The first 189 lines.
.بچه ها، ازتون خیلی ممنونم که امروز اینجا جمع شدید
میتسوهیکو، بنال ببینم میخواستی در مورد چه چیزی باهامون حرف بزنی؟
من بالاخره فهمیدم چه کسی پودینگ همراه ماکارونی
.که تو کافه کتاب تاماکی سفارش داده بودم رو کش رفته
چی؟ تو ما رو اینجا جمع کردی تا اینو بهمون بگی؟
منظورت از "این" چیه؟
!من واقعاً برا خوردن پودینگ لحظه شماری میکردم
میتسوهیکو کون، داری میگی که یکی از ما مجرم ـه؟
تاماکی یوجیرو (65 ساله) صاحب کافه کتاب تاماکی
.درسته
خب، کیه؟
جایی که موقع وقوع جنایت نشسته بودیم .رو به خاطر بیارین
.من، قربانی، درست انتهای میز نشسته بودم
میتسوهیکو
. کونان کون و آیومی چان به ترتیب کنارم نشسته بودین
کونان
آیومی
و روبروم گنتا کون نشسته بود و بغل دستیش .هایبارا سان بود
گنتا
هیابارا
به عبارت دیگه، فقط کونان کون .یا گنتا کون میتونستن این کارو انجام بدن
.کار من نبود
اما، میتسوهیکو کون، تو اصلاً متوجه نشدی که پودینگت کی به سرقت رفت؟
تاماکی ایچیرو (35 ساله) پسر یوجیرو
یوشیکاوا میچیکو (27 ساله) عروس ایچیرو
.نه، چون مجرم با زیرکی تموم حواسم رو پرت کرده بود
چطوری؟
... خب
!با استفاده از این
مجرم وقتی حواسم به سوت قطار بود .پودینگ رو کش میره
،درست میگم مگه نه دزد پودینگ کوجیما گنتا کون؟
.کار من نبود
.ننه من غریبم بازی رو بزار کنار
.رد سس ماکارونیم روی آستین دست راستت باقی مونده
احتمالا موقع کش رفتن پودینگم .تصادفی آستینت لک شده
.دیگه نمیتونی چیزی رو پنهون کنی، گنتا کون
.متاسفم، میتسوهیکو
مارماهی سرخ شده ای که سفارش دادم .پودینگ همراهش نبود
.اما یه پودینگ خوشمزه درست جلوی چشمم بود
.دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
.از گناهکار متنفر باش، نه از گناهش
.تو باید روی اعمالت خوب فکر کنی
!میتسوهیکو، متاسفم
.قطعاً من نمیتونستم این مورد رو حل کنم
.کارت عالی بود، میتسوهیکو
.این که کاری نداشت
... هر چی نباشه، من
!کارگاه بزرگ، میتسوهیکو هستم
، با یکم کش و قوس تو حل پرونده
!به حقیقت نزدیک بشید و اسرار رو هویدا کنید
!مجموعه عظیمی از کتابهایی که پرونده رو قلقلک میده
!یه حقه ناخوانده گشوده میشه
، فردی که همیشه حقیقت هارو برملا میکنه
، با بدنی بچه گانه ولی با ذهن فردی بالغ
!اون کسی نیست جز کاراگاه کونان
نفیر (سوت زدن) کتاب فروشی 3
!نفیر (سوت زدن) کتاب فروشی 3
.این خیلی خوب نوشته شده
واقعاً؟
.آره
اومورا کوسوکه (38 ساله) نویسنده
.فاش کردن حقیقت خیلی عالی نوشته شده
اینکه یه دانش آموز ابتدایی تونسته متنی .به این پختگی بنویسه واقعاً عالیه
برا چی از من یه دزد پودینگ به تصویر کشیدی؟
.من هرگز از این کارا انجام نمیدم
.کی اهمیت میده؟ این فقط یه رومانه
.حق با توئه. این تست که نیست
.تو هم میتونی هر چی که دلت خواست بنویسی
دیدی؟
.پس حالا مال منو بخون
داستانم در مورد مارماهی های سرخ شدهست .که از آسمون میباره
.مال منو هم بخون
داستانم در مورد کوچیک شدن و دوست .شدن با عروسکهاست
!اول بارش مارماهی سرخ شده از آسمون رو بخون
!عروسک ها
!مارماهی
.آروم، آروم. یکی یکی اینا رو میخونم .پس آروم باشید
چی داری می نویسی؟
سریه. از این گذشته خودت چی نوشتی؟
چی؟
.راستش چیزی به ذهنم نمیرسه
.اونا حسابی منو تحت تاثیز قرار میدن
.میچیکو سان، متاسفم که مزاحم کارت شدم
چی؟
.آه، اینطور نیست. اصلاً اشکالی نداره
.من کسیم که شما رو اینجا دعوت کردم
.فقط یکم بهتون حسودیم میشه
حسودی؟
،یه چند هفته ای میشه که رمان نوشتن رو شروع کردم
.ولی اون بچهها خیلی بیشتر از من مورد تحسین قرار میگیرن
شاید بچهها به لطف تخیلات انعطاف پذیرشون
.راحتر میتونن داستان رو بنویسن
تخیلات انعطاف پذیر، ها؟
به هر حال، میچیکو سان، برا چی تصمیم گرفتی یهویی تو کلاس نویسندگی شرکت کنی؟
دلت میخواد بدونی؟
.آره
،همیشه عاشق کتابها بودم
اما بعد شروع به کار تو کافه کتاب تاماکی .بیشتر وقت خوندن پیدا کردم
.همین باعث شد که به فکر نوشتن کتاب خودم بیفتم
اوه، واقعاً؟
.هدفم اینکه رمان خودم رو توی قفسهها ببینم
.نه، این تمام ماجرا نیست
دوست دارم یه کتاب پرفروش بنویسم که .بتونه یک میلیون نسخه ازش فروش بره و جایزه ای هم بگیرم
اوضاع چطوره؟
آه، نوجیما سان. همهشون .داستانهای قابل قبولی نوشتن
.از شنیدنش خوشحالم
از اینا گذشته، خیلی دوست دارم تو .یه رمان موفق در حد اسم اومورا سنسی بنویسی
در غیر این صورت، هرگز نمیتونی .آموزش کلاس نویسندگی رو متوقف کنی
... درسته
اومورا سنسی واقعاً یه نویسنده واقعی ـه؟
.آره، همینطوره
.اون تا حالا سه تا کتاب بیرون داده
.که اینطور
خب، اون یکی مرد کیه؟
.اون نوجیما ریوجی سانه
نوجیما ریوجی (65 ساله) گردآورنده کتاب
.اون مالک این ساختمونه
شنیدم اون یجورایی اسپانسر .اومورا سانه
.هوم
.آشغاله
.برا چی این کارو انجام دادی .این داستان منه
!تو اصول قصه گویی رو کاملاً زیر پا گذاشتی
!شرط میبندم که تو حتی یدونه کتاب کلاسیک نخوندی
.آروم، آروم، نوجیما سان
.شما دارین با یه بچه حرف میزنید
،وقتی یکی قلم به دست میگیره .بچه بودنش دیگه مهم نیست
تو این کلاس هیچ نوشته ضعیفی .به درد نمیخوره
.به نظر میرسه شما یکم به آموزش نیاز دارید
.من بهتون نشون میدم یه داستان واقعی چطوری نوشته میشه
.ناگیسا سان، ما به زیرزمین میریم
تاکوچی ناگیسا (45 ساله) خانه دار
.بسیار خب
!وای
رطوبت دما
.اینجا سیستم تهویه مطبوع داره
.اون حسابی از کتابهاش نگهداری میکنه
... هی، نگاه کن
.مراقب باش
.ازش اون کتاب 6 میلیون ین ـه
.شما اول باید با خوندن این کتب مرجع شروع کنید
ببخشید، این کتابها خیلی کمیاب هستن، مگه نه؟
.ارزون ترین اینها در حدود یک میلیون ارزش داره
من از خوندن همچنین کتاب گران قیمتی .خیلی میترسم
.کثیف شدنشون زیاد مهم نیست
.کتابها وقتی خونده میشن باارزش میشن
.و فقط باید چاپهای اول رو خوند
... ولی
!دست از شکایت کردن بردارید و بخونید
تا وقتی کتابهایی رو که بهتون دادم رو نخونید .اجازه نمیدم از این اتاق خارج بشید
!باشه
.پس از خوندن کتابها رو تو قفسه بذارید
.پس من میرم طبقه بالا
.متوجه شدم
.بالاخره تمومش کردم
.هی، جای کتاب اونجا نیست، اینجاست
بعدش چطور جرات میکنی که وارونهش بگیری؟
اصلا کسی بهتون ادب یاد داده؟
!متاسفم
.آفرین
!بله
چی؟ گرسنه ای؟
.آره
.انگار کاریش نمیشه کرد .ناگیسا سان، میشه برامون ناهار آماده کنی
.به روی چشم
!عالی به نظر میرسه
.حق با توئه
.بیایید زودتر بخوریم
!بسم الله
چیزی شده؟
.چیزی نیست
.انگار انگشتم توسط کتاب بریده شده
.من چسب زخم دارم
.مرسی، آیومی چان
.وقتی غذا خوردن تموم شد، میریم به خوندن ادامه بدیم
.نوجیما سان، این بچه ها هنوز سر کلاس هستن
داری به من دستور میدی ، دزد ؟
. هوی این چیزارو اینجا نگو
ساکت شو ! چطور یه نویسنده بدبخت جرات میکنه با من حرف بزنه ؟
آقا ، برای سلامتیتون خوب نیست هیجان زده بشید
___بهم نگو چیکار کنم ، خودمـ
! میچیکو سان ؟
بیمارستان دانشگاه توتو
! میچیکو
حالت خوبه ، میچیکو ؟
... ایچیرو سان
. ببخشید که نگرانت کردم
. خوشحالم که خوبی
. فقط یکم حالم بد بود
مشکلی پیش اومده ؟
No comments yet. Be the first to leave one.