Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 7

Release info

Frasier S07E19 Morning Becomes Entertainment 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 7 قسمت 19 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-24
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 192 lines.

دافنه. هی

سلام، فکر کردم بعد از ظهر رو با بابا می‌گذرونی

تو دستشوییه. چرا بهمون ملحق نمی‌شی؟

ممنون. برنامه امروز رو دیدی؟

داشتم می‌ترکوندم. اولین تماس‌گیرنده یه آگورافوبیک بود

بوم! ترکوندم.

بعدش دو تا زندگی مشترک مشکل‌دار و یه پرخور عصبی

بوم، بوم، بوم!

من یه جورایی ماشین توزیع‌کننده سلامت روان شده بودم

من دو بار لباس شستم و یه تیکه آدامس از موهای ادی بریدم

دافنه، خودتو دست کم نگیر. کار خونه هم خیلی مهمه

نمی‌دونم وقتی ازدواج کنی، من و بابا چی کار کنیم

ممنون دکتر کرین. این حالمو بهتر کرد

بوم! وای، انگار این یه دکمه خاموش نداره

متأسفانه، درسته

اونجاست، نیمه دیگه تیممون

راز، تو هنوزم مثل من ذوق‌زده‌ای؟ دارن ما رو از آنتن حذف می‌کنن

چی؟ از کی تا حالا؟

وقتی داشتی دنبال گاتورید می‌گشتی که بریزی رو سرت

کنی اومد گفت یه هفته ما رو قطع می‌کنه

می‌خواد اون برنامه جدید "گپ خودرو با باب و بتانی" رو امتحان کنه

گپ خودرو با باب و بتانی؟ این دیگه چیه--؟

اوه، توشه، کنی.

تو واقعاً یک رقیب شایسته‌ای.

اما خواهی دید که من هم یکی دو تا ترفند بلدم.

می‌دونی، دکتر کرین، شاید یه هفته مرخصی برات خوب باشه.

تو متوجه نمیشی. ببین، من دارم قراردادمو دوباره مذاکره می‌کنم

و این تاکتیک ایستگاهه که من کوتاه بیام

امیدوارم حق با تو باشه. معلومه که حق با منه

گپ خودرو با باب و بتانی، لطفاً!

آخه چطور ممکنه کسی ساعت‌ها درباره یه موضوعی که هیچ‌کس نمی‌فهمه، حرف بزنه؟

آره، ما اول اونجا بودیم

نگران نباش دکتر کرین. مطمئنم حق با توئه در مورد این چیزا

بالاخره، معمولاً حق با توئه

ممنون. دقیقاً همین چیزی بود که لازم داشتم بشنوم

بوم

پسرم. اوه، سلام بابا

واقعاً حسابی به دستشویی مردونه رسیدن، نه؟

متوجه نشده بودم. اوه، آره، کاملاً از نو بازسازی کردن.

کاغذ دیواری شیک، کاشی‌های نو و روشن

حتی از اون صابون‌های عطری کوچیکی که تو خونه دوست داری استفاده کنی، فریز.

اوه. اوه، ای بابا!

تو رفتی دستشویی زنونه، پیرمرد کور!

من ماه‌هاست التماسش می‌کنم عینک بگیره

دستشویی زنونه؟ دیوونه شدی. اون آقا همین الان اونجا بود.

اوه، سلام بتانی. گوش کن، هفته دیگه تو اون برنامه موفق باشی.

ممنون. ما پرانرژی‌ایم!

قبول، بابا، بتانی شاید یه کم سخته باهاش کنار اومد.

ولی بازم، ضرری نداره یه معاینه بشی.

تو هم شروع نکن. چشمای من هیچ مشکلی نداره.

حالا، اگه اجازه بدی، فقط می‌خوام اینجا آروم بشینم و یه...

یه لیوان خامه بخورم. مشکلی با این داری؟

سلام، دکتر کرین

اوه، سلام، دافنه.

راستی، بِبه، وکیلم، گفت ممکنه سر بزنه.

چیزی نشنیدی؟ دافنه: نه.

و امیدوارم برای ناهار نمونده باشه

متأسفانه، موش زنده تموم کردیم

هی، فریز. بابا.

من اشتباه می‌کنم یا اینا عینک زنونه‌ان؟

آره. تو هیچی نگو. مجبور شدم بکشمش پایین تا فروشگاه.

هر عینکی که اونجا بود رو امتحان کرد. فقط از اینا خوشش اومد.

خب، عینک جدید چطوره؟

قطعاً خیلی چشم‌گیرن. مارتین: آره.

باید قیافه‌هایی که امروز بهم نگاه می‌کردن رو می‌دیدی.

آره، بیشترشون از زنا بود. می‌دونی، دوست دارم فکر کنم به خاطر خودم بود.

ولی حدس می‌زنم این فریم‌ها جوری طراحی شدن...

...با هدف جلب نظر خانم‌ها.

به نظرم این یه فرض مطمئنه.

داف، جعبه‌شو دیدی؟ نمی‌دونم باهاش چی کار کردم.

انداختمشون تو کیفم. اتاقمو چک کن.

مارتین: باشه. اوه، صبر کن این جعبه رو ببینی، فریز.

این یارو لورن واقعاً کارشو بلده.

رالف لورن؟ سوفیا!

تعجب می‌کنم چطور تونستی تمام روز قیافه‌تو جدی نگه داری.

من به اندازه کافی با پدرت خرید لباس رفتم.

تو تظاهر کردن به اینکه از یه چیزی خوشم میاد، خیلی خوبم.

مهم نیست چقدر ازشون متنفر باشم.

بِبه. چقدر خوشحالم می‌بینمت.

فریزیر، مشتری مورد علاقه من.

هدیه سیاتل با صدای طلایی‌اش به امواج رادیو.

اینطور برداشت می‌کنم که مذاکرات خوب پیش نمیره.

اون رقم توهین‌آمیزی که گفتی هیچ وقت قبول نمی‌کنی رو یادت میاد؟

هنوز به اون نرسیدن. اوه، خدای من.

نایلز: تق تق. فریزیر: اوه، بیا تو نایلز.

بِبه داره منو در جریان خبرهای ناامیدکننده...

...مذاکرات قراردادم قرار میده.

نگران نباش. فقط باید راهی پیدا کنم تا یه جوری بترسونمشون.

سعی کردی به خفاش تبدیل بشی؟

آره عزیزم، ولی اکثر مردهای گنده ترس تو رو از موجودات کوچیک ندارن.

میشه لطفاً شما دو تا بعداً با هم گپ بزنید؟

یه پیشنهاد گرفتم که فکر کردم ممکنه یه اهرم فشار بهمون بده. یه کار تلویزیونیه.

تلویزیون؟ متأسفانه، اصلاً برات مناسب نیست.

اونا می‌خوان تو و راز هفته دیگه میزبان برنامه "صبح سیاتل" باشید.

اون برنامه صبحگاهی بی‌مزه؟

دقیقاً همون چیزی که بهشون گفتم. فریزیر کرین یه دکتره.

اون توده‌ها رو شفا میده، نه اینکه چاپلوسیشون رو بکنه.

اون قرار نیست یه برنامه صبحگاهی دورهمی قهوه مسخره رو اجرا کنه.

مهم نیست چقدر فوق‌العاده محبوبه.

دقیقاً، بِبه. اون جور برنامه در شأن من نیست.

دقیقا. دون شأنِ آدمه.

وحشتناکه. با این حال...

دارم گوش می‌کنم.

یعنی راهی هست که با وقار بیشتری انجامش بدیم؟

کمی ظرافت و محتوا داشته باشه؟

چرا به فکرم نرسید؟ یه چاشنی جامعه‌ی بالاشهری...

یه قاشق هم فرهنگ.

باورم نمی‌شه که حتی داری بهش فکر می‌کنی.

اون برنامه چیزی جز معجونی از جوک‌های بد نیست

و حرف‌های خسته‌کننده‌ی بی‌معنی.

لازم نیست اینطور باشه، متوجه نیستی؟

اگه خودم بتونم مهمون‌ها رو انتخاب کنم... می‌تونی.

محتوا رو کنترل کنی. می‌تونی.

خب، در اون صورت قبول می‌کنم. ما کردیم. منظورم اینه که می‌کنیم.

در واقع، چرا الان زنگ نزنم بهشون و خبر هیجان‌انگیز رو بدم؟

اجازه میدی؟ اگه ایرادی نداره تو بالکن.

ایراد؟ نمی‌خوام یه پُک هم به این چشمای معصوم آبی‌رنگ آسیب بزنه

این ستاره‌ی جدید تلویزیون.

تا این موقع هفته‌ی بعد... شنیدی چی گفت!

اگه قراره دود راه بندازی، برو تو بالکن.

خب، نمی‌تونم بگم تعجب کردم.

این یعنی چی؟

فقط اینکه همچین چیزی اجتناب‌ناپذیر بود.

این آخرین مرحله از سقوطت از یه روانپزشک واقعی به یه خرس رقاصه.

نایلز، ما داریم درباره‌ی ساخت یه برنامه‌ی تلویزیونی سطح بالا صحبت می‌کنیم،

برای یک هفته، تا مذاکرات قراردادم رو بهتر کنم.

این هیچ ربطی به مذاکرات قرارداد نداره.

تو همیشه معتاد به تشویق بودی،

از همون وقتی که برای اولین بار پات رو گذاشتی روی صحنه‌ی تئاتر مدرسه‌ی ابتدایی.

من به خاطر نظم و روحیه همکاریش جذب تئاتر شدم.

اوه، لطفا. توی اجرای کلاس ششمت از اوکلاهما!

اینقدر برای تشویق روی صحنه رفتی

که خانم ون رافورست مجبور شد با طناب ببندتت و از صحنه بکشدت پایین.

اون زن هیچ وقت منو نفهمید، یا نقش کشاورز شماره سه رو.

اوه، دارم نفسم رو هدر میدم.

مثل همیشه، تو تحت طلسم اون جادوگر بیرونی قرار گرفتی.

اصلاً همچین چیزی نیست. کاش دست از سر بی‌بی برداری.

اون یه جادوگرِ نه چندان بدجنسه که هر وقت دلش خواست می‌تونه آدما رو تغییر بده.

من هیچی کوفتی تو این کیف پیدا نمی‌کنم.

اگه بگم متاسفم، بابا رو دوباره آدم می‌کنه؟

خب، چند تا از بهترین آدم‌های تو لازم بود

اما باور دارم که اون فرق سر سرکش منو به زور

به اطاعت وادار کردن. پس آماده‌ایم شروع کنیم؟

هنوز نه. شریکت اینجا نیست.

راز اینجا نیست؟ ولی چهار دقیقه دیگه روی آنتیم.

چهار دقیقه دیگه یه بازپخشه. نگران نباش، اون میاد.

وقت نداریم آرایشش کنیم.

یه زیبایی طبیعی مثل راز؟ اوه، لطفا عزیزم، لپ‌هاشو نیشگون بگیر،

بایست عقب و تماشا کن که چطور می‌درخشه.

هی، ببخشید دیر کردم. راز، به خاطر خدا، تو افتضاح به نظر می‌رسی.

مریضی؟ نه. برای اولین برنامه‌مون مریض نمی‌شم.

من خوبم. راز، تو تب داری.

خب، اینجا یه کم گرمه. شاید به خاطر این همه نوره.

اگه فقط بتونم این کتمو دربیارم.

نه، نه، راز، راز، بس کن، بس کن. اون هذیون می‌گه.

از شدت هیجان، عزیزم. نگران نباش، من آرومش می‌کنم.

خودتو جمع کن، می‌شنوی؟ ما به این برنامه نیاز داریم.

همه، ما داریم یه بازپخش می‌ذاریم. حضار رو بفرستید برن. نوارها رو آماده کنید.

فرژیه نمی‌تونه بدون اون برنامه رو اجرا کنه؟

این یه برنامه‌ی گپ و گفت‌ئه. با کی می‌خواد گپ بزنه؟

من. من باهاش میرم روی آنتن. تو؟

خودتو جمع کن، راز.

فکر نمی‌کنم، بی‌بی. چرا که نه؟

تمام چیزی که اون نیاز داره یه نفره که ازش تمجید کنه، به جوک‌هاش بخنده،

و وانمود کنه که به داستان‌هاش گوش می‌ده.

من مدیر برنامه‌هاشم. به خاطر خدا، کار من همینه!

باور دارم که می‌تونه از پسش بربیاد. باید دوست‌داشتنی باشه.

درسته. حداقل می‌تونم کت و شلوار رو برای خودم نگه دارم؟

صبر کن. من می‌تونم دوست‌داشتنی باشم. می‌تونم خیلی هم دوست‌نداشتنی باشم.

اگه این تفاوت رو به بی‌بی بیچاره و گیج توضیح می‌دادید...

مثلا، کاری که تو رختکن می‌کردی...

با دختر لباس یک ساعت پیش.

همسرت اون رو دوست‌داشتنی می‌دونه یا دوست‌نداشتنی؟

میشه الان به این خانم یه خورده آرایش بزنید؟

باشه رفقا، ۶۰ ثانیه.

فرژیه: خیله خب، بی‌بی، از من پیروی کن.

من ما رو معرفی می‌کنم، بعد میریم سراغ مهمون‌هامون، باشه؟

خب، مهمون اول ما سوزان سونتاگ نبود؟

اون مشکل داشت. نگران نباش، یه جایگزین فوق‌العاده داریم.

بیبی لئو، بزرگترین دو ساله‌ی دنیا؟

عاشقش میشی. فقط یادت باشه با پاهات بلندش کنی.

این غیرقابل قبوله.

اوه، حالا کی بزرگترین بچه‌ی دنیاست؟

نه، من این برنامه رو اجرا نمی‌کنم.

مرد: پنج، چهار، سه، دو... داریم پخش زنده می‌ریم.

سلام. به ای‌ام سیاتل خوش آمدید. من دکتر فرژیه کرین هستم.

و من بی‌بی گلیزر هستم.

ما قراره مجری‌های شما باشیم، باور کنید.

برنامه‌های عالی‌ای براتون تدارک دیدیم.

اما قبل از اینکه بریم سراغ مهمون‌هامون،

دوست دارم چند لحظه وقت بذارم و با شما به اشتراک بذارم...

چند فکری که درباره‌ی زمان بسیار خاصی از روز آماده کرده‌ام.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left