Release info

Sweet Combat - 甜蜜暴击 EP34
A Commentary by EXO_Silver_Ocean_Team
By EXO Silver Ocean Team @exo_persian_sub

Tags

other
Published on: 2018-09-05
Downloads: 31
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

Silver Ocean Team Sub By: Zahra_Na04 & Marzieh_m.n_04

نبرد شیرین-

قسمت سی و چهارم-

مینگ تیان ، مینگ تیان

دکتر، دکتر هست؟

دکتر چی شده؟- کنار وایسین خانم-

حالش خوبه؟

ببخشید خانم لطفا بیرون منتظر باشید- دکتر -

دکتر چه اتفاقی برای مینگ تیان افتاده؟

معمولا سی درصد از بیماران بعد از ضربه و آسیب مغزی

دچار تشنج میشن

اما اگه به سرعت تحت مراقبت قرار بگیرن آسیب جدی نمیبینن

این روی بهوش اومدنش تاثیری هم داره؟

در بیشتر موارد خیر

پس چرا هنوز به هوش نیومده؟- خانم ، تحقیقات در حال حاضر در مورد مغز-

قابل مقایسه با توانایی های واقعیش نیستن

من نمیتونم پاسخ سوالتون و بدم

اما اگه بخوام صادقانه بگم، دوره ی مراقبتشون تموم شده

و اگه طی دو روز آینده نتونه به هوش بیاد، باید خودتون و آماده کنید

مینگ تیان،من ایمان دارم

تو از پسش برمیای

سون هائو

بیا بریم ملاقات مینگ تیان

همین الآن؟- اوهوم-

میشه بعدا بریم؟

چرا؟مگه کلاسات تموم نشده؟

کلاسم تموم شده اما با یه نفر قرار دارم

یا الآن باید برم یا دیگه موقعیتش پیش نمیاد

مرسی

سون هائو، من بعد از اینجا باید برم بیمارستان به جای فنگ یو مراقب مینگ تیان باشم

پس مختصر و مفید بگو

نظرت چیه؟

راستش روز اول که گفتی خیلی ترسیدم و نتونستم قبول کنم

اما وقتی بیشتر بهش فکر کردم با خودم گفتم که ما توی عصر حجر که زندگی نمیکنیم

باید به خوشی مامانم فکر کنم

پس تا وقتی مامانم مشکلی با این موضوع نداره من هم حرفی ندارم

منم به همین فکر کردم

پس باید دنبال یه راهی بگردیم که به هم نزدیک تر بشن

باشه

اون دوتا بدون من میان خوش میگذرونن

با توجه به چیزی که دکتر گفته

نباید مینگ تیان و به مرکز توانبخشی منتقل کنیم؟

یکمی دیگه صبر میکنیم

شاید تا دو روز آینده تغییری کرد

دو روز پیشم همین و گفتی

فنگ جو بگرد دنبال مراکز توانبخشی مناسب

واسه خواهر و برادرش هم

یه مدرسه ی پانسیونی باید پیدا کنیم

پدربزرگ

فنگ یو وقتی یه اتفاقی میفته باید توانایی کنار اومدن باهاش و پیدا کنی

فرار کردن هیچ چیزی و حل نمیکنه

کاری که الان باید کرد حمایت ومراقبت از خودش و خواهر و برادرشه

بجای اینجا نشستن و منتظر اتفاقی موندن که هیچوقت رخ نمیده

درسته من با پدر بزرگ موافقم

تو کل روز توی بیمارستانی

امیدوارم این دستبند شانس رو که برات درست کردم

همه ی خوش شانسی که دارم و بهت منتقل کنه

و بتونی خوب بشی

میدونم

اینکه یه دستبند بخواد به هوشت بیاره کودکانه ست

میشه یه واکنشی بهم نشون بدی؟

یه انگشتت و هم تکون بدی کافیه

حداقل بهم امید میده

میدونستی اگه همینطوری به خوابیدنت ادامه بدی

پدربزرگ تورو میفرسته مرکز توانبخشی و مینگ لانگ و مینگ جو رو میفرسته پانسیون

من باید از نقشه پیروی کنم و برم خارج از کشور

همه ش همینه

مینگ تیان

میدونستی؟

بخاطر حضورت توی زندگیم

اگه آینده م بدون تو باشه

دنیا واسم بی معنی میشه

لطفا بیدار شو، بهت التماس میکنم که بیدارشی

اگه بیدارشی صدتا دستبند دیگه میسازم

اگه بیداربشی هزار تای دیگه میسازم، واست هرکاری میکنم

اگه بیدار بشی نفرتم و از ضربه ی مرگ فراموش میکنم

تو یهویی پا گذاشتی تو زندگیم و من نمیزارم یهویی بری

نمیتونی اینجوری ناپدید بشی

مینگ تیان

مینگ تیان

من این همه حرف زدم

میشه یه واکنشی بهم نشون بدی؟

مگه نگفتیم که باهم با مشکلات روبرو میشیم؟

و اگه مشکلی سر راهمون بود باهمدیگه حلش میکنیم

بهت التماس میکنم

بهت التماس میکنم مینگ تیان تورو خدا بیدارشو

توروخدا بیدارشو نمیخوام با حسرت برم

بهت التماس میکنم

مهم نیست که الان کجایی ، ازت خواهش میکنم

التماس میکنم که برگردی

مینگ جو عزیزم لطفا گریه نکن باشه؟

بهت التماس میکنم

چی شده؟ بچه ها چشونه؟

کی اذیتت کرده؟ به عمو بگو

مینگ جو، همه ش میگه که فکر میکنه داداشش مُرده

بهش میگم که حالش خوبه باور نمیکنه و میخواد بره بیمارستان

بچه ی بیچاره

میخوای زنگ بزنیم بیمارستان بپرسیم؟

شاید با برادرش تلپاتی داره ...تو نمیدونی شاید مینگ تیان

نمیتونم تحمل کنم پس حالم و بهم نریز

ببخشید خودم انجامش میدم، پدرت انجامش میده

بچه ها گریه نکنید، مشق هم نمیخواد بنویسید

عمو واستون بستنی میخره، باشه؟

گریه نکنید،خب؟

گریه نکنید ، بیاین بریم

بریم بستنی بخوریم

گریه نکنید، باشه؟بریم

خدای من، بخاطر همین که نمیشه یه زن و آورد تو این خونه

مامان، داری لباسا رو مرتب میکنی؟

واست دمنوش آوردم

همه ی بدنم درد میکنه

الان خودم خدمتت میرسم

آره همونجا

مامان، به این فکر کردی که باقی زندگیت و چطوری بگذرونی؟

چی شده که یهویی به این فکر افتادی؟

هیچی همینطوری میخوام باهات گپ بزنم

تا حالا بهش فکر نکردم همینطوری که دارم زندگی میکنم میگذرونمش

بعضی وقتا به این فکر نمیفتی که تنهایی سخته؟

نه اصلا

من یه پسر گل دارم

واسه سرگرم بودنم کافیه

بعدش هم که ازدواج کنی

با نوه هام سرگرمم،چطور میتونم حس تنهایی کنم- مامان نمیشه که اینجوری-

ما جوونا بعضی وقتا آزادی میخوایم

از کجا میدونی همیشه میتونیم پیشت باشیم؟

بعدشم وقتی زن بگیرم

اگه نخوام پیش تو زندگی کنم چی؟ اونوقت تنها نمیشی؟

منظورت از این حرفا چیه؟

داری نصیحتم میکنی یا مغزمو شستشو میدی؟

نه نه نه

بچه پررو

داری از الان آماده ام میکنی که بگی نمیخوای باهام زندگی کنی؟

نمیخوای کنار من باشی و میخوای تنهام بذاری؟

منظورم این نیست مامان- پس منظورت چیه؟-

بگو ببینم منظورت چیه

اوه من که میدونم هنوز دوست دخترنداری و

ولی داری واسه زن و زندگی آینده ت برنامه میریزی توضیح بده ببینم منظورت چیه؟

مامان سوء تفاهم شده- سوء تفاهم؟-

میخوای با سگا و گربه ها

و سوسک و موش و حشرات زندگی کنم؟

مینگ تیان مینگ تیان زود باش برگرد، مینگ تیان

مینگ تیان برگرد

مینگ تیان بجنب برگرد

مینگ تیان، مینگ تیان

مینگ تیان سریعتر برگرد، سریعتر برگرد

مینگ تیان مینگ تیان سریعتر برگرد

مینگ تیان، زودباش برگرد، زودباش برگرد

سریع برگرد،سریع برگرد

دارم خواب میبینم؟

معلومه که نه

تو واقعا بیدار شدی؟

میرم دکتر و خبر کنم

نرو

حس میکنم خیلی وقته ندیدمت

واقعا دلم واست تنگ شده

واقعا خیلی وقته گذشته

همه چی مرتبه،من دیگه بیدار شدم

سون هائو چی شد؟ با مامانت حرف زدی؟

فکر کنم مامانم همچین قصدی نداره

دیروز یه عالمه با مامانم صحبت کردم اصلا به اون موضوع فکرم نمیکنه

شاید نمیخواد با کسی باشه

پس توی دردسر افتادیم

بابام به مامانت یه حسایی داره

فقط احساساتش و درست بروز نمیده

به نظرت باید چیکار کنیم؟

تو چی فکر میکنی؟

من؟- آره-

چرا از من در مورد این چیزا میپرسی؟

معلومه که از تو میپرسم، تو تنها پسر مامان هائویی

معلوم که مامانت به خواسته های تو احترام میذاره

و چیزی که تو میخوای به اندازه ی چیزی که مامانت میخواد مهمه

چیزی که میگی منطقیه

خوب پس تو میخوای یا نه؟

خودمم نمیدونم

تو چی؟

معلومه که میخوام، خیلی خوبه

اما نظر من مهم نیست،مهم نظر توئه

جریان اینکه تو میخوای یا نمیخوای چیه؟

داشتین از اینکه چی میخواین حرف میزدین؟

بحثمون راجع به این بود که چی میخوایم

میخواستیم

میخواستیم

بریم کلاب- بریم یه چیزی بخوریم-

بریم کلاب- بریم یه چیزی بخوریم-

میخواستین برید کلاب یا میخواستین برید یه چیزی بخورین؟

شائومی،اینا مهم نیست، چیکارمون داری؟

میخوام بگم وضعیت الان مینگ تیان جالب نیست

ما هم نمیدونیم کی بهوش میاد این که مامان هائو و عمو از مینگ جو و مینگ لانگ مراقبت کنن درست نیست

به نظرم ما سه تا باید یه گروه بشیم و ازشون مراقبت کنیم نظرتون چیه بچه ها؟

به نظرم ایده ی وحشتناکیه

تهش همه ی سختیاش میفته گردن ما دوتا

درسته- منم همین فکر و میکنم-

چرا شما دوتا؟

از کی تا حالا شما دوتا باهم مچ شدین؟

شاید در آینده واقعا باهم مچ بشیم

چنگ یانان منظورت چیه؟ سون هائو اون داره چی میگه؟

سون هائو منظورش چیه؟

زودباش بگو دیگه- فنگ یو-

الو فنگ یو

چی؟ فهمیدم

Sweet Combat (Tian Mi Bao Ji / 甜蜜暴击) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Sweet Combat (Tian Mi Bao Ji / 甜蜜暴击)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left