The first 192 lines.
فریزر، خدا رو شکر که اینجایی. چی شده، رز؟ مشکلی پیش اومده؟
امشب جلسه کلوپ کتابمونه و من کتابو نخوندم
اوه اوه. این یه بحران ادبی تمامعیاره
وایسا، تو عضو کلوپ کتاب شدی؟
چرا اینقدر باورش سخته؟ من دوست دارم کتاب بخونم
اسمش چیه؟ جیسون.
آهان.
توی یه کتابفروشی با هم آشنا شدیم و اون ازم خواست عضو کلوپش بشم
جدا شده ولی فکر کنم دیگه قطعیه
داشت کتابِ «طلاق برای کلهپوکها» رو میخرید
به نظر میاد مورد واقعاً خوبی گیر آوردی، رز.
خلاصه، قرار بود دیشب «گتسبی بزرگ» رو بخونم،
اما نتونستم آلیس رو بخوابونم.
میشه یه خلاصه سریع ازش بهم بدی؟ خب، باشه.
اون زمان به عصر جاز معروف بود.
وال استریت رونق گرفته بود. مشروبهای قاچاق مثل رود جاری بود.
و جوونا یه رقص جدید به اسم چارلستون میکردن.
تو کجا بودی وقتی من داشتم سعی میکردم آلیس رو بخوابونم؟ زود باش برو سر اصل مطلب!
باشه، باشه.
لورنا لِنلی.
باشه، اون کیه؟ دوستدختر گتسبیه؟
خانمی که همین الان اومد تو.
اون خوشگلترین دختر دبیرستان ما بود.
هوش، زیبایی و خوشسلیقگی داشت.
و چطوری یه ژاکت موهر رو تنش پر میکرد... همین بس که بگم...
از تن خود بز هم بیشتر به تنش چسبیده بود.
چرا نمیری جلو و سلام نمیکنی؟ اون اصلاً منو یادش نمیاد.
اون تو جمعِ باکلاسها بود.
کسایی که منو میشناختن، بحث و مناظره میکردن، یا از حفظ چیزی میگفتن...
یا برای یه بازدید ششماهه از ابوظبی اومده بودن.
اوه خدای من، داره میاد این سمت. داره میاد این سمت. داره میاد این سمت!
ببخشید.
ما با هم دبیرستان نمیرفتیم؟
میرفتیم؟
بله، فکر کردم چهرهتون آشناست.
شما فریزر هستید، درسته؟ بله، خودمم.
باشه. بذار حدس بزنم.
لیزا؟ لورنا.
آه بله، البته. لورنا. سلام.
رز، میخوام شما رو با لورنا آن لِنلی آشنا کنم.
نزدیک بود؟
اوه، خیلی خوب بود.
الان گاردنر هستم.
دارم برمیگردم به لِنلی. به تازگی طلاق گرفتم.
اوه، ای وای، متاسفم این رو میشنوم.
رز، صحبتهای ما مزاحم کتاب خوندنت نیست که، هست؟
اوه، نه، در واقع... اوه، بله.
من دیگه میرم.
در واقع منم طلاق گرفتم.
بله، این رو میدونم. برنامهتون رو گوش میدم.
واقعاً؟ من مشاور املاک هستم.
همهش تو ماشینم هستم. پس هر وقت بتونم روشنتون میکنم!
اوه، خدای من.
گوشیه منه. ببخشید. باید جواب بدم.
مشکلی نیست که!
"مشکلی نیست که"؟
رز، اون همونقدر دلرباست که همیشه بود.
خب، ازش درخواست قرار میکنی؟
آهان، بله. لِنلیِ خوشپا و کرینِ مخمتفکر.
فقط تو رویاهام.
فریزر، تو هنوز مثل یه نوجوون دست و پا چلفتی رفتار میکنی.
تو یه مرد جذاب و موفقی.
ممنون، رز. مشکلی نیست که!
ببخشید. باید برم یه خونه رو نشون بدم.
واقعاً خوشحال شدم دوباره دیدمتون. اوه، منم همینطور.
لورنا، گوش کنید، میدونم که این کاملاً یهویی و غیرمنتظرهست،
و شما سرتون خیلی شلوغه، ولی داشتم فکر میکردم شاید دوست داشته باشید که...
بله؟
آپارتمانم رو قیمتگذاری کنید.
ببینید، تصمیم گرفتم بفروشمش.
حتماً. با کمال میل. در واقع، امشب وقت آزاد دارم.
واقعاً؟ خب، ۷ شب چطوره؟ لورنا: عالیه.
برجهای اِلیوت بِی.
اوه، وای، چه ساختمان محشریه. بله، خب...
برای خودتون حسابی پیشرفت کردید.
خب، فکر میکنم متوجه میشید که هر دومون از دوران دبیرستان خیلی راه اومدیم و پیشرفت کردیم.
اوه، بفرمایید، بذارید من اینا رو براتون حمل کنم.
بابا، اون هر لحظه ممکنه برسه.
مارتین: باشه، باشه، دارم میرم.
معذرت میخوام که اینجوری مجبور شدی بری. فقط...
اوه، اشکالی نداره. ترجیح میدم برای یه قرار، خونه رو آماده کنم.
تا برای یکی از مهمونیهای تمدار تو.
هرچند یه جورایی متاسفم که «شبی با مو هاوارد» رو از دست دادم.
اون نوئل کاوارد بود.
اوه، سلام. سلام بابا.
اوه، نایلز. تو اینجا چیکار میکنی؟ خب، یه بحران برام پیش اومده.
فردا تولد مِلِ و دارم برای یه شب برنامهریزی میکنم.
اما گاگناوِ من خراب شده. لازم نیست اینا رو بشنوم.
اون یه اجاقه. میدونم، شش تا شعله و یه صفحه گریل.
شما پسرا هیچوقت راجع به ماشین حرف نمیزنید؟
مستأصلم. میتونم فردا از آشپزخونهت برای آماده کردن غذا استفاده کنم؟
بله، البته نایلز. حالا دیگه باید بری.
من قرار دارم.
اوه؟ کسی که من میشناسم؟
در واقع بله. لورنا لِنلی.
اوه! نه، واقعاً کی؟ نه.
راسته. امروز تو کافه بهش برخوردم.
لورنا لِنلی؟ شما، آقا، جربزه دارید!
آخه، حتی با اون همه اقتداری که به عنوان ناظم راهرو داشتم،
هیچوقت نمیتونستم شهامت اینو به خرج بدم که ازش بخوام اجازه دستشوییش رو ببینم.
و تو ازش قرار گذاشتی؟ اوووه. خب...
بهتون تعظیم میکنم. کلاه از سر برمیدارم.
راستش، واقعاً قرار نیست. میدونستم!
داره میاد آپارتمان رو کارشناسی کنه.
کارش املاکه و سعی کردم دعوتش کنم بیرون و گند زدم.
البته، این حس بهم دست داد که ازم خوشش اومده بود.
معلومه که خوشش میاد. مربی زنگ زد!
تو بازی بزرگ یکشنبه فیکس هستی!
خیلی خندهداره. خب، حالا برو.
نه، میخوام لورنا رو ببینم. نه نه، نایلز. باید بری.
اومد. باشه باشه، خودشه. باشه.
یه سلام کوتاه میکنی و بعدش دیگه رفتی، آقا.
سلام، فریژر. لورنا.
خوشحالم دوباره میبینمت. شاید برادرم نایلز رو به خاطر داشته باشی.
بله. سلام، نایلز.
شما دو نفر فرصت داشتید با هم صحبت کنید.
بعداً میبینمت. خوشحال شدم دوباره دیدمت.
اوه، فریژر، واو!
چه آپارتمان عالیای. ممنون.
چرا میفروشیش؟
اوه، نمیخوام با جزئیات حوصلهت رو سر ببرم.
خیلی داستان طولانی و پیچیدهایه.
اوه، خیلی دوست دارم بشنوم.
خب...
من به فضای کمد بیشتری احتیاج دارم.
ممکنه مایل به کمی شراب باشید؟ اوه، خیلی دوست دارم.
مهمونی فارغالتحصیلی چیپ کلیتون رو یادت میاد؟
یادته زدیم تو کار کمد مشروب باباش؟
و از یه بطری شراب ۱۰۰ دلاری، سنگریا درست کردیم؟
نه.
میدونی چیه؟ باید یه سری نکاتی در مورد آپارتمان شما یادداشت کنم.
فریزیر: داری چیکار میکنی؟
بهش بگو واسه چی واقعاً دعوتش کردی و این نمایش مسخره رو تموم کن.
تو دیگه ۱۶ ساله نیستی.
فریزیر، دوست دارم اتاق خوابت رو ببینم.
البته.
لورنا لنلی میخواد اتاق خواب منو ببینه.
فریزیر، وای، یه اتاق فوقالعاده دیگه. ممنونم.
این تخت خواب اسکاندیناویه؟
چشم خوبی داری.
لورنا لنلی روی تخت منه
مثل نوجوونا رفتار نکن
فریژر، حالت خوبه؟
نه. نه، راستش، لورنا حالم خوب نیست
میدونی، وقتی امروز بعدازظهر دیدمت، فوری یاد گذشته افتادم
به اون عشق بینتیجهای که تو دبیرستان بهت داشتم
البته اینم که تو اصلاً تغییر نکردی، اوضاع رو بهتر نکرد
و میخواستم ازت دعوت کنم بیرون ولی دلم رو باختم
یعنی همهی اینا یه کلک بود که منو بیاری بالا؟
متاسفانه همینطوره
خب، حالا که به قدر کافی خودم رو ضایع کردم، بدرقهات میکنم
میدونی فریژر، باید بگم واقعاً خوشحالم کردی
واقعاً؟ آره؟
میدونی، هنوز دیر نشده که ازم بخوای بریم بیرون
میخوای با من شام بخوری؟
خیلی دوست دارم
عالیه!
من با لورنا لنلی قرار دارم
سلام
سلام
دیشب خیلی بهم خوش گذشت. منم همینطور.
انگار برگشته بودیم دوران دبیرستان، ولی با سـ*ـکـ*ـس.
دلم نمیخواد این تموم شه.
حالا که بالاخره یاد گرفتم ازت قرار بذارم...
این کارو خیلی بیشتر انجام میدم.
امشب بیکاری؟
ببین، دوباره شروع کردم.
فردا شب چطوره؟
یکی منو بگیره!
من که نه!
ببینم ساعت چنده.
اوه.
ساعت ده. اوه، لعنتی. دیرم شده.
کاری از دستم برمیاد؟
اوه، آره، این خماری لعنتی رو از بین ببر.
کجان اون آسپرینهای لعنتی؟
شاید برات یه لیوان آب بیارم برای اونها.
گازدار ترجیح میدی یا بدون گاز؟
یا نه. میبینم حالت خوبه.
اوه، ببخشید. میخواستی اینو تموم کنی؟
نه، مهمون شمایید
آه. آره، منم
دیرم شده. قرار ۱۰:۳۰ رو بنداز برای ۱۱:۳۰
فقط بندازش برای ۱۱:۳۰
نمیدونستم سیگار میکشید
آره، آره، همیشه میخوام ترک کنم ولی وزنم یهو باد میکنه
یعنی، باور کن، اگه اینا رو بذارم کنار، نمیخوای ببینی چه شکلی میشم
میدونی، نمیخوام ایرادگیر باشم ولی ترجیح میدم...
آره؟
خب، کی سگ رو گذاشت بیاد تو؟
برادرت رو بده. برادرت رو بده
برادرت رو بده
No comments yet. Be the first to leave one.