The first 200 lines.
عشق و رستگاری
قسمت هفتم
معلوم شد دختری که دوستش داری اسمش شوان جیه
! برادر لیو
داشتی یواشکی گوش میدادی ؟
اگر این کارو نکنم
پس من چطوری بفهمم ققنوس کوچولومون عاشق شده ؟
تو دردسر افتادی
هنوز داری به اونی که دوستش داری فکر میکنی
اما اونی که دوسش داری
میدونه به خاطر اون اینجا زندانی شدی ؟
البته که میدونه
ما قول دادیم که با هم دور دنیا رو بگردیم
ما بعدا فرصت زیاد دارم
آینده ؟
تو مطمئنی میتونی از برج فرموشی سالم بیرون بیای ؟
البته
من خیلی چیزا رو هنوز تجربه نکردم
من به شوان جی قول دادم
که آینده باهوانگ رو پیدا کنه
چطور میتونم به خودم اجازه بدم اون تو گیر بیفتم ؟
آینه ی با هوانگ ؟
این اون آینه ی نیست که باهاش میتونی زندگی قبلیت رو ببینی ؟
برادر لیو
چیزی دربارش میدونی ؟
یکی از اشیاء و کار های دستی بهشته
شایعه ای هست که میگه خورد شده و تو قلمرو فانی پخش شده
درسته
من دارم سعی میکنم همه تیکه هاش رو پیدا کنم
همه قسمت هاش رو پیدا کنی ؟
ققنوس کوچولو
اگر من اینو بهت بگم
که من اتفاقی
یه تیکه از آینه رو دیدم
چجوری برام جبران میکنی ؟
برادر لیو
کجا دیدیش ؟
وقتی داشتم تونل رو میکندم
رو رودخونه تلخی شناور شدم
یهویی
! یه نوری خورد تو چشمم
! خیلی برق میزد
یه نگاهی انداختم
و دیدم یه تیکه آینه ست
اروم رفتم ته رودخونه ی تلخی
دقیقا شبیه یه تیکه از آینه ی با هوانگ بود که تو یه کتاب ممنوعه دیدم
برادر لیو
چطوری میتونم برم به رودخونه تلخی ؟
سریع بگو
ققنوس کوچولو
اون روز
من فقط از دور دیدمش
من مطمئن نیستم یه تیکه از آینه باشه
چرا اذیتم میکنی ؟
من به شوان جی قول دادم
اما آب رود خونه مثل بقیه رود خونه ها معمولی نیست
، وقتی بهش دست بزنی
پوستت رو مثل آتیش میسوزونه
هر چی عمیق تر بری درد بیشتری حس میکنی
حس خوبی نداره وقتی حس کنی گوشت و استخونت داره میپوسه و خورد میشه
من میتونم تحمل کنم
شوان جی
چرا قبول کردی بری قله شوان یانگ ؟
بلافاصله که از اینجا بری
دیگه نمیتونی مثل قبل
پیشم باشی
اگر اذیتت کنن و نتونی تحمل کنی
من نمیتونم مراقبت باشم ، میفهمی ؟
، لینگ لونگ
من برای آموزش اونجا میرم
ببین
پدر رئیس فرقه ی شائو یانگه
ظاهرا یه موقعیت بالایی داره
اما اون یه دختر بی عرضه مثل من داره
به علاوه
امسال من سر مهمونی مو ارایی
باعث شرمندگیش شدم
کی میگه تو خجالت زدش میکنی ؟
! من باهاش حرف میزنم
! لینگ لونگ
! منظورم این نبود
ببین
تو خیلی باهوشی
همه از تو خیلی خوششون میاد
اما من چی ؟
من فقط باعث خجالت همه میشم و تو دردسر میندازمشون
من خودم رو آزار دهنده میبینم
به علاوه
من میرم قله شوان یانگ تا آموزش ببینم
بعد از این که یکم مهارت پیدا کردم
میتونم از خودم مواظبت کنم
! شاید تونستم از تو هم مراقبت کنم
برای همین
نمیخواد نگران من باشی، باشه ؟
... شوان جی
اگر میخوای یاد بگیری
من میتونم بهت یاد بدم
اروم اروم یاد بگیر
میشه نری قله شوان یانگ ؟
لینگ لونگ
اینجوری نکن
چرا مثل بچه ها شدی ؟
جوری نیست که دیگه بر نگردم ؟
باشه
ققنوس کوچولو
چطوزی ؟
خودت رو مجبور نکن اگر خیلی بده بیا بالا
دختره احمق
باشه پس
اگر اونجا اذیت شدی
باید بهم بگی
من به بابا میگم
تا برت گردونه باشه ؟
باشه
حتما بهت میگم
خیلی بده که سی فنگ اینجا نیست
میخوام بهش بگم دارم میرم قله شوان یانگ
سی فنگ ؟
او راستی
تقریبا یادم رفت
سی فنگ گفت اینو بدم بهت
با این میتونی باهاش حرف بزنی با ایین که ازش دوری
میتونیومثل طلسم احضار ازش استفاده کنی
سی فنگ ،سی فنگ ؟
ققنوس کوچولو
پیداش کردی ؟
اگر نمیتونی پیداش کنی ولش کن
! بیا بالا
سی فنگ ؟
منم شوان جی
می خوام بهت بگم
که الان خوب شدم
تو چطور؟
برگشتی قلعه ی لیز ؟
اوضاع تو قلعه ی لیز چطوره ؟
دارم اشتباه ازش استفاده میکنم ؟
شاید زنگوله الان پیش سی فنگ نیست ؟
بیا بعدا دوباره امتحان کنیم
باشه
لینگ لونگ
یکم دلم برای سی فنگ تنگ شده
من تصمیم گرفتم
وقتی از قله شوان یانگ برگشتم
با شمشیر بریم ببینیمش
و بعد
میتونیم دور دنیا رو با هم بگیردیم
قبوله ؟
! فکر عالییه
فکر کنم ۸۰۰ سال طول بکشه تا بتونی با شمشیر سفر کنی
شیائو لیُ جی خیلی بده
شوان جی
لینگ لونگ
به نظرم ارشد خیلی خوبه
تو قراره فردا از اینجا بری
برای این که بدرقت کنم یکم شراب خوب برات درست کردم
بیاید تا مست شدن بخوریم ؟
این آینه ی با هوانگه
برادر لیو
ممنونم
چرا از من تشکر میکنی ؟
تو با به خطر انداختن جونت پیداش کردی
رودخونه تلخی
میتونه تورو بکشه
خوبه
من باید این خبر رو
همین الان به شوان جی بدم
شوان جی
شوان جی ؟
شوان جی ؟
شوان جی ؟
شوان جی ؟
شوان جی
شوان جی ؟
شوان جی
شوان جی ؟
شوان جی
تو همچین جای خطرناکی رفتی
تا بهش کمک کنی تیکه ی آینه رو پیدا کنی اون وقت هنوز بی محلی میکنه
شوان جی
شوان جی
! پسش بده
... شاید
زنگوله شکسته
من الان خیلی واضح شنیدم
اون خیلی وقته بیدار شده
هنوز بهت خبر نداده
من میترسم
تورو فراموش کرده باشه
تو خیلی احمقی
دخترای خوشگلی تو دنیا هست ن اون وقت تو از یکی خوشت اومده که حواس شش گانه رو نداره ؟
من فکر کنم
تو خیلی تو قلعه ی لیز موندی برای همین خنگ شدی
بذار بهت بگم ، تو باید سریع از این تونل مخفی فرار کنی
از قلعه ی لیز بری
هیچ وقتم بر نگردی
و نری تو اون برج فراموشی ترسناک
هر لحظه دارم دربارت کنجکاو تر میشم
اون دختره شوان جی
اگر فرصتش رو داشتم باهاش آشنا بشم
باید خوب نگاهش کنم
No comments yet. Be the first to leave one.