Elementary

Elementary

Download Farsi Persian Subtitle

Season 7

Release info

Elementary S07E12 HDTV x264-KILLERS
Elementary S07E12 720p HDTV x264-KILLERS
Elementary S07E12 480p HDTV x264-mSD
A Commentary by NegarFD
█► نگار، میثم موسویان | Film2Movie ارائه ای از وبسایتِ ◄█

Tags

HDTV
hdtv
x264
720p
720
HD
480p
480
Published on: 2019-08-14
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در المنتری گذشت....

‫سلام پسرم، جون.

‫من خیلی به مشکلتون با

‫اودین رایکنبک فکر کردم.

‫چی میخوای؟

‫هیئت مدیره میخواد استفا بدم

‫میدونم پسرت مسئولشه

‫اودین رایکنبک تو اداره به دیدنم اومد.

‫همه‌ی کارایی که کردی داره جواب میده.

‫همین الانم توسط یه ‫همکار برای چای عصرونه

‫دعوت شدم تا راجع کمک ‫مقابلم بهش صحبت کنیم.

‫اون روز بهم هشدار دادی که دنیا در حال تغیره

‫متاسفانه همین الان هم تغیر کرده.

‫ببخشید دوست قدیمی

‫یکی از دوستام تو اداره‌ی

‫پرونده‌‌های قتل تو ‫نورث‌کوئینز باهام تماس گرفت.

‫یکی از جسدهایی که

‫تو ویلتز‌پوینت پیدا ‫شد رو بررسی کرد.

‫خیلی متاسفم شرلوک

‫پدرم مرده

‫شرلوک

‫شرلوک

‫شرلوک حالت خوبه؟

‫از پدرم کمک خواستم و الان مرده

‫خودش میدونست داره ‫قاطی چه چیزی میشه

‫تقصیر تو نیست.

‫مارکوس در جریانه؟ ‫راجع به اودین رایکنبک میدونه؟

‫همه‌چیز رو بهش گفتم.

‫میدونی که...

‫زجر کشید؟

‫اون بخش ارتباطات بود

‫ازشون خواستم یه ماشین پلیس بفرستن

‫به خونه‌ای که توش اون خانمی رو

‫که قرار بود علیه رایکنبک ‫شهادت بده، قایم کردین.

‫معلوم شد آتش‌نشانی زودتر اونجا رسیده

‫کل خونه سوخته

‫انی و آدمای مورلند

‫هنوز کسی نتونسته بره داخل ‫و جسدهارو چک کنه ولی...

‫فکر کنم باید فرض کنیم ‫راجع به خانم اسپلمن

‫و جایی که قایمش ‫کرده بودین فهمیدن.

‫فکر کنم راجع به جزئیات تیم ‫امنیتی پدرت اطلاعات درآورده.

‫حالا 4 آدم دیگه کشته شدن.

‫اودین این کار رو کرد چون میخواد

‫آسیب‌پذیریش رو نسبت ‫به تحقیقاتمون کم کنه.

‫ولی فکر کنم دقیقا ‫برعکسش رو انجام داده.

‫هربار داره از روش‌های ‫خودش دورتر میشه.

‫دیگه فقط از آدمای گمراه برای

‫انجام عملیات‌های ‫پیشگیریش استفاده نمیکنه.

‫الان داره از آدمای آموزش دیده ‫و حرفه‌ای استفاده میکنه.

‫راجع بهش مطمئنی؟

‫قبلش هم فکر میکردیم ‫از آدمای حرفه‌ای

‫برای کشتن خانواده‌ی ‫کنراد استفاده کرده

‫تا مثل یه خودکشی-قتل ‫به نظر بیاد.

‫ولی همه‌ی اتفاقای امشب ‫تقریبا مهر و مومش میکنه.

‫منظورم اینه که غیر ‫ممکنه یه مشت آماتور

‫تونسته باشن آدمای مورلند ‫رو از پا در بیارن.

‫طبق تجربه‌ی ما

‫از بین بردن وفاداری آدمای ‫اودین نسبت بهش خیلی سخته.

‫واقعا به کاری که دارن ‫انجام میدن ایمان دارن.

‫ولی...

‫آدمکش‌هایی که همینجوری ‫استخدام شدن...

‫اونا فقط برای پول انجامش میدن.

‫اگر متقاعدشون کنیم که کار ‫درست رو انجام بدن...

‫اودین رو گرفتیم.

‫اول از همه فکر کنم

‫گفتی پدرم تو ویلتز‌پوینت بود.

‫خب، میخوام ببینمش.

‫ماشین اونجاست.

‫رو صندلی مسافر ولش کردن.

‫در هم باز بود، ‫میخواستن پیداش کنن.

‫یه رهگذر دیدش و به پلیس زنگ زد.

‫اگر کسی شک نکرده باید بگم ‫اون ماشین پدرم نیست.

‫میدونیم، به نام یه ‫خانم از شهر فلاشینگ.

‫دیروز گزارش دزدیده شدنش رو داد.

‫باید فرض کنیم همه‌ی اینا از ‫قبل برنامه‌ریزی شده بود.

‫گفتی دارن از آدمای ‫منطقه سوال میپرسن؟

‫تا الان هیچ شاهدی نبوده.

‫CSU هنوز مشغول کاره

‫ولی شاید تا الان یه چیزی فهمیده ‫باشن که بتونیم ازش استفاده کنیم.

‫شرلوک، همینجا بمون مرد.

‫بزار بریم اونجا، بزار ‫صحنه رو بررسی کنیم.

‫نه، میخوام انجامش بدم.

‫مارکوس، به CSU میگی ‫که از ماشین دور بشن؟

‫هی بچه‌ها، به صحنه نیاز داریم.

‫-فقط برای یه دقیقه، اوکی؟ ‫-وقتی از کنارتون گذشتن،

‫میخوام تو و واتسون هم همینکارو بکنین.

‫البته مرد، هرچیزی که بخوای.

‫نه، اشتباه فهمیدی، دارن نگاهمون میکنن.

‫فقط...فقط میخوام فکر کنن

‫دارم برای چند لحظه خودم ‫رو جمع و جور میکنم.

‫داری از چی صحبت میکنی؟

‫به در ماشین نگاه کن، اونی که بازه.

‫یکی از پیچ‌ها خراشیده شده

‫دوتاشون هم با پیچ‌های ‫جدید عوض شدن.

‫اخیرا یه نفر درشون آورده ‫و دوباره جاشون زده.

‫اوکی

‫مطمئن بودن من و واتسون ‫قرار بیایم اینجا...

‫پس برای همین پرش کردن با...

‫ .:.:. با دنبال کردن اينستاگرامِ ما بروزترين باشيد .:.:. ‫ *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*

‫ «: مـتـرجـمـيـن: نگار، ميثم موسويان :» ‫ .:: Meysam.Unicorn, Negar FD ::.

‫پس مامورای بیشتری رو بفرست ‫اونجا، میخوام تک تک ساختمونا

‫مستقیما به بررسی صحنه‌ی ‫جرم دید داشته باشن.

‫کاپیتان؟

‫فقط انجامش بده.

‫شرلوک

‫خیلی متاسفم...

‫پدرم از هرکسی روی زمین ‫دشمنای بیشتری داشت،

‫ولی همه‌مون میدونیم ‫که مسئولشه، درسته؟

‫خب سوختن خونه‌ای که توش انی ‫اسپلمن رو قایم کرده بودین

‫به طرز واضحی همین رو نشون میده.

‫اودین رایکنبک.

‫شنیدیم 4 تا جسد پیدا کردن

‫یک زن، 3 مرد

‫هاوز با استفاده از سوابق دندون‌پزشکی ‫خانم اسپلمن رو شناسایی کرد

‫بقیه‌شون یکم زمان میبره.

‫خب اگر شرلوک نبود

‫احتمالا هاوز امروز سعی ‫داشت مارو هم شناسایی کنه.

‫اون بمب دیشب...

‫اگر کمی نزدیکتر شده بودیم...

‫مثل قتل پدرم و خانم اسپلمن،

‫فکر میکنیم کار چندتا حرفه‌ای بوده.

‫اودین دیگه داره با‌استعداد‌های ‫واقعی رو استخدام میکنه.

‫فکر میکنم این باعث پیشرفتمون میشه

‫حتما یه خط اقتصادی "اودین" ‫و اونا رو به هم وصل میکنه.

‫من میرم راجع به اون تحقیق کنم

‫وقتی این دوتا میرن اون چیزی که

‫از ماشین منفجر شده ‫مونده رو بررسی کنن.

‫شما دوتا...دیگه بدون

‫تیم امنیتی جایی نمیرین.

‫اگر اودین رایکنبک بخواد ‫دوباره بهتون حمله کنه

‫باید اول از روی ما رد بشه.

‫دقیقا، خوشحالم که هیئت مدیره ‫خودشون رو به اونا نشون دادن.

‫بهم این فرصت رو داد تا آدمای ‫کسل‌کننده رو بیرون کنم.

‫اوه قطعا به ضرر خودشونه، ‫خصوصا وقتی میشنوی...

‫آقای رایکنبک، یه دقیقه وقت دارین؟

‫کاپیتان تام گرگسون

‫دان، بعدا بهت زنگ میزنم.

‫قبلا ملاقات نکردیم،

‫ولی یه دوست مشترک ‫داریم، پاتریک میرز.

‫میشه داخل منتظرم بمونی؟

‫گیج شدم کاپیتان

‫کاری هست که بتونم برای کمک ‫به پلیس نیویورک انجام بدم؟

‫آره، میتونی دیگه آدمارو نکشی.

‫اشتباه گرفتم؟

‫تو همون یارویی نیستی که ‫آدمای رو اعدام میکنه

‫وقتی چیزی که تو ایمیلشون ‫یا سوابق مرورگرشون میبینه

‫رو دوست نداره؟

‫میبینم که شرلوک هولمز تئوریش ‫رو با شما در میون گذاشته.

‫من هنوزم روی ریه‌هام زخمه

‫یعنی حتما بیشتر از یه تئوریه.

‫تونستی برای مدت زیادی ‫مخفی نگهش داری

‫ولی اومدم اینجا تا بهت ‫بگم اون روزا تموم شدن.

‫شاید بخواین با یکی ‫از وکلام صحبت کنین.

‫این تحقیقات در حال انجام پلیسه.

‫هیچجوره نمیتونی جلوش رو بگیری.

‫پس، از من به تو نصیحت، ‫از آدمام دور بمون.

‫میدونستی من تو ‫داشنگاه ریاضی خوندم؟

‫وقتی دانشگاه بودم، بهمون یاد دادن که

‫مشکلاتی هستن که هیچ راه حلی ندارن.

‫با هم جور در نمیان، نمیتونن.

‫اگر اون رو باور داشتم، ‫هرگز به اینجا نمیرسیدم.

‫هر مشکلی راه حلی داره کاپیتان.

‫حالت خوبه؟

‫آره

‫احتمالا اینکه هرگز پدرم رو ‫دوست نداشتم کمکم میکنه.

‫ازم فاصله داشت و سرد بود.

‫عجیب بود.

‫وقتی مادرم با اعتیاد

‫سرو و کله میزد، بهش پشت کرد.

‫و بعد از اون، من و مایکرافت

‫براش یه حواس‌پرتی بودیم.

‫ولی وقتی بهش نگاه ‫میکردم، یه غول میدیدم

‫خیلی قوی.

‫میدونم این عجیب نیست که یه پسر

‫راجع به پدرش همچین فکری بکنه ولی...

‫تو مورد من، واقعیت داشت.

‫تو انتظار نداری که یه تایتان

‫بدون اینکه انتظارشو داشته باشه ‫آسیب ببینه، پایین کشیده بشه.

‫اون یه ساعت بود؟

‫یه جایی از ساعت بود.

‫با توجه به شدت آسیب‌دیدگی

‫حتما به مرکز انفجار نزدیک بوده.

‫فکر نکنم که بمب تایمر داشته باشه.

‫البته که نداشته.

‫بمب لحظه‌ای که ما از ‫ماشین دور شدیم منفجر شد.

‫پس حتما این دستش بوده.

‫آره، ببین؟

‫آره

‫خب، این مال اون نیست.

‫این آشغاله

‫پدر، ساعت پاتک پدرش رو میبست.

‫یه کالاتراوا 1937 ‫یه کلاسیک.

‫این تولید انبوه شده

‫این از قطعات داخلی یه ‫آنتیک 100 هزار دلاری نیست

‫پس فکر میکنی مال اون رو دزدیدن؟

‫حتما فکر کردن خیلی حیفه

‫که 100 هزار دلار رو ‫بترکونن، پس فقط عوضش کردن

‫کسی که برش داشت، اگر ‫سعی کنه بفروشتش...

‫شاید بتونیم شناساییش کنیم.

More Farsi Persian subtitles for Elementary

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left