The first 200 lines.
.حذف
.حذف
.حذف
.حذف
.اهمیت ندادن
.اهمیت ندادن
.اهمیت ندادن
.منحرف، حذف
.حذف
.اهمیت ندادن - .اهمیت ندادن -
...از کوره در رفت
چون که اون رئیسـه ما هم باید بدون درنگ از دستوراتش پیروی کنیم؟
.آخه، خیلی مسخرهست
.میدونم. تو هم خوشحالم میکنی
.خیلی خوششانسم که دیدمت
.منم تو رو دوست دارم
.لعنت
.از ته دل میگم
.منم نمیتونم صبر کنم
باید ببینمت
.منم همینطور
.یه لحظه صبر کن، داداشمـه
.داداش من هنوز سرکارم .دوتا شیفت دارم
.اوهوم
کِی کارِت تموم میشه؟
.باید برم .داداشم بهم احتیاج داره
.الان میام خونه
.باشه. بعداً باهات حرف میزنم
مرسی
.اهمیت ندادن - .اهمیت ندادن -
اهمیت ندادن
اهمیت ندادن - اهمیت ندادن -
حذف - اهمیت ندادن -
حذف - حذف -
حذف. حذف
.این اواخر خبری ازت نشنیدم
.آره، سرم شلوغ بود
واقعاً؟
...چون که .آپارتمانـت خیلی مرتّب شده
.مثلاً داخل یخچال هم غذا گذاشتی
و شبیه پرندهها هم نیشت بازه
کی هست حالا؟
جرمی
خیلی دوستش دارم
واقعاً؟ - خیلی خیلی دوستش دارم -
.خب، جزئیات بیشتری بگو کجا همدیگه رو دیدین؟
این روزها به نظرت ملّت کجا همو میبینن؟
سارا، میشه لطفاً حواست رو بیشتر جمع کنی؟
تو واقعاً نمیدونی این آدمها چی توی چنته دارن
واسه همین اومدی اینجا؟ که قضاوتم کنی؟
چون اینکار هم تلفنی میشد انجام داد - نه بابا، اصلاً -
فقط میخوام حواست به خودت باشه
!من حواسم به خودم هست
اینجا رو ببین، دارم غذا موردعلاقهت رو درست میکنم، مخلوط سبزیجات پختهشده با سس
و... دوباره شروع کردم یه سری چیزها رو درست کردن
واقعاً؟ - آره -
اون آخریه خودتی، داداش بزرگه
یعنی من روستاییـم؟
اوهوم
ازت میخوام یه کاری برام بکنی - چی؟ -
یه شغل دیگه بردار - چرا؟ -
کلونیس داره مغزتو میخوره
همهش داری توهّم میزنی
...نهایتش پول قبضها داره درمیاد
بیا. بیا پیشم
!یا خدا - !آه -
حالا شد
!داداش بزرگۀ خودم
مترجم: زرتـشـت zartosht_ch
اهمیت ندادن
اهمیت ندادن - اهمیت ندادن -
!شرمنده
بهت زنگ زدم
اهمیت نمیدم
اخبار دیشب رو شنیدی؟ - بازم اهمیت نمیدم -
از کجا اون پیامها رو آوردن؟
گزارشگره وارد خونهـم شد و موبایل سارا رو دزدید، حله؟
قانونیـه این کار؟
...نمیدونم... شاید میخوای چیکار کنم، به پلیس زنگ بزنم؟
.داداش، اونا از سارا خبر دارن میدونی یعنی چی؟
.بله، میدونم یعنی چی
ساعت یازده
سلام، من کاراگاه امیری از اداره پلیس اوکلندم
برو سریغ، برو، برو، برو از اینجا برو
میخوام یکی از کارمندهاتون رو ببینم به اسم سایمون برتون
سایمون
حذف. اهمیت ندادن
اهمیت ندادن - اهمیت ندادن -
همیت ندادن
سلام - سلام -
پلیس اوکلند میخواد باهات صحبت کنه - اوه. باشه -
سایمون برتون؟ - بله -
کاراگاه روشان امیری هستم از اداره پلیس اوکلند
پس یعنی کارِت تعدیل محتواست؟
آره. خودشه
من تقریبا هر روز به ده هزارتا عکس نگاه میکنم
سایمون، من بخشی از گروه وظیفه دربارۀ تحقیق راجع به قتل نیک بروئر هستم
درسته
،داریم یه سری سرنخها رو دنبال میکنیم
با توجه به اخباری که پخش شد GBZ دیشب در کانال
بله، چطور میتونم کمکتون کنم؟
با پروندۀ نیک بروئر آشنایی داری؟
بله، همهجا خبرش هست - درسته -
اطلاع داشتی که خواهرت با پروندۀ نیک دست داشته؟
نه
چیزی از قرار گذاشتن نگفت؟ - تا جایی که یادم میاد، نه -
...آه... پس
...مشخصاً
خودت تا حالا نیک بروئر رو ندیدی؟
نه. اصلاً
رابطهـت با خواهرت نزدیک بود؟
نزدیک بودیم؟
.قبلاً آره ولی... جدا شدیم
چه اتفاقی افتاد؟
زندگیـه دیگه
درسته. رئیستون گفت که هفتۀ پیش به سفر رفتهبودی؟
بله
،به اوکلند نرفتم
اگه میخوای اینطوری پیشنهاد بدی
چیکار کردی؟
،حقیقتش، رفتم ماهیگیری با یکی از دوستام
ماهیگیری؟ - ...آره، با یه -
با دوستم... دَریل
...آمم
رفتیم سمت دریاچۀ روسی یه چند ساعتی از اینجا فاصله داره
شمارهـش رو داری؟ - آره -
خدمت شما
مرسی
چیزی هم گرفتین؟
اوه... نه
حقیقتش، نه زیاد فقط یه چندتایی شاهماهی
تو... همیشه کارهایی که گزارشگرها انجام میدن رو میکنی؟
من فقط دنبال سرنخها میرم، میدونی؟
درسته - کارم همینـه -
بله درسته
برنامه داری که چند روز آینده از ساکرامانتو بری بیرون؟
نه
اگه میخواستی بری بهم بگو - حتماً -
خوبه. ممنون
تموم؟ - آره -
خیلیخب
...راستی
تسلیت میگم
خواهرت، سارا، خیلی بده وقتی یه نفر رو دوست داری اینجوری از جمعمون بره
تسلیت میگم بهت
ممنون - خواهش میکنم -
موبایلـت رو جواب نده
امروز هم برنگرد
خونه هم نیا
اتفاقی برای دوستپسرت افتاده؟ جرمی؟
اون فقط داره کارها رو سر و سامون میده
منظورت چیه؟
چی شده، دوستدختر داشته؟ متأهل بود؟
آقای قضاوتکننده، سخنرانی نکن لطفاً
باشه
،رفتم به محل کارت سر زدم و گفتن کلِّ هفته رو نیومدی اینجا
داروهات رو مصرف کردی؟
درد داری؟
دیگه بهم پول نده
اینقدر سعی نکن منو کنترل بکنی
...بسه
دیگه ازم مراقبت نکن
چرا نمیتونم مثل مردم عادی باشم؟
چرا نمیتونم خوشحال باشم؟
چرا هرچیز لامصبی اینقدر سخته؟
هی، هی، هی. چیزی نیست
!سایمون، درد داره - بیا اینجا. چیزی نیست -
!خیلی زیاد درد داره
میدونم، میدونم ،میدونم، میدونم
میدونم هیسس
کاراگاه امیری
داستان رو دیدی؟
سلام پیا، چطوری؟
آها، آره، من خوبم
معلوم شد برادرم به جز یه شکارچیِ جنسی روانپریش هم بوده
داشتم سعی میکردمت بیام پیشت کجا بودی؟
من بیرون از شهرم
داخل ساکرامنتویی؟
هستی
با برادر سارا برتون صحبت کردم
مشکوکـه؟
اون یه حس و حالی بعد از اتفاقی که برای خواهرش افتاد، داره
پس یعنی فکر میکنی که داستان داخل اخبار درست بوده؟
فردا برمیگردم. میشه اونموقع حرف بزنیم؟ - قبول. هرچی -
خیلیخب - لطفاً میشه پروتئین بخورم؟ -
مرسی مامان - نه -
سالاد هم برای کایـه
،خیلیخب بچهها گوشی رو بذارین کنار
مردم دارن همینجور بهم پیام میدن فکر کنم گزارشگرن
همش سوالهای مسخره ازم میپرسن
جوابشون رو نده - آره -
بچهها، لطفاً بیاین غذا بخوریم
.بجنبین. به نظر خوشمزه میاد - ایول -
شروع کنین
کی تمامِ عکسهای نیک رو برداشته؟
سوفی؟
کار من بود
مرد، چه کار کسشریه آخه؟
پیا، میخواستم کمک کنم - من ازش خواستم، خب؟ -
چرا؟
No comments yet. Be the first to leave one.