Third Watch

Third Watch

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Third Watch - 2x21 - Exposing Faith DVDRip SAiNTS
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 21 third watch 1999 زیرنویس فارسی سریال

Tags

dvd
Published on: 2025-11-21
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

راوی: قبلاً در "دیده‌بان سوم"

روابط خوب بر پایه اعتماد و اطمینان بنا شده‌اند.

به من دروغ گفتی؟ به من دروغ گفتی.

اون شب سقط طبیعی نکردم. چند روز بعدش سقط عمدی کردم.

نمی‌دونم از کی دیگه شریک نبودیم.

وقتی تو خودت رو رئیس کردی و منو یه آدم خرابکار.

باید این کار رو ول کنی! این کاریه که من می‌کنم. من یه پلیسم.

همه چی خیلی عجیبه.

نمی‌دونم من و فرد رابطه‌مون دووم میاره یا نه.

من بیشتر می‌خوام، هالی. تو بیشتر نمی‌خوای؟

بهت می‌گم اگه یه برگه تأخیر دیگه برام بنویسن...

می‌فرستنم دفتر ناظم.

امیلی: دارم میام. چرا اینقدر بی‌تابی؟

بی‌تاب؟ بی‌تاب؟ هان؟

داره ادا اصول درمیاره، اونم با کلمه‌های گنده‌تر از قبل.

حداقل دانش‌آموز خوبیه. هی، پول مالیات ماست که داره خودشو نشون می‌ده.

تو هیچ‌وقت نوجوون نشی!

اون نوجوون نیست. تو هم شروع نکن.

کیفتو جمع کردی؟ هنوز نه.

چارلی، بهت گفتم کیفتو جمع کن.

مادربزرگ بعد از مدرسه میاد دنبالت.

یادم رفت. یادت رفت.

یادش رفت.

امیلی، بریم.

دو لقمه از اون غلاتتو بخور...

و بهت می‌گم، پاتو تو اتاقت بذار و کیفتو جمع کن.

فرد؟ هوم؟

می‌تونم بهت بگم چقدر مشتاقم...

برای اینکه سه روز اینجا با تو باشم، بدون اون بچه‌ها؟

هر کاری دلمون خواست بکنیم.

وقتی اینجوری حرف می‌زنی تنم می‌لرزه.

من حله. خوشحالی؟

سه روزِ بهشتی!

چیزی دیگه لازم ندارین؟

نه. بریگ، ما خوبیم. تو خوبی. اون؟

اون باریه که باید به دوش بکشم. می‌دونم.

آخه اون با من چه دشمنی‌ای داره؟

اون فقط تورو نمی‌فهمه.

تمومش کن. چی؟

داری حالمو بد می‌کنی.

خوشحالی من حالتو بد می‌کنه؟

یه کم.

خوبه که سه روز آینده منو نمی‌بینی...

چون من قراره خیلی، خیلی خوشحال باشم چون من و فرد تنهاییم.

یادم ننداز.

سور و سات فرد و فیث شروع شد!

چیکار می‌کنی؟

فکر کردم اول دوتا رو بخورم تا تصویرها از ذهنم پاک شه...

تصویر سکس شما دوتا از ذهنم پاک بشه، بعدش نمی‌دونم.

داشتم فکر می‌کردم اگه لامپو دربیارم...

می‌تونیم روی پله‌های اضطراری این کار رو بکنیم.

چرا باید این کارو بکنی؟ هوم؟

چون اگه لامپو نذارم، ممکنه همسایه‌ها ما رو ببینن.

نه. چرا باید به من بگی؟

چون اون قیافه‌ای که می‌گیری رو دوست دارم. من قیافه نمی‌گیرم.

پس می‌دونی چی فکر می‌کنم؟ فکر کنم تهش به این می‌رسم که...

تهش خط پله‌های اضطراری رو باسنم بیفته اگه روی پله‌های اضطراری این کارو کنیم؟

آها، اینه اون قیافه!

مرکز: پنج-پنج دیوید، باید از غذا خوردن کنارتون بذارم.

لعنتی. لعنتی!

حال منو عوض نمی‌کنه. پنج-پنج دیوید. بفرمایید.

پنج-پنج دیوید و واحدهای موجود در بخش پنج-پنج...

زنگ هشدار سرقت رو از کافه "وان مور کاپ" داریم.

آرتور ۱۱۱۲، بین یک و دو.

این چیه دیگه؟ این چهارمین باره تو این هفته!

آرتور ۱۱۱۲. ده-چهار، مرکز.

باید بریم. یه تماس داریم. می‌خوای جمعش کنم؟

خوبیم. بوسکو... بریجیت: باشه.

می‌دونی چی میگم؟ اگه تو جهت‌های مختلف انجامش می‌دادیم...

می‌تونستم "وافل باسن" داشته باشم. بس کن!

هیچی نمی‌بینم.

نه مشتری، نه کارمند.

باشه.

باشه. مراقب باش.

روش حساب کن.

اشکالی نداره.

لعنتی!

آخ!

پنج-پنج دیوید به مرکز.

به نظر می‌رسه یه سرقت با مصدومیت داشتیم.

سریعاً پشتیبانی و آمبولانس بفرستید.

در پشتی بازه.

به یه پوشش امنیتی برای در پشتی احتیاج داریم.

باید بخیه بخوری.

خب، اون باند فقط تا یه مدت کوتاهی جلوی خونریزی رو می‌گیره.

زن: لازم نبود به کسی شلیک کنه.

باشه، گوش کن.

چیز دیگه‌ای از ظاهرشون یادت میاد؟ هیچی؟

نه. متاسفم. اشکالی نداره.

چرا چند دقیقه اینجا نمیشینی و یکم استراحت نمی‌کنی؟

من به چندتا چیز رسیدگی می‌کنم. برمی‌گردیم.

می‌بریمت بیمارستان. باشه. باشه.

فقط اینجا بشین.

بوسکو: هی. اسکوچ.

حالت خوبه؟ زنده‌ام.

پس سه نفر بودن، سفیدپوست.

اون فکر می‌کنه دو نفرشون چند دقیقه اینجا بودن.

اما نمی‌دونست که با هم بودن یا نه.

بعد نفر سوم اومد تو و پرسید دستشویی کجاست.

بعدش همینجوری اومد بیرون و شروع کرد به تیراندازی.

یه شات‌گان.

حتی بهش فرصت نداد پول رو بده.

و اونا اونو می‌خواستن...

به عنوان گروگان، برای احتیاط، می‌دونی، اگه کسی پشت بود.

پس اول اونو هل دادن بیرون.

و وقتی از در رد شد، فرار کرد.

می‌تونی تصور کنی؟

ممنون.

باسکو، فکر می‌کنی این چه‌کاری می‌کنه؟

باسکو، بذارش زمین.

این دیگه چقدر طول می‌کشه؟

بابا، اینجا اورژانسه. تعجب می‌کنی که می‌گن "زود باش و منتظر بمون"؟

دکتر: به نظر نمی‌رسه آسیب جدی‌ای باشه.

بذار ببینم.

آها، چهار تا بخیه، مثل روز اول می‌شی. میشه یه سِت بخیه آماده کنی؟

مگه میشه برام مهم باشه؟ من عاشق این آدمم.

جای زخم می‌مونه؟

یه کوچولو. شاید.

نگران نباش. من یه هنرمندم. هنوز هم زیبا می‌مونی.

بیا درستت کنیم. من اونجام.

باسکو. باسکو: سلام، فیث.

فکر می‌کنی ممکنه سرطان به خاطر جراحی باشه؟

چی؟ شریکت زده به سرش.

آره، شوخی ندارم. نه، نه. من دو نفر رو می‌شناسم.

که چند ماه بعد از جراحی به سرطان مبتلا شدن.

دو نفر؟ خب، پس ثابت شد. آره.

شما کله‌گنده‌ها، بابا. نمی‌تونید قبول کنید که ممکنه دارید آدما رو می‌کشید.

دکتر: کله‌گنده‌ها؟ باسکو...

می‌خوام لباس عوض کنم تا برم خونه.

باشه. یه دقیقه دیگه.

نه، الان.

فیث: هی!

فِرِد: خونه چی کار می‌کنی؟ فیث: دستمو با خرده شیشه بریدم.

بده؟ فیث: نه. چهار تا بخیه خورده.

اینو دستم کردن چون باید ایزوله بمونه.

و یه عالمه داروی خوب بهم دادن.

فِرِد: هوم.

اوه. باشه، دیگه بسّه.

خب، بچه‌ها پیش مامانِت هستن؟

من رفتم دنبالشون. باهاشون صحبت کردم. دارن خوش می‌گذرونن.

باشه، خوبه. حدس بزن چی؟

چی؟

اون چیزی که سال‌ها بیشتر از هرچیزی می‌خواستم چی بود؟

نمی‌دونم باید در موردش صحبت کنیم یا نه. باسکو تو خونه‌ست.

آره. لطفاً نکن. اگه بهت بگم...

می‌تونم یه کامیون نو مجانی بگیرم؟ یه کامیون؟

آره.

کجا می‌خوای پارکِش کنی؟

اونو بعداً حل می‌کنیم. عزیزم، اینجا نیویورکه.

آدم اول نمی‌خره بعداً فکرش رو بکنه. نخریدن، مجانیه.

یه لحظه صبر کن. چطور می‌خوای یه کامیون مجانی گیرت بیاد؟

تنها کاری که باید بکنی اینه که دستاتو روش نگه داری.

بذار ببینم.

مدل هارلی-دیویدسون؟ دستات؟

آره. آره. یه عالمه آدم دستاشون رو روی کامیون می‌ذارن.

آخرین نفر که وایساده باشه، اون رو مجانی می‌بره خونه.

احمقانه به نظر می‌رسه. نه. اینجا نوشته.

"مسابقه کامیون غول‌پیکر." آره.

بعدش باید بیمه و مالیاتشو بدی. ولی کامیون مجانیه.

مجانیه. دیگه نگو.

خب که چی؟

می‌تونم این کار رو بکنم؟

فِرِد، تو نیازی نیست از من اجازه بگیری. من مامانت نیستم.

اوه، برو، فرِدی!

ممنون، عزیزم.

می‌تونی باهام بیای و تشویقم کنی. اوه، این خیلی بعیده.

فکر کردم می‌خواستیم آخر هفته رو با هم بگذرونیم.

منظورت چیه؟ همین آخر هفته‌ست؟ آره.

فردا صبح، ۶ صبح. بَتِری پارک. عالیه.

بچه‌ها هم که کارشون حل شده. می‌تونی باهام بیای اونجا.

عزیزم، این آخر هفته تنها شانس منه برای این کامیون.

باشه.

برو کامیونتو برنده شو.

منم برای خودم خوش می‌گذرونم.

مدل هارلی-دیویدسونه‌ها.

خیلی ممنون، فِرِد.

مرد: خب، یالا، مردم. بیاید ثبت نام کنید.

اینجا پُرِ فرمه.

هی، تنها کاری که باید بکنید اینه که دستاتون رو روی کامیون نگه دارید.

و این خوشگل مال شماست.

اینجا باید ثبت نام کنم؟ به مسابقه اهدای کامیون هیولا خوش آمدید!

لطفا بخونید و امضا کنید.

باسکو: می‌خوام اگه مُردی، از حقوقات بگذری.

فِرِد: هی، رفیق. چطوری؟ ممنون که اومدی.

شوخی می‌کنی؟ مدل هارلی-دیویدسونه!

فیث رو کاناپه خوابید. فکر نمی‌کنم بیاد حمایتم کنه.

کاناپه؟ خیلی عصبانیه.

یه فرم دیگه از اینا برای برنده داری؟

چی کار می‌کنی؟ اگه ثبت نام نکنی نمی‌تونی بازی کنی.

فکر کردم اومدی تشویقم کنی.

حتماً.

این احمقانه‌ست.

هی، هالی.

فیث هستم.

آره، می‌دونم.

ببین، می‌تونی امشب یه پرستار بچه بگیری؟

چون من تو تعطیلاتم.

روز بخیر! و وقت شروع مسابقه کامیون غول‌پیکر فرا رسیده!

خب، شرکت‌کننده‌ها، از این لحظه به بعد همیشه یه دستتون باید روی کامیون باشه.

یک، دو، سه

More Farsi Persian subtitles for Third Watch

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left