The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
بکنش باز.
- هوم. - وای خدا، عاشقشونم.
- آفرین! - خیلی خفنن.
ایدهش رو وقتی گرفتیم که اون ایمیل رو فرستادی و نوشتی:
«دقیقاً همین کتونیها رو برام بخرین.»
- ممنون. - تولدت مبارک عشقم.
- دوستت داریم. - ممنون.
- میرم امتحانشون کنم. - تولدت مبارک.
آره، برو.
«تولدت مبارک. با احترام، جیسون.»
قانون منو که میدونی. یه عبارت انتخاب میکنی و تا آخر عمر همونو مینویسی.
بدون استثنا.
باور کن ساعتها وقتت رو نجات میده.
- خیلی هوشمندانهست. - آره رفیق.
خب، من دیگه میرم بارنت.
آهان، کارورزیت؟
آره، راستش خیلی منتظرشم.
- جدی؟ - از این همه کتاب خسته شدم.
میخوام برم توی دنیای واقعی و واقعاً یه تغییری ایجاد کنم.
- میدونی؟ - پرونده چیه؟
- یه زن مبتلا به اختلال احتکاره. - اوه.
باور کن یه ساعت منو باهاش تنها بذارن،
خونهش رو شبیه خونه یه معمار دانمارکی میکنم.
نه، همینطوری نپر وسط و فکر نکن میتونی همهچی رو درست کنی.
جی، بعضی وقتها خیلی مردانه توی دنیا حرکت میکنی.
اوه ممنون، لطف داری.
خب.
ویک کجاست؟ قرار بود اولین کلاس رانندگی پرنسس رو بده.
- بهش زنگ میزنم. - اوه.
ببینم کجاست.
- الو؟ - شرکت تعمیراتی ویکتور راس.
بهترین تعمیرکار شمال لندن و غرب اسکس.
- با کی حرف میزنم؟ - دورین هستم.
- باشه دورین. شما کی هستی عزیزم؟ - دستیار شخصی ویکتورم.
آره، ما فقط... داریم سعی میکنیم با ویک تماس بگیریم، دورین.
اپ ما رو دارین؟
اپ؟ نه.
خیلی راحتترین راه تماس با ما از طریق اپه.
- باشه، خیلی خب. - خب.
الان میذارمتون پشت خط.
- ممنون دورین. - این دیگه چیه؟
- هوم، نظرت چیه؟ - اوه! آره.
- خیلی قشنگه. - خوبن، نه؟
- بابابزرگ گفت داره ماشین رو پارک میکنه. - چطوری تونستی باهاش حرف بزنی؟
- پشت خطم. - آره، باید از اپ بری.
- معلومه. - باورکردنی نیست.
آهان، اومد.
اوه آره، کامل یادم رفته بود.
کِری از اداره امروز بعدازظهر اجرا داره.
مطمئنم افتضاحه،
ولی بهتره برم حمایتش کنم.
- آره عالیه، منم میام. - اوه، آره.
ولی با اون کارورزیت زیادی سرت شلوغ نمیشه؟
نه، نه، کارورزیم...
- تا اون موقع باید تموم شده باشه. - آره؟ اوه.
عالیه.
- سلام. - آهان، خودش اومد.
- این دورین کیه؟ - دستیار شخصیم؟
دستیار شخصی؟ از کی دستیار داری؟
تاریخ دقیق شروعش یادم نیست،
ولی میتونی از دورین بپرسی.
- نه. - باشه، بریم.
بابابزرگ، بعد از کلاس وقت داری منو ببری این سالن زیبایی؟
من و کت برای تولدم فیشال میگیریم.
- آره، فکر کنم بشه. - ممنون.
ولی این چیزا رو باید با دورین هماهنگ کنی.
منم دیگه راه میافتم.
- باشه؟ - اوه، گوش کن...
اگه برنامهت عوض شد و نتونستی بیای، واقعاً اشکالی نداره.
نه، میخوام بیام. مشتاقشم.
اینهمه از کِری گفتی، خوبه بالاخره ببینم این خانم کیه.
- اسم و چهره رو به هم ربط بدم. خب. - آهان.
- دوستت دارم. خداحافظ، برام آرزو کن. - منم دوستت دارم. خداحافظ.
خب، این هریت جیمزه. ۷۳ سالشه و اختلال احتکار داره.
- باشه. - همسایهها شکایت کردن
از وضعیت بهداشتی و خطر آتشسوزی.
این... ششمین بازدیدمونه. پس هنوز اوایل کاره.
راستش باید بگم خیلی منتظر این بودم.
این کار واقعاً حس خوبی میده.
آره، بعضی وقتها فقط دلم میخواد آواز بخونم.
اِ، ببخشید.
- فقط قبل از اینکه بریم داخل... - هوم.
اگه نکتهای داری که کمک کنه مددکار بهتری بشم،
واقعاً ممنون میشم.
- اوه، اگه نوشیدنی تعارف کرد... - خب...
- قهوه سیاه بخواه. شیر نه. - باشه.
و نگاه کن آب واقعاً جوش بیاد.
- حتماً نگاه کن. - باشه.
این یکی رو یادداشت نمیکنم.
خب، سریع میریم داخل و میایم بیرون.
چون باید برگردم ادامه «نجات جانها در خط مقدم» رو ببینم.
معلومه. حتماً. وای.
شما... فوقالعادهای. فقط خواستم بگم.
یه رئالیتیشوه که روی گوشیم میبینم درباره آتشنشانهای استرالیاییه.
- آهان، خوب به نظر میاد. - آره.
سلام هریت، دوباره کریسیام.
آره. امروز یه مرد هم باهامه.
چه مردی؟ من مرد نمیخوام.
هیچکدوممون نمیخوایم، ولی باهاش کنار میایم.
یه کم زیادی مشتاقه.
پس حداقل با نم و رطوبت اینجا احساس غربت نمیکنه.
- کفشهام رو دربیارم هریت؟ - نه، بهتره پات بمونه.
- پام بمونه؟ - آره.
- اوه، باشه. - خب، بریم تو.
- آره. - ممنون.
- نه، منم میام داخل هریت. - نه ممنون.
هریت... ببخشید، اجازه بده.
نیکی!
- خوبی؟ - آره.
تازه شنیدم وکیلها رسماً هندوراس رو از گزینهها حذف کردن.
آره، متأسفم.
- واقعاً فکر میکردم ایده خوبیه. - از کجا میدونستی؟
از گروگانها خبری هست؟
وقتی سفارت باز بشه بیشتر میفهمیم.
- باشه. - هی، ارزش امتحانکردن داشت.
باغ گیاهشناسی خیلی قشنگه.
- آره. - خب.
هنوز برای بعداً میای؟
آره، آره، حتماً.
- پس اونجا میبینمت. - آره، میبینمت.
از دستش نمیدم.
رفت؟
آره.
- خیلی عصبانی بود، نه؟ - آره.
آدمی که اینقدر عصبانیه نباید پشت فرمون باشه.
خب، اون روی پیادهرو بود.
آخرش دیگه نبود.
- داشت سعی میکرد زیر ماشین نره. - و موفق شد.
فکر کنم همین باید نتیجه اصلی ماجرا باشه.
خب، کت هنوز جواب نداده. لابد همون داخل میبینمش.
باشه، من همینجا منتظر میمونم.
چی؟ همینجا میشینی؟
- آره. - ولی ما...
قراره فیشال و مانیکور بگیریم.
حداقل دو ساعتی طول میکشه.
من اینجام.
باشه.
- رادیو روشن نمیکنی؟ - نه.
- کتاب نداری؟ - نه.
پس همینطور میشینی و زل میزنی جلو؟
آره.
ناراحتی؟
کاملاً راضیام.
من چطور باید خوش بگذرونم
وقتی میدونم بیرون نشستی و فقط زل زدی؟
یه نارنگی توی داشبورد گذاشتم.
چهل دقیقه دیگه میخورمش.
خب، لااقل یه تنوعی میشه.
آره.
خب عزیزم، اگه فقط یه امضات رو بگیرم
روی این طرح حمایتی.
- اینو امضا نمیکنم. - بسیار خب.
پس اگه میشه این فرم رو امضا کن
که تأیید کنه اون فرم رو امضا نمیکنی.
و این یکی هم برای تأیید اینکه این گفتوگو رو داشتیم.
- هوم. - خب.
بفرما.
خیلی ممنون. این نسخه شماست.
- ممنون. - اینم نسخه من.
خب، باشه.
پس بقیه روزت خوش بگذره.
ببخشید، چی... چه اتفاقی داره میافته؟
ببخشید، چرا داریم میریم؟ هنوز که کاری نکردیم.
خب، فرم رو امضا نکرد.
ولی برای اینکه همهچی رو درست کنیم چی کار میکنیم؟
بعد از اینکه دو بار دیگه امضا نکنه، گزینههای درمانی رو پیشنهاد میدیم،
که اونها رو هم رد میکنه.
وقتی اون راهها هم تموم شد، همهچی رو ثبت میکنیم
همراه گزارش حادثه و ارزیابی حفاظت.
بعد یه طرح حمایتی طراحی میکنیم،
یه طرح جدید، و میفرستیم مددکار ناظر تأییدش کنه.
باشه، فهمیدم.
مطمئنیم این همه خرتوپرت خود فرمهای ما نیست؟
شاید خونه قبل از اینکه ما بیایم خالی بوده.
هی، بیا دوباره بریم تو و یه بار دیگه امتحان کنیم.
کلی مطالعه موردی درباره آدمهای دچار احتکار خوندم...
جدی؟ چرا زودتر نگفتی؟
پس میرم و میذارم خودت انجامش بدی، باشه؟
- خب، پس من میرم. - نه.
پشتش همیشه یه تروما هست.
اگه بفهمیم چیه، میتونیم کمکش کنیم.
تازه به بوش هم عادت کردم.
اگه الان بریم، دفعه بعد دوباره باید از اول عادت کنم، پس...
- نه. - هریت.
اقیانوس اطلس هیچوقت جای شکوفا شدن من نبود.
از نظر فرهنگی، اقیانوس یه منطقه مردهست.
حالا میخوای از یه بیابون رد بشی؟
آتاکاما، بله. با اسب.
هیچی یاد نگرفتی؟
برعکس.
نتونستم از اقیانوس رد بشم. نقطه مقابل اقیانوس چیه؟
میشه دیگه دست برداری از ردشدن از چیزها؟
قرار نیست مزاحم چرمکاریم بشه،
- اگه نگرانیت اینه. - باشه، بس کن.
اسکات، باید واقعاً بس کنی. دیگه تحمل ندارم.
دیگه پروژه نمیخوام. بسه.
یعنی چی؟
راستی این راه پارک نیست.
نمیبرمت پارک.
No comments yet. Be the first to leave one.