The first 183 lines.
« ترجمه از یـاشـار جـمـاران » .::.::. TAMAGOTCHi .::.::.
!وای، خدا! هنوز اینجایید؟ - شرمنده -
مایکی پیچهای انکر رو جاگذاشته بود
مجبور شدیم یکی رو بفرستیم «کانشاهاکن» بیاردشون
.فقط لطفاً زودتر جمعوجورش کنید تموم شه .قراره مهمون برام بیاد
چشم - خیلیخب -
چه خبره؟
.قرار بود شان باهات صحبت کنه چیزی نگفته؟
واسه چند نفر داری غذا درست میکنی؟
!ای بابا! قرار بود بهت بگم
بله! باید میگفتی
خب، باید الان حرف بزنیم و حلش کنیم
کاری که میکنیم اینـه
...لین، یه عده رو دعوت کردیمـ
بهتون گفتم که نباید به غریبهها اعتماد کنیم
بذار حرفمو بزنم، عزیزم
هشت هفتهست که تو لیست انتظاریم و
تازه یه نوبت خالی شده
،من که تو حالت عادی همچین چیزی رو قبول نمیکنم
ولی ممکنـه این تنها شانسمون واسه .جمع کردن یه عده آدم درستوحسابی دور جریکو باشه
،و اگه از همچین فرصتی استفاده نمیکردم دیگه میشد بهم گفت مادر؟
ما یه خونوادهایم
تو گرفتنِ همچین تصمیماتی باید .باهم مشورت کنیم
آره، حق با توئه
بهتر بود جریان رو اول باهات درمیون میذاشتم
معذرت میخوام
اگه تو راحت نیستی اصلاً .برگزارش نمیکنیم
...اگه اینطور خیالت راحت میشه بگم این مدت همهش اینترنتی در ارتباط بودیم و
بهت قول میدم اصلاً جای نگرانی نیست
اونا همه آدمهایی مثل خودمونن
بههرحال همه مادرن. عین خودم
مادرن؟
.آره، عزیزم. مامانیها و نینیهاشون .فقط همین
واقعاً واسه جریکو لازمـه؟
!اوه، بیدار شد
خودم میرم پیشش. خیالت راحت
میخواید لباس خاصی تنش کنم؟
به این مناسبت
طبقۀ بالا کارش تمومـه
مانیتورها رو میگم
میخوای در جریان جزئیات کار قرارت بدم؟
نمیخوام، مرسی
شما باید آقای گلگر باشید
رایلی هستم... یا «آقای خندان» واسه بچهها
خبخب، سلام آقای خندان
سلام - به خونۀ ما خوش اومدی -
لین؟
بیا آقای خندان رو ببین
ایشون آقای مهربونیـه که تو دورهمی من و مامانیها کمک میکنه
نمیخوای بیای خودتو معرفی کنی؟
.سلام، آقای خندان .اسم من لین ـه
.بفرمایید تو .بهنظرم اینجا خوبـه
کلی جا داریم - باشه -
!اوه، بله دیگه
آشپزهای کارائیبی واسه غلیظ کردنِ سُس .از خون استفاده میکنن
ظاهراً همین حرکت برگ برندهشونـه
دارم از غذاهای دومینیکن درست میکنم
چطورم؟
بینقص - خب -
خیلی گلی که بهخاطر جریکو قبول کردی
بریم با اولین مهمونمون سلامعلیک کنیم؟
آره؟
اون سرِ بُز رو بنداز بره، شان
سلام! دوروتی؟
!بله - این فسقلی اسمش چیـه؟ -
...این جریکو ـه
این کار رو بهخاطر خودش میکنه، مگه نه؟ - مادری کردن میتونه باعث شه آدم احساس تنهایی کنه -
ما رو که داره
بعضی وقتها فقط همین رو داشتن کافی نیست
چطوره تا وقتی تموم میشه همینجا تو آشپزخونه پیش خودم باشی؟
بدم نمیاد یه کمکی هم داشته باشم
خب
برو که رفتیم
سلام، نوآ. ای زنبور کوچولو
از دیدنت کلی خوشحالیم
متیو
سلام، متیو. ای زنبور کوچولو
از دیدنت کلی خوشحالیم
پس اِلا چی؟
سلام، اِلا. ای زنبور کوچولو
از دیدنت کلی خوشحالیم
اوه، اشکال نداره
اوه، وایسید ببینم! آپریل لالا کرده! آماده؟
سلام، آپریل. ای زنبور کوچولو
از دیدنت کلی خوشحالیم
همه مثل زنبور ویزویز کنید
!دوباره
!خیلی هم عالی
!هورا - عالی -
تو اینجا چیکار میکنی؟
داتی احضارم کرد بیام دوربینها رو زیر نظر داشته باشم
که تا وقتی مهمونها اینجان احساس امنیت داشته باشی
!آره، هواتو داریم، دختر
میبینی؟ نمیذاریم هیچ اتفاق بدی برات بیفته
!همگی دست بزنید
...اینام چشمهامن...
کجاست؟ - طبقۀ بالا. تو کمد اتاقکارم -
...دماغم، دماغ، دماغ، دماغ
...این کلهمـه... شونههام، زانو و انگشتهام
...اینطوری بدنم رشد میکنه .رشد، رشد، رشد، رشد
خیلی هم عالی - !هورا -
دوباره بخونیم - ...پنج، شیش، هفت -
!وای
!این لعنتی دیگه آخرشـه
تمومـه. اگه بخوای میتونم خودم ببرم ها
مشکلی نیست
هنوز خودت بهش شیر میدی؟
!اوه... آره
پیش خودم گفتم دیگه قطعش کنم، ولی .دلم واسه ارتباط بینمون تنگ میشه
دلم میخواد تا وقتی ممکنـه نزدیک خودم باشه
اولین خوراکی که سرو میشه «امپانادای مرغ شاخدار» ـه
با پایبندی به دستور پخت کارائیبی
لین، بیا بذار به همه معرفیت کنم
ایشون پرستار بینظیرمون، لین ـه
الان شیش ماهـه که پیشمونـه و
عضوی از این خونوادهست
سلام به همه - سلام -
!وای، خدا
سلام - سلام، لین -
دوست داری بیای پیشمون بشینی؟ .ظرف غذای پرنده درست میکنیم ها
الان نمیشه. باید برگردم پیشِ شان
.فقط چند لحظه .بیا پیش خودم بشین
مشکلی پیش نمیاد
...میدونیـ - بیا -
اهل کجایی، لین؟ .بهت نمیخوره فیلادلفیایی باشی
اهلِ ویسکانسینام
پس خیلی از خونهتون دوری، هوم؟
اینجا خونۀ منـه
لین خیلی بهمون وفادار ـه
یکی از دلایل اینکه خیلی برامون عزیز ـه، همینـه
...خب، دوروتی
باید برامون بگی مشهور بودن تو سطح شهر چجوریاست
من و برایان همیشه پیگیرِ برنامههات هستیم
واقعاً؟
!چه قشنگ
دونهها رو میشه بدی؟
مرسی - !بچهت -
اوه! ممنون
این فسقلی واسه خودش استادِ فراریـه
اون گزارشهات از
کمپ ترک اعتیاد «ساوت فیلی» رو خیلی دوست داشتم
همیشه در مورد اینطور مسائل شخصی گزارش تهیه میکنی؟
یعنی چی؟
آخه شنیدم برادرت درگیرِ سوءمصرف مواد بوده
...شرمنده، اشتباهـ
اشتباه از من بود که خیال کردم مشکلی با .صحبت کردن در مورد این موضوع نداری
نه. معلومـه که مشکلی ندارم .در موردش حرف بزنم
...درستـه، مشکلی بود که قبلاً باهاش دستوپنجه نرم کردیم و
دوران خیلی سختی واسه کل خونوادهمون بود
ولی دیگه تموم شده
سر همین جریان آمبولانس دم خونهتون بود؟
با کلی مأمور پلیس
!آمبولانس؟
...نه، فکرنکنمـ
خب، تو ایام کریسمس یه حادثۀ کوچیکی پیش اومد
ولی خب، چیز خاص و جالبی واسه تعریف کردن نیست
کریسمس؟ نه
اون موقع رو نمیگم. اینی که میگم تابستون بود
هوا گرم بود
نه، حتماً اشتباه میکنی
!فکرنکنم ها
کری، تو یادتـه؟
آره، صددرصد تابستون بود
مطمئن باشید واسه خونۀ ما نبوده
من باید برم آشپزخونه به شان کمک کنم
کاش میشنیدیم چی میگن
دیدی؟
چی رو؟
جو سنگین شده بود
نه. الکی واسه خودت داستان میسازی که .سرگرم شی
.به همه داره خوش میگذره .دوروتی هم خوشحالـه
!هرچی شما بگی، استاد
اونا قابلاعتماد نیستن
بهخاطر دوروتی نیومدن
لین
.نمیدونم چی باید بهت بگم .خطری تهدیدت نمیکنه
جولیان و ویرا کل خونه رو زیر نظر دارن
هیچکدومتون نمیتونید جلو اونا ازم محافظت کنید
اصلاً نمیدونید باید حواستون به چی باشه
لین، ما دلمون میخواد کمکت کنیم
ولی خودت باید راهش رو بهمون بگی
خب، یه نشونههایی هست
.لباس پوشیدنشون یه جور عجیبیـه !طوری که خیال میکنن آدمهای عادی لباس میپوشن
No comments yet. Be the first to leave one.