The first 200 lines.
حدود ۳۰۰ هزار سال پیش
گونه ما، یعنی انسان خردمند (هومو ساپینس)
در آفریقا تکامل پیدا کرد.
برای نسلها
گروههای کوچک شکارچی-گردآورنده، سیاره را کاوش میکردند.
و بقا را میآموختند.
گونههای انسانی دیگری هم در کنار ما روی زمین زندگی میکردند.
اما ما یکییکی جای آنها را گرفتیم.
تا اینکه فقط ما ماندیم.
در بیشتر تاریخمان، جمعیت ما کوچک و آسیبپذیر بود.
و همه جنبههای زندگیمان را جهان طبیعی تعیین میکرد.
با این حال
همهچیز تغییر میکرد.
امروز، حدود هشت میلیارد نفر از ما وجود دارد.
و بیشتر ما در شهرهایی مثل همینجا زندگی میکنیم.
و میتوانیم در یک لحظه با مردم سراسر کره زمین ارتباط برقرار کنیم.
و شاید فکر کنید این سرنوشت محتوم بود.
نتیجه پیشرفت در طول زمان؛ اما مطمئناً، داستان ما تا به امروز، اگر
چیزی به ما بیاموزد، این است که هیچکدام از اینها قطعی نبود.
پس، چطور به اینجا رسیدیم؟
چطور بشریت از گروههای پراکنده
کوچنشین به دنیای مدرن و بهمپیوسته ما تبدیل شد؟
در فصل پایانی داستان ما چه اتفاقی افتاد؟
که ما را به این مسیر و این مکان کشاند؟
روی یک تپه دورافتاده در شرق ترکیه
یک بنای باستانی غرق در راز و رمز قرار دارد.
خیلی سخته اینجا وایستی و مو به تنت سیخ نشه.
این قدیمیترین معبدیه که در هر کجای این سیاره کشف شده.
۱۱,۵۰۰ سال پیش توسط شکارچی-گردآورندهها ساخته شده.
یعنی ۶,۰۰۰ سال قدیمیتر از استونهنج.
و با این حال، اجداد ما چطور تونستن همچین چیزی بسازن.
این گوبکلی تپه است.
اینجا ستونهای T-شکل شگفتانگیزی وجود داره.
که احتمالاً سقف بزرگی رو نگه میداشتن.
و اگه بهشون نگاه کنیم، میبینیم که پوشیده از حکاکی هستن.
خب، اینجا یه روباهه، اینجا کرکس، اینجا هم خرس هست.
خوک وحشی هم هست، و اینجا، این یکی حتماً باید مورد علاقه من باشه.
یه پلنگه که داره یکی از اون خوکهای وحشی رو شکار میکنه.
خب، به این سوراخها اینجا توجه کنید.
اینها رو با پوست خز میپوشوندن و رنگ هم میکردن.
پس این مکان رو میتونید با زیباییِ
رنگها و بافتها تصور کنید.
و با این حال، این شاهکار شگفتانگیز معماری، انقلابیترین
چیز در مورد این مکان نیست.
گوبکلی تپه فقط یک معبد نیست.
این نشانهای از گونهای در آستانه تغییر است.
از بسیاری جهات
این سازندگان ماقبل تاریخ، درست مثل اجدادشان برای هزاران
سال زندگی میکردند؛ روزهایشان را صرف شکار و جمعآوری غذا برای خانوادهشان میکردند.
اما آنها یک تغییر اساسی ایجاد کرده بودند.
بعد از نسلها کوچنشینی و دنبال کردن گلهها
اینجا در گوبکلی تپه، آنها حرکت را متوقف کردند و ساکن شدند.
شواهد این موضوع نه در خود معبد،
بلکه در خرابههای اطراف آن نهفته است.
خب، این شاید در مقایسه با آن زیاد به نظر نیاد.
اما این ساختمان کوچک مربعشکل در واقع
بقایای یکی از اولین خانههای دائمی است که تا به حال ساخته شده.
آنجا یک ظرف ذخیرهسازی است، و این سنگ آسیاب برای گندم
وحشی است؛ و این کف گچی و سنگی، خانه کسی بوده.
این یکی از اولین روستاهاست.
باستانشناسان معتقدند شاید چند صد نفر
اینجا به طور دائم زندگی میکردند.
و اینجا را خانه خود مینامیدند.
برای ۳۰۰ هزار سال، انسان خردمند آزادانه پرسه میزد.
اما حالا، آنها برای ریشهدار شدن دور هم جمع میشدند.
و بنابراین، سؤال این است که چرا؟
و چرا حالا؟
این دنیایی پر از فراوانی بود.
گرم و پربرکت.
اما سیاره همیشه اینطور نبوده است.
تنها چند نسل قبل، انسان خردمند داشت
برای بقا مبارزه میکرد.
در اوج بیرحمانه آخرین عصر یخبندان.
حالا که مناطق محلی میتوانستند غذای فراوان فراهم کنند،
مردم میتوانستند مدت طولانیتری در یک مکان بمانند.
و وقتی گروههای بزرگ دور هم جمع شدند تا منابعشان را به اشتراک بگذارند، یک ویژگی
از مغز ما فرصتی پیدا کرد تا مثل هیچ وقت دیگری شکوفا شود.
ظرفیت تقریباً نامحدود ما برای یادگیری.
تواناییای که ریشههای آن را میتوان خیلی عقبتر
درست تا ابتدای داستان انسان دنبال کرد.
همانطور که اجداد دور ما به تدریج تکامل مییافتند،
آنها شروع به توسعه مغزهای بزرگتر کرده بودند.
اما با رشد مغزشان،
نحوه سازماندهی آنها نیز در حال تکامل بود.
به طور فزایندهای سازگارتر و توانمندتر شدند تا
در پاسخ به تحریکات دنیای بیرون تغییر کنند.
تا اینکه به ما تبدیل شدند.
گونهای که در یادگیری بینظیر است.
هم از تجربیات خودمان و هم از دیگران.
نکته اصلی که گونه ما را متفاوت میکند، فقط
اندازه مغزمان نیست؛ بلکه نحوه سازماندهی آنها نیز هست.
و انعطافپذیری فوقالعادهشان.
حالا، ما این انعطافپذیری را نوروپلاستیسیته مینامیم.
چون مغز ما مثل پلاستیک است.
آنها سازگار میشوند، تغییر میکنند و دگرگون میشوند.
این اثرات عمیقی دارد.
انسانها تمایل طبیعی به مشاهده
و کپیکردن یکدیگر دارند.
که به انسان خردمند این توانایی را میدهد که یک...
درک مشترک از جهان
در گوبکلی تپه، نمادهای تجربیات مشترکشان
و باورهایشان روی سنگ حک شده.
و اینها نشاندهنده یک تغییر بزرگتر در گونه ما هستند.
نکته عجیب درباره انسان بودن این است که ما دائماً
در احاطه یک عالمه چیز فراگیر هستیم، اما ما
هیچوقت واقعاً فکر نمیکنیم از کجا شروع شدهاند یا از کجا آمدهاند.
من اینجا از فرهنگ حرف میزنم.
آیینها، آداب و رسوم، زبان، هنر، داستانها
و ایدههایی که نسل به نسل شفاهی منتقل شدهاند
و حالا شکل فیزیکی پیدا کردهاند.
مکانهایی مثل گوبکلی تپه آنقدر پرمعنا شدند
که اجدادمان هرگز نمیخواستند آنجا را ترک کنند و فرهنگ شکوفا شد.
همکاری و ایجاد ارتباط
کاری است که مغز ما واقعاً برای آن طراحی شده.
هر جا که انسانها ساکن شدند، انفجاری در خلاقیت
به دنبال آن آمد و عصر نوآوریهای فوقالعادهای را آغاز کرد.
ما میتوانیم نتایج این تغییر را در سوابق باستانشناسی ببینیم،
که با انبوهی از بقایای فناوریهای جدید میجوشد.
اجداد ما نمیتوانستند آن را پیشبینی کنند،
اما یک نوآوری از همین دوران قرار بود پیامدهایی داشته باشد
بسیار بزرگتر از آنچه میتوانستند تصور کنند.
ما شروع به دیدن اولین جرقههای چیزی میکنیم که قرار بود
شکل زندگی امروز ما را بسازد.
هر جا که انسانها بودند،
افزایش چشمگیری در استخوانهای بز و گوسفند وجود داشت،
خیلی بیشتر از بقایای گونههایی که شکار میکردند.
این تغییرات یک نقطه کلیدی در داستان بشر را نشان میدهد:
لحظهای که ما شروع به پرورش دام کردیم.
مردم راهی امن و قابل اعتماد برای سیر کردن خود پیدا کرده بودند.
آنها دست از دنبال غذا دویدن برداشته و شروع به پرورش آن کرده بودند،
و منبع منظمی از شیر، پنیر و ماست را فراهم میکردند،
و بعدها، منسوجاتی مثل پشم.
فصل به فصل.
پرورش حیوانات یک نقطه عطف را رقم زد.
فکر نمیکنم نتیجه این اتفاق قابل پیشبینی بود.
این رابطه تغییر یافته آنها با حیوانات، خودشان را نیز تغییر داد،
چون مدت زیادی بعد از اینکه این کار را یاد گرفتند،
اتفاقی شگفتانگیز افتاد.
جمعیتشان شروع به افزایش چشمگیر کرد.
حالا، ما واقعاً مطمئن نیستیم چرا این اتفاق افتاد،
اما قویترین نظریه این است که ماندن مردم در یک مکان
و تحرک کمتر، به علاوه داشتن غذای بیشتر، کالری بیشتر،
اساساً باعث شد مادران انرژی بیشتری برای تولید مثل داشته باشند.
با افزایش تعدادمان، سکونتگاهها شروع به ظهور کردند،
پراکنده در منطقهای که اکنون هلال حاصلخیز مینامیم.
با رشد جمعیتشان، روستاها به شهرکها تبدیل شدند.
و بزرگترین شهرکهای هلال حاصلخیز، چاتالهویوک بود.
یک نمونه اولیه از زندگی شهری.
واو!
تک تک اینها یک خانه است.
درسته. و البته باید تصور کنید
که هر کدام از این خانهها یک جعبه با سقف هستند.
اما، خب، واقعاً هیچ فضایی بینشان نیست.
مثل یک کندوی عسل.
اینکه همهشان به هم چسبیدهاند، به این معنی است
که کل سازه از نظر ساختاری بسیار محکمتر است.
واقعاً هیچ فاصلهای نیست.
تنها راه ورود به خانه، حرکت روی سقفهاست
و پایین رفتن از طریق یک سوراخ به داخل خانه.
چون هیچ خیابانی وجود ندارد.
هر خانه کوچک بود و درش در سقف قرار داشت.
ساکنان بیشتر زندگیشان را روی سقفها میگذراندند،
غلات آسیاب میکردند، تجارت میکردند،
و زیر نور آفتاب در بالای خانههایشان جشن میگرفتند.
در این کندو،
حیواناتشان در آغلهایی درست کنار محل زندگی نگهداری میشدند.
اینجا، تکههایی از استخوان حیوانات را میبینید. اینها استخوانهای گوسفند هستند
از جشنها و از این قبیل.
اما مدفوع زیادی هم هست.
و خب، این به ما میگوید که علاوه بر انسانها
که در روستا زندگی میکردند، حیوانات اهلی شده را هم وارد کرده بودند.
و این کشاورزان نشانههای جذابی از خود به جا گذاشتند
که نشان میداد قصد ماندن دائمی داشتند.
اون سوراخها چی هستن؟
اینها اجدادی هستند که زیر کف خانهها دفن شدهاند.
در بعضی خانهها، تا ۶۲ نفر در آنها دفن شدهاند.
یعنی، ایان، دفن شدن ۶۰ و خردهای نفر،
این خودش یک قبرستان در خانه است.
ما اینجا صدها تدفین را از خاک بیرون آوردهایم.
و چیزی که شگفتانگیز است این است که مردم فقط
چند سانتیمتر دورتر از استخوانهای اجدادشان میخوابیدند.
بین مردگان، زندگان و حیواناتشان،
این شهر پر رونق به شدت فشرده بود.
در اوج خود، برخی فکر میکنند ۸۰۰۰ نفر
در چاتالهویوک زندگی میکردند، بنابراین این یکی از بزرگترین
سکونتگاههای روی سیاره در این زمان است.
و خب، خیلی راحت میتوانیم این خط مستقیم را تصور کنیم، از این
افزایش جمعیت تا جمعیت عظیم خودمان از انسانها روی این سیاره.
با این حال، آن خط مستقیم به شدت قطع شد.
چون فرمول موفقیتی که اینجا در حال اجرا بود،
کمی هم فاجعهبار از آب در آمد.
اجداد کشاورز پیشگام ما نمیتوانستند این را بدانند،
اما آنها جعبه پاندورا را گشوده بودند.
در میان تدفینهای متعدد چاتالهویوک،
جمجمه پشت جمجمه با نشانههای واضحی از ضربه خشونتآمیز دیده میشد.
و این چیزی نیست که فقط در چاتالهویوک دیده شود.
در بسیاری از سکونتگاههای اولیه کشاورزی،
شروع به دیدن نشانههای غیرقابل انکار خشونت میکنیم.
که نشان میدهد این دو به هم مرتبط هستند.
انتخاب این شیوه زندگی در چنین همجواری نزدیکی با همسایههایتان،
No comments yet. Be the first to leave one.