Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Frasier S05E01 Frasiers Imaginary Friend 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 1 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 196 lines.

خب، باید بهتون هشدار بدم اگه به تلاطم بخوریم...

ممکنه برای نجات جونم محکم بهتون بچسبم.

خب، باید بهتون هشدار بدم که اتفاقاً امیدوارم سفر پردست‌اندازی باشه.

خب، چرا داری میری آکاپولکو؟

راستش، داستان نسبتاً جالبیه.

ببینید، من اومده بودم فرودگاه...

برای یه جور قرار کورکورانه با یه ویولن‌سل‌نواز.

خب، البته که اون نمی‌دونست قرار کورکورانه است.

راستش، همه‌اش تو سر خودم بود، ولی خب...

پس وقتی به شما برخوردم و شما گفتید دارید میرید آکاپولکو...

با خودم گفتم چرا همراه نشم؟

پس تنها دلیلی که شما سوار این هواپیمایید به خاطر من هست؟

اسمش رو بگذارید قسمت.

می‌تونم صندلیم رو عوض کنم؟

البته. شانس آوردید. معمولاً این پرواز پر از مسافره.

می‌بینید؟ قسمت.

هوم؟

نمی‌خواستم فضولی کنم ولی، خب، باید بگم...

اگه کسی فقط برای بودن با من سوار هواپیما می‌شد، خوشحال می‌شدم.

واقعاً؟ آره.

یعنی، چی می‌تونه از این رمانتیک‌تر باشه؟

خب...

اینجوری حرف زدن یه کم معذبه.

اون صندلی کسی نشسته؟ نه. لطفاً بیا اینجا بشین.

اوه.

ببخشید. معذرت می‌خوام. ممنون.

آه.

بالاخره. هه.

ام، من فریزیر کرین هستم.

فلیسیتی استافورد. خوشبختم.

و ایشون همسرم دیوید هستن.

خوشوقتی صمیمانه.

اوه، لعنتی. من... یادم رفت غذای کوشرم رو سفارش بدم.

خیلی متاسفم.

ببخشید. خیلی متاسفم. خب، از آشنایی با هر دوی شما خیلی خوشحال شدم.

ام، مهماندار...

اوه، ممنونم. خدا خیرت بده.

اوه، خدایا شکر پرواز تأخیر داره.

مطمئن بودم از دستش دادمش.

ممنون.

بله، خودمم.

باورنکردنیه که با آرایش و نورپردازی چه کارا که نمی‌تونن بکنن.

بله، واقعاً باورنکردنیه.

البته اینجوری هم نبوده که ماده اولیه زیادی برای کار نداشته باشن.

اوه، منظورم از "زیاد" چیز خاصی نیست، می‌دونید، منظورم اینه که، خب...

شما همین‌جا بمونید. من صندلیم رو عوض می‌کنم.

نه، نه، صبر کنید.

صداتون خیلی آشنا به نظر می‌رسه.

من دکتر فریزیر کرین هستم، از رادیو.

کلی ایستربروک، از مجله.

بله.

خب، فرض می‌کنم دارید میرید برای یه فوتوشوت تو سواحل مکزیک.

نه، راستش این روزا فقط پاره‌وقت مدلینگ می‌کنم.

من دانشجوی دکتری در دانشگاه واشنگتن هستم.

رشته‌تون چیه؟

جانورشناسی.

به همین خاطر دارم میرم مکزیک. برای مشاهده ایگوانای خاردم.

یه مدل و یه محقق.

این اون قسمتیه که معمولاً از خواب بیدار می‌شم.

می‌دونم داری به چی فکر می‌کنی.

هوم.

دیشب، وقتی داشتیم کنار ساحل قدم می‌زدیم...

وقتی کفشامون رو درآوردیم...

و به اون آسمون پرستاره و شگفت‌انگیز نگاه کردیم...

راستش، من یاد اون ایگوانا افتادم که از روی پات رد شد...

و تو پریدی تو بغلم.

اوه، بله. اون هم.

واقعاً خیلی قوی هستی.

من یه سوپرمدلم.

خب، فریزیر... هوم.

هیچ شانسی هست که علاقه‌مند باشی بیشتر منو ببینی؟

مگه بیشتر هم هست؟

البته. البته. امیدوار بودم اینطور بشه.

اوه، عالیه.

یه چیزی هست که باید بگم.

یه کم معذبه. چیه؟

خب...

من دارم با یه نفر بهم می‌زنم.

هوم.

اون برای تیم سی‌هاوکس بازی می‌کنه.

و با توجه به اینکه همه ما زیر ذره‌بین عمومی هستیم، این چیزا ممکنه فاش بشن.

پس ممنون می‌شم اگه فعلاً به کسی در مورد من و تو چیزی نگید.

چیزی که بین ما اتفاق افتاد، هرگز از این اتاق بیرون نمیره.

اگه خدایی تو آسمون باشه، ما هم (از اینجا) بیرون نمی‌ریم!

فریزیر رو دیدی؟

هنوز از فرودگاه برنگشته؟ نه.

این همه پنیر و کراکر. می‌خوای همه‌شونو بخوری؟

احمق نباش. امشب مهمون دارم.

صبح بخیر به همه. پس اینجایید.

نزدیک بود ازت ناامید بشم.

خب، آقای عجول، پیامت رسید. مکزیک چطور بود؟

خوب. آرامش‌بخش.

اوه، متاسفم.

متاسف؟

آره، خب، با توجه به رکود زندگی خصوصی‌ت این اواخر...

می‌دونم که امیدوار بودی یه کم، خب، می‌دونی، حرکتی اتفاق بیفته.

می‌دونی، اون‌ور مرز.

راز، فقط به خاطر اینکه آخرین باری که تو رفتی مکزیک...

بیشتر از یه پینیاتا بهت گیر دادن...

معنیش این نیست که هدف سفر من هم همین بوده.

آره، حتماً.

دلت می‌خواست فیلارمونیک آکاپولکو رو گوش کنی.

خب، دکتر، چیزی گیرت اومد؟

این به تو ربطی نداره.

خب، ایشالا دفعه‌ی بعد.

به ذهنت خطور نکرد که من دارم صرفاً محتاط رفتار می‌کنم؟

که من با یه خانمی آشنا شدم؟

فقط علاقه‌ای ندارم اینو جار بزنم.

آره. درسته. حتماً. ممکنه این اتفاق افتاده باشه.

اوه، لطفاً. راستش من وقت این مزخرفات رو ندارم.

چیزی که من توی تعطیلاتم کردم یا نکردم، اصلاً به تو مربوط نیست.

مگه کار بهتری نداری جز اینکه در مورد زندگی جنسی من گمانه‌زنی کنی؟

اوه، زندگی جنسی فریژر کرین. وای، یه کلمه برای این هست.

یه اکسی...

اکسی...

کودن.

هی، وایسا، آروم. من می گیرمش.

بسیار خب حالا، برگرد.

ده لگد از هر طرف.

اوه، وای خدا، از این یکی متنفرم.

اصلاً کارش چیه؟

به درد تو که نمی‌خوره. ولی خب یه نسیم خنکی راه میندازه.

سلام دکتر کرین. دافنه.

سلام ادی. پسر خوب، بابا.

دیگه بسه. من دیگه تموم کردم.

خب فرژیه کجاست؟

یه مدتیه اومده ولی راست رفت حموم.

پس هنوز نمی‌دونیم چرا رفت مکزیک؟

خب، تو همون پیامی رو شنیدی که ما شنیدیم.

می‌خواست یه کار یهویی بکنه.

واسه همین سوار هواپیما شد. این نگران‌ت نمی‌کنه؟

اصلاً شبیه اون نیست که بدون رزرو و چمدون سوار هواپیما بشه.

ماسک خواب

احتمالاً رفته اونجا تا با زن‌ها آشنا بشه.

من اینو بین بیمارام دیدم.

اینقدر از یه سری شکست‌ها پریشون میشن.

مخصوصاً شکست‌های عشقی، که رفتارهای عجیبی از خودشون نشون میدن.

هیس. هیس.

آخیش.

آیا چیزی باطراوت‌تر از این هست بعد از یه پرواز طولانی؟

...از یه حمام داغ با نمک اکالیپتوس و یه گیلاس پوآر ویلیامِ گرم‌شده؟

هنوز هیچی، ولی گوش‌به‌زنگ باش.

می‌دونید، دکتر کرین...

همه‌مون بی‌نهایت مشتاقیم که از سفرتون بشنویم.

بهتون خوش گذشت؟ اوه، بله. خیلی عالی بود.

آره، با دختری آشنا شدی؟

اوه...

خب، بابا، شما که منو می‌شناسید. من اهل این نیستم که جزئیات روابطم رو تعریف کنم.

پس هیچی نشد، هان؟

خب، همه‌چی برات بهتر میشه.

چرا همه فرض رو بر این می‌ذارن که محاله من بتونم با یه زن آشنا بشم؟

لازم نیست عصبانی بشی. من طرف تو هستم.

فقط دلم برات می‌سوزه. همه‌مون همینطوریم.

راستش رو بخوای، از ترحم همه خسته شدم.

حقیقت اینه که من اونجا با یه زن آشنا شدم.

یه زن فوق‌العاده و یه آخر هفته سراسر عاشقانه داشتیم.

خب چرا از اول بهمون نگفتی؟

خب، من اجازه ندارم در موردش صحبت کنم.

اوه، بله، اون قسم سکوتِ مزخرفِ کلاب مِد.

نه. اون ازم خواست که رازدار باشم.

ببین، ایشون یه سوپرمدل نسبتاً مشهوره و اِ...

در حال حاضر رابطه‌اش بهم خورده

با یه بازیکن فوتبال ستاره از تیم سیهاوکس

و نمی‌خواست هیچ رسانه‌ای بشه

خب، ببینید، قبل از اینکه هویتش رو بهتون بگم

باید ازتون بخوام که این رو هرگز به هیچکس نگید

از شما هم خواهش می‌کنم همین کارو بکنید

اسمش کلی ایستربروکِ

دختر لوسیونی! اوه، پوستش چقدر شیریه!

همینطور فکر می‌کردم، بله. اِم...

ما تمام آخر هفته لحظه‌ای از هم جدا نشدیم

می‌دونی، بعضی‌ها فکر می‌کنن من شبیهشم

اوه، بله

یه عکس ازش دارم. الان برمی‌گردم

خب، یه چیزه که آدم یه دروغ بی‌ضرر سر هم کنه

ولی اینکه یه سوپرمدل از خودت دربیاری

که یه بازیکن اِن‌اِف‌اِل رو به خاطر فریژر ول کنه؟

فکر می‌کنم شما دو تا واقعاً دارید بدجنس بازی درمیارید. من هرگز ندیدم دکتر کرین دروغ بگه

در واقع، این مورد بی‌سابقه نیست

وقتی ده سالش بود، نامه‌هایی از طرف لئونارد برنستاین رو جعل کرد

و به همه گفت که اونا دوست مکاتبه‌ای هستن.

اوه، آره. یادت میاد؟

با عجله از پله‌ها میومد بالا و میگفت: "یه نامه دیگه از لنی رسید."

همه دهنمون از تعجب باز مونده بود تا اینکه آقای برنستاین نوشت اولین کارش در برادوی کاندید بوده.

درحالی‌که همه میدونن اون "آن د تاون" بود.

اون موقع بود که فهمیدیم همش الکیه.

دستخط شلخته و بچه‌گونه هم یه سرنخ بود.

ایناهاش.

از مجله‌ست.

آره، اون تو کلی مجله هست.

و تو بیلبوردها هم هست. حالا اون دوست‌دختر منه.

اوه.

خب، من میرم بخوابم. آخر هفته زیاد نخوابیدم.

منظورمو میفهمی؟ اوه، آره.

شب بخیر.

کلا قاطی کرد، نه؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left