The first 200 lines.
مطمئنی که خودشه؟ - کاملا -
چقدر مطمئنی؟ - نود و پنج الی صد در صد -
اگه دوباره ببینیش میشناسیش؟
آره. ایناهاش
میدونی قراره چی بگم، درسته؟ - چی؟ -
...رابرت د - نه. بیخیال -
رابرت داونی جونیور توی فروشگاه تسکو نبود - چرا نه؟ -
چرا باید بره اونجا؟ واسه این کارها دستیار و کارمند داره
نه، رابرت همچین آدمی نیست
رابرت مثل من و تو هستش
این باید از فامیلهاشون باشه
یعنی داره تعقیبمون میکنه؟
ببین، حتی این اگه خودش باشه، خب؟
به راحتی ممکنه تصادفی بوده باشه
تصادفی نبود - خیلی خب. بذار این رو ازت بپرسم -
تو پیشش نشستی یا اون پیشت نشست؟
اون پیش من نشست. آره
شک نکن اون پیش من نشست و پرنسس رو هم دید
و بهم نگفت که میشناستش
وای خدا
،بعدش حرفهایی در مورد خانواده زد
در مورد مبارزه برای خانواده
فکر کنم سعی داشت من رو بترسونه
...گفت
"خانوادهام برادران کری رو میشناختن"
،صداش اینطوری بود
یا داری اینطوری ادا درمیاری تا بدتر به نظر بیاد؟
جیس، اونا گانگستر هستن
از پنجره فاصله بگیر - نیکی، خنگ نشو -
مردم شرق لندن اینطوری حرف میزنن
،همهاش میگن، داداش، خانواده، برادران کری داداش، فستیوال پارکلایف، داداش
بازم هست - چیه؟ -
سفرهی دلم رو براش باز کردم
و یه چیزهایی بهش گفتم - چه چیزهایی؟ چه چیزهایی؟ -
در مورد موقعی که من و پرنسس باهم کنار نمیاومدیم
تو روحش. نیکی، نمیتونی یه نفر رو ببینی و همه چیز زندگیت رو بهش نگی؟
!نه، من اینطور نیستم - بیخیال -
هفتهی پیش پستچی ازم پرسید التهاب پوستیم خوب شده یا نه
بعدش وقتی تایلر رو به اورژانس میبردی زنگ زدی اونم اونجا بود
!جیس، نه. متاسفم. متاسفم، ولی نمیدونستم
اگه اون خطرناک باشه چی؟ - خطرناک نیست -
جیس
اون خطرناک نیست، نیکی. بهم اعتماد کن
باشه - خیلی خب؟ -
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
.: Arman333 ترجمه از آرمان اسدی :.
مادربزرگشونه؟ چطوری ما رو پیدا کرده؟
نیاز به محافظت داریم؟
باید بادیگارد استخدام کنیم؟
اینجا انجمن شهره
مجبور بودم کتری رو از خونهام بیارم اینجا
پول واسه بادیگارد نداریم
ولی، نوا، نمیدونستم قراره یکی تعقیبمون کنه
آره، باید این رو توی فرم خوشآمدگویی بنویسیم
خب، بهمون گفتن اونا نمیتونن باهامون ارتباط برقرار کنن
آره - خب، اون مادربزرگشونه -
مردم یه فکرهایی به سرشون میزنه
ببینین، فقط چند هفته مونده تا بریم پیش قاضی
باهاش حرف میزنم
یعنی اون حضانت بچهها رو میخواد؟
خب، میدونه به خاطر سنش نمیتونه این کار رو بکنه
و سعی نکرده باهاشون حرف بزنه
خب، پس چی؟
خب، به نظرم اون حواسش به شماها بوده
تا حالا اسم "کتابهای فارادی" رو نشنیده بودم
مطمئنی سایتش قانونیه؟
آره. سایتش رو زیر و رو کردم
توش هیچی جز فونت باکیفیت توش نیست
یکم سریع به نظر میاد
میدونی، تا یه وبلاگ رو بخونی و تصمیم بگیری منتشرش کنی
خب، شرکتهای انتشار این روزها خیلی فرز شدن
خیلی سریع عکسالعمل نشون میدن
همهی استعدادها توی اینترنته
،اگه همینگوی الان نویسندگی میکرد مطمئنا یه وبلاگ مینوشت
پس چرا به وبلاگنویسی ادامه نمیدی؟ - وای نه. میتونی تصور کنی؟ -
هی، کلی سلبریتی پنج ستاره بین کتابهاش هست
همون کمدینه
توی اون برنامهای که متنفرم دیدمش
و اون توی ریلیتی شو هستش
اینا سلبریتیهای پنج ستاره نیستن، اسکات
یه ستارهان، تازه همین هم با ارفاق میگم
ازت میخوام یکم مثبتاندیشتر باشی
ببخشید
...آخه
یه آدم داخل بدنمه که تا سال 2040 ،روزی دو هزار کالری لازم داره
پس واسه همین تو فاز "دنبال دلت برو و رویاهات با بالهای جادویی پرواز میکنن" نیستم
البته به تو ایمان دارم
واقعا؟
،راستش خوبه، چون
...خبرهای بزرگی دارم
استعفام رو تحویل دادم
چی؟ - آره -
.به نظرم بهترین زمان برای پرش بزرگه جدی میگم
و گوش کن، وقتی به یه چیزهایی متعهد میشی اتفاقات خوبی میافته
میدونی چی میگم؟ حتی اگه مطمئن نباشی بازم جواب میده
مثلا من و تو رو ببین
درسته. میرم یه چرتی بزنم
حامله بودن وحشتناکه. وحشتناکه
حتی نمیتونم داخل وان آب داغ برم - چی؟ -
آره. من توی وان میشینم. دوش نمیگیرم
من آمریکایی یا یه سگ گِلی که نیستم
همهاش طاقچه بالا میذاری
!اون قشنگه - نه، من برش میدارم -
نه
میبینی؟ - درسته -
اشکالی نداره زیاد اینجا نمونیم؟
چرا؟
...نه، آخه
...دلیل خاصی نداره. فقط
خدای من
خدای من. خودشه
چی؟
کیه؟
نیکی
هی
وای خدا. شرمنده
ببخشید، فکر کردم یکی دیگهای
ببخشید
سلام، رفیق
میشه نگاهش کنم؟
تایلر، بذار نگاهش کنم
ممنون
پیژامهات یکم برات بزرگه، مگه نه؟
میدونی، فکر کنم باید بذاریم بره
چرا؟ - خب، اون خطرناکه -
آخه الانش هم یه بار راهی اورژانست کرده
...و فکر کنم
به نظرم مهمه که قادر باشیم بیخیال یه چیزهایی بشیم
چون اینا فقط شیء هستن
اشیا میان و میرن
این آدمها هستن که نباید ولشون کنیم
.و الان دیگه ما رو داری دیگه نیازی به آدام نداری
بیا اینجا. آفرین پسر خوب
شرمنده، ولی معلومه که من رو اشتباه گرفتی
خبر داری که خریدها هنوز دستته؟
دیدی فقط یه مترسک نیستم؟
هفتهی پیش بهم گفت مترسک - چی؟ -
چی؟ چه خبر شده؟ چه اتفاقی داره میافته؟
میدونی اون حاملهاس
داری یه زن حامله رو زندانی میکنی
.استرس دادن بهشون بده خیلی استرس میگیرن
من خوبم
یه دلفین توی دنیای آبی که نیستم
میخوای بشینی؟ - نه، نمیخوام بشینم -
خودم صندلی رو میبینم و اگه میخواستم مینشستم
چی جلوم رو میگرفت؟ - ...آره -
تو اینجا منتظر بمون
درسته، خب، من دیگه میرم
ببخشید؟
جدی میگی؟ اینجا ولم میکنی؟
خب، چیزیت نمیشه - کارن، بگیر بشین -
میشه همه اینقدر بهم نگن بشینم؟
،باشه، سر پا وایسا ولی جایی نمیری
...ای خدا
چیه؟
میخوان با بو جلسه داشته باشیم ولی بهش اعتماد هندارم
یکم برات آب آوردم
مگه من آب خواستم؟
نه. نه، نخواستی
من الان برمیگردم - باشه -
مثل معلولها باهام رفتار میکنن
هنوز از بیشتر زنهایی که حامله نیستن هم لاغرترم
کارن، میشه بیخیال بشی؟
تو چت شده؟ - تویی! داری دیوونهام میکنی -
...چی - میدونی چقدر خوششانسی؟ -
قراره یه بچه داشته باشی و لازم نیست هیچ کاری بکنی
،نه فرمی پر میکنی، نه ارزیابیت میکنن نه مادربزرگها تعقیبت میکنن، هیچی
فقط باید زنده بمونی
طبیعت همه کار رو برات میکنه
اگه بخوای میتونی 9 ماه بعدی رو توی تخت دراز بکشی
...به دنیا آوردن بچه
!بازم خوابیدن روی تخته
سخته
خب، اونوقت بهت داروی مجانی میدن تا آسون بشه
من میتونم واسه رفع مشکلاتم دارو بخورم؟ نه
البته، آره
،آره، ولی وقتی بیدار میشم مشکلاتم بازم هستن
برخلاف مشکلات تو، که یه گروه متخصص ازت بیرونش میارن
و تبدیل میشه به یه عمر لذت و خوشی
!اونم در حالی که با دارو نئشه شدی
پلیس توی راهه - پلیس؟ -
خیلی خب
.خیلی خب، خیلی خب میشه یه چیزی رو برات توضیح بدم؟
الان زمان خیلی بدیه که دستگیر بشم
واقعا؟ چرا از اول نگفتی؟
واقعا؟ واقعا
خب، فکر نمیکردیم برات مهم باشه
خیلی خب. داری طعنه میزنی
کارن؟
کارن! کارن، حالت خوبه؟
نه، نیستم. خیلی گرممه
نمیدونم به خاطر خودمه یا اتاق گرمه چون هیچوقت نمیفهمم
باید توی اتاقهای گرم یه تابلو بذارن
میدونی، اصلا هم آسون نیست
و واقعا دارم میترسم
درسته، به خاطر پلیس؟
!نه! به خاطر پلیس نیست
میدونی، من 39 سالمه و دارم توی سن بالا مادر میشم
این کجاش درسته آخه؟
هنوز حتی وام دانشجوییم رو هم کامل ندادم
No comments yet. Be the first to leave one.