Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Frasier S02E22 Agents in America Part III 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 22 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 199 lines.

سلام، فرِیزر. سلام، نایلز.

لته دوبل. پُرچرب. با شکلات رنده شده.

آه. غذای مخصوص خودتاسفی.

یه هفته جهنمی داشتم.

تازه از همه بدتر، رِجی بِلکَنَپ پیر...

رئیس کلوپ شراب‌مون کله‌پا شد.

جسد طرف هنوز درست و حسابی سرد نشده بود،

که شغال‌های کلوپ شروع کردن به رقابت برای جانشینیش.

تا حالا یه همچین توطئه‌چینیِ بی‌رحمانه و خبیثی رو ندیده بودی.

کی برنده است؟ خب، ماریس، البته، ولی با اختلاف کم.

مَتیو پایم سعی کرد کودتا کنه.

خوشبختانه، ماریس عکس‌هایی داره که تو عروسیِ اون گرفته بود.

عکس‌هایی که به وضوح برچسب شامپاین‌هایی که سرو کرده بود رو نشون می‌ده.

تولید داخل؟

اوه، هو-هو-هو، نه فقط تولید داخل، بلکه از کِنِتیکات!

ای وای، برنگرد. اون زن وحشتناکیه که برات کار می‌کنه.

کی؟

لیدی مکبث، بدون صداقتش. اوه! اوه، بِبی اینجاست. اوه، بله.

حالا، گوش کن نایلز.

منم همون‌قدر که تو ازش بدم میاد، ازش بدم میاد ولی اون یه وکیل فوق‌العاده‌ست.

برای همین چشم‌پوشی می‌کنم از اینکه زورگو و چندشه.

و تهوع‌آورترین آدم قلابی که تا حالا شناختم.

بِبی، عزیزم، چطوری؟

طفلک بچه زخمی من!

تازه شنیدم اون خسیس‌هایی که براشون کار می‌کنی، چی می‌خوان سرت بیارن.

خب، نگران نباش! اجازه نمی‌دم از زیرش در برن!

خب، حتماً اشتباه شنیدی، بِبی.

اون‌ها قراردادم رو برای یه سال دیگه تمدید کردن، با ۸ درصد افزایش حقوق.

هشت درصد؟ این حتی به یه گارسون هم توهین می‌کنه.

کاپوچینو دوبل. بجنب!

خب، بِبی، این چیزیه که قراردادم میگه.

یه قرارداد بردگی که دو سال پیش خودت مذاکره کردی.

قبل از اینکه حتی یه وکیل داشته باشی. از بی‌تجربگیت سوءاستفاده کردن.

فکر می‌کردم پیشنهاد خیلی دست و دلبازانه‌ای بود. اوه، لطفاً!

تو اصلاً می‌دونی چقدر پرطرفداری؟

هر روز از ایستگاه‌های دیگه پیشنهاد دارم که برای تو آسمون ریسمون می‌بافن.

خدای من، من واقعاً این‌قدر پرطرفدارم؟ شوخی می‌کنی؟ اگه یه کباب بودی...

حسابی پخته شده بودی.

سلام، من نایلز هستم، یه آدمِ سر این میز.

نایلز، خدا رو شکر که اینجایی!

پشتمو بگیر. یه نصیحت برادرانه‌ی درست و حسابی بهش بده.

اون شیطانه، فریزِر. سریع فرار کن، دور شو.

ببین، بِبی، می‌دونم که...

ایستگاه از برنامه‌ی من سود خوبی می‌بره، اما من چی کار می‌تونم بکنم؟

من که قرارداد دارم. نه، عزیزم، چیزی که تو داری، تب هست.

چی؟

اوه، تو مثل کوره داغی!

خب، می‌دونی، فکر کنم می‌فهمم از این حرفات به کجا می‌خوای برسی، بِبی.

و مطمئن نیستم چه حسی بهش دارم. چه حسی داری راجع به اینکه...

یکی از کم‌درآمدترین شخصیت‌های ایستگاه هستی؟

کی بیشتر درمیاره؟ کی درنمیاره؟

نَنت از «گفتگوی حیوانات خانگی»، «آشپز خوشحال».

اوه، به خاطر خدا! پدر مایک می‌تونه تو رو بخره و بفروشه.

پدر مایک! اون نذر فقر کرده بود.

خب، حالا داره میره سفر دریایی.

اوه! این سینه‌ی بزرگ و قوی تو حسابی گرفته.

تو فقط یه کلمه بگو.

و من به ایستگاه میگم که تو باید یه چیزایی رو بالا بیاری.

و اون‌ها هم همین‌طور.

بِبی، این تبی که من گرفتم...

فکر می‌کنی چقدر بالاتر ممکنه بره؟

حدس می‌زنم ۳۰ تا ۴۰ درصد بالاتر از الان.

چهل درصد؟

خب، دیگه چی می‌تونم بگم جز اینکه، آآه...؟

عطسه!

تو می‌خواستی که من حامله‌ات کنم.

من تو کما بودم.

خدای من، تو یه صحنه اسکای، زنا و اِسلِیت رو دارن.

فکر نمی‌کنم کسی به اسم فریزِر باید کسی رو سرزنش کنه.

تو روزهات رو این‌طوری می‌گذرونی وقتی من خونه نیستم؟

نه کاملاً. وقتی تو خونه نیستی، من خیلی خوب می‌تونم بشنوم چی میگن.

نمی‌خوای حتی یه خط از این دیالوگ رو از دست بدی.

«اوه، زیرکونیا، نمی‌بینی استون دوستت نداره؟ اون پلاسِنتار و دوست داره.»

شخصیت‌های منفی مورد علاقه‌ی منن.

اینجا یه نفری رو دارن که مادربزرگش رو از پله‌ها پرت کرده پایین.

پول یه بیمارستان کودکان رو اختلاس کرده، و یه توله‌سگ رو مسموم کرده.

البته باید بهش اعتبار داد. هر روز سر کار حاضر می‌شد.

اوه، باباجون، اگه می‌خوای این‌قدر شیطنت‌آمیز زیرپوستی حرف بزنی...

من چطوری قراره منظورتو بگیرم؟

خیلی خب. خب، بگو من قدیمی‌ام.

من فکر می‌کنم وقتی یه قرارداد رو امضا می‌کنی، باید بهش پایبند باشی.

یه مرد فقط به اندازه‌ی حرفش ارزش داره.

بله، خب، حرفای من درآمد تبلیغات ایستگاه رو دو برابر کرده.

تنها تشکری که ازم می‌کنن یه افزایش حقوق ناچیز ۸ درصدیه.

اوه، که چی؟ تو سی سالی که تو اداره پلیس بودم...

فکر می‌کنی من هیچ‌وقت رفتم پیش گروهبان و گفتم...

«من خیلی بیشتر از اونی که فکر می‌کردم، آدم بدها رو زدم. یه پاداش چی؟»

بابا، تو نمی‌فهمی. این دنیای سرگرمیه.

من باز می‌کنم. ممنون، دَفنی.

ببین، ما کارها رو جور دیگه انجام می‌دیم. مذاکرات مثل یه رقص می‌مونه.

اون‌ها از من انتظار دارن با قراردادم بجنگم. اون‌ها می‌دونن من مریض نیستم.

من می‌دونم اون‌ها می‌دونن من مریض نیستم. اون‌ها می‌دونن من می‌دونم اون‌ها می‌دونن من مریض نیستم.

همه‌ش قسمتی از مامبوی مذاکره است.

اوه، سلام، راز. سلام، دَفنی.

سلام، راز. سلام، مارتین.

راز، اوضاع تو خط مقدم چطوره؟

خب، اول از همه، اسم تو رو روی جای پارک ماشینت رنگ کردن.

عالیه. چی؟

خب، بِبی بهم گفت که ممکنه این کارو بکنن. این یه بخشی از تاکتیک مذاکره است.

این نشون می‌ده که دارن نگران می‌شن.

خب، پس حتماً خیلی استرس دارن.

چون عکس تو رو از لابی برداشتن.

روز، روز، اینا فقط دارن سعی می‌کنن منو بترسونن.

و اون می‌دونه که اونا دارن سعی می‌کنن بترسوننش.

و اونا می‌دونن که اون می‌دونه که اونا دارن سعی می‌کنن بترسوننش.

و اون می‌دونه... ممنون، بابا!

اونا فقط دارن بلوف می‌زنن. مثل یه بازی کارته.

مثل بازی کارت. مثل یه رقص می‌مونه.

کل ماجرا شبیه آخر هفته تو وگاسه.

می‌دونی، منم فکر می‌کردم اونا هم فقط دارن بازی می‌کنن، فریزر.

ولی اونا شروع کردن به تست گرفتن از آدما برای جایگزینی تو.

دارن با آدما مصاحبه می‌کنن؟ تمام روز.

و اونا واقعاً روی این زنی که یه برنامه باغبانی داره، نظر دارن.

اون خودشو "مامان طبیعت" صدا می‌کنه.

من نمی‌تونم واسه اون کار کنم، فریزر. ناخناشو باید ببینی.

خب، نیازی به وحشت نیست، روز. مطمئنم همش بخشی از اون رقص محسوب می‌شه.

سلام، دکتر کرین. ایستگاه منو با وسایلت فرستاد اینجا. ببخشید.

خدای من، اتاقمو خالی کردن؟ گوش کن مایک، تو از همه خبرا باخبری.

یعنی، اونا فقط دارن بلوف می‌زنن، درسته؟ امیدوارم نه. تست من خیلی خوب پیش رفت.

پرستار بِیبی برای انجام وظیفه حاضر! شکوفه‌هایی برای محبوس کوچولوی من.

اینا رو بذار تو یه چیزی.

بِیبی، شنیدی چه خبره؟

اونا اتاقمو خالی کردن. دارن از بقیه تست می‌گیرن.

عالیه! دارن به تاکتیک‌های ترساندن بی‌ارزش روی میارن.

انگار حق با من بود که اینو با خودم آوردم. بذار سرد بشه.

عزیزم، یکم رنگت پریده.

نکنه این نمایش‌های آماتور واقعاً نگرانت کرده.

خب، نه، نه، ولی خب، اِم...

استرس نگران نبودن داره روم تأثیر می‌ذاره. من...

نمی‌دونم چقدر دیگه می‌تونم این وضعو تحمل کنم.

اوه، عزیزم، اگه اینجوری حس می‌کنی، پس باشه.

بیا تمومش کنیم.

اوه، فریزر، واقعاً به نفعته. تو این مورد به من اعتماد کن.

تام دوران، لطفاً. بِیبی گلاسر تماس می‌گیره.

تام، بِیبی حوصله‌ش سر رفته.

شما هی زور زدین و پُف کردین ولی خونه ما هنوز سرپاست.

ما به شما تا نیمه‌شب مهلت می‌دیم.

یا اینجا با ما تو خونه فریزر تماس می‌گیری و میگی که مذاکره مجدد می‌کنی یا ما می‌ریم!

دوستت دارم.

خب، این باید اونا رو به عرق بندازه، اینطور نیست؟

شاید.

همه چی تموم شد جز انتظار. کسی کاناسا بازی می‌کنه؟

اینا رو بر بزن.

یازده و چهل و پنج دقیقه.

اوه، خدایا. تموم شد!

اونا تصمیمشون رو گرفتن. تموم شد.

خب...

تا وقتی که بود، دوران خوبی بود، نه، سیاتل؟

اینجا دکتر فریزر کرین هستم.

و من داشتم گوش می‌کردم.

بفرمایید، یک فنجان چای، نصف دارجلینگ.

نصف بابونه، شیر کم‌چرب، یک بسته شیرین‌کننده.

اوه، و فکر کردم شاید از یک بیسکویت چای بدون چربی خوب لذت ببرید.

چیز دیگه ای هست؟ نه، شما برید. من خوبم.

الان مطمئنی؟

چون می‌تونم صبر کنم تا بیسکویت رو تموم کنی و برات نخ دندون بکشم.

تو یه میمون کوچولوی شیطون هستی، مگه نه؟

این کوکی مزه گوشت می‌ده.

بله، و جرم دندون رو از بین می‌بره و بهت یه پوشش براق قشنگ می‌ده.

خب، منم فکر کنم برم بخوابم. این خیلی خطرناکه از طرف شما، اینطور نیست؟

ما بچه‌ها رو اینجا بدون سرپرست رها می‌کنید.

اون بهتر از منه.

چرا انقدر عصبی هستی؟ این بهترین قسمت ماجراست.

چی می‌تونه از این سرگرم‌کننده‌تر باشه؟ اوه، تماشای کالبدشکافی یک عزیز؟

به اونا فکر کن، دارن تو دفترهاشون عرق می‌ریزن.

مدام سیگار می‌کشن، ناخناشونو می‌جون.

زخم معده‌هاشون انقدر اسید ترشح می‌کنه که می‌تونه یه سوراخ تو بدنه کشتی ایجاد کنه.

اوه، خدایا!

و اینکه فکر کن من تقریباً پرستار می‌شدم.

اوه، حق با توئه، بِیبی، حق با توئه.

اوه، خدایا، اگه اونقدر احمق باشن که بذارن من برم، پس باشه.

ایستگاه‌های دیگه ای هستن که از داشتن فریزر کرین استقبال می‌کنن.

دقیقاً. بله.

اما، می‌دونی...

فکر کنم وقتشه اون پیشنهادهای دیگه رو بررسی کنیم.

بررسی کنیم که موقعیت جایگزین ما چی باید باشه.

اوه، اسکاچ کسی تموم شده!

بِیبی، بهم بگو پیشنهادهای دیگه ای هست.

یه عالمه.

حالا تو چشمای من نگاه کن و حقیقتو بهم بگو.

هیچ پیشنهاد دیگه‌ای نیست. خالص یا با یخ؟

خدای من!

عزیزم، بدون کمی بلوف زدن نمی‌تونی یه معامله انجام بدی.

تو قرار بود اونا رو بلوف بزنی، نه منو!

خدای من، زن، داری سعی می‌کنی منو بدبخت کنی؟ تو چقدر آدم نگران و وسواسی‌ای هستی.

اوه، تو دیگه به من از بالا نگاه نکن، تو ای زن اغواگر شیرین‌زبان!

تو پاشو زنگ بزن بهشون!

اوه، خدای من! دستای هرکول!

پاهات چطور باید باشه؟

جواب بده. هنوز نه.

ما کجای کاریم؟

آیا باختیم؟

خیلی دیره؟ جواب بده!

منزل کرین. بِیبی گلاسر صحبت می‌کنه.

خودشونن.

متوجه‌ام.

بله، می‌فهمم.

باشه.

خب؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left