The first 200 lines.
قربان،بک جون سو هستم
اونا یک دادستان رو انداختن تو دریا
!اون عوضیا رو نمیبخشم
...داری میگی که بک جون تصادفا
شبیه یک کلاهبرداره؟
من به این مرد احتیاج دارم
خیلی خوبه تونستم ببینمت سادوچان
داری میگی که من واقعا یه دادستان بشم؟
چطور یه کلاهبردار جرات میکنه که دادستان بشه؟
خودت الان گفتی
من ازت میخوام حالا که شبیه بک جون سوئی،یه مدتی جایِ اونُ بگیری
!بک جون سو زنده ست
...بهت که گفتم من بک جون سو نیستم..من سادوچا
تو منُ وارد همچین پرونده خطرناکی کردی؟
شماها دارین درمورد چی تحقیق میکنید؟
قرار بود چی رو دریافت کنید؟
یه فلش که فیلم ارباب مواد مخدر توش بود
...اونا سال هاست که برای جابه جا کردن
موادشون از دیپلمات ها استفاده میکنن
اونها از کیف های دیپلماتی استفاده میکنن
این ارباب مواد مخدر کیه؟
ما فقط یک چیز درموردش میدونم..اسم مستعارش
گریزلی
بک جون دنبال گریزلی بود
من باید پیداش کنم
برای همینم باید به بک جون بودن ادامه بدم
مطمئنی که اون بک جونه؟
بک جون سو
منظورتون بک جون سوئه؟
ترجمه و زيرنويس فرزانه سپيده زهرا
...این مرد شین جانگ هوئه..همکلاسی جون سو
در دبیرستان
...اما جون سو
...بدون اینکه اونُ بشناسه
از کنارش رد شد
با اینکه اون تنها کسیه که در بین ما دادستان نیست
جون سو،تو منُ نمیشناسی؟
ببخشید
بخاطر این بود که من بین همکارام بودم
نمیخواستم ناراحتت کنم
حداقل تا اینجاشو انتظار میرفت
...دئه رو داری زیاده روی میکنی
دادستان جونگم اینجاست
جایِ این شوخی اینجا نیست
حالا میبینم که شوخیه یا جدیه
...برطبق گفته های این مرد،اون و جون سو
...وقتی دبیرستان بودن
موقع بازی دچار سوختگی شدن
درسته؟- بله-
اینجاست
تو چی؟
چرا جایِ سوختگیتُ به همه نشون نمیدی؟
دئه رو
دئه رو...با این حرفا میخوای به کجا برسی؟چرا گند میزنی به مهمونی؟
یه لحظه
این سورپرایز تولد منه؟
جالبه...ادامه بده
بهمون نشونش بده...اینجاست
چرا نشونمون نمیدی؟
چرا نه؟
بخاطر اینکه تو قلابی هستی
اینجا چه خبره؟
...اگه تو بک جون سو نیستی پس
جعل هویت
اگه همدست های اونم الان اینجا هستن
باید بدونن که به اندازه اون گناهکارن
...ببین...چیزه
!گفتم تمومش کن
اگه اون واقعا خودشه،فقط کافیه نشونمون بده
اگه میتونی نشونمون بده
چی شده؟ترسیدی؟
همگی دیدین؟
!اون قلابیه
دئه رو لطفا تمومش کن
بامن حرف نزن..کلاهبردار
اگه واقعا اونی هستی که ادعا میکنی،پس ثابت کن
...جون سو
جون سو،یه جای سوختگی پشت شونه چپش داره
شبیه صاعقه بود
جون سو
،اگه میخوای همه شک ها برطرف بشه
نشونمون بده
اگه انقدر دلتون میخواد ببینید،پس لطفا منُ ببخشید
...چیکار
این دیگه چه جور سورپرایز کردنیه؟
اون درمورد چی حرف میزنه؟
بریم
...اون چطور اینُ دار
پنج شنبه؛14 ژانویه 2004 ساعت 2 ظهر
این اتفاق در یک انبار نزدیک فروشگاه هادونگ پیش اومد
...وقتی داشتیم سیب زمینی هایی که تو از خونتون
اورده بودی رودرست میکردیم،اتش همه جا رو گرفت
وقتی میخواستیم اتش رو خاموش کنیم...دچار سوختگی شدیم
...درست قبل اتش سوزی
تو رفته بودی سرقرار با یک ارشد از دبیرستان دخترانه دسونگ
...تو درمورد اینکه اون چقدر زیبا بود حرف زدی
گفتی که از طرف تو براش یک نامه عاشقانه بنویسم
جون سو
فقط ما دوتا به اون انبار رفته بودیم
فقط جون سو از اتفاقات اون روز با خبر بود
!اون واقعا بک جون سوئه
...هی،اون جایِ زخم
...خدای من...واقعا
همچین ایده مسخره ای چطور به ذهنت رسید اخه اسکل؟
تو دقیقا چه مرگته؟
...برو بتمرگ سرجات...واقعا که
!دردسر ساز
یعنی چی این کارا؟- مسخره بود-
دئه رو
من از توجهت ممنونم ولی تو واقعا پاتُ از حد فراتر گذاشتی
از جون سو عذرخواهی کن
اقای بک،ما اومدیم همراهیتون کنیم
یعنی چی؟اون اینجا نیست؟
!شوخیت گرفته
برای دور دوم کجا بریم؟
قربان،دور دوم در کارائوکی گانگنامه
لطفا بفرمایید داخل
قربان،اون اینجا نیست
منظورت چیه؟
بک جون سو در بیمارستان نیست
دمت گرم
از کجا میدونستی که بک جون سو یه جایِ سوختگی رویِ شونه اش داره؟
حتی منم نمیدونستم
نه،فکر میکنم منطقیه که من دراین مورد چیزی ندونم
!ولی واقعا که نابغه ای
!من خیلی ترسیده بودم..گفتم الانه هممون به فنا بریم
فکر میکردم زندگیم در اون لحظه دیگه به پایان رسیده
ها را
با اینکه میدونستی خطرناکه،این کارو شروع کردی؟
میخواستی چطوری درستش کنی؟
نخیرم...دئه رو شروع کرد نه من
!و تو هم درستش کردی..واقعا که یه کلاهبردار هنرمندی
...نگو که
فکر کنم اخر زدی اون مجسمه رو شکستی
چون فقط ترازوش باقی مونده
اینم میبری؟
میترسم توراه بشکنیش
وقتی برگشتی سئول بهت پسش میدم
!نشکنیش
!جون سو
...چطور تو
...منظورم اینکه چطور
هنوزم اینجا کار دارم؟
منظورت چیه؟
...تو گفتی که
...اگه برگردم ممکنه که دیگه کار نداشته باشم
من به کار کردن با اون ادامه میدم
ممکنه اگه برگردی دیگه کار نداشته باشی
...پس
زود بیدار شو
!سورپرایز
تو بازیگر خوبی هستی،اقای بک
کلاهبرداری همش بستگی به زمان داره
پس شما دوتا باهم برنامه ریخته بودین؟
غافلگیر شدی؟
برای همینه که میگن در هرپیچی یه پیچ دیگه ست
ممنون که برگشتی
!جون سو
حقیقت داره؟
پس اون واقعا جایِ سوختگی داشت؟
بله واقعا داشت
...اون حتی درمورد چیزایی حرف زد
که فقط بک جون واقعی اونا رو میدونست
اون واقعا بک جون سوئه
!فوق العاده ست...اون واقعا شبیهشه
!دقیقا عین هم اند
اونا دوقلو نیستن؟
فکر نمیکنم اوردنش به اینجا کار درستی باشه
ما نمیتونیم با یک دادستان زندگی کنیم
این مرد دوچان رو نجات داد
بیا یه مدتی باهاش کنار بیایم
هی
بهش دست نزن
چیه مگه؟
هی
میدونستی که دئه رو میخواد امتحانت کنه؟
...ادمایی که در زمینه های خاص فعالیت میکنن مثل من
باید همیشه برای همه چیز اماده باشن
مگه دئه رو داشت چکار میکرد؟
اون داشت تو دفتر مرکزی دنبال یه چیزی میگشت
!گفتم که این لطف درحقم بکن..فقط همین یه بار
من خیلی نرم با کارمند اونجا حرف زدم و فهمیدم که اون دنبال چی بوده
دئه رو الان ازت چی پرسید؟
...راستش
دنبال پرونده شخصی شما بود
...دئه رو پرونده شخصی من
نه،پرونده شخصی بک جون گرفته بود
برای همین سریع به تیمم زنگ زدم
جون سو چی شد؟
جون اون در خطر بود
ببخشید
پشت تلفن باهم حرف زدیم
بله،سلام
بک جون رو میشناسی؟همون که افتاد تو اب
من...من اونُ نمیشناسم
من مطمئن بودم که اون عوضی اطراف محل حادثه رو میگرده
اونا مطئناً اون راننده امبولانس روپیدا میکردن
ازش خواستم که اگه کسی اومد دنبال بک جون،منُ خبر کنه
خوشبختانه وقتی داشتیم جابه جاش میکردیم بهوش اومد
و من توراه جاشو گرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.