The first 178 lines.
!صبح بخیر
!نگاهش کن !انگار یکی شلوارپیشبندی منو پیدا کرده
اشکالی که نداره؟ - نه -
خودم بهت گفتم هرچی که تو زیرشیروونیـه رو .میتونی برداری
پوشیدنِ این همون معنیای رو داره که فکر میکنم؟ امروز باهامون میای؟
شنیدی؟
لین هم باهامون میاد فستیوال - خیلی خوبـه، لین -
روبهرو شدن با کلی آدم جدید .قدم روبهجلوی بزرگیـه
فکرکنم آمادگیش رو دارم
خب، امروز روزِ خیلی قشنگیـه و .خودمون کنارتیم
اینجا رو ببین! فضلۀ موریانه - شبیه فلفل سیاهـه -
.نه، فلفل نیست. تو اینترنت عکسهاش رو دیدم .فضلۀ موریانهست
.تو قفسۀ ادویهها لونه کردن .باید یکی بیاد سمپاشی کنه از بینشون ببره
شان راست میگه
منم میشناسمش. همون فضلۀ حشرهست
خب، همهمون میدونیم که این خونه 175 سالـه سرپاست
پس بعید میدونم همین امروز بخواد ویرون شه
میشه لطفاً بیای یه چیزی نشونت بدم؟ .3-B ،تو قراره اینجا باشی
!بغل قلعۀ بادی؟
فضامون محدود ـه
هزارتا بچه قراره کل روز تو گوشم جیغوداد کنن
بله. جشن محلهست دیگه، عزیزم
این ماشینهای فستفود سیار مسخره واسه چیان؟
این دیگه چه چرتوپرتیـه؟ - نیتروژن مایع -
!آها، بایدم یه مادۀ شیمیایی خطرناک تو آشپزخونه باشه !من شرمندهم
میشه لطفاً اونو بذاریم بیرون؟
!شان یه سورپرایز جالب واسه جشن محله در نظر گرفته
!بهنظر خطری میاد
پس ویرا کجاست؟
.نرسید بیاد .لحظۀ آخر یه کاری براش پیش اومد
گفتم خودم پاشم یه سر بیام
نقشم رو ایفا کنم. از آبجی بزرگم حمایت کنم
پاشدی اومدی فانلکیک بخوری، درست نمیگم؟
قبلاً که عاشقش بودی
بدجور میمُردی براش - نکن -
وضعیت پارک رو دیدی؟
!اونا رو دیدی؟ - کیا؟ همون بچههای بیخانمان؟ -
تعدادشون بیشتر شده. کلی بیشتر - موندنی نیستن که، گذری اینجان -
!آره... واسه اینـه غذاهای درجهیک بینشون خیرات میکنی
.اولش اینطوری شروع میشه .بعد تو یه چشمبهمزدن همهجا پر میشه از اینا که اینوراونور رو غصب میکنن
اونوقت این خونه دیگه دوزارم نمیارزه
خب دیگه، دلم نمیخواد امروز ذهنم !درگیر این داستانها باشه
با این لباس میخوای بیای؟ - !جولیان -
اوضاعاحوالت چطوره؟
خوبم. فقط دلم میخواد همهچی رو روال پیش بره
کلی عوامل مختلف تو درست برگزار شدنِ .همچین مراسمی مؤثرن
.ملت فقط دوست دارن از خونه بزنن بیرون .انتظار ندارن که محله مثل دیزنیلندِ خرابشده باشه
بریم؟
لین؟ نمیای؟
!هی، لین! بیا اینجا
اینجا... معذرت
!خدمت شما! بستنیمون آمادهست
شوهرم... مجلسگرمکنِ تمامعیار ـه
« به گرسنگی بیخانمانها پایان دهید »
،با مینیتُست فرانسوی سرو میشه
همراه با شیرۀ غلیظ افرا و پانشیتا
آشپز توبی میده بهتون میل کنید - شما با من بیاید. اینور اونور رو نشونتون بدم -
میشه منظم به صف بشید؟
خب... اینجا غرفۀ بازی پرتابتبر ـه
یهخرده گرونـه، ولی ملت عاشقشن
اینجام قراره بعداً رقص محلی برگزار بشه
.توی این چادر هم بساط کباب بهراهـه .پاشدن از شهرستان «باکس» اومدن اینجا
.حتماً چیز محشریـه .باید امتحانش کنید
...و ما
چی شده؟
!ای حرومزادهها
!اونو واسه گزارش فرستادن؟
مطمئنم خصومت شخصی در کار نبوده، دوروتی
!معلومـه که خصومت شخصیـه
من چند هفته پیش ایدۀ گزارش از این جشن محله رو .ارائه داده بودم
شبکه خیال کرده میتونه همینجوری بیمحلم کنه و !منو بذاره کنار، صدامم درنیاد
...اصلاً میدونید چیـه
اینو بگیر ببینم
بیا بغل مامان. بیا
از این کار مطمئنی؟ - !بله -
جریکو کوچولو قراره واسه اولینبار .تو تلویزیون بدرخشه
!چه گندی میخوای بزنی، داتی؟ - من مادریام که تو صداوسیما مشغولبهکار ـه -
!کلی جون کندم تا به اینجا رسیدم
!قرار نیست این تازهکار جای منو بگیره
!گور پدرشون .میرم جلو دوربین
لطفاً یهکم به کارت فکر کن - !کردم -
،الان وقتشـه که موقعیت رو بهدست بگیرم .نه که تسلیم این ماجرا شم و جابزنم
پس این بچه چی؟ اگه خاله مِی اونو ببینه چی؟
!اون زنیکه مثل عقاب حواسش به اخبار هست
قرار نیست وانمود کنم پسرم وجود خارجی نداره
!دوروتی! سلام
!ایزابل، عزیزم
!چقدر بامزه شدی
خب، یونیفرم برگزارکنندۀ مراسمـه دیگه
حالا که حرف از مراسم شد، پیش خودم گفتم حتماً .میخواید واسه این بخش از توضیحات منم فیلم بگیرید
!خب... آره، چرا که نه
...فقط یه گزارش کوتاه میخوایم بگیریم، ولیـ !خیلی هم عالی -
کارلوس، بهنظرم بهتره از این وسط بگیرید
تا محیط جذابتر بهنظر بیاد
خیلیخب، یهسری بیرول هم از شان باید گرفت
،نمایشعروسکی هم پنج دقیقه دیگه شروع میشه .که اونم بگیریم بهنظرم عالیـه
.من میرم با شان صحبت کنم تو که مشکلی نداری همینجا بمونی؟
نه
عاشق این میشید
مرسی، رفیق - خواهش -
هی - لین در چه حالـه؟ -
پیش دوروتیـه، اتفاقاً اومدم از اون برات بگم - !داداش، صفـه ها -
من تو صف نیستم، اُسکل
.رفت جلو دوربین .نتونستم منصرفش کنم
اتفاق خوبیـه دیگه، غیر از اینـه؟
خوبـه؟! میمهایی که ازش درست کردن رو دیدی؟
چی؟ همون گاو اینا؟ - !آره. مــو -
مطمئنم دوروتی میتونه از پس چهار نفر که .تو توئیتر مسخرهبازی درمیارن، بربیاد
نه، متوجه نیستی چی میگم
!جریکو هم برداشت برد جلو دوربین
بهتره تو دخالت نکنی
!چی؟
،با اون شاهکاری که سر تست دیانای زدی
نزدیک بود همهچی رو به خطر بندازی
من فقط میخوام اوضاع رو درست کنم - !جولیان -
.اگه دلت میخواد کمکی کرده باشی، برو خوش بگذرون .از امروز لذت ببر
دوروتی واسه این مراسم کلی زحمت کشیده
!چرا اینقدر گرمـه؟
یهکم بستنی بخور
شان
!نانسی! وای، سلام
!توی «وقتِ قهوه» حسابی مرموز ظاهر میشی
خانم ترنر کجاست؟
.خیلی سرش شلوغـه ...یهجورایی کل این مراسم رو اون داره میچرخونه، پسـ
البته. خانم پرمشغلهایـه - آره دیگه -
دوست دارم خیلی زود باهم آشناتون کنم - واقعاً خوشحال میشم -
میخوری یهکم بهت بدم؟ - من لبنیات نمیخورم -
درستـه
.فقط داشتم از اینجا رد میشدم .گفتم بیام یه سلامی عرض کنم
خیلیخب، کلی از دیدنت خوشحال شدم
هفتۀ آینده میبینمت
دستکشها رو بده، آشپز
!میدونستم
دوستمـه - !دوستموست نبود -
«وقت قهوه»؟
چی هست؟! جلسات مشاورۀ سوگ؟ !از این رواندرمانیهای گروهی؟
جلسات الکلیهای ناشناس؟ - نه، اصلاً از اینجور چیزها نیست -
اون... راهبهست
وای، خدا! چند وقتـه؟
.چند ماهی میشه .برام مفید ـه. جداً چیز خوبیـه
!واقعاً برات خوشحالم
دوروتی هم در جریانـه؟ - هنوز نه -
!آره، بهتره همینطور بیخبر بمونه
.خب، این خیلی چیزها رو مشخص کرد دیگه .وقتی بیخدا بودی بیشتر باهات حال میکردم
خب، منم وقتی دائمالخمر بودی بیشتر با تو حال میکردم
،در مراسم «بهارِ اسپروس» هستیم .همراه با آکروباتبازهای کاربلدی که خودم کشفشون کردم
اعضای گروه «گادز پانیش وایلدلی» همگی اهل فیلادلفیا هستن
حالِت خوبـه؟
از اونا میترسی، عزیزم؟
بهخاطر اون سرآشپزهست که .به بیخانمانها غذا میده
،البته بهنظرم کاری که میکنه فوقالعادهست
ولی از یه جایی به بعد دیگه نباید شورش رو درآورد
این یه مراسم خونوادگیـه
بهنظرت میشه بهشون بگی از اینجا برن؟
بهتر از اینشم ازم برمیاد
هی، شما پول دادین؟
میدونید که واسه شرکت تو جشن محله باید یه هزینهای پرداخت کرد؟
پول دادید؟ نه؟
پاشید ببینم. باید از اینجا برید. فوراً
همینو برید تا ته خیابون تا به خروجی برسید
واسه شرکت تو جشن محله باید پول داد
یالا. برید ببینم
مرسی. تمومـه، میتونی بری
چی دوست داری شما؟
بَبر لطفاً
چشم
بفرما بشین
سرهمیت خیلی خوشگلـه
مرسی
.مامانم بهم داده .قبلاً مال اون بوده
!بهبه، چه قشنگ
تنها چیزی که از مامانم به من رسید !اضطراب شدید بود
صورتت رو شل کن. خوبـه
هنوز با مادرت در ارتباطی؟
ببخشید
.یه لحظه مجبور شدم برم چی میگفتی؟
هیچی - خب، فقط همینطور صورتت رو شل بگیر -
الانـه که تموم شه
No comments yet. Be the first to leave one.