Trying

Trying

Download Farsi/persian Subtitle

Season 5

Release info

Trying S05E04 1080p WEB h264-ETHEL Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-08-07
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ بعضی رازها هرچقدر هم عمیق دفن بشن،‏ ‏زیر خاک نمی‌مونن. ‏

‏ پس دوباره دفنشون می‌کنیم.‏ ‏این بار با هم. ‏

‏باید همیشه اون لباس چسبون رو بپوشی؟‏

‏خب، باید جوری برسم که جاهای‏ ‏لازم حسابی ساییده شده باشه.‏

‏باز یه پیام «به یادتیم» اومد.‏

‏زودترین وقتی که می‌تونیم‏ ‏وانمود کنیم رسیدیم آمریکا کیه؟‏

‏می‌گم حداقل سه هفته.‏

‏نباید زیادی زود برسیم.‏

‏نباید رکورد بزنیم و باعث‏ ‏بشیم بیشتر کنجکاوی کنن.‏

‏کل گروه دوستای جدیدم‏

‏به این بنده که توی این‏ ‏«دوران سخت» حمایتم می‌کنن.‏

‏اگه بفهمن همه‌ش دروغه،‏

‏دیگه تمومه. دیگه دوستی برام نمی‌مونه.‏

‏دوباره مجبور می‌شم برای وقت‌گذرونی‏

‏هی اپ هواشناسی گوشیم رو رفرش کنم.‏

‏بذار جریان‌های اقیانوس اطلس شمالی رو چک کنم.‏

‏اگه مساعد باشن، می‌تونیم‏ ‏بگیم دو هفته‌ای رسیدیم.‏

‏آخ، خوبه.‏

‏هرچی بیشتر طول بکشه، احتمال‏ ‏اینکه یه چیزی خراب بشه بیشتره.‏

‏هیچی خراب نمی‌شه، عشقم.‏

‏به همه‌چیز فکر کردم.‏

‏- کیه؟‏ ‏- فقط منم.‏

‏و همه.‏

‏اوه، کارن.‏

‏خبر توفان توی اقیانوس اطلس رو شنیدیم.‏

‏توفان؟ کدوم توفان؟‏

‏وای خدا. نشنیدی؟‏

‏یه توفان دقیقاً همون جاییه‏ ‏که اسکات الان اونجاست.‏

‏درست وسط اقیانوس اطلس.‏

‏ای وای.‏

‏رده چهاره. بابات داره بررسی‏ ‏می‌کنه از چندتا حساب می‌شه.‏

‏خب، پس از پنج‌تاست.‏

‏ولی سؤال مهم همیشگی: پنج خوبه یا بده؟‏

‏- بده.‏ ‏- خب، رفیق.‏

‏ولی گوش کن، نگران نباش، ما اینجاییم کنارت.‏

‏و تا نفهمیم سالمه، جایی نمی‌ریم.‏

‏لازم نبود بیاین. واقعاً‏ ‏بهتر بود اول زنگ می‌زدین.‏

‏نه، سرمون گرم زنگ‌زدن به بقیه بود.‏

‏- بقیه... کدوم بقیه؟‏ ‏- همه‌شون رسیدن.‏

‏نقشه‌های باد رو آوردم.‏ ‏توی پذیرایی پهنشون می‌کنم.‏

‏- چطور این‌قدر زود رسیدی؟‏ ‏- ویک منو آورد.‏

‏- ویک؟‏ ‏- خبری شده؟‏

‏- محض رضای خدا.‏ ‏- نه، ولی امیدواریم. بیا.‏

‏البته توفان خیلی بزرگیه.‏

‏برای دیدنش مجبور شدم نقشه رو خیلی‏ ‏زوم‌اوت کنم، اونم روی کامپیوتر.‏

‏بیا اینجا ببینمت.‏

‏- خب، دیگه همه اومدن؟‏ ‏- آره، همه.‏

‏- استیوی بیچاره‌م، بی‌پدر شدی.‏ ‏- وای خدا.‏

‏من بهت عوض‌کردن لاستیک یاد می‌دم!‏

‏اصلاً اینجا نیست. رفته خونه دوستش بازی.‏

‏قوی باش.‏

‏هر وقت آماده بودی دوباره شروع کنی، من‏ ‏یه مرد دیگه می‌شناسم. بهتر، قوی‌تر.‏

‏نه از این مردای غربی با گربه و دستور غذا.‏

‏نادیا، واقعاً لازم نبود بیای.‏

‏من برات غذا درست می‌کنم.‏ ‏برای صبح هم غذا می‌پزم.‏

‏نگران هم نباش، هرچقدر طول بکشه می‌مونیم.‏

‏اوه، لعنت.‏

‏- چندتا دایجستیو شکلاتی آوردم.‏ ‏- اوه.‏

‏با این اوضاع زیادی شاد و شنگول نیست؟‏

‏اگه بی‌احترامی حساب می‌شه شکلاتش رو بتراشم؟‏

‏نه مامان، فکر کنم اشکالی نداره.‏

‏فقط امیدوارم ویفر صورتی نخریده باشی.‏

‏اسکات؟ اسکات.‏

‏چی شده؟‏

‏می‌گن توی اقیانوس اطلس توفانه.‏

‏و تا مطمئن نشن سالمی، نمی‌رن.‏

‏اوه خدا. راست می‌گن، خیلی بزرگه.‏

‏خب، چقدر طول می‌کشه رد بشه؟‏

‏نوشته سه روز دریایی... نه،‏ ‏چهار روز دریایی تا بره شمال.‏

‏روز دریایی با روز معمولی فرق داره؟‏

‏- نه خیلی.‏ ‏- پس هی نگو «دریایی».‏

‏با تلفن ماهواره‌ای زنگ بزن‏ ‏و بگو توفان از کنارت رد شده،‏

‏تا بتونم همه رو بفرستم خونه.‏

‏می‌دونی، توضیح‌دادن ازدواجمون‏ ‏برای بقیه داره سخت‌تر می‌شه.‏

‏- نیکی.‏ ‏- هوم؟‏

‏- خیلی مشتاقم امروز یه کاری از دستم بربیاد.‏ ‏- آهان.‏

‏همیشه نگرانم توی بحران‌های‏ ‏خانوادگی هیچ کمکی نمی‌کنم.‏

‏شاید طبیعیه که کنار زنی به سلطه‌گری مادرت‏

‏من نقش منفعل‌تری گرفته باشم.‏

‏ببخشید بابا، دقیقاً نمی‌فهمم چی می‌خوای.‏

‏فقط می‌گم مشتاقم مفید باشم.‏

‏آهان.‏

‏هر کاری داشتی، من هستم.‏

‏خب جان، یه لطفی می‌کنی؟‏

‏تا من غذا رو جمع‌وجور‏ ‏می‌کنم چندتا بشقاب بیاری؟‏

‏حتماً جیسون. روی من حساب کن.‏

‏باشه رفیق، عالیه.‏

‏ در حال دنبال‌کردن توفان الیور هستیم، ‏

‏ توفانی قدرتمند در حال عبور‏ ‏از مرکز اقیانوس اطلس... ‏

‏خیلی حس بدیه.‏

‏آره رفیق، وحشتناکه. واقعاً وحشتناک.‏

‏این‌جور اتفاق‌ها... کار خداست.‏

‏یهویی از ناکجاآباد میاد.‏

‏هیچ‌کس کاری از دستش برنمی‌اومد.‏

‏واقعاً تقصیر هیچ‌کس نیست.‏

‏تو تشویقش کردی، تمرینش دادی و‏ ‏کمکش کردی قایقش رو انتخاب کنه.‏

‏خب، این نگاه خیلی تقلیل‌گرایانه‌ایه.‏

‏- می‌رم... نقشه رو چک کنم.‏ ‏- باشه.‏

‏جان؟ بشقاب‌ها چی شد؟‏

‏اوه بله، ساده‌تر از این‏ ‏نمی‌شه. یه لحظه کاره.‏

‏می‌خوای کمکت کنم یا...‏

‏نه، نه، همه‌چی تحت کنترله.‏

‏باشه، فقط مردم دیگه گرسنه‌شون شده، پس...‏

‏جیس، جیس، بذار خودش انجامش‏ ‏بده. می‌خواد حس کنه مفیده.‏

‏- خب، خودم می‌تونم...‏ ‏- اینو بگیر لطفاً.‏

‏اوه.‏

‏ببخشید، از محل کاره.‏

‏- باید جواب بدم.‏ ‏- باشه.‏

‏خب جان، پس...‏

‏باز کن.‏

‏- سلام. ‏ ‏- اوه، سلام.‏

‏- موتور سوار شده بودی؟ ‏ ‏- هوم؟‏

‏- موهات. ‏ ‏- نه.‏

‏ دیدم امروز نیستی، گفتم‏ ‏ببینم حالت خوبه یا نه. ‏

‏آره، نه، خوبم. فقط...‏

‏داستانش مفصله.‏

‏ آره، ولی امروز روز بدی بود که نباشی. ‏

‏- اوه نه، چرا؟‏ ‏- حدس بزن کی بالاخره ‏

‏ پیراهن صورتی‌ش رو عوض کرد؟ ‏

‏خفه شو! چی؟‏

‏- عوضش کرد؟‏ ‏- آره. ‏

‏نه! باورم نمی‌شه از دستش دادم.‏

‏ این یکی زرده. ‏

‏- زرد؟‏ ‏- اینجا امروز روز بزرگیه. ‏

‏خب، پس کی برد؟‏

‏ بذار دفتر رسمی رو چک کنم. ‏

‏- هوم.‏ ‏- بله، نیکی نزدیک‌ترین حدس رو زد ‏

‏ با ۳۷ روز پشت سر هم. ‏

‏ و جایزه‌اش یه بوریتوی ناهار مجانیه. ‏

‏هی.‏

‏- اسکات پشت خطه.‏ ‏- باشه.‏

‏افتادی زمین یا چی؟ موهات...‏

‏ها؟ نه، برو.‏

‏اسکات؟ الو. هنوز هستی؟‏

‏هنوز هستم. بله، اینجانب اینجام.‏

‏اسکات؟ زنده‌ای؟‏

‏ الو؟ بله، اینجام. ‏

‏صدام رو می‌شنوی؟‏

‏نه، درست و حسابی نه.‏

‏الان چی؟‏

‏آره، خیلی بهتر شد.‏

‏همه اینجاییم اسکات. خیلی نگرانت بودیم.‏

‏دوستت داریم، اسکات.‏

‏ اوه، این... خیلی برام ارزش داره. ‏

‏تو این شرایط واقعاً بهم نیرو می‌ده...‏

‏اسکات، همه اینجاییم.‏

‏و خیلی می‌خوایم بدونیم... حالت خوبه؟‏

‏اگه فقط به همه اطمینان بدی‏ ‏سالمی، می‌تونن برن خونه.‏

‏ بله، خب، باد انگار... ‏

‏اوه، اون چی بود؟ اسکات! اسکات؟‏

‏- چی شد رفیق؟‏ ‏- اسکات؟ اسکات؟ الو؟‏

‏قطع شد.‏

‏کارن؟‏

‏کارن؟‏

‏اوه خدا. کارن، خوبی؟‏

‏آره. نه. خوبم. نگران نباش.‏

‏اوه کارن، فکر کنم...‏

‏فکر کنم شاید شوکه شدی و فقط می‌خوام بدونی‏

‏هر وقت اثرش رو حس کردی، من کنارتم.‏

‏باشه. خب... یادم می‌مونه.‏

‏انکاره.‏

‏بعدش عصبانیت میاد.‏

‏چه غلطی کردی؟‏

‏گوشی افتاد. فکر کنم شکستمش. آب هم رفته توش.‏

‏اون گوشی مخصوص قایقه.‏

‏می‌دونم. کاور محافظش روش نبود.‏

‏- چرا نبود؟‏ ‏- چون روی قایق نیستم!‏

‏درستش می‌کنم. مشکلی نیست.‏

‏یه کیسه خیلی بزرگ برنج داری؟‏

‏فکر می‌کنن افتادی توی آب.‏

‏مردم بغلم می‌کنن و برام دعا‏ ‏می‌کنن انگار توی تله‌نوولا هستیم.‏

‏الانم باید جلوی همه وانمود کنم ناراحتم.‏

‏خودت می‌دونی چقدر از‏ ‏نشون‌دادن احساسات بدم میاد.‏

‏هوم. می‌خوای یه کم تمرین کنیم؟‏

‏نه. بچه که بودم وقتی جربیل‌هام‏ ‏می‌مردن یاد گرفتم الکی دربیارم.‏

‏فقط سردرگمیه با یه کم شوک.‏

‏اوه خدا، چه خسته‌کننده.‏

‏نیکی چطور کل روز با این حالت می‌چرخه؟‏

‏بیایم حقیقت رو بگیم؟‏

‏نه! الان دیگه زیادی خجالت‌آوره.‏

‏از اجتماع طرد می‌شیم.‏

‏فقط گوشی رو درست کن، زنگ‏ ‏بزن، بعد همه می‌رن خونه.‏

‏ضمناً بوی غذا رو خیلی واضح حس می‌کنم.‏

‏هیچ شانسی هست یه لقمه سریع برام جور کنی؟‏

‏اگه نشد هم اصلاً مشکلی نیست.‏

‏باشه، گوش کن.‏

‏احتمالاً تا الان از قایق پیام می‌دی فرستاده.‏

‏ولی اگه نفرستاده، باید با‏ ‏گارد ساحلی تماس بگیریم.‏

‏نقشه‌های باد رو بررسی کردم‏

‏و محتمل‌ترین مختصاتش رو حساب کردم.‏

‏گارد ساحلی چی کار می‌کنه؟‏

‏هواپیما می‌فرستن. کشتی‌های‏ ‏نزدیک رو هم می‌فرستن اون منطقه.‏

‏- اوه خدای من.‏ ‏- آره، ممکنه آخرش یه خرجی رو دستت بذاره،‏

‏ولی فرض می‌کنم اسکات بیمه داره.‏

‏مطمئنی؟‏

‏این یه توفان رده چهاره.‏ ‏احتمال تلفات فاجعه‌بار داره.‏

‏- ممکنه جونش در خطر باشه، کارن.‏ ‏- آره، بله.‏

‏بله، نه.‏

‏قطعاً.‏

More Farsi/persian subtitles for Trying

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left