The first 177 lines.
.من از دیروز تا امروز
"تو هر 13 ساعت حافظت پاک میشه"
دلیلش تصادفیه که چهار سال پیش برام اتفاق افتاد
از اینکه اینو بهت میگم متاسفم ولی تو چشم چپت رو هم از دست دادی
لطفا قبول کن که اتفاقی که افتاده واقعیه
اینجا، من اون چیزی رو که برای ادامه زندگی لازم داری مینویسم
اول از همه، لطفا، هر روز بدون استثنا این دفترچه رو بخون
"این حافظه تو اِ"
همه چیز تو این داخله
دوم، لطفا همیشه وقایعی که تو روز برات اتفاق میفته رو توش بنویس
کارایی که اونروز کردی، مکالمه هایی که انجام دادی، سوابق پزشکی، همه چیز
لطفا اونا رو تا اونجایی که میتونی دقیق بنویس
سوم، اگه میتونی با غریبه ها تماس پیدا نکن
بخواطر مشکلی که داری، شاید این باعث بشه که برای تو یا اون فردی که ملاقات کردی مشکل ایجاد بشه
،در صورتی که با کسی آشنا شدی
لطفا تمام خصوصیات و اطلاعات اون فرد رو توی این دفترچه بنویس
،اولش
من نوشتم که شما یه فرد کوتاه تر و مسن تر از من هستید که حوالی ساعت 3 با یونیفورم مدرسه میاد ایستگاه
مسن تر؟
چون زمان من، از چهار سال پیش متوقف شده
آه، متوجه شدم
،اگه تو روزای تعطیل لباسای معمولی میپوشیدید
یا قبل از ساعت سه میدیدمتون، شما رو نمیشناختم
.پس قضیه این بوده
بیشتر از این نمیتونید بخونید
آه، ببخشید، به هر حال این یه دفترچه خاطراته
نه
. این، من ِ واقعیه
سیزده ساعت، این تعداد ساعت هاییه که یادت میمونه
من از ساعت هفت صبح که بیدار میشم تا ساعت هشت شب رو یادم میمونه
ولی بعد از اون، با گذشت هر ساعت، یه ساعت از خواطراتم پاک میشه
ساعت دوازده شب، خواطرات قبل از ساعت یازده صبحم دیگه پاک شدن
و بعدش ساعت هفت صبح روز بعد
خواطرات قبل از ساعت 6 بعد از ظهر روز قبل، از یادم میره
، در این صورت، وقتی که صبح از خواب بیدار میشی
...تمام برخوردت با من از یادت میره
.نه، یادم میمونه
من چندین و چند دفعه، به چیزایی که برام مهمن فکر میکنم
اگه بتونم به یاد بیارمشون، میتونم برای 13 ساعت بعدش به یاد بیارمشون
ساعت 9 شب، قبل از اینکه بخوابم، دفترچه خواطراتم رو میخونم
و به چیزایی که برام مهمن فکر میکنم
اگه این کارو بکنم، حتی تو صبح بعدی هم میتونم به یاد بیارمشون
، این حقیقت که با شما بهم خوش گذشت
. و این حقیقت که من مشکل حافظه دارم
.در حال حاضر زندگی آرومی دارم
من به مدرسه نمیرم و برای اینکه کسی ...که بتونم دوست خطابش کنم ندارم
.تقریبا هیچ کاری نمیکنم..
اگه تو ایستگاه خوابم ببره، دیگه هیچ چیزی نیست که لازم باشه به یاد بیارمش
واقعا زندگی بی ارزشیه، اینطور نیست؟
اگه همه چیز رو فراموش کنم، زندگی خیلی راحت میشه
این حقیقت نداره
من هیچ چی ندارم
بنابراین، هدفم اینه که اگه بتونم زندگیمو بدون ایجاد مشکل برای بقیه بگذرونم
.اگرچه، اون هم سخته
.تا زمانی که زنده ام، برای یکی مشکل درست میکنم
.بعدش با سنگدلی فراموش میکنم که براشون مشکل درست کردم
رنجی-سان
.من میخوام یه جوک بهتون بگم
ها؟ یه جوک؟
A
The furigana next to it says "Rinjin," which means "Neighbor."
.من برگشتم
خوش اومدی، شام آماده ست
راستی رنجی، برگه انتخاب شغل رو بهت دادن، مگه نه؟
چرا اینو میدونین؟
تو کلاس آشپزی شنیدم که مادرای دیگه داشتن دربارش صحبت میکردن
خیلی زوده، تو تازه سال اولی
آره
چی میخوای بنویسی؟
نمیدونم
من فکر میکنم بهتره اون کاری رو که دوست داری انجام بدی توش بنویسی
اگه میتونستم تصمیم بگیرم، انقدر نگرانش نبودم
راستی، یه چیزی هست که میخوام بعد از شام برای آقای کوز ِ ببری
آقای کوز ِ برگشته؟
آره
قابلمه روی گاز سهم اونه، براش ببرش
باشه
کوز ِ سان
اوه، رنجی توایی؟
خیلی وقت میشه ندیدمتون
مث همیشه قدّت کوتاهه، غذا درست میخوری؟
بعد از سه ماه، این اولین چیزیه که میخواید به من بگید؟
اوه، اون سهم منه؟
بله، اینو مامانم براتون فرستاد
با کمال میل قبولش میکنم
نمیدونم غذای امروز چیه؟
اِ، میشه بیام تو؟
یه چیزی هست که میخوام دربارش باهاتون صحبت کنم
آره، فقط اگه اون دختره که تو تختمه و چیزی تنش نیست برات مهم نیست
ببخشید که مزاحتمون شدم
اشکالی نداره، از نظر ما اشکالی نداره
از نظر من داره، لطفا فراموشش کنید
خوب، حق با تو ِ
نگران چیزی هستی؟
نه ، مساله مهمی نیست
پس اشکالی نداره
دفعه بعد با یه سوغاتی میام خونتون
وقتی که غذاتونو خوردید، لطفا قابلمه رو بذارید جلوی درمون
برای همه چیز ممنون
شب بخیر رنجی، خوابای خوب ببینی
رسیدن بخیر، آقای کوز ِ
A
به معنی "تضاد" است , "mujun" فوریگانای نوشته شده
من دارم میرم
مراقب باش
بازم یه روز آروم دیگه
من همچین احساسی دارم چون زندگی عادیمو یادم میاد
دیروز خوشحال بودم که تونستم آقای کوز ِ رو ببینم
این برای اینه که آقای کوز ِ رو یادم میاد
،ولی چیهیرو
روزی که گذرونده و آدمایی که باهاشون ملاقات کرده بعد از 13 ساعت از خاطرش پاک میشن
من فقط برای اینکه میخواستم چیهیرو رو ببینم رفتم که ببینمش
ولی چیهیرو باید خودشو برای دیدن یه غریبه مثل من آماده کنه
مطمئنم که اون احساس نگرانی و اظطراب میکنه
...با این وجود
فردا میبینمت
بله، فردا میبینمتون
اشکالی نداره من با یه همچین رفتار غیر مسئولانه ای برم چیهیرو رو ببینم؟
اگه میخوای کنار چیهیرو بمونی، باید خودتی آماده کنی
آیا من نسبت به چیهیرو احساس دودلی میکنم؟
امروز نمیاد
میخوام یه جوک بهتون بگم
یه جوک؟
هر روز من به این فکر میکنم که چطوری بدون اینکه باعث ناراحتی کسی بشم، میتونم ناپدید بشم
ولی این فکر رو دیگه رها کردم
من از ناپدید شدن نمیترسم
حس ترسیدن هم به سادگی ناپدید میشه
...فقط اینکه
فقط اینکه؟
اون چیزی که من واقعا ازش میترسم ، این نیست که خاطراتم محو بشن
بلکه اینه که از خاطر بقیه پاک بشم
همینطوره، من به طور عجیبی یه ترسو هستم، مگه نه
یه جوک...؟
یه جوک...؟
من کاری برای چیهیرو نمیتونم بکنم؟
کاری که یه شوالیه برای محافظت از شاهزادش میتونه انجام بده
کاری که اونو خوشحال کنه
من یه آرزو دارم
یه آرزو؟
من میخوام داستان بنویسم
حتی اگه یه داستان باشم، میخوام یکی در شرایط حاضرم تموم کنم
به معنی "قول" است ،"Yakusoku" ،فوریگانای نوشته شده
A
چرا شما اینجایید؟
من یه پیام رسونم
چیهیرو سرما خورده، گفت بهت بگم که "ببخشید، ولی امروز نمیتونم بیام "
حالش خوبه؟
فقط یه سرماخوردگی عادیه
محض اطمینان، امروز براش قدغن کردم که بره بیرون
که ... اینطور
که ... اینطور
چرا دیروز نیومدی؟
مگه شما دوتا به هم قول نداده بودید؟ "فردا میبینمت"
چیهیرو تا نصف شب اینجا بود
چیهیرو برای اینکه مشکل حافظه داره، همیشه مطمئن میشه که به قولش عمل کنه
برای اون، "فردا میبینمت" یه قول مهمه که اون دیروز و اون امروز رو به هم پیوند میده
گمون کنم اون خوشحال بود
با اینکه من اومدم برش گردونم، بهم گفت که به تو قول داده
چه سرسخته
چیهیرو، چون نمیتونه وجود خودشه تایید کنه، به هر چیزی که بقیه در موردش میگن گوش میکنه
به نظر میاد که هنوز یه سری خصوصیت انسانی تو وجودش باقی مونده
...من
.حتی متوجه اینم نشدم...
.اون کسی که باید سرزنش بشه تو نیستی
اینکه چیهیرو تو رفتارش انعطاف نداره، به معنی اینکه که من لایق نیستم که قیّمش باشم
.آره
همش همین بود
آه، داداش
یو، صبح داری تنهایی تمرین میکنی؟
نه، بقیه خیلی آرومن، من ازشون جلو زدم
بذار منم یه قلپ بخورم
از این گذشته، چی شده؟ چرا انقدر زود بیدار شدی؟
من کارمو فقط با اراده محض تموم کردم
همین الان بردشم بخش انتشارات
اگه میخوابیدم، نمیتونستم بیدار بشم بنابراین تصمیم گرفتم مستقیم بیام مدرسه
چه جور بادی داره میوزه؟
قراره بارون هم بیاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.