The first 113 lines.
قسمت 1 | به ما ملحق شو! دانشآموز انتقالی
الان این کی بود؟
.بدون اینکه چیزی بگه رفت
.خب، هر آدمی این کلاس رو ببینه همین کار رو میکنه
چرا وقتی داری این حرفو میزنی به من نگاه میکنی؟
!دقیقا به همون دلیلی که داری بهش فکر میکنی
.اولین بار که دیدمت زهرهام ترکید
ترسیدنت اون شکلی بود؟
«اونجوری که داد زدی «اینجا چه خبرـه؟
.فکر کردم میخواستی بامزه باشی
.درسته
.دیر کردی و بعدش با سر و صدات حواس همه رو پرت کردی
وایسا، چرا همه دارن منو سرزنش میکنن؟
خب، این ثابت میکنه نسبت به سوبارو .پسری که الان دیدیم یه آدم عادیه
!اصلا کمکی نکردی
!رزوال سنسی
اون دانشآموز انتقالی بود؟
.نه، فکر کنم اون به کلـــــاس یک منتقل شده
کلاس 1؟
.آره. فکر کنم اسمش سپــــــر بود
سپر؟
سپر؟ سپر چیه؟
خب پس دانشآموز انتقالی کلاس 2 کیه؟
اون نیست، درسته؟
.منم کنجکاوم بدونم کیه
سنسی، دانشآموز انتقالی کی میاد؟
چی دارین میگین؟
.دانشآموز انتقالی کلاس 2 اینجـــــاست
کجا؟
.اینجا
.این دانشآموز انتقالیه، چوموسکه
!نه، خودتو کنترل کن! چیزی نگو
حتی اگه بتونی خودتو کنترل کنی !کاملا واضحه که... که اونا نمیتونن
!بیخیال، رزچی سنسی
!میدونستم
...امم
اسمش چی بود؟
.چوموسکه
،اگه چوموسکه دانشآموز حساب میشه
پس نباید پاک هم حساب بشه؟
.الان مشکلمون این نیست
.ولی باورم نمیشه دانشآموز جدیدمون یه پیشیه
.خب، ما همین الانش هم همکلاس شیطان و آندد داریم
.نسبت به اون گربه چیز خاصی نیست
.آره. یه الهه هم اینجا دارین
هنوز انتظار داری مردم باور کنن؟
،من آدمی نیستم که اعتقادات بقیه رو مسخره کنم
.ولی باید بدونی که توهماتت برای بقیه آزاردهنده است
...درسته. به خودت بگی «الهه» دیگه زیادهرویه
حتی تو هم دارکنس؟
!یهجور نگو انگار دروغ میگم
.ولی اون یه الههی واقیه
!میدونی که راست میگم
!کازوما، تو بهشون بگو
!بهشون بگو من یه الههی واقعیم
تانیا، شرمنده. آکوای بیچاره در تشخیص .واقعیت و خیال مشکل داره
!نامرد
.کازوما، تو هم دردسرها داری ها
!همهتون خیلی بدجنسین
اینکه هیچکس حتی احتمال الهه بودنش رو در نظر .نمیگیره خودش شگفتانگیزـه
.خب، کافیه
،حالا که دانشآموز جدید رو معرفی کردیم .بیاین جاها رو مشخص کنیم
.حیف شد آبجی
چی حیف شد؟
دیگه نمیتونی موقع کلاس پشت کوکیوتوس .قایم بشی و تنبلی کنی
.مهم نیست کجا بشینم، هروقت دلم بخواد تنبلی میکنم
!الحق که آبجی خودمی
!آره خیلی باحاله ولی نه از نوع خوبش
.بله، اینکه نمیتونم بعضی از دانشآموزها رو ببینم مشکله
.مثلا ماره کون
!من راحتم
!افتخار میکنم که میتونم تمام روز به پشت آینز ساما زل بزنم
!پس منم افتخار میکنم که میتونم سمت راست چهرهشون رو ببینم
!و منم افتخار میکنم سمت چپشون رو ببینم
!خب، من تمام روز رو بطور مایل و از سمت راست ایشون رو میبینم
.همگی توجه کنین که طبق قانون تنبلی توی کلاس ممنوعه
...ولی
در این زمینه من در بهترین جا نشستم چون همزمان هم میتونم
.پشت مبارک آینز ساما رو ببینم و هم به تخته توجه کنم
!نامردیه
!توجه کنین
.بیاین جاهای جدید رو مشخص کنیم
...البته که میخوایم
!قرعه بندازیم
.درسته
!خیلی از آینز ساما دور شدم
.مدتی رو روی این نیمکتها درس میخونین
.سنسی، من درخواست دارم دوباره صندلیها رو عوض کنیم
حالا صفحه 142 رو باز کنین
.و دربارهی گرد انفجار بحث کنیم
اینجا چی خبرـه؟
.کار امواجه؟ احتمالا نه
رافتالیا و فیلو کجان؟
.که اینطور
.پس تو هم به این دنیا احضار شدی
...بله. داشتم با هیولاها میجنگیدم که
...یهدفعه شکل سپرم تغییر کرد و...
رافتالیا و فیلویی که همراهم بودن کجان؟
گفتی اسمت نائوفومیه، درسته؟
.بله
.حتما باید دلیلی باشه که به اینجا احضار شدی
تا وقتی دلیلش رو پیدا کنی، چرا به جلو پیش نمیری؟
.شاید با این کار چیزی بدست بیاری
از کجا مطمئنی؟
.چون چشمات منو یاد وقتی خودم جوون بودم میندارن
چای نمینوشی؟
.نه
.عذر میخوام
بریم ناهار بخوریم؟
.اوه، نمیدونستم مهمون داری
.دیگه داشتم میرفتم
.مطمئنم بازم هم رو میبینیم
.مثل اینکه داره بهت خوش میگذره، ویلهلم سان
No comments yet. Be the first to leave one.