقبتت مثل اون بشه.

‫بسه دیگه. با رفیق جدیدمون مهربون باشین.

‫فکر نکنم قرار باشه با هم رفیق بشیم.

‫نه؟ آخه بابام همیشه کلاغ‌ها رو دوست داشت.

‫پس شاید بندازیمت جلوی همون کلاغ‌ها.

‫اون‌جوری، بابات حتماً می‌تونه نجاتت بده.

‫منظورم اینه که، سه به تکه.

‫گوش کن، ما به یکی مثل تو نیاز داریم.

‫قوی، سرسخت و بااراده.

‫فکر نکنم.

‫فکر کنم چاره‌ی دیگه‌ای نداری.

‫به ما ملحق شو.

‫به ما ملحق شو.

‫پدرم حتماً خیلی به خودش می‌بالید.

‫عمراً.

‫اون دستِ غضبش رو دراز کرد،

‫اما خدا با دست قدرتش نجاتم داد.

‫خسته و زخمی از نبرد،

‫کوپر برگشت به کلبه‌ش.

‫بعد از اینکه «آمون» رو کشت، یا حداقل خودش این‌طور فکر می‌کرد،

‫اما بعد از خاکسپاری همسر و پسرش، حسابی داغدار بود.

‫متأسفانه، اون ویروس از پا درشون آورد.

‫اما یه چیزی درباره‌ی «کوپر» هست که باید بدونید،

‫اون عاشق کشورشه.

‫اون یه جون‌سخته.

‫اون یه کشیش نظامیه و برای بقا آموزش دیده.

‫غذاها داره تموم می‌شه و اون باید یه تصمیمی بگیره.

‫تصمیمی که قراره سرنوشتش رو تغییر بده.

‫یه لحظه وقت داری؟ - آره.

‫اون بازار آسیایی رو دیدی؟

‫دیدمش. - به نظرت چطوره؟

‫باید به مشتری‌هامون بگیم پول‌شون رو بکشن بیرون؟

‫نه، فعلاً تا آخر هفته صبر می‌کنیم ببینیم چی میشه.

‫ببین، این فقط یه جوّ روانی و وحشته.

‫حالا که آمریکا هم وارد جنگ شده،

‫همه یه جورایی دست و پاشون رو گم کردن.

‫استرس داری؟ بازار داره می‌ریزه.

‫وقتی تو ارتش بودم،

‫به این می‌گفتیم غوغای قبل از طوفان.

‫پامون که برسه اونجا، همه‌چی دوباره آروم می‌شه.

‫قبلاً تو ارتش بودی؟

‫آره، قبلاً کشیش ارتش بودم. آخر هفته خوش بگذره.

‫چی؟ این آخر هفته نمیای؟

‫اینجا؟ نه.

‫زنم واسه تعطیلات یه جا توی کوهستان رزرو کرده،

‫توی ویرجینیای غربی، یه جورایی یه منطقه قدیمی و سنتیه.

‫فکر کردیم برای «کودی» خوبه،

‫تا بتونه درباره‌ی مهاجرای اولیه‌ی آمریکا یه چیزایی یاد بگیره.

‫راستش جای خیلی باحالیه.

‫شمع‌فروشی و اسب و آشپزخونه‌های قدیمی داره.

‫منظورم اینه که، واقعاً وسطِ ناکجاست،

‫ولی فکر کنم خوش بگذره.

‫باحال به نظر میاد. آخر هفته خوبی داشته باشی، رفیق.

‫خیلی خب.

‫هزاران نفر قربانیِ

‫حمله بیولوژیکی شدن.

‫قطعی برق از کلان‌شهرها داره سرایت می‌کنه

‫تا مناطق روستایی.

‫بیمارستان‌هایی که همین‌طوری هم لبالب از مریضن،

‫حالا با کمبود نگران‌کننده برق اضطراری روبرو شدن.

‫مقامات نگرانن که صدها هزار نفر دیگه هم جونشون رو از دست بدن.

‫تا این لحظه، هیچ‌کس مسئولیت این حمله رو به عهده نگرفته.

‫فکر می‌کنی کی بهمون حمله کرده؟

‫نمی‌دونم. چین، ایران...

‫شایدم روسیه.

‫می‌ترسم.

‫سارا، می‌دونم. منم می‌ترسم.

‫دارم تمام تلاشم رو می‌کنم.

‫قول می‌دم هر کاری از دستم بربیاد انجام بدم

‫تا تو و «مدوکس» رو در امان نگه دارم.

‫پس اگه اینطوره، چرا ما رو کشتی؟

‫چی؟

‫پس «آمون» مُرده؟

‫نه دقیقاً.

‫«حاملِ نور».

‫اون فرمانروای آشوب و ویرانیه.

‫مردم دنبالش راه می‌افتن. بهش می‌گن «پدر».

‫یه سری پیامبرِ به‌شدت قدرتمند هم داره،

‫که روی زمین پرسه می‌زنن.

‫براش آدم جمع می‌کنن،

‫و هر کسی رو که مخالفت کنه، می‌کشن.

‫احمق.

‫حالا باید چیکار کنیم؟

‫سرِ روحش قمار کرد و باخت.

‫پس یعنی باید بذارم «آمون» نابود بشه؟

‫منم داشتم به همین فکر می‌کردم.

‫ای پدر ما، ای فرمانروای زمین،

‫نامت گرامی باد.

‫به نامِ آورنده‌ی نور،

‫تمنا می‌کنیم که «آیمون» لایق شمرده بشه.

‫برخیز، آیمون. برخیز.

‫پدر تو رو لایق دونسته.

‫ممنونم، ای پیامبر بزرگ.

‫دیگه از حد و مرزها گذشتن.

‫از این لحظه به بعد،

‫هر کسی که اون نشان رو نداشته باشه، باید درجا کشته بشه.

‫فهمیدی؟

‫آره.

‫خوبه.

‫بقیه چی؟

‫لیاقتشو ندارن.

‫و آمون، هر بار که اون «تدهین‌شده» رو دیدی،

‫درجا بهش شلیک کن.

‫تدهین‌شده؟ - آره.

‫همون کشیش نظامی که تو و آدم‌هات رو کشت.

‫پس حالا، آمون دوباره زنده شده،

‫باید پیروهای بیشتری جمع کنه.

‫و همین کار رو هم کرد.

‫به افتخارِ «نورآور».

‫به افتخارِ «نورآور»! -

‫حالا، کی می‌خواد دنبالم بیاد؟

‫به سوی یه مرگ فداکارانه‌ی وحشیانه و بی‌حد و مرز؟

‫اوه، البته.

‫ایول. - آره.

‫من اومدم! کی یه دور دیگه نوشیدنی می‌خواد؟ ایول!

‫تو کی هستی؟ - آروم باش.

‫چطوری اومدی تو؟

‫در باز بود. دیگه می‌رم.

‫دنبال دردسر نیستم.

‫نشونه داری؟

‫اومدی با خدا حرف بزنی؟

‫یه جورایی همین‌طوره.

‫می‌خوای خدا رو ببینی؟

‫آروم باش. من دیگه می‌رم.

‫فقط بگو، اون چه صدایی بود که شنیدم؟

‫اون صدا؟

‫اونا صداهای توی سرتن.

‫گشنته؟

‫آره.

‫بیا اینجا، دنبالم بیا.

‫هوی، تو! کجا داری میری؟

The Fort subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left