The first 200 lines.
چه کسی که طلام رو بدزده یا حتی قصدش رو داشته باشه
شبش به صبح نمیرسه
!یه لیموزین؟
چه اتفاق عجیبی برات افتاده آقای اوگریدی؟
این فقط شروع ـه، عزیزم تازه فقط شروعش ـه
واسه آخرین بار یه نگاه به این آشغالدونی که توش هستیم بنداز
فردا میریم کاخ بخریم
!کاخ؟ خودت میفهمی چی میگی؟
و با لیموزین پاشدی اومدی؟ ما پول این چیزها رو نداریم
بذارشون داخل
اون بسته رو از سالن تشییع جنازه آوردن اینجا؟
آره، گذاشتنش همینجا دم در
منم اصلاً دوست ندارم حتی بهش دست بزنم و جابهجاش کنم
حالا میشه بهم بگی که چه خبر شده، دنیل اوگریدی؟
همهش همینها بود، جناب؟
اوه، جوزف
سفر بخیر، کاپیتان
خیلی ممنونم، جناب شب خوبی داشته باشین
با اجازه، خانم
جریان از این قراره که ما پولدار شدیم
تو که قرار بود بری مراسم خاکسپاری مادرت
نه که خاکسترش رو این همه راه از ایرلند بیاری اینجا
میخوای چکار کنی؟ - این خاکستر مادرم نیست -
!طلا ست، لیا !طلا
یا خود خدا! این چیه دیگه؟
یه کیسه طلا یه کوتوله، یه لپرکان
گیرش انداختم و مجبورش کردم که بگه طلاهاش کجا ست
میدونی، روال و قانونش اینجوری ـه
ای دیوونۀ مست خوب واسه خودت خیالپردازی میکنی و داستان میگی
...دارم حقیقت رو میگم - بارونم که گرفت و الان طوفان راه میافته -
باور کن دارم راستش رو میگم
بیا تو دراز بکش، تا منم یه لیوان چای گرم برات بریزم بیارم
!لپرکان آخه
!کیسۀ طلا داستان بعدی که میخوای سرهم کنی چیه؟
دن؟ دن، تویی؟
مری یه برۀ کوچولو داشت
بره کوچولو، بره کوچولو
مری یه برۀ کوچولو داشت
که پشمهاش مثل برف سفید بود
یه روز بره کوچولو تا مدرسه دنبالش رفت
تا مدرسه دنبالش رفت، دنبالش رفت
یه روز بره کوچولو تا مدرسه دنبالش رفت
که این کار برخلاف قوانین بود
نمیتونم نفس بکشم خواهش میکنم چمدون رو باز کن
دارم خفه میشم ها
از سگک طلای رو کفشهام خوشت میاد؟
!طلام رو میخوام! همین حالا
!وای، خدایا، نه
اوه
مشکلی نیست
اینطور که بوش میاد دارن چای دم میکنن
طلا رو قایم کردم، لیا !الان دیگه حسابی پولداریم
کجا قایمش کردی، دن؟
همین اطراف خونه قایمش کردی؟
بگو ببینم طلا رو کجا مخفی کردی
چهجوری من رو پیدا کردی؟
کوتولهها روشهای جادویی خاص خودشون رو دارن
...میدونستم چه بلایی سر زنم آوردی؟
اوه، اوه، دخترۀ بیچاره
باید بهش هشدار میدادم حواسش به جلو پاش باشه
!حسابت رو میرسم اون طلا دیگه مال من ـه
حسابش رو میرسم دهنش رو سرویس میکنم
زنت عجب چای محشری درست میکنه دنی جونم
اون رو از کجا آوردی؟
!حسابت رو میرسم، حرومزاده - !نه، نه -
این چیزیه که نصیبت میشه، هیولا
!ببرش اونور! از من دورش کن
من طلاها رو با روش درست به دست آوردم و صاحبشون منم
طبق قوانین عمل کردم
!اگه میتونی من رو بگیر
نمیتونی از دستم دربری
دنبال چیزی میگردی؟
!چکار کردی تو؟
...تو همسرم رو کُشتی
سلام، دن !من چیزیم نیست، حالم خوبه
فقط یه کوچولو گردنم پیچ خورده
همون موقع که تو ایرلند گیرت انداختم باید میکُشتمت
طلاش رو بهش پسبده، دن
اون یه لپرکان کوچولوی مهربون ـه
!یه طلایی بهت نشون میدم، اون سرش ناپیدا
گلولههات نمیتونن تا همیشه جلوی من رو بگیرن
همهش بازم میام سراغت
نیروی این شبدر باعث میشه همیشه این تو زندانی بمونی
!اون شبدر لعنتی رو از رو جعبه بردار
بهت که گفتم نمیتونی من رو بکُشی
طلای من کجا ست، دنی جونم؟
اوه، دنی، این قدر خودت رو خسته نکن
!نه! بنزین نه دیگه
نمیتونی من رو آتیش بزنی !نمیذارم
الکی خودت رو خسته نکن
دیگه مثل قدیم جوون نیستی ها
ممکنه سکتهای چیزی بکنی
!تو را نفرینی ابدی میکنم
من روحم رو در ازای طلام دادم
تو جونت رو دادی
...اگه طلام رو بهم پس بدی
از اینجا میرم
!اوه - دنی! چه مشکلی پیش اومده؟ -
بسوز و برو به جهنم !حرومزادۀ سبز فسقلی
کبریتت خاموش شد، دنی؟
ده سال بعد
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
بابا، من هنوزم ناراحتم ها
!آخه این چه وضعیه کل تابستون رو قراره تو نیو مکزیکو
!پیش بابای دهاتیم باشم
هی - منظوری نداشتم -
اول بگم که، اینجا نیو مکزیکو نیست داکوتای شمالی ـه
چه فرقی داره !مهم اینه که لسانجلس نیست
صبرکن ببینم
این یه شوخی ـه، مگه نه؟
اینجا خونۀ همسایه فقیر و بیچارهمون ـه
و الکی آوردیم اینجا بعد میخوای خونۀ خودمون رو نشونم بدی
عزیزم، هیچوقت از رو ظاهر قضاوت نکن
بابا، این اصلاً ظاهری نداره که !حتی بخوام از روش قضاوت کنم
اینجا قراره حسابی بدبخت بیچاره بشم ...استخری در کار نیست
پاساژ و مرکز خریدی هم که وجود نداره حتی تلویزیون کابلی هم نیست
!شرط میبندم اصلاً تلویزیونی نیست
اوه، مطمئناً کوچکترین شباهتی به بورلی هیلز نداره
!واسه دیدن داخلش لحظه شماری میکنم
مراقب جلو پات باش
!اوه، عالی شد
...فکر کردم این خونه بدتر از اینی که هست نمیشه
!ولی حالا یه زیرزمین قدیمی هم پیدا شد
خب، جای مناسبی ـه که همۀ میوههای کاج و خرده سنگهایی که جمع میکنم رو بیارم بذارم توش
خب، خب، قبول دارم که یه ذره کثیف ـه
فقط باید یه ذره تمیزش کرد در و دیوارها رو یهکم رنگ زد
اوه، خدایا، واسه درست کردن اینجا رنگ کافی نیست
باید با بلدوزر کوبید و از نو ساختش
!وای، خدا تارعنکبوتهای کثیف و حالبهمزن
عزیزدلم الکی داری خیلی جو میدی و گندهش میکنی ها
اینجا خونۀ فوقالعادهای ـه به قیمت خیلی خوبی هم خریدمش
بله، از کی خریدیش حالا؟ دراکولا؟
چطوره من برم تو شهر نزدیک اینجا یه اتاق تو هتل بگیرم؟
و تو هم بیای بهم سر بزنی مثلاً هفتهای یه بار چطوره؟
هی، اصلاً خودم پولش رو هم میدم - توری، عزیزم -
واقعاً فکر کردی تو زندگی همۀ کارها با پول راه میافته و فقط پول اهمیت داره؟
خیلیخب ولی من با این تئوری که همۀ کارها باهاش راه میافته، موافقم
...وای
بابا! اون عنکبوت رو میبینی؟
خیلی بزرگ ـه !اون موجود میتونه ما رو بکُشه
خب، من حالا میخوام بچرخم و از این زیرزمین برم بیرون
و برگردم توی جیپمون
و یه اتاق تو نزدیکترین هتل به اینجا رزرو کنم
!اینجا از کمپ تابستونی مدرسه هم بدتر ـه
!ترجیح میدم تو چادر بخوابم
صبرکن، گوشی، گوشی الو؟ صدا قطع و وصل میشه
وایسا، خب، خب حالا خوب شد
خیلیخب، سلام میخوام یه اتاق رزرو کنم
بله، میخوام که اتاق بزرگی باشه و ...سقف خیلی بلندی داشته باشه و میخوام خیلیـ
!اوه - !همین رو کم داشتم -
تو دیگه کی هستی؟
من کسی هستم که یه سطل تینر دستش بود و داشت رد میشد
...وای، خدایا خیلیخب
بفرما، این واسه جبران خسارت کافیه؟
یه لحظه وایسا ببینم
زدی یه سطل تینرم رو ریختی
حالا میخوای 20 دلار بهم بدی؟
باشه، خیلیخب
این چطوره؟ کافیه؟
نه
ولی میدونی چیه اگه فقط یه ببخشید ساده میگفتی، کفایت میکرد
باشه، بیا اینو بگیر، بقیهش هم مال خودت من واقعاً عجله دارم باید برم
فقط میخوام از این خونۀ گنده و زشت و حالبهمزن دور بشم
چی؟ منظورت همین خونه ست؟ خونۀ اوگریدی؟
آره، همین، خیلی چندش ـه پر از جک و جونور و تارعنکبوت ـه
خدا میدونه دیگه چیها اون تو پیدا میشه
به چی میخندی؟
خب، میدونی به نظرم این که دخترها
از عنکبوت و اینجور چیزها میترسن بامزه ست
خیلیخب، یه لحظه وایسا ببینم
تقویم دهۀ 50م رو اینجاها نذاشتم؟ !دخترها؟
گوش کن رفیق، خب؟ الان دیگه دهۀ 90 ـه
گذشت اون دوره زن و مرد کاملاً برابر اند
خب، اول بگم که، رفیق خودتی اسم من نِیتن ـه
و این که من مردی ندیدم تاحالا که از خونۀ کثیف و قدیمی بترسه
اوه، اینجوریا ست؟ - آره -
خب، میدونی چیه؟ !منم نمیترسم که
من از هیچی نمیترسم
خب - بله، درسته -
توری؟ عزیزم؟ - بله؟ -
چیه؟ - بیا بریم -
در مورد چی صحبت میکنی؟ داری چکار میکنی؟
دیگه نمیخوام به خاطر این خونه همهش باهات سر و کله بزنم تو از این خونه متنفری
...نه - کثیف ـه، همهجا پر از گرد و خاک ـه -
واقعاً فکر کردی که من از چندتا حشرۀ کوچیک و گرد و خاک میترسم؟
بیخیال، چمدون اینارو برگردون تو، خب؟
میخوام اینجا بمونم
بابا، میشه چمدونها رو برگردونی تو؟
گفتم اینجا میمونم
بگذریم، گوش کن، گوش کن
درست از آسمون اومد پایین
و یهو ظاهر شد
یه بشقابپرنده بود
و نورهای عجیبی داشت، میدونی؟
و صداهای عجیبی هم میداد
...یه صدایی مثل میشه گفت اینجوری بود
!آزی مگه قرار نبود که دیگه داستانهای الکی نبافی
واقعاً اتفاق افتاد، الکس راست میگم
یه جورایی این مثل جادو ـه، میدونی؟ ...مثلاً
...مثل
No comments yet. Be the first to leave one.