The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
همونطور که میدونید، ایالت ما رو استخدام کرده
تا کمک کنیم تصمیم بگیره
قراره تعطیل بشه
برای همین، هفت ماه گذشته مدام به هر شعبه سر زدیم
و کارهای روزمرهشون رو زیر نظر گرفتیم
یادم نمیاد اینجا دیده باشمشون
یادم نمیاد عمرم رو توی شغلهای بیآینده
هدر داده باشم، ولی خب، اینجاییم
دیدیم زیر فشار چطور عمل میکنید...
این چطوره برای توزیع؟!
یه چیز سنگینتر پرت کن!
پرینتر رو امتحان کن!
چطور گروهی کار میکنید...
بگید «همهچی مبارک!»
بجنبید، بجنبید، بجنبید
ـ دست از سرم بردار ـ سه، دو، یک
ـ آخ، از دستش دادیم! ـ و از پس
سختیهای روزمره برمیاید
از این صندلی متنفرم
بجنب، مسخرهبازی رو تموم کن
و بعد از تحلیل، مصاحبه
و ارزیابی مفصل...
نتیجه آمادهست
جمعبندی ما اینه که...
ـ طبل بزنید ـ شروع شد
ـ شروع شد، شروع شد ـ ناخنهام، ناخنهام، ناخنهام
لذت نمیبرن
دو روز دیگه برمیگردیم
تا پیشنهاد نهاییمون رو برای تعطیلی اعلام کنیم
ببخشید. این تحلیل کوچیک
برای ایالت زیبای کالیفرنیا چقدر هزینه داشته؟
سیویک میلیون دلار ناقابل
عالیه. هیچ ایرادی ندارم
ـ آره. آره. بله ـ اوه. باشه
آره. آره. وای
خب، چطور بودم؟
بالاخره آزمون رانندگی رو قبول شدم؟
نوآ، نوآ، نوآ... بیا داخل حرف بزنیم
سورپرایز!
ـ صبر کن، قبول شدم؟ ـ قبول شدی
ـ وای ـ خیلی خب، کیوی،
جایزهات اینه که فردا باسن و پشتپا بزنیم
ـ باشه. خیلی خب ـ عالیه
ممنون
ـ «مبروک» ـ غلط تایپیه
با تخفیف خریدمش
کولت، بابت مهمونی ممنون
راستش ایدهٔ خودم بود
تانیا امشب خونهمون مهمونی ماهجونگ گرفته،
این هم بهانهای شد که نرم خونه
ـ اوه ـ خب، نوشیدنی داریم
کارائوکه داریم
جیلویس اصرار داشت مسابقهٔ اطلاعات عمومی بذاریم،
ولی نگران نباش، ردش کردم
اگه میخوای، مری رو هم دعوت کن
دو هفته پیش از هم جدا شدیم
اوه. اوه، اوه، اوه
بارِ بارب بازه!
آره، بارِ بارب!
ـ به بار... ـ بارِ بارب
میبینم و بو میکشم که بوت طبی رو باز کردی
مجوز مهمونیگرفتن داریم
فکر میکردم مضطربتر باشی
دو روز دیگه ممکنه بفهمیم
این لونهٔ عذاب رو تعطیل میکنن
بوق افتخار گرفتیم؟
بله، چون جلوی اداره یه آدمک بادی گذاشتی
بوق افتخار گرفتیم»
خب، بعد از جلسهٔ صبح،
خود ری هندرسون،
زنگ زد تبریک گفت
وای. چه اسکاچی دارید؟
ـ حتماً، پیامش رو پخش میکنم ـ منظورم این نبود...
بارب بری، ری هندرسون هستم
بابت بوق افتخار تبریک میگم. آفرین
ایمن برونید
«ایمن برونید»
بلده چطور حرف رو تموم کنه
ـ لابد ـ خیلی خب
وقتی بهش زنگ بزنم چی بگم؟
من این رو میگفتم
که چیزی نمیگی
دوباره میگم
که چیزی... اوه، بیخیال، گرگ
اوه، نه، نه. مشکل فنیه
خب، اگه نمیتونیم بخونیم، مینوشیم
ـ به سلامتی بارب ـ به سلامتی بارب
هی. مشکل فنی رو ایزوله کردم
یکی از میکروفنها قطعه
آره، یه تابستون دستیار تور موسیقی بودم
همهٔ سیمهای رابط رو باز و مرتب میکردم
عملاً رئیس کل برق بودم
بهتره این رو به رزومهات اضافه کنی
اگه اینجا تعطیل شد
نه، من به این چیزها نیاز ندارم
کارها خودشون پیدام میکنن
نرخ بیکاری الان به بالاترین حد تاریخ رسیده
آخرین بار کی برای کاری درخواست دادی؟
هشت سال پیش،
وقتی برای گواهینامه اومدم اینجا و دیگه نرفتم
خب، مگر اینکه توی تیکتاک درام بزنی، اوضاع کار خرابه
فکر میکنی چند تا شپش توی این باشه؟
ـ همهشون ـ بهبه
اوه
این کمین بود
برام کمین گذاشتی
ببخشید، کابوی
هی، داداش، یهکم کمک؟
ـ آره ـ دارم روی «رِزوم» کار میکنم
ـ رزومه؟ ـ «تجربه» رو چطور مینویسن؟
اون «ی» اضافه رو بردار
ـ آهان ـ گرگ
کدوم یکی؟
گرگ. یادت هست پیشنهاد دادی
به ری هندرسون زنگ نزنم؟
ـ اگه بگم زدم چی؟ ـ اوه، نه. چی گفتی؟
جالبش همینجاست
ـ نمیدونم چی گفتم ـ بارب
چقدر خوردی؟
یه باربگاریتا، و عمداً تمام روز چیزی نخوردم
که با آنتیبیوتیکهام قاطی نشه
تماس چقدر طول کشید؟
گوشیم میگه فقط ۴۷ ثانیه، پس...
صبر کن
برای مقایسه، این فقط دو ثانیه بود
چرا هی با سکوت بهم درس میدی؟
«تجربه» یعنی تجربهٔ جنسی، درسته؟
درسته
خیلی خب
ـ سلام ـ هی
ـ نه، نه ـ هی
شما دوتا همدیگه رو بوسیدید
چی؟ از کجا فهمیدی؟
چون کولت، من استعداد خاصی در شناخت آدمها دارم
تازه، عکس بوسهتون
ـ روی کامپیوترم ظاهر شد ـ اوه، آره
ـ خب، چطور بود؟ ـ خوب
خوب، خوب، خوب
ـ یعنی بد ـ هان؟
بد، بد، بد
بد نبود. افتضاح هم نبود
بدترین بوسهٔ عمرم نبود
از اون وقتی که مجبور شدی
به جیلویس تنفس مصنوعی بدی؟
اِم...
وای خدای من، باید فکر کنی؟
اینقدرها هم مهم نیست
تنها مسئله همینه، کولت
معلومه پایینتنهات هیچ حسی نداشته
و اگه حسش نکردی، باید ولش کنی
باید به بدنت گوش بدی، کولت
ـ میدونم ـ و داره میگه: «کولت،
فکر میکردیم نوآ رو دوست داریم،
ـ ولی در واقع نداریم» ـ «ما» یعنی کی؟
«لطفاً دیگه من رو مثل
ـ عروسک اَمریکن گرل نپوشون» ـ ولی من دوستش دارم
یه بوسهٔ نهچندان عالی این رو عوض نمیکنه
باید بکنه. پایینتنهات هیچوقت دروغ نمیگه
و اگه پایینتنهات با بالاتنهات دعوا کنه،
میدونی کدوم برنده میشه؟
ـ اَپل ـ سلام
ـ اِم، سلام، کولت ـ هوم؟
من و تو، شام امشب؟
حتماً
باشه. عالیه
هیچکدوم برنده نمیشن
هیچکس اون دعوا رو نمیبره
ـ من میبرم ـ هوم. هوم، هوم
باورم نمیشه مست به ری هندرسون زنگ زدم
ـ چی؟ ـ خدای من، بارب
صدای نالهات از سالن انتظار میاد
تمام زحمتی که برای نجات شعبه کشیدم،
فقط بهخاطر یه تماس احمقانه به باد رفت!
اوه، بارب، زحمتهات همیشه
کاملاً بیهوده بوده
فقط داری دلداریم میدی
انتخاب شعبه به چیزی بستگی داره
که اصلاً انتظارش رو نداری
پیام از ری هندرسون
«پیامت رو گرفتم
خوشحال نیستم»
ری هندرسون خوشحال نیست
«چیکار کنم تا این قضیه جمع بشه؟»
چی؟ اصلاً نمیدونم چی گفتم
یه ایموجی «هوم» براش میفرستم
ـ نه، نه ـ باشه، پس یه ایموجی میفرستم که...
اینطوریه...
نه، بارب. حتماً خودش یه کار بد کرده و...
و هرچی توی اون تماس گفتی،
باعث شده فکر کنه تو خبر داری
ـ ولی خبر ندارم ـ مهم نیست
قدرت بیشتری داری
فکر کنم اتفاقی یه اهرم فشار پیدا کردیم
گرگوری، داری پیشنهاد میدی از ری هندرسون،
ـ هوم، هوم، هوم ـ هرگز
برای چی؟
بهعنوان برگ برنده
برای نجات شعبهمون
باید یکی از این ایموجیها برای خودت بفرستم
No comments yet. Be the first to leave one.