The first 200 lines.
وترا، نیشو
فروژی
همه توسط بقایای جسد مادرت تقویت شدن
«متـــرجم: امیــرحســیـن تـرکـاشــونـد» Hiz3n
وقتی که اولینبار خونوادهت آوردنت پیش من رو یادته
موقعی که فهمیدن گریشا هستی یادته چه بهایی خواستن؟
شاید الان بتونم بهاش رو پس بدم
حاضرم صد بار دیگه هم اون بها رو بدم
من همیشه ارزش تو رو میدونستم
حالا نشونم بده
خارقالعادهست. بقیهشون چی؟
آمادهن
دستوراتتون ساده هستن
پادشاه رو بکشید
ردیاب چی؟
وجود اون همهچی رو بهخطر میندازه
کسی جز من حق دست زدن به ردیاب رو نداره
روشنه؟
خوبه
از کجا مطمئن باشیم خودش رو فدا نکرده تا اون رو تقویت کنه؟
اون حاضره بمیره ولی همچین اتفاقی نیفته
مل
آلینا
هرچی زودتر، بهتر
پیدات کردم
همیشه یهجوری از پسش برمیای
باید بهضرب شمشیر اون خودت رو فدا کنی وگرنه شکاف از بین نمیره
و اون دختر در تلاش برای نجات همه، میمیره
بگو که یه راه دیگهای پیدا میکنیم
یه راه دیگه هست - تو تنها چیزی هستی که تاحالا خواستم -
باید چیزی که هستی رو قبول کنی
تمام این مدت
میدونستم یهچیزی رو دربارهت دوست دارم
نه. برو بیرون
واقعا فکر میکنی اوضاع تحت کنترل توئه؟
من به چرندیاتـت گوش نمیدم حالا هرچی میخواد باشه
خیلی نمیمونم
فقط اومدم بهت بگم یه راه دیگه هست
راه دیگهای نیست - البته که هست -
همیشه هست
تو به کسی دینی نداری، مل
میتونی بری
ناپدید بشی
قبلا یهبار زود رفتم
یادته؟
باید میموندم
باید میموندم و وقتی ولکرا داشت تیکهتیکهت میکرد، تماشا میکردم
اینبار تا شکاف از بین نره، نمیرم
یه عادت بدی که داری، اینه که با حماقت عمل میکنی و اسمش رو میذاری قهرمانانه
وقتی دیگه پیشمون نباشی سر اون چه بلایی میاد؟
وقتی که نیستی ازش محافظت کنی
اصلا میتونی فکرش هم بکنی
یه کشور پشتـشن
و بهزودی دیگه به اون هم نیازی نداره
چون من و تو همخونیم، پسرعمو
وقت هردومون داره تموم میشه
مرزوست داره میکشتـت
پس درک میکنی
که من چیزی برای از دستدادن ندارم
چون که اصلا چیزی نداری
تو تنها میمیری
و من توی آغوش اون میمیرم
تو وقتی میمیری که بکشمت، پسرعمو
خواب های خوب ببینی
تمام نیرو ها رو میشه توی کرامزین توی کیریگان گذاشت
میتونم غافلگیرشون کنیم
ألینا؟
اصلا شنیدی چی گفتم؟
قویترین نیروهامون رو بفرستیم از یتیمخونه دفاع کنـن
ارتش اول ماههاست سعی داره پیداش کنه
و بالاخره فرصت این رو داریم که بهشون حملههوایی کنیم و غافلگیرشون کنیم
میدونیم که از نیچهویا چه کار هایی برمیاد
و خبری از کلاغها و شمشیر سایه هم نیست
تنها میرم
اون هم دقیقا همین رو میخواد فکر میکنی چرا کرامزین رو انتخاب کرده؟
اون نقطهضعف های تو رو میدونه - من هم نقطهضعف های اون رو میدونم -
بهمرور زمان اونقدری بهم اعتماد میکنه که نزدیک بشم و بکشمش
دیگه لازم کس دیگهای برای این کار فدا بشه
تنها میری؟
میدونی که تصمیم درستی نیست
پس جرا داری این کار رو میکنی؟
حقیقت اینه که ما میتونیم جون همه بچههای کرامزین رو نجات بدیم
بهجز یکی
همونی که سالها پیش من رو پیدا کرد
خیلی قبل از اینکه بفهمـم من یه خورشیدخوانم
و اون یه تقویتکننده
منظورت چیه؟
منظورم مله
اون پرندهآتشینه
...امکان
غیرممکنه
اگه فقط دست نگهمیداشتم
من خیلی تحتتاثیر قدرت بودم
تو که نمیدونستی اونه
بهم هشدار دادهبودن که عواقبی داره
هیچوقت فکر نمیکردم، اون باشه
خیلی احمق بودم
آلینا
میتونیم بعدا نگران شکاف باشیم
اول باید مشکل فوریمون رو حل کنیم
میتونیم همه نیرو ها بذاریم روی کیریگان، توی کرامزین
طبق قرارمون
شاید شانس تنها برای قدیس ها کافی نیست
متاسفم
بهم قول بده، نیکولای
از این نبرد جونسالم بهدر میبری
یکیمون باید زنده بمونه
ببخشید، نمیخواستم مزاحم بشم
نیستی، بیا
خبری از خطمقدم داری؟
نیرو های کیریگان دژ کرامزین رو مستحکم کردن
باید سریعا وارد عمل بشیم
...چیزی که با من و آلینا دیدی
باشه
آخرینباری از قطبنمات جدا شدی، کی بود؟
خورشیدخوان ها اندازه آدم های امیدوار راوکا برام ارزش دارن
آره ولی همه آدم های امیدوار درگیر اون نیستن
مهم نیست
دلش جای دیگهست
میخوام اون خوشحال باشه
امیدوارم یهروز که این کابوس ها تموم شد بتونه شاد باشه
یه ازدواج سوری با احساسات واقعیه
یهکم مضحکه
یهکم
واسو، ایلیوا، رومنکو با ما بیاید
بله قربان
روزی که اولین بار توی نبرد تیر خوردی رو یادته؟
همینجا بود
یهکم دیگه میخورد سمت چپ دیگه نمیتونستم این مکالمه رو داشتهباشیم
اون روز مطمئن شدم که یه پادشاه خوب میشی
چرا؟
چون هیچوقت ناامید نشدی
به شوخی کردنهات ادامه میدادی
راوکا لایق همچین پادشاهیه
یه پادشاه که خفه نمیشه؟<
پادشاهی از روی امیدواری به چیز بهتر حکمرانی میکنه
اونقدر مشتاق نبردی که جا گرفتی برای خودت؟
داشتم فکر میکردم
پس بهت گفت
آره
خندهداره
سال هایی که سرباز بودم
فکر میکردم لای گل و خاک بمیرم
و بعد من و آلینا اومدیم بیرون
و با تو آشنا شدیم
تو که نه
استرمهوند
و برای اولین بار با خودم گفتم
"زندگی همینه"
نه اینکه یه فیردایی بهت تیر بزنه و بمیری
خوشحالم که هرچند کوتاه تجربهش کردی
تا حالا به چیزی حسادت نکردم
ولی به زندگی استرمهوند حسودیم میشه
آزادی
بهجاش سرنوشتم از پیش تعیین شدهست ولی اتفاقیه که باید بیفته
...اگه آلینا از فرصت استفاده نکنه - مطمئنی راه دیگهای نیست؟ -
نه
من یه نقشه دارم
فقط
وقتی عملی شد و من رفتم
مل - نه، بهم گوش کن -
وقتی مردم
یکی باید پشتش باشه
از تمام قوای سلطنت استفاده میکنم تا از سلامتیش مطمئن بشم
فقط
لایقش باش
سنگجواهره قشنگه
ممنون
زینتیه ولی خب گمونم هدفشون هم همینه
زینتی و عاطفی هستن
اگه قرار بود جواهر موردعلاقهت رو انتخا کنی چی رو انتخاب میکردی؟
چی؟ چرا؟
یه جوک بین دورستی هاست
من خیلی شوخطبع نیستم
میگن جواهر موردعلاقهت همه چیزی که یه دورستی باید ازت بدونه
رو بهش میگه
مطمئن نیستم
ولی اعتراف میکنم
همیشه زمرد دوست داشتم
جواهر مخصوص خونواده سلطنتی؟
فقط به همین دلیله که دوستشون دارم
چون همیشه از دسترس خارج بودن
خدای من، گمونم جواهر موردعلاقهت حرف های زیادی از شخصیتـت میزنه
من لایق بهتر از اینم
چی ارزشـش از زمرد بیشتره؟
اگه تن تو باشه، هرچی
پس یاقوت
یه حقیقت درباره جواهرات
یاقوت مقاومتر از زمرده
ارتش دوم دوستداشتنیم
میخوام از ما محافظت کنید
ولی برای اینکار راه تاریکی پیش روی ماست
یه واحد ترکیبی با ارتش اول میفرستیم کرامزین
از یتیمخونه دربرابر نیرو های تاریکین مقابله کنه
به لطف نیکولای و دومین کشتی پرندهش
انتظار حملهمون رو نخواهندداشت
هدف ما کیریگانه اما راههایی که ازش برای فریب گریشاها
استفاده کرده رو از یاد نبرید
آلینا
اگه میشه برای ما دو تا یه جبههجایگزین پیشنهاد بدم
No comments yet. Be the first to leave one.