The first 200 lines.
آنچه در «یلواستون» گذشت
پسرت یه زندگی عالی داشت مانیکا
و تنها چیزی که تجربه کرد عشق و محبتت بود
الان وقتش نیست ولی باید باهم صحبت کنیم
فکر میکنم بهتر باشه تو بیای منطقه و اونجا باهم ملاقات کنیم
به مردم نشون بده اینقدری براشون ارزش قائلی که بیای بهشون سر بزنی
باشه، میتونم این کار رو بکنم
محیطبانها اومدن دفترم درمورد چندتا گرگ که اومده بودن این اطراف
پرس و جو کردن
سعی کردم هوشمندانه عمل کنم و فریبشون بدم که ظاهرا موفق نشدم
جسدشون کجاست؟
جایی که هیچکی نمیتونه پیداشون کنه
حس میکنم احساس مسئولیتم کم کم داره محو میشه و درجه بیمبالاتیم میزنه بالا
صد البته که اسم واقعیش نیست
میبینم سالم و سرحالی - آره. مرسی -
چهقدر زحمت کشیدم تا بتونم بندازمت زندان
برای تمام کارهایی که تو گذشته کردم متاسفم
کارهای خیلی بدی کردم
خیلی عذابم دادی
::. تیم ترجمه سابلایمتایتل تقدیم میکند .::
میریم سمت کوه چیزلوم
اونجا اردو میزنیم
میکشونیمشون سمت لوئیس کریک
گرمباد دنبالتون میاد
مسیرتون رو به سمت جنوب ادامه بدین
...بعد توی چمنزار نگهشون میداریم و
و مجبورشون میکنیم برن سمت رودخونه
ببین کی اومده بدرقهم کنه
حدود یه هفته دیگه برمیگردیم
مرسی گفتی
یه بوس قبل رفتن نمیدی؟
یعنی اینقدر کلهخری که جلوی پدرم ازم میخوای؟
آره خب، به ریسکش میارزی
مراقب خودت باش
مراقب بودن یا نبودنم خیلی تاثیری نداره
به هر حال حواست رو بده
برگشتی میبینمت
بریم
پیدا کردنم زیاد سخت نیست
واسه همه گاوچرونها صادقه
زیرنویس بدون سانسور @SublimeTitle :تلگرام
نمیخواستم بیدارت کنم عزیزم
سعی کردم زیاد سروصدا نکنم. شرمنده
بیدارم نکردی. یه سری خاطرات یادم اومد و از خواب بیدارم کردن
امیدوارم خاطرات خوبی بوده باشن
خاطرات خوب که آدم رو از خواب نمیپرونن
برعکس باعث میشن خواب خوبی داشته باشی
تا حالا شده بهمون فکر کنی؟
...خب
تمام فکر و ذکرم خودمونیم
منظورم وقتیه که جوون بودیم
به اون موقعها فکر میکنی؟
به الانمون فکر میکنم
و فردامون
زیاد خودم رو درگیر گذشته نمیکنم
اما من رو اسیر خودش کرده
عزیزم گذشته همه آدمها رو اسیر خودش میکنه
برای همینه که سعی میکنم بهش فکر نکنم
صبحت بخیر
صبح تو هم بخیر
دیر برمیگردم
همینجا منتظرت میمونم
«مترجم: عاطفه بدوی» Atefeh Badavi
وای پسر
واسه آتیش سودی هنوز خیلی زوده
سال خشکی در انتظارمونه
تا الان هم همین بوده
گوسالههامون به اندازه کافی بزرگ شدن که شمارهزنیشون کنیم؟
ترجیح میدم یهکم بزرگتر شن
ولی ظاهرا همه نفر کم دارن
تازه به میچلها کمک کردیم بقیه هم یکی یکی دارن باهام تماس میگیرن
باید قبل از کمک به بقیهشون مال خودمون رو داغ بزنیم
حالا که فرماندار شدی سخته دست رد به سینهشون بزنیم
فرماندار شدنم
عملا جز دردسر چیزی برامون نداشته
اگه بتونیم از شر ساخت و ساز اون فرودگاه خلاص بشیم
حاضرم دامهای کل ایالت رو شماره بزنم
واقعا ارزشش رو داره
آره
خب فکر میکنم اینطوری خوب باشه
هدایتشون میکنیم برن سمت مناطق بکر
و بعدم سمت دره
.شمارهزنی رو اینجا انجام میدیم دو تا گروه هم برای کار درنظر گرفتم
یه گروه داغ بزنه و اون یکی
بفرستتشون سمت مرتعهای فرودگاه
اونجا خبری از گرگ نیست
فکر میکنی چندتا کارگر روزمرد احتیاج داریم؟
احتما پونزدهتا
گروه رو دو بخش میکنم و کارگرها رو بینشون پخش میکنم
کجا بهشون جا میدی؟
داشتم به اتاق زیرشیروونی فکر میکردم
نه اصلا خوش ندارم مست کنن و از بالای پلهها بیفتن پایین چیزیشون بشه
اون وقت بخوان ازم شکایت کنن
چادر بزنین
همگی بیرون میخوابین و منظورم از همه، واقعا همه بود
نمیخوام خوابگاه رو هم تبدیل به میخونه کنن
انگار همه یادشون رفته ما چه کارهایم
وقتشه یادشون بندازیم
بگو گیتور واگن رو دربیاره
میخوام کل شهر رو مهمون کنم
تعداد طناباندازهامون زیاد میشه
فقط گاوچرونهای مزرعه گاوها رو میگیرن
قربان یعنی خودتون هم میاین؟
معلومه که میام
میتونم چند دقیقه باهات حرف بزنم؟
یهکم صبر کن
زود تموم میشه
مسئله درمورد سامره؟
وقتی میگی سامر منظورت فصل تابستونه
یا اون هیپی پشمالویی که داره سیفلیسش رو به کاناپهمون منتقل میکنه؟
منتظرم بمون
چند روزی اینجا کار داریم
ولی برنامهتون کاملا پُره
...کلارا
درخواست نکردم
قراره چند روزی تو مزرعه کار کنین
متوجه شدم
اشکالی نداره یه سری از قرار ملاقاتهاتون رو منتقل کنم اینجا؟
چرا داره
...پس دارین میگین - دیگه خبری از جلسه نباشه -
یعنی هیچ جلسهای؟
یعنی معنی نداره دیگه
تمام قرار ملاقاتهایی که دارم رو لغو کن
قرار ملاقات جدید هم برام ترتیب نده
برنامه خوبیه؟
راستش این دقیقا متضاد برنامه ریختنه
ولی فرماندار شمایین پس مطابق تصمیم شما عمل میکنیم
میخوام یه مهمونی بزرگ ترتیب بدم
یه گروه خبری دعوت کن بیاد مزرعه
میخوام به تمام دنیا نشون بدیم کی هستیم و کارمون چیه
«بهش میگیم «مِپز
مِپز»؟»
رویدادهای برنامه ریزیشده برای اهداف سیاسی
لیست مهمانها رو براتون حاضر کنم؟
اینطوری میتونین تو یه بعدازظهر سر و ته
جلسات دو هفتهتون رو جمع کنین
ترتیبش رو بده
نوبت توئه. بفرما
داشتم بهش فکر میکردم
فکر کنم واسه این یکی مشروب لازم دارم
میخوام مطمئن بشم
درست متوجه شرایط حال حاضرمون شدم یا نه
جرم دوست دخترت رو بخشیدی؟
دوست دخترم نیست
و نه، عفو نشده
تو حکمش تخفیف دادم
بقیه مدت محکومیتش رو تو حبس خونگی میگذرونه
تو خونهی تو؟
خب خودش که تو مونتانا خونه نداره
بهش احتیاج دارم
عنتر خانوم چه مهره ماری داره معلومه خوب کارش رو بلده
تو این ایالت کوفتی همه دارن بهخاطر شکار گرگها
یا رفتن گاومیشهای کوهاندار از پارک
و سیاهخروسها از هم شکایت میکنن و به جون هم میفتن
خیلی خر تو خره
من هم هیچی ازش سردرنمیارم
دلایل و منطق پشتش رو هم نمیفهمم
...ولی سامر متوجه میشه چون
مثل آدمهایی که اینجور گروهها رو اداره میکنن فکر میکنه
چون خودش از همین قماشه
بابا اون قرار نیست کمکی بهت بکنه
بزرگترین دشمنت رو به خونهت دعوت کردی
و اگه فکر میکنی دیشب خوب گاییدتت
فقط کافیه سه ماه بهش فرصت بدی
تا اون موقع قطعا یه حرکتی میزنه که به گای سگ بری
.دلیل و منطق پشتش رو هم برات توضح میدم دلیلش خود تویی
گرگها حکم سلاحشون رو داره
گاومیشها هم همینطور
علت و انگیزهشون هرچیزیه که بتونه تو و دامهات رو
از جنگلهای ملی
زمینهای سازمان امور اراضی و زمین خودت بیرون برونه
هیچ فرقی با ماجرای دن جنکنیز
و کلاب ساختنش
یا مارکت اکوئیتیز و اون پروژه کوفتی فرودگاهشون نداره
زمین رو میخوان بابا
فقط کافیه همین رو بفهمی
کمکی از دستم ساختهست؟
داستم یه نگاهی به زندان جدیدم میانداختم
کجا آتیش گرفته؟
جنگل
هرسال همینطور میشه
بعضی سالها شدیدتره
چطوری شروع میشه؟
با صاعقه
کسی نمیره خاموشش کنه؟
تلاششون رو میکنن
ولی تنها کسی که از پس خاموش کردنش برمیاد خود خداست
خدا آتیشها رو خاموش میکنه؟
.خدا بارون رو میفرسته بارون هم آتیش رو خاموش میکنه
کار طبیعته بچهجون
من هم همین رو گفتم
تو دره جمعشون میکنیم
و صبح هدایتشون میکنیم این سمت
واگن رو ببریم اونجا؟
نه. نه واگن رو ببرین نه رختخواب مسافرتیها رو
شب رو اردو میزنیم
ایولا. به سبک گاوچرونی
کارتر، اسبها رو حاضر کن
گیتور رو هم خبر کن که وسایلمون رو واسه دو شب اردو موقت زدن جمع و جور کنه
بله آقا
No comments yet. Be the first to leave one.