The first 188 lines.
عشق و رستگاری
الان یادم اومد
نه
شوانجی
شوانجی نرو
...این آدم هارو
همشون رو تو کشتی؟
درسته
،نه تنها کشتمشون
بلکه میخوام کل اینجارو به آتش بکشم
فرقه چیاو
از قدرتشون به عنوان خانواده پیشرو سواستفاده کردند
و چندین کار پست انجام دادند
پدرم انصاف داشت
،و فقط متهمشون کرد ولی اونا بازم به عنوان شورشگر براش پاپوش درست کردند
...پدرم
،برادر بزرگترم
و همه مردهای خانواده ام
گردن زده شدند
همه اعضای خانواده برده شدند
همش تقصیر قبیله چیاو بود
...پس
تو منتظر این فرصت بودی
تا زمانی که فهمیدی ارباب چیاو کی بود
برای اینکار برنامه ریزی میکردی
،مجبورش کردی آزادت کنه
و به ملک اربابی چیاو برت گردونه
تو همه اونکارارو
برای انتقام گرفتن کردی
از وقتی که به عنوان برده گرفته شدم
و به فاحشه خونه فروخته شدم
قسم خوردم
که قبیله چیاو رو مجبور میکنم با خونشون تاوان پس بدن
چیه؟
میخوای گزارشم رو بدی؟
من چیزی که میخواستم رو بدست آوردم
اگه بمیرم هم برام مهم نیست
لازم نیست گزارشش بدم
منتطقه نظامی فقط یکم از اقامتگاه چیاو فاصله داره
کمتر از چند دقیقه دیگه
مامورا میان اینجا
زودباش برو
یه مقدار پول و زمین هست که واگذار شده
اونارو برای تو نگه داشتم
بگیرش
نمیخوای خانواده ای که ازشون جدا شدی رو پیدا کنی؟
زودباش برو و اینجارو ترک کن
از کجا میدونستی؟
وقتی که مست کرده بودی اتفاقی بهم گفتی
فقط تو یادت رفته
بعد از اینکه بری هیچکس دنبالت نمیگرده
،بعد از این
الان میتونی هرکاری که میخوای رو انجام بدی
میتونی کسایی که میخوای رو پیدا کنی
تو چطور؟
تو میخوای کار منو گردن بگیری؟
نگران من نباش
بعد از اینکه دستگیرم کردند
جستجو رو ادامه نمیدن
تو وقت کافی برای فرار داری
چرا؟
گفتی که به صمیمیت اعتقاد نداری
حالا میخوام باورش کنم
،اینبار
میخوام رو زندگیم شرط ببندم
روی این شرط میبندم که
توی قلبت جای خاصی دارم یا نه
چطور میتونی ثابتش کنی؟
بعد از اینکه مردی،میخوای با استفاده از این قطره کوچک دنبالم بگردی و ازم بپرسی؟
اینقدر احمق نباش
اگه بتونم چی؟
زود باش برو
برو برو
زودباش برو
برو زودباش
من اینجام
چه احمقی
چطور ممکنه تو جایگاه خاصی توی قلب من داشته باشی؟
این فقط یکی از زندگی های قبلیه. بهش فکر نکن
پیدا کردن شوانجی مهمتره
نکنه این مصیبتیه که من و شوانجی با هم درگیرشیم؟
نشون میده ما چطوری همدیگه رو دیدیم و شناختیم؟
شاهزاده شین
دارید چکار میکنید؟
امپراطور فرمانروا خیرخواهی نیستند این نظم اجتماعی و قانون رو بهم میریزه
میتونید صدای گریه دردمندارو از توی خیابون بشنوید
مردم تو بدبختی اند
امیدوارم نظم و قانون رو به دنیا برگردونید
تو چطور جرئت میکنی
پدر
....ت-تو
من کسی ام که ملکه محبوس در کاخ یخی به دنیا آوردتش
دخترتون
هیچوقت انتظارش رو نداشتید،درسته؟
قبلا بهت گفتم
که حتما
کمکت میکنم هرچی که میخوای رو بدست بیاری
اعلی حضرت به آسمان برگشتند
ایشون تخت پادشاهی رو به تنها فرزندشون شاهزاده جینگوان سپردن
شاهزاده جینگوان قبل از مرگ ایشون
تخت رو به عنوان فرمانروا جدید میگیرن
زنده باد فرمانروا
اعلی حضرت
شما قدرتتون رو محکم کردید دیگه چرا میخواید منو بکشید؟
از زمانی که برتخت نشستید
خون های زیادی ریخته شده
شاهزاده شین،شما نیروی نظامی زیادی دارید
توطئه چینی با بقیه وزرا،نادیده گرفتن فرمان امپراطور،اهانت کردن به قدرت امپراطور
لازمه همه جرم هات رو بگم؟
...من فکر میکردم
با کاری که کردم
اعتمادت رو بدست آوردم
،ولی در آخر
تو همچنان میخوای منو بکشی
تو این دنیا،چیزی که خوندنش از همه سخت تره قلب آدماست
همه از فرمان تو پیروی میکنند
من چطور میتونم آروم بشینم؟
من دنیا رو سپردم به تو
قدرتت رو محکم کردم
از امپراطوریت محافظت کردم
ولی آخرش
ارزشی بیشتر از
قلب انسان که خوندنش سخته،نداشتم
میتونی انتخاب کنی که
تنها بمیری
و با بقیه وزرا کاری نداشته باشی
یا میتونی تا آخرش مقاومت کنی
و من از بقیه متفقین ات بازجویی میکنم
شاهزاده شین
چی فکر میکنی؟
مهم نیست
امیدوارم در آینده بتونی کسی رو پیدا کنی که بهش اعتماد کنی
اون وقت
حتی اگه به یک امپراطوری هم فرمانروایی کنی از تنهایی بی پایان رنج نمیبری
جطور جرئت میکنی
قبلا بهت گفتم
من هرچیزی که بخوای رو
بهت میدم
غیر ممکنه
چرا نتیجه اش اینجوریه؟
...نکنه قرار بود
به یه پایان بد برسیم؟
باورم نمیشه
من هربار بهت برمیخورم،غیرممکنه که این دوباره اتفاق بیفته
واقعا میخوای از طلسم مخفی استفاده کنی و چشمهات رو به من بدی؟
به عنوان نسلی از جادوگران اگه نتونی از جادوگری استفاده کنی
و طلسم هاشون رو به ارث ببری تا حد مرگ میسوزی
نمیخوام مرگت رو ببینم
،حتی اگه اونکار رو بکنی
من به یادت نمیارم
میدونم
پس خوب زندگی کن
بهشون بگو
که تو این تپه ها دعا کردی و بخشش بهشت رو به دست آوردی
به همین دلیل بیناییت رو بدست آوردی
اگه هم قبیله ای هامون بدونند که از طلسم مخفی استفاده کردیم
هردومون میمیریم
من زودتر از تو میمیرم
نمیزارم هیچکس رازمون رو بفهمه
تو این زندگی چه زنده و چه مرده دیگه همدیگه رو نمیبینیم
چه زنده چه مرده دیگه همدیگه رو نمیبینیم
باشه
برو
فقط یکیمون
میتونه از اینجا زنده بیرون بره
دیوونه شدی جن گیر؟ اگه از همه انرژی روحانیت استفاده کنی میمیری
اینکه خدا باشم یا شیطان چه ارتباطی به تو داره؟
حتی اگه رعد و برق هم بهم بخوره میتونم تحملش کنم
چرا هی میای دنبال من؟
از همه تواناییم استفاده میکنم تا تو از شر انرژی شیطانی خلاص بشی
اونوقت بعد از اینکه مردی،دیگه از این انرژی عذاب نمیکشی
و در امان میمونی
...تو
از همه انرژیت استفاده میکنی تا از شر انرژی شیطانی من خلاص بشی
واقعا نمیفهمم چی میخوای
من آدم خوبی نیستم
این تنها راحیه که برای کمک کردن به تو در این آزمایش سخت به ذهنم رسید
اشکال نداره اگه نمیفهمی
...فقط
منو یادت نره
این آزمایش سخت توئه
چه ربطی به من داره؟
چرا باید به یادت بیارم؟
اگه از یادم بردی هم اشکال نداره
من منتطرت میمونم
...هرکجا که باشی
...من
میتونم پیدات کنم
No comments yet. Be the first to leave one.