The first 200 lines.
فکر نمیکنم دیگه بشه کاریش کرد
« تابستان موشکها »
به هیچوجه
آقای پتروکین؟
بله، خودمم
آدم پرمشغلهای هستین آقای پتروکین اینطور نیست؟
شما؟
میخوام فردا راس ساعت 10:30 صبح به این آدرس بیاین
یک قرار سادهست
که میتونه منفعت و سود زیادی به همراه داشته باشه
ده و نیم فردا؟ فکر نمیکنم بشه
همونطور که خودتون فرمودید آدم پرمشغلهای هستم
چه اتفاقی قراره در این مکان بیفته؟
جریان از چه قراره؟ - سر موقع حاضر بشین -
اون وقت متوجه میشین کی هستم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
دعوتنامهتون؟ - اینجاست -
متاسفانه کمی چروک شده
تو ماشین دستم گرفته بودم به همین خاطر اینطور شده
وقتی شروع بشه کسی اجازه ورود نداره
دیر که نکردم، کردم؟
هنوز نه، ولی تا چند ثانیه دیگه
دیرتون میشه - پس میشه اجازه بدید برم -
که این اتفاق نیفته؟
متشکرم
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
نباید دیر برسم
متاسفانه دیر اومدین - موقع سوار شدن به ماشین مشکلی برام پیش اومد -
.چند ساعته که آماده شدم منصفانه نیست
لطفا بذارین برم داخل
خواهش میکنم
تا حالا برای هیچی التماس نکردم ولی الان یه جورهایی دارم این کار رو میکنم
امکانپذیر نیست خانم
میشه سرک بکشم؟
فقط یه لحظه
دوشیزه الکساندرا فیتزویلیام
دوشیزه لوسیندا نورتون گرین
دوشیزه جورجینا ویناستنلی
چطور بود؟
برگزار شد
من هم اونجا بودم
با ملکه ملاقات کردی؟
آره دیدمش مامان
معرفیم هم کردن
خیلی هیجانانگیز بود
چی بهت گفت؟ - تقریبا هیچی. خیلی سریع اتفاق افتاد -
جلوش زانو زدم و بقیه تشریفات
خوبه - یعنی تقریبا زانو زدم -
خوشحالم
حالا دیگه میتونی در انتظار باقی مراسمات فصل باشی
همینطوره
خانم! خواهش میکنم
نه! باید بذارید برم تو
پدر و مادرم هرگز من رو نمیبخشن
لطفا - نه -
علیا حضرت
علیا حضرت، کفشم خراب شد
علیا حضرت، پاشنه کفشم خراب شد
نه
علیا حضرت! نه
فقط یهکم دیر کردم
باید درکم کنید، کفشم خراب شده بود
خدا رو شکر که خواب بود
بفرمایید
مستقیم برین تو آقای پتروکین
...خوش آمدید آقای پتروکین. ساعت
دقیقا 10:30ست
شروع خوبیه
لطفا بفرمایید بنشینید - ممنون که تشریف آوردین -
شما آقای مکفارلن هستین؟
خیر، من آقای فیلد هستم و ایشون جناب دنینگ
مک فارلنی نداریم
فوت شدن؟ - همچین کسی وجود نداره -
هیچوقت نداشته
ما برای دولت کار میکنیم آقای پتروکین
که اینطور - ...به علت حساسیت -
برخی از کارهامون، مقداری پنهانکاری نیازه
به همین دلیل این دفاتر رو به این صورت تشکیل دادیم
از اسباب و مبلمان اینجا خوشتون میاد؟
به تازگی از نمایشگاه خانه ایدهآل خریداریشون کردیم
بسیار به روز هستن
دقیقا مثل خودمون - ...چرا -
میخواستین من رو ببینین؟ - به این دلیل که -
پرسنلیابتون توجه ما رو جلب کرده
بسیار
فکر میکنیم میتونه فرصتهایی رو در اختیارمون قرار بده
به عنوان مثال دستگاهتون میتونه
در برخی از ساختمانهای دولتی مورد استفاده قرار بگیره
به ویژه، در موسسات مختلف نظامی
و مکانهایی با تدابیر امنیتی بالا - براتون قابل درکه -
آقای پتروکین؟ - بله کاملا -
باید بهم اثبات کنید همون کسی هستید که ادعا میکنید
و در ضمن باید شخصا از مکانهایی که عرض کردید بازدید کنم
هنوز به اون مرحله نرسیدیم
در ابتدا باید باهاتون ملاقات میکردیم تا اطمینان حاصل کنیم
که میتونید این اطلاعات محرمانه رو پیش خودتون حفظ کنید
خب باید به همکارم آقای کورتنی جانسون اطلاع بدم
...چون برای نصب - به هیچکس چیزی نمیگید -
هیچکس؟
هیچکس. از عهدهش برمیاین؟
اگر واقعا ضروریه
بله، حتما میتونم این کار رو بکنم
مطمئنین آقای پتروکین؟
پس به هیچکس نمیگین باورتون نمیشه چه اتفاقی برام افتاد"
یه ماشین سیاه همه جا دنبالم میکرد
و بعد یهو پنج تا مرد ازش پیاده شدن
و جوری اومدن سمتم که انگار قصد جونم رو کرده باشن
ولی بعدش بهم گفتن که برم به دفتر سرمایهگذاری مکفارلن
ولی اصلا مشخص شد همچین شخص و شرکتی وجود خارجی نداره
بلکه یه پوشش برای یه سازمان مخفی دولتی با محیط عجیب
"و اثاثیه مدرنه؟
این رو واسه هیچکسی تعریف نمیکنین؟
چون اگه برای خودم اتفاق افتاده بود این کار رو میکردم
قطعا به یکی میگفتم
اما من نمیگم
« مترجم: عاطفه بدوی » Atefeh Badavi
!عه بالاخره اومدی بیا بشین تماشا کن
پیامم رو که گفته بودم بهتون سر میزنم رو دریافت کردین؟
البته
این خانمها از وقت استراحت ناهارشون زدن
که تست کنن دستگاه کمکشون میکنه موسیقی رو بشنون یا نه
میخوام ببینم میتونیم سمعکی بسازیم که به قدری قوی باشه
که بشه باهاش چیزی بیشتر از ارتعاشات صدا رو هم شنید
الان که دیگه تونستیم موشک به فضا بفرستیم و آدمها رو به ماه
باید بتونیم کاری کنیم که همه انسانها از قدرت شنوایی بهره ببرن
بالاخره این هم شروعیه
کاملا همینطوره
میگن جواب داده
امیدوارم با پذیراییم مشکلی نداشته باشین
نه چه مشکلی. من عاشق پنیرهای بودارم
مخصوصا اونهاش که خیلی رسیدهن
ریچارد خیلی علاقهمند نیست
خدای من، این یکی خیلی تند بود
که خیلی هم عالیه
تو پیامتون گفته بودین مسئلهای هست که میخواین باهام درمیون بذارین
درسته. میخواستم عذرخواهی کنم
...چون وقتی اومده بودین خونهمون، آرتور
یعنی لرد والینگتون، اونجا بود و خب میدونم که زیادی سوال میپرسه
از اون دسته سوالات زیرکانه و تند
این کارها چیه! نیازی نبود بیاین اینجا و بابت روز به اون خوبی و شگفتانگیزی
عذرخواهی کنین، اتفاقا کاملا برعکس
شگفتانگیز؟
چطور میگین شگفت انگیز بود؟
صد البته که بود، تونستم باغ فوقالعاده
و عمارتتون رو ببینم
به ساشا هم خوش گذشت، درسته؟
معلومه، مطمئنم همینطور بوده
پسر حساسیه، نه؟
بله
ولی خیلی دوستداشتنیه - متشکرم -
امیدوارم تو مدرسه جدیدش هم همینطور باشه
آره، مدرسه مارلام
یادم رفته بود میدونین - درسته -
اومدم که مجددا شما و خانوادهتون رو دعوت کنم
...هر سال به مناسبت اینکه
ریچارد نماینده مجلس ناحیهست جشنی برگزار میکنیم
مراسم توی باغ خونه برگزار میشه
و گفتم شاید دوست باشین بیاین و درش شرکت کنید
عالیه، حتما
کورتنی، خانم شاو رو بهخاطر داری؟ - البته -
آقای ساموئل، باید فورا باهات صحبت کنم
چطور شد؟ - چی چطور شد؟ -
خودت میدونی منظورم چیه آقای ساموئل
وقتی رفتی پیش اون مردها چه اتفاقی افتاد؟ جریان از چه قرار بود؟
نمیتونم بهت بگم
نمیتونی؟ چرا؟
اونها اینطور خواستن
فعلا اینطوره - اونها" کیان؟" -
این مردهایی که منعت کردن چیزی بهم بگی، کیان؟
نمیتونم بگم - این هم نمیتونی بگی؟ -
خودم هم اونجا بودم، یادت که نرفته؟ من هم دیدمشون
فقط من اجازه ندارم چیزی بدونم؟
نه، اجازه ندارم به هیچکس دیگهای هم بگم
مطلقا هیچکس
هانی عزیز" دارم این نامه رو تند تند برات مینویسم
چون اینجا متنهایی که مینویسیم رو نگاه میکنن
و ازمون میخوان بنویسیم که خیلی خوشحالیم
"ولی هانی، نمیتونم بگم که هستم
عین عقاب داره نگاهمون میکنه - شنیدم چی گفتی ها -
خیال کردین میتونین پچپچ کنین؟
بهتون تضمین میدم صدای هرگونه پچ پچی رو هم میشنوم
و از بخت بدت پلامپتری
شنیدم چی گفتی
پاشو بایست
دنبالم بیا
امروز فقط شش ضربه میخوری
.تکرار بشه، دفعه بعدی تعدادش بیشتر میشه خم شو
واقعا با کفش شکستهم کوبیدم روی در
و با جیغ و داد گفتم، بذارید بیام تو
هیچوقت نمیتونم برای والدینم تعریف کنم واقعا چه اتفاقی رخ داد
باید دروغم رو ادامه بدم
...و خب خیلی سخته چون همیشه
میخوان همه چی رو با جزئیات بدونن - ..خب -
همهمون رازهایی داریم که نمیتونیم به بقیه بگیم
دقت کردی که داستانت دقیقا برعکس ماجرای سیندرلاست؟
تو اصلا نتونستی تو مجلس شرکت کنی
تو این یکی که نه ولی کل فصل برای شرکت در مراسمها وقت دارم
سه یا چهار مهمونی تو هر هفته فرصت دارم
که با یه مرد بهدرد نخور و ضعیفالنفس آشنا بشم
دوستهات چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.