The first 200 lines.
آنچه در المنتری گذشت....
سلام پسرم، جون.
من خیلی به مشکلتون با
اودین رایکنبک فکر کردم.
چی میخوای؟
هیئت مدیره میخواد استفا بدم
میدونم پسرت مسئولشه
اودین رایکنبک تو اداره به دیدنم اومد.
همهی کارایی که کردی داره جواب میده.
همین الانم توسط یه همکار برای چای عصرونه
دعوت شدم تا راجع کمک مقابلم بهش صحبت کنیم.
اون روز بهم هشدار دادی که دنیا در حال تغیره
متاسفانه همین الان هم تغیر کرده.
ببخشید دوست قدیمی
یکی از دوستام تو ادارهی
پروندههای قتل تو نورثکوئینز باهام تماس گرفت.
یکی از جسدهایی که
تو ویلتزپوینت پیدا شد رو بررسی کرد.
خیلی متاسفم شرلوک
پدرم مرده
شرلوک
شرلوک
شرلوک حالت خوبه؟
از پدرم کمک خواستم و الان مرده
خودش میدونست داره قاطی چه چیزی میشه
تقصیر تو نیست.
مارکوس در جریانه؟ راجع به اودین رایکنبک میدونه؟
همهچیز رو بهش گفتم.
میدونی که...
زجر کشید؟
اون بخش ارتباطات بود
ازشون خواستم یه ماشین پلیس بفرستن
به خونهای که توش اون خانمی رو
که قرار بود علیه رایکنبک شهادت بده، قایم کردین.
معلوم شد آتشنشانی زودتر اونجا رسیده
کل خونه سوخته
انی و آدمای مورلند
هنوز کسی نتونسته بره داخل و جسدهارو چک کنه ولی...
فکر کنم باید فرض کنیم راجع به خانم اسپلمن
و جایی که قایمش کرده بودین فهمیدن.
فکر کنم راجع به جزئیات تیم امنیتی پدرت اطلاعات درآورده.
حالا 4 آدم دیگه کشته شدن.
اودین این کار رو کرد چون میخواد
آسیبپذیریش رو نسبت به تحقیقاتمون کم کنه.
ولی فکر کنم دقیقا برعکسش رو انجام داده.
هربار داره از روشهای خودش دورتر میشه.
دیگه فقط از آدمای گمراه برای
انجام عملیاتهای پیشگیریش استفاده نمیکنه.
الان داره از آدمای آموزش دیده و حرفهای استفاده میکنه.
راجع بهش مطمئنی؟
قبلش هم فکر میکردیم از آدمای حرفهای
برای کشتن خانوادهی کنراد استفاده کرده
تا مثل یه خودکشی-قتل به نظر بیاد.
ولی همهی اتفاقای امشب تقریبا مهر و مومش میکنه.
منظورم اینه که غیر ممکنه یه مشت آماتور
تونسته باشن آدمای مورلند رو از پا در بیارن.
طبق تجربهی ما
از بین بردن وفاداری آدمای اودین نسبت بهش خیلی سخته.
واقعا به کاری که دارن انجام میدن ایمان دارن.
ولی...
آدمکشهایی که همینجوری استخدام شدن...
اونا فقط برای پول انجامش میدن.
اگر متقاعدشون کنیم که کار درست رو انجام بدن...
اودین رو گرفتیم.
اول از همه فکر کنم
گفتی پدرم تو ویلتزپوینت بود.
خب، میخوام ببینمش.
ماشین اونجاست.
رو صندلی مسافر ولش کردن.
در هم باز بود، میخواستن پیداش کنن.
یه رهگذر دیدش و به پلیس زنگ زد.
اگر کسی شک نکرده باید بگم اون ماشین پدرم نیست.
میدونیم، به نام یه خانم از شهر فلاشینگ.
دیروز گزارش دزدیده شدنش رو داد.
باید فرض کنیم همهی اینا از قبل برنامهریزی شده بود.
گفتی دارن از آدمای منطقه سوال میپرسن؟
تا الان هیچ شاهدی نبوده.
CSU هنوز مشغول کاره
ولی شاید تا الان یه چیزی فهمیده باشن که بتونیم ازش استفاده کنیم.
شرلوک، همینجا بمون مرد.
بزار بریم اونجا، بزار صحنه رو بررسی کنیم.
نه، میخوام انجامش بدم.
مارکوس، به CSU میگی که از ماشین دور بشن؟
هی بچهها، به صحنه نیاز داریم.
-فقط برای یه دقیقه، اوکی؟ -وقتی از کنارتون گذشتن،
میخوام تو و واتسون هم همینکارو بکنین.
البته مرد، هرچیزی که بخوای.
نه، اشتباه فهمیدی، دارن نگاهمون میکنن.
فقط...فقط میخوام فکر کنن
دارم برای چند لحظه خودم رو جمع و جور میکنم.
داری از چی صحبت میکنی؟
به در ماشین نگاه کن، اونی که بازه.
یکی از پیچها خراشیده شده
دوتاشون هم با پیچهای جدید عوض شدن.
اخیرا یه نفر درشون آورده و دوباره جاشون زده.
اوکی
مطمئن بودن من و واتسون قرار بیایم اینجا...
پس برای همین پرش کردن با...
.:.:. با دنبال کردن اينستاگرامِ ما بروزترين باشيد .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مـتـرجـمـيـن: نگار، ميثم موسويان :» .:: Meysam.Unicorn, Negar FD ::.
پس مامورای بیشتری رو بفرست اونجا، میخوام تک تک ساختمونا
مستقیما به بررسی صحنهی جرم دید داشته باشن.
کاپیتان؟
فقط انجامش بده.
شرلوک
خیلی متاسفم...
پدرم از هرکسی روی زمین دشمنای بیشتری داشت،
ولی همهمون میدونیم که مسئولشه، درسته؟
خب سوختن خونهای که توش انی اسپلمن رو قایم کرده بودین
به طرز واضحی همین رو نشون میده.
اودین رایکنبک.
شنیدیم 4 تا جسد پیدا کردن
یک زن، 3 مرد
هاوز با استفاده از سوابق دندونپزشکی خانم اسپلمن رو شناسایی کرد
بقیهشون یکم زمان میبره.
خب اگر شرلوک نبود
احتمالا هاوز امروز سعی داشت مارو هم شناسایی کنه.
اون بمب دیشب...
اگر کمی نزدیکتر شده بودیم...
مثل قتل پدرم و خانم اسپلمن،
فکر میکنیم کار چندتا حرفهای بوده.
اودین دیگه داره بااستعدادهای واقعی رو استخدام میکنه.
فکر میکنم این باعث پیشرفتمون میشه
حتما یه خط اقتصادی "اودین" و اونا رو به هم وصل میکنه.
من میرم راجع به اون تحقیق کنم
وقتی این دوتا میرن اون چیزی که
از ماشین منفجر شده مونده رو بررسی کنن.
شما دوتا...دیگه بدون
تیم امنیتی جایی نمیرین.
اگر اودین رایکنبک بخواد دوباره بهتون حمله کنه
باید اول از روی ما رد بشه.
دقیقا، خوشحالم که هیئت مدیره خودشون رو به اونا نشون دادن.
بهم این فرصت رو داد تا آدمای کسلکننده رو بیرون کنم.
اوه قطعا به ضرر خودشونه، خصوصا وقتی میشنوی...
آقای رایکنبک، یه دقیقه وقت دارین؟
کاپیتان تام گرگسون
دان، بعدا بهت زنگ میزنم.
قبلا ملاقات نکردیم،
ولی یه دوست مشترک داریم، پاتریک میرز.
میشه داخل منتظرم بمونی؟
گیج شدم کاپیتان
کاری هست که بتونم برای کمک به پلیس نیویورک انجام بدم؟
آره، میتونی دیگه آدمارو نکشی.
اشتباه گرفتم؟
تو همون یارویی نیستی که آدمای رو اعدام میکنه
وقتی چیزی که تو ایمیلشون یا سوابق مرورگرشون میبینه
رو دوست نداره؟
میبینم که شرلوک هولمز تئوریش رو با شما در میون گذاشته.
من هنوزم روی ریههام زخمه
یعنی حتما بیشتر از یه تئوریه.
تونستی برای مدت زیادی مخفی نگهش داری
ولی اومدم اینجا تا بهت بگم اون روزا تموم شدن.
شاید بخواین با یکی از وکلام صحبت کنین.
این تحقیقات در حال انجام پلیسه.
هیچجوره نمیتونی جلوش رو بگیری.
پس، از من به تو نصیحت، از آدمام دور بمون.
میدونستی من تو داشنگاه ریاضی خوندم؟
وقتی دانشگاه بودم، بهمون یاد دادن که
مشکلاتی هستن که هیچ راه حلی ندارن.
با هم جور در نمیان، نمیتونن.
اگر اون رو باور داشتم، هرگز به اینجا نمیرسیدم.
هر مشکلی راه حلی داره کاپیتان.
حالت خوبه؟
آره
احتمالا اینکه هرگز پدرم رو دوست نداشتم کمکم میکنه.
ازم فاصله داشت و سرد بود.
عجیب بود.
وقتی مادرم با اعتیاد
سرو و کله میزد، بهش پشت کرد.
و بعد از اون، من و مایکرافت
براش یه حواسپرتی بودیم.
ولی وقتی بهش نگاه میکردم، یه غول میدیدم
خیلی قوی.
میدونم این عجیب نیست که یه پسر
راجع به پدرش همچین فکری بکنه ولی...
تو مورد من، واقعیت داشت.
تو انتظار نداری که یه تایتان
بدون اینکه انتظارشو داشته باشه آسیب ببینه، پایین کشیده بشه.
اون یه ساعت بود؟
یه جایی از ساعت بود.
با توجه به شدت آسیبدیدگی
حتما به مرکز انفجار نزدیک بوده.
فکر نکنم که بمب تایمر داشته باشه.
البته که نداشته.
بمب لحظهای که ما از ماشین دور شدیم منفجر شد.
پس حتما این دستش بوده.
آره، ببین؟
آره
خب، این مال اون نیست.
این آشغاله
پدر، ساعت پاتک پدرش رو میبست.
یه کالاتراوا 1937 یه کلاسیک.
این تولید انبوه شده
این از قطعات داخلی یه آنتیک 100 هزار دلاری نیست
پس فکر میکنی مال اون رو دزدیدن؟
حتما فکر کردن خیلی حیفه
که 100 هزار دلار رو بترکونن، پس فقط عوضش کردن
کسی که برش داشت، اگر سعی کنه بفروشتش...
شاید بتونیم شناساییش کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.