The first 165 lines.
فکر ميکنيد يه ميمون بتونه خوک سواري کنه؟
.خب، نگاه کنين
.به دلايلي هميشه دولا دولا سوار ميشه
.ببينين چطور ميپره روش، اون عاشق اين کاره
.اون عاشق اون خوکه .ببينين، داره دنبالش ميکنه
.داره ميدوه
.دولا دولا
.محکم هم چسبيده، نگاه کنين
.عاليه
درک" داري چيکار ميکني؟"
دارم سعي ميکنم ببينم ميتونم چهرهشو ببينم يا نه؟
.موفق باشي
..."درک" - چيه؟ - ميشه يه لحظه بياي؟ -
.ببين، يه حلزون پيدا کردم - .يه حلزون پيدا کرده -
چي، روي ميز؟
.نه، تو باغچه
،يه کلاغ داشت نيگاش ميکرد .منم نجاتش دادم و آوردمش تو
.بايد يکي ديگه پيدا کنم تا مسابقه بدن با هم
.ايدهي خوبيه - .ممنون -
.بايد يه چيزي بگم بهت
.چي؟ از حلزون مراقبت کن
.باشه
.ديشب يه مرد زنگ زد که ادعا ميکرد پدر "درک" هستش
.ميخواد با "درک" ارتباط برقرار کنه
.اونا وقتي "درک" بچه بود جدا شدن و ارتباطشون با "درک" قطع شده
...فکر کنم مادرش يکم شرايط ارتباط رو براي
.پدر سخت کرده بوده .به نظر ميرسيد راست ميگه
.پس من ميخوام به "درک" بگم
خب، ترتيب يه ملاقات رو بدم؟
.نه
."نه؟ اون واقعاً ميخواد تو رو ببينه، "درک
...ديگه دربارش با من حرف نزن
.خواهش ميکنم. ممنون
...پدر منو وقتي کوچولو بودم ترک کرد .يه بچه کوچولو
.درک" کوچولو"
.حالا يادم مياد اون .فکر کنم يادم ميادش
.يه عکس ازش ديدم
.مو مشکي
.ولي هيچوقت دربارش حرف نميزديم، چون مامانمو ناراحت ميکنه
،نه به خاطر اينکه ازش متنفر بود .به اين خاطر که هنوز دوسش داشت
.پس ما دربارش... خرف نميزديم
.و اون... اون رفت چون حاش خوب نبود
.چون بايد هميشه مست ميبود
...و فکر کرد که
.اون نباشه بهتره
.ولي اشتباه فکر ميکرد
.آرزو ميکردم که کاش ميموند
.ميتونستم وقتي مست نبود باهاش بازي کنم
.شما ها هميشه بايد پيش بچهتون بمونيد
."سلام، "جرالد
.سلام - خوبي؟ -
تو خوبي، "هانا"؟ - .آره -
.اوه، ممنون - .جرالد" همسر "ليزي" هستش" -
.سلام، خوشگلم
.هر روز مياد ديدنش... ميدوني
امروز چطوري؟ چيکارا کردي؟
...آلزايمرشم داره بدتر ميشه .ولي اون حتي يک روز رو هم جا نميندازه
.خيلي خوبه
.سلامتيشم هر روز بدتر از ديروز
.اون تو يه کفش فروشي کار ميکرد .الان ديگه اونجا نيست
.رفتم يه جفت کفش بخرم که اون اومد به استقبالم
کمکي از دستم برمياد؟
!اوه! اوه
.همين. درست وسط قلبم
.زيباترين چيزي که به عمرم ديده بودم
!منم گفتم، کفش
.نميتونستم حرف بزنم
...خب، هفتهي بعد که رفتم براي خريد سومين جفت کفش
ازش درخواست کردم که با هم بريم .سرقرار و يه سال ديگه با هم ازدواج کرديم
...نه، اون هميشه منو نميشناسه
.ولي من هر روز مشتاق ديدنشم
.اون هنوزم همون آدمه
...و هر روز من خودمو معرفي ميکنم
.و دوباره همديگه رو از اول ميشناسيم
.من آدم خوش شانسيم
ديگه چه کس ديگهاي 365 بار تو سال عاشق ميشه؟
.ميدوني، مسئله اينجاست
،مردم يه سري پير ميبينن که توي تلهي زمان گير کردن
.و منتظرن تا بميرن
...ولي من دختر زيبايي از دابلين ميبينم که ميخواد
.باقي عمر خودش رو با من بگذرونه
.برنده منم
.براي من يا "ليزي" احساس تاسف نکنين
...ما بهترين زندگي رو داشتيم که ميتونستيم داشته باشيم
.چون باهم بوديم
...ليزي" ديشب فوت کرد"
سلام، عزيزم خوبي؟
هممم - داري کنار مياي؟ -
.آره، خوبم
.ميتونيم همه اينارو بشوريم
.نه، نه، نه، نه
."ليلي آو د ولي" .اين عطر مورد علاقش بود
.بايد تو خاکسپاري گل سوسن داشته باشيم .خيلي زياد
ميخواي تنهات بذارم، "جرالد"؟
.آره، آره
.اگه کمک خواستي صدام کن
."اوه، ممنون، ممنون، "هانا
.من خوش شانس و ناراحت بودم
...خب
.من بابا نداشتم، ولي ماماناي زيادي داشتم، خيلي چيزا داشتم
،افراد زيادي...من مامان خودم رو داشتم، عاشقش بودم
.و يجورايي مامان هاي ديگهاي هم داشتم
.من عاشقشون بودم .البته ماماناي زيادي رو هم از دست دادم
.اين قسمت ناراحت کنندهـشه
.ولي ترجيح ميدادم اونارو داشته باشم تا اينکه از اول نداشته باشمشون، مثل بابام
.اون هيچوقت نبايد منو ترک ميکرد
.واسه همينه که حيوانات رو خيلي دوست دارم
.هرچي که بشه، حيوانات ميجنگن تا بچه شون رو نجات بدن
.اونا با بچه هاشون ميمونن
،حتي اگه زخمي باشه .پيش بچهـش ميمونه
،اين کاريه که بايد بکني ....مواطبش باشي. چون ضعيفه
.تا وقتي که قوي بشه
،الان ديگه برگشتنش فايده نداره .من قوي هستم
.وقتي اولين بار "درک" رو ديدم، گريه نميکرد
منظورم اينه که، گريه ميکرد .ولي گريهـش بي سر و صدا بود
...گفت اون کارو وقتي بچه بوده ياد گرفته
.چون نميخواست با گريه کردنش مامانشو ناراحت کنه
.شکنندهاس
،از همون لحظهاي که به دنيا مياي ،از اون لحظه که سرت مياد بيرون
،يکي بهت چک ميزنه .ميدوني، تا به گريهـت بندازه
.چون اينجوريه که ميفهمن هنوز زندهاي
،و همين روند ادامه داره، مگه نه .براي 70 80 سال آينده
.زندگي همينه - يکي مياد بهت يه سيلي ميزنه و يه عالمه گريه ميکني
.زندگي اينه
ميخواي کجا خاک بشي؟ - .من نميخوام خاک بشم -
چرا که نه؟
.اصلاً نميخوام
.ميخوام سوزونده بشم
.هممم. من خاک شدن رو دوست دارم
،همه چي ساکته، مثل يه موش کور .زير زمين
،نه، کثيفه .کرم خاکي و اين چيزا
.آره، ولي توي تابوت که تميزه همه چي.... تا حالا توشو ديدي؟
.همه چيز خوب و ساکته ،سوزونده شدن... وقتي سوزونده ميشي، خب
اون چيزي که توي تو هستش فرياد ميکشه؟ وقتي ميخواد تبديل به يه فرشته بشه؟
...يا از همون اول فرشته شده و به پايين نگاه ميکنه
...و هيچ دردي نداره، همه چي ميسوزه، و ميره
...وقتي يه شبح شدي
وقتي شبح شدي،خب، اون روحته؟
درک"، اينارو از کجات درمياري؟"
.فقط کنجکاوم
...داري در مورد از بالا نگاه کردن به اشيا حرف ميزني .وقتي مردي، ديگه مردي
چه حسي خواهد داشت؟
تو اون چند ميليون سال قبل از تولدت چه حسي داشتي؟
.حسي نداشتم... هيچي
....فقط ساکت بودم .به هيچي فکر نميکردم
.دقيقاً
البته بيشتر اين روزا هم همين حس رو داره، مگه نه؟
فکر ميکني زندگي خوبي داشتي؟
،وقتي به زندگيم نگاه ميکنم .ميبينم وحشتناکه
،ميدوني، از نظر فيزيکي مشکلي ندارم ،ميدوني
...هيچ موردي نيست
ولي اين بالا، از همون روز اول اينجا يه .جنگ در جريان بود
.هيچ کس حاظر نميشه جاي من باشه .همچين حسي دارم
.آره، فکر ميکنم زندگي خوبي داشتم
منظورم اينه که... يه چيز نسبي ديگه، نيست؟
...از خيليا زندگي بهتري داشتم، ولي... يه مسئله هايي هم بود
.که دوست داشتم هيچوقت پيش نميومدن
.از نگراني حالم به هم ميخوره .براي خيلي چيزا نگرانم
!بيشتر پول
.و اينجا
....ولي هيچ... منظورم اينه که ،پشيموني هيچ فايدهاي نداره
چون اگه بخوام ميتونم اوضاع رو تغيير بدم، مگه نه؟
.به من بستگي داره
،فقط کافيه مستند هاي توي تلويزيون رو نگاه کني
،يه جورايي افسرده کننده است ،چيزايي که بين مردم هند ميبيني
No comments yet. Be the first to leave one.