The first 200 lines.
!ما توی آستانه یه پیشرفت بزرگیم
به محض اینکه اون کلید رو بزنی نظریه انتقال من رو به نتیجه منطقیش میرسونیم
و آگاهی من رو به بدن یه مرد دیگه منتقل میکنیم
دکتر فروید، خواهش میکنم! این ممکنه ما رو بکشه
و من میخوام ببینم کی توی جنگ جهانی دوم برنده میشه
مزخرفه. به محض اینکه شکل عضلانی جدیدم رو به دست بیارم انتقامم رو از این دنیای بی رحم میگیرم
!داری شبکه برق رو بیش از حد بار میزنی
دست از بدبینی بردار و کلید رو بزن
!این خیلی زیادیه
!قلعه نمیتونه تحمل کنه. کارمون تمومه
!داره کار میکنه، فریتز. داره کار میکنه
واقعاً؟ وای. فکر میکردم دیوونه ای ...ولی کم کم دارم هیجان زده میشم
!...نه
«زیرنویس پارسی اختصاصی وبـسـایـت امـپـایـربـسـتتـیوی»
"دیگمن" *فصل دوم : قسمت پنجم*
وای. ما چهار نفر دیوونه وارترین روزای زندگیمون رو داشتیم
ریپ وقتی ما رو ببینه کلهش سوت میکشه
هی بچه ها، باورتون نمیشه چه اتفاقی برام افتاد
فکر کردم گوشیم رو گم کردم، بعد فهمیدم تو جیبم بوده
!آدم نمیتونه این چیزا رو بنویسه
گرچه میتونه یه فیلمنامه خوب بشه
بهتره تا تازست بنویسمش
!آئودی پنج هزاری
باورنکردنیه
واضحه که همهمون اتفاقای دیوونه واری برامون افتاده، و اون حتی نپرسید
آره، ریپ همینه دیگه
اون بیشتر دوست داره راجب خودش حرف بزنه
...خب، من میخوام یه چیزی بهش بگم - نمیدونم کسی میخواست چیزی به من بگه یا نه، ولی وقت نیست -
!ما برای یه کار جدید توی اتریش استخدام شدیم
موزه مبل ما رو استخدام کرده تا مبل زیگموند فروید رو پیدا کنیم
فکر میکردم اون مبل همین الانشم تو موزه فرویده
نه، اون یه اثر جعلیه که موزه ساخته تا فروش بلیطاش رو بالا ببره
خب، این قلعه فرویده
توی سال ۱۹۳۹ نابود شد
آخرین مکان شناخته شده مبل فروید اونجا بود
و حالا بالای خرابه هاش موسسه آلپاین ساخته شده
یه مرکز بهداشت روانی مشهور جهانی که توسط دکتر ساندرا نال تاسیس شده
!وای، اون یه افسانهست
میگن اگه اون اوزی آزبورن رو درمان کرده بود
اسم آهنگ قطار دیوانش میشد لوکوموتیو نرمال
شاید اینطور باشه، ولی فکر میکنم هممون موافقیم که روانپزشکی صنعت مرگه
...خب - ...اوه، دقیقاً نه -
من معتقدم اون مبل یه جایی زیر این موسسه دفن شده
پس ما داریم به عنوان بیمار به صورت مخفیانه وارد میشیم
به لطف این مدارک جعلی که آگاتا با استفاده از مهارتای پیشرفته فتوشاپش سر هم کرد
وایسا، چهار تا از اینا هست. آگاتا، توئم داری میای؟
آره. تو باید اون مبل رو تکون بدی و سالتین با مچ دست شکستش هیچ کمکی نمیکنه
سالتین مچ دستش شکسته؟
آره، ریپ، اون توی یه گودال افتاد
یه گچ بزرگ روی بازوشه
واقعاً؟ - ولی نگران نباش -
آسیب دیدگیم منو ترغیب کرد که آخرین اختراع باحالم رو بسازم
یه ساعتی که وقتی نزدیک یه سوراخ باشی بوق میزنه
چرا الان داره بوق میزنه؟
چون زیر کمرمه. هنوز دارم ایراداشو برطرف میکنم
سلام. ما اینجاییم که پذیرش بشیم
ما کلهمون تاب داره
این مدارک به وضوح جعلین
به هیچ وجه اجازه نمیدم وارد بشین
!چه خبره؟! اینا شبیه آشغالن
!آگاتا، تو گفتی متخصص فوتوشاپی
من بلوف زدم
باشه. گور باباش. رشوه چطوره؟
وای! خیلی خب، شما پذیرش شدین، و من استعفا میدم
من دارم میرم دنیا رو بگردم
شاید زیادی رشوه دادم
بچه ها، نگاه کنین
همه دکترا و پرستارا کارت کلید دارن
...اگه یه حواس پرتی درست کنیم
من میتونم یکیش رو بقاپم، و میتونیم بگردیم
سلام به همگی. من دکتر نال هستم
میبینم که چند تا بیمار جدید داریم
ما قراره یکم روان درمانی گروهی انجام بدیم، پس یه جا بشینین
ببین، من فیلم ویل هانتینگ خوب رو دیدم
میخوای با گفتن اینکه زنت گوزید منو به دست بیاری
!خب، این کار نمیکنه، جک
خدای من. اگه این ریپ دیگمن مشهور جهانی نباشه
متوجه نشدم که بستری شدی گرچه نمیتونم بگم تعجب کردم
سال هاست که اختلالات تو رو دنبال میکنم
تو اولین چیز رو هم راجب من نمیدونی
اوه، ولی میدونم. تو یه خودشیفته وسواسی ای که ناراحتی تسخیرش کرده
با یه میل بیمارگونه و انگیزه داره برای اینکه بقیه دوستت داشته باشن
با وجود این واقعیت که تو از دوست داشتن خودت ناتوانی
و تو همه ناامنی هات رو پشت یه زبون مبهم و قدیمی پنهون میکنی
!چی؟! این که کاغذ رنگی فلمینگتونه
نه، این کاغذ رنگی فلمینگتون نیست
خب، حالا لطفاً یه جا بشین
میشینم، فقط به خاطر اینکه پاها، کون و کیرم خستن
نه به خاطر اینکه تو گفتی
و من قراره برعکس روی این صندلی بشینم
صندلیتو برگردون - باشه -
خب، دور دایره میچرخیم و یه بررسی میکنیم
فقط یه گفتگوی دوستانه و آروم
لوبوتومی ها بعداً اتفاق میفتن
خیلی خوب بود
جوک لوبوتومی کاملاً ترکوند
تو، سالتین، چرا تو اول نمیری
حالت چطوره؟
واقعاً میخوای بدونی حالم چطوره؟
اوه، عینکام
به نظر متعجب میای. چرا؟
یه سوال دیگه؟
متاسفم، عادت ندارم ازم راجب خودم سوال بشه
ریپ خیلی وقته این کارو نکرده
و این چه حسی بهت میده؟
یه سوال دیگه برای ملکه سالتین؟
!گا-گا-گا-گوینگ، من تو بهشتم
و در جواب سوالی که گفتی این باعث میشه حس کنم ریپ اهمیت نمیده
چی داری میگی؟
ریپ، به نظر میاد پرسیدن از مردم راجب خودشون برات یه مانع باشه
اوه، نه. من فقط با جدیت اهمیت نمیدم که راجب اونا و زندگیشون بدونم
این همه هیاهو واسه چیه؟
به هر حال چرا امتحانش نمیکنی، همینجا توی این محیط امن؟
منظورم اینه، واقعاً نمیخوام، پس این زیر اعتراضه
ولی باشه، یه شانسی بهش میدم
خب، سالتین، ام، حالت... چطوره؟
!نمیتونم انجامش بدم، دکتر
لعنت بهش، چرا مجبورم کردی امتحانش کنم؟
!حالا دارم دیوونه میشم
من میتونم درستش کنم
!اوه، سالتین
!وقتشه مبل رو پیدا کنیم
میدونم باید ساکت تر باشم ولی خیلی هیجان زدم، چون نقشم جواب داد
راستی، سالتین، اون یه داستان الکی خیلی خوبی بود که قبل تر گفتی، که من هیچوقت ازت سوال نمیپرسم
ریپ، اون الکی نبود
نمیخواستم این موضوع رو وسط کار مطرح کنم
ولی تو تقریباً هیچوقت از ما راجب خودمون نمیپرسی
این بی ملاحظگیه - !چی؟ این چرنده -
درسته، آگاتا و سووپر؟
...اوم - ...خب -
وای. پس حقیقت روشن شد
خب، حدس بزنین چیه، بچه ها
من رئیس شمام، نه شرکت کننده مسابقه آقای مهربون
خب، اگه تا حالا از ما راجب خودمون پرسیده بودی
میدونستی که من دو روز پیش برنده مسابقه آقای مهربون شدم
!من نمیدونستم! تبریک میگم! واقعاً لیاقتشو داشتی
!ممنونم! از ته قلبم میگم
!داد نزنین - چی؟ توئم داری داد میزنی -
فقط چون داری پچ پچ میکنی معنیش این نیست که بلند نیست
من اینجا باید با ریپ موافق باشم
!چی؟ صداتو نمیشنوم، آگاتا، پیرزن خرفت
!هی! باحال نبود - !زیاده روی کردی، ریپ -
...باشه، باشه. شماها میتونین به حرف زدن
راجب اینکه من چه آدم عوضی ای هستم ادامه بدین در حالی که فلیتی و من کار اصلیمون رو انجام میدیم
!آئودی پنج هزاری
خدایا! تا حالا تو کل زندگیم این همه آوار بیمارستان روانی ندیده بودم
!خیلی خب، فلیتی، بجنب
زیردریایی؟
!هی، اینجا زیرش روکش مبلیه
!فکر کنم مبل فروید رو پیدا کردم
این دیگه چه کوفتیه؟
!خدای من
!به نظرم، این خیلی عجیبه
چه خبره؟ مگه میشه مبل زنده باشه؟
!ریپ! این طرف
!مواظب باش
داری چه غلطی میکنی؟
!اون تنها راه خروج ما از اینجا بود
!حالا اینجا با اون چیز گیر افتادیم
دقیقاً. نباید بذاریم اون وارد جامعه بشه
اون آسیب میزنه
و به عنوان یه دکتر، نباید آسیبی برسونی
تو کارت درسته - !اوه، چشماتو باز کن، ای خنگ خدا -
اینکه ما رو اینجا گیر انداختی به ضرر من تموم میشه
یکی از آدمای مهم این دور و برم
جالبه. تو یه همچین وضعیتی، فقط به فکر خودتی
من فقط به فکر خودم نیستم
مثلاً همین الان، دارم به این فکر میکنم که چقد ازت متنفرم
پس تو همین الان یه پیشرفت داشتی؟
انگار که باید تبریک گفت
البته. تبریک میگم
!تو همین الان حکم مرگمون رو امضا کردی
خوبه که من دکترم. این بخشی از کارمه
!خب، خیلی دوست دارم یه کار دیگه هم بهت بدم. یه ساک بزن
درسته. میخوام بهت فرو کنم
!ما باید از اینجا فرار کنیم
!دنبالم بیاین
!اینجا
ما اینجا سنگر گرفتیم. اینجا باید جای امنی برای قایم شدن از هر چی که اون چیزه باشه
اون مبل قدیمی دکتر فرویده. اینجا دفن شده بود
واقعاً؟ من میدونستم اینجا محل قلعه قدیمی فروید بوده
ولی احمقانه فرض کردم هیچ هیولای مبلمان زنده ای بین آوارها وجود نداره
خب، من برات خبر دارم، دکتر
این دلیل اصلیه که ما اینجاییم
ما توی یه ماموریت مخفی باستان شناسی هستیم
ما واقعاً بیمار روانی نیستیم
آره، ما همگی کاملاً عاقلیم
به طرز شگفت انگیزی، فوق العاده عاقل
شماها هم مثل پریود من منظم نیستین که تقریباً هر ۶۰ و خورده ای روز اتفاق میفته
واکنش سرد به شوخی پریودی
باید روش کار کنم
!بچه ها، اینو ببینین
!من دفتر خاطرات زیگموند فروید رو پیدا کردم
آخرین نوشتش میگه : بشر نفرت انگیزه
و من کاری میکنم تا تاوان کارایی که کردن رو بدن
به محض اینکه آگاهیم رو به اون جسد گنده هیکلی منتقل کنم؟
چرا فروید انقد از بشر عصبانی بود؟
اون یه دکتر محترم بود
احتمالاً قلعه وسط آزمایش فرو ریخت
و فروید به طور تصادفی آگاهیش رو به جای اون هیکل، به مبل منتقل کرد
No comments yet. Be the first to leave one.